عافیت‌سوزی

عافیت چشم مدار از منِ میخانه نشین / که دَم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم - حافظ

عافیت‌سوزی

عافیت چشم مدار از منِ میخانه نشین / که دَم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم - حافظ

عافیت‌سوزی

من سید نورالله شاهرخی دانشجوی دکتری رشته‌ی حقوق خصوصی دوره‌ی روزانه‌ دانشگاه علامه طباطبایی تهران (رتبه‌ی 13 آزمون دکتری سال 91) ، کارشناسی ارشد حقوق خصوصی از همان دانشگاه (رتبه‌ی 21 آزمون ارشد سال 1385) ، مدرس دانشگاه و وکیل پایه یک دادگستری هستم. این وبلاگ در وهله‌ی اول برای ارتباط با دانشجویان و دوستانم و در وهله‌ی بعد برای ارتباط با هر کسی که علاقمند به مباحث مطروحه در وبلاگ باشد طراحی شده است. سؤالات حقوقی شما را در حد دانش محدودم پاسخ‌گو هستم و در زمینه‌های گوناگون علوم انسانی به‌خصوص ادبیات و آموزش زبان انگلیسی و نیز در صورت تمایل، تجارب شما از زندگی و دید شما به زندگی علاقمند به تبادل نظر هستم.

***
***

جهت تجمیع سؤالات درسی و حقوقی و در یکجا و اجتناب از قرار گرفتن مطالب غیر مرتبط در ذیل پُستهای وبلاگ ، خواهشمند است سؤالات درسی و / یا حقوقی خود را در قسمت اظهار نظرهای مطلبی تحت همین عنوان (که از قسمت طبقه بندی موضوعی در ذیل همین ستون هم قابل دسترسی است) بپرسید. به سؤالات درسی و / یا حقوقی که در ذیل پُستهای دیگر وبلاگ پرسیده شود در کمال احترام ، پاسخ نخواهم داد. ضمناً توجه داشته باشید که امکان پاسخگویی به سؤالات ، از طریق ایمیل وجود ندارد.

***
***
در خصوص انتشار مجدد مطالب این وبلاگ در جاهای دیگر لطفاً قبل از انتشار ، موضوع را با من در میان بگذارید و آدرس سایت یا مجله‌ای که قرار است مطلب در آن منتشر شود را برایم بفرستید؛ (نقل مطالب، بدون کسب اجازه‌ی قبلی ممنوع است!) قبلاً از همکاری شما متشکرم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

سریالی غیر معمولی با آدمای معمولی

دوشنبه فروردين ۶ ۱۳۹۷، ۰۸:۱۳ ب.ظ

اگر دویست سیصد سال بعد، کسی از مردم اون زمان بخاد ببینه ایرانیا توی دویست سیصد سال قبل، کیا بودن و چطور زندگی میکردن، لازم نیست کار زیادی بکنه. همین پایتخت 5 رو بدن بهش نگا کنه کافیه! ینی در این حد به نظر من این فیلم بازتاب دهنده خُلق و خوی ایرانیان معاصر هست. همون احساساتی بودنا، بد جنس بودنا، اسم بد گذاشتن واسه بقیه، واسه اعضای خونواده تلاش کردنا ووو خلاصه خودمونیم دیگه، بَدِمونَم بیاد میشه قضیه‌ی آینه چون نقش تو بنمود راست...


حتی حتی حتی اگر به بهونه‌ی درس خوندن، دارین نگاش نمیکنین بدونید کم چیزی رو از دست نمیدین! به نظر من با بودجه‌ای غیر قابل مقایسه با سریالای روز جهان، دقیقاً در همون حد داره لحظات درخشانی رو خلق میکنه!


+ بی ربط نوشت : آقا مرتضی کامنت، واصل شد. برنامه‌ی خاصی دارم براش. مرسی.


بعد التحریر : برای دیدن موضع جدید من در خصوص این سریال، بعد از گذشت چند قسمت دیگر، در صورت تمایل مراجعه بفرمایید اینجا

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • دوشنبه ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۱۳ ب.ظ
  • سید نورالله شاهرخی

نظرات  (۷)

سلام  استاد،چیزی که من میخام بگم بی ربطه به سریال پایتخت ولی چون بحث صدا وسیما وسریالای نوروزی پیش اومده،فقط خواستم در مورد یه سریال (یا برنامه ی)نوروزی نظرمو بگم
امسال تنها سریالی که من تماشا کردم و خیلی هم مشتاق بودم برای دیدن این سریال،کلاه قرمزی بود،یه سریال که اکثرا فکر میکنند برای کودکان ساخته شده،اما به نظرم مخاطبان اصلی این سریال باید بزرگسالان باشند،اول که آدم نگاش میکنه فک میکنه فقط یه سری عروسکن که دارن ادا در میارن ،اما خوب که به عمق دیالوگ هاشون توجه  میکنی،میبینی دیالوگ های شخصیت های این سریال،کامل  هدفمنده و موضوعات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی رو بیان می‌کنه،هدف این سریال فقط خندوندن نیست،در کنار خندون یه سری مسائل گفته میشه که حرف دل مردمه،و بعضی جاها هم به نحو احسن  آداب،رفتار های فردی و اجتماعی مردمِ جامعه ی ما رو بازتاب میده و نقد میکنه.هزینه ی آنچنانی هم صرف ساختش نشده ،به نظرم واقعا ارزش دیدن و وقت گذاشتن رو داره.

پاسخ:
سلام علیکم. من متأسفانه ندیدم امسال. ممنونم از اظهار نظر جنابعالی. 
سلام  استاد،چیزی که من میخام بگم بی ربطه به سریال پایتخت ولی چون بحث صدا وسیما وسریالای نوروزی پیش اومده،فقط خواستم در مورد یه سریال (یا برنامه ی)نوروزی نظرمو بگم
امسال تنها سریالی که من تماشا کردم و خیلی هم مشتاق بودم برای دیدن این سریال،کلاه قرمزی بود،یه سریال که اکثرا فکر میکنند برای کودکان ساخته شده،اما به نظرم مخاطبان اصلی این سریال باید بزرگسالان باشند،اول که آدم نگاش میکنه فک میکنه فقط یه سری عروسکن که دارن ادا در میارن ،اما خوب که به عمق دیالوگ هاشون توجه  میکنی،میبینی دیالوگ های شخصیت های این سریال،کامل  هدفمنده و موضوعات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی رو بیان می‌کنه،هدف این سریال فقط خندوندن نیست،در کنار خندون یه سری مسائل گفته میشه که حرف دل مردمه،و بعضی جاها هم به نحو احسن  آداب،رفتار های فردی و اجتماعی مردمِ جامعه ی ما رو بازتاب میده و نقد میکنه.هزینه ی آنچنانی هم صرف ساختش نشده ،به نظرم واقعا ارزش دیدن و وقت گذاشتن رو داره.

 استادمن تاموقعی که شمانظری درموردپایتخت ننوشته بودیدفیلموندیده بودم چون کلاچندماهیه که تلویزیون خونمونوبرداشتیمه ونگاه تلویزیون نمیکنیم.اماوقتی نظرشمارودیدم ازطریق اینترنت چن قسمت ازقسمتای قبل ازنظرشمارودیدم وکلاقسمتایی که سوریه بودن رو. من کلمه قلمبه وباکلاسی ندارم بزنم فقط به عنوان ی فیلم شادخیلی لذت بردم ازش.مخصوصانقش ارسطورودوست داشتم. عالی بازی کرد.تازه خیلی میشدازش یادگرفت مخصوصا رفتاربهتاش اخرفیلم. خدااخرعاقبت ماروبخیرکنه وحسینی بمیراند(شهیدبشیم  )البته بهتاش زنده موندولی کلاگفتم.  
پاسخ:
ممنونم از اظهار نظرتون. نظر منم همین بود که توی متن اصلی نوشتم. 
 استادمن تاموقعی که شمانظری درموردپایتخت ننوشته بودیدفیلموندیده بودم چون کلاچندماهیه که تلویزیون خونمونوبرداشتیمه ونگاه تلویزیون نمیکنیم.اماوقتی نظرشمارودیدم ازطریق اینترنت چن قسمت ازقسمتای قبل ازنظرشمارودیدم وکلاقسمتایی که سوریه بودن رو. من کلمه قلمبه وباکلاسی ندارم بزنم فقط به عنوان ی فیلم شادخیلی لذت بردم ازش.مخصوصانقش ارسطورودوست داشتم. عالی بازی کرد.تازه خیلی میشدازش یادگرفت مخصوصا رفتاربهتاش اخرفیلم. خدااخرعاقبت ماروبخیرکنه وحسینی بمیراند(شهیدبشیم  )البته بهتاش زنده موندولی کلاگفتم.  
سلام استادشاهرخی.
راستش همون موقع که نظر میدادم از شدت عصبانیت میخواستم بهتون بگم که شما در این مسئله که همیشه میگید مناسب قضاوت نیستید بسیار درست میگیدو خیلی خوبه که این رو خودتون هم متوجه هستید در اون زمان از پخش فیلم، برداشت کلی و قضاوت متعجبم کرد اما با خودم فکر کردم که شاید تحت تاثیر یک سیاست هایی هستید و در یک خط و مش خاصی حرکت میکنید و با جوابی که بعد از نظر من داشتید تصمیم گرفتم دیگه ادامه ندم و تا پایان سریال صبر کنم و ببینم در آخر نظر ها برمیگرده یا نه،  برای مناسب قضاوت بودن باید در هر لحظه ی زندگی در هر اتفاق رو به رو در هر موقعیت تا پایان هر مسئله ای صبر کرد و به دقت همه چیز رو برسی کرد چطور میشه وسط یک مسئله جواب رو پیدا کرد حکم رو صادر کرد .خیلی خوبه که قضاوت نرفتید و اینکه متعهد کاری که نمیتونستید از پسش بر بیاید نشدید و متعهد کاری که از پسش بر میاید شدید.
پاسخ:
سلام علیکم. ممنونم از اظهار نظر جنابعالی. برای جنابعالی از درگاه خداوند متعال سلامتی و موفقیت و عاقبت به خیری مسألت دارم. 
وقت بخیر. در مورد صدا و سیمای ما گفتنی های بسیاری هست، از سیاسی کاری ها گرفته تا دروغ و تظاهر و بی سلیقگی و افسردگی  تا سانسور ها و توهین ها فقط بخشی از پروپاگاندای قهار پر مخاطب هست. در مورد سریال پایتخت و انعکاس آداب مردم ما  با فرمایش شما موافقم، اما فارغ از جنبه ی سرگرم کننده ای که دست آویز کردن برخی امور و آداب مرسوم و متعارف رو ایجاب می کنه ،  که ملموس و قابل درک و آشنا به گوش و چشم مخاطب باشد، سازندگان و دست اندر کاران سریال می بایست دقت و توجه بیش تری به خرج می دادند تا توهین و یا پیام اشتباهی رو به مخاطب ارسال نکنند، همون مخاطبی که همه می دونن که تا چه حد محدود در انتخاب و تاثیر پذیر هم هست.به هر حال ، با وجود اینکه من خودم سابقا پیگیر ماجرای این سریال بودم، اما امسال حتی یک قسمت اون رو هم ندیدم و علاقه ای به دیدنش نداشتم. دوست داشتم اینجا ، برای شما و سایر بازدیدکنندگان مطالبی رو از یکی از اساتید جامعه شناسی کشورمون در ارتباط با همین سریال رو منتقل کنم،  تا شاید بخش هایی از پیام های پنهان این سریال رو بهتر درک کنیم.تا اگر صلاح دونستید،  منتشر بفرمایید.ممنونم.





امشب به طور اتفاقی نمی دانم قسمت چندم سریال پایتخت را دیدم. بگذارید به همین یک قسمت از سریال نگاه مختصری داشته باشیم. در ابتدای سریال، قصد صدا و سیما آن است تا نام ماشین « سراتو» ی کمپانی کیا را که در ایران؛ نه تولید؛ بلکه مونتاژ می شود در ذهن مخاطب جای دهد. البته تبلیغ این ماشین به طور هوشمندانه ای در دل یک تبلیغ دیگر درباره یک اپلیکیشن انجام می شود. چند ثانیه بعد از تمام شدن این آگهی و قبل از آغاز سریال، با درج پیامی در مرکز تصویر تلویزیون، بیننده به خرید کالای ایرانی تشویق می شود!!! در بالای قاب تصویر هم حروف متحرک رنگی، نامگذاری سال 1397 را به بیننده یادآوری می کنند: "سال حمایت از کالای ایرانی". تناقض در تناقض!

در اواسط سریال، باز هم چند آگهی پخش می شود. آگهیِ یک تلویزیون هوشمند پخش می شود که صد در صد تولید خارج از کشور است. قیمت این تلویزیون هم اکنون حدود ده میلیون تومان است. بله. ده میلیون تومان!! و باز در بالای قاب تصویر ؛ حروف رنگی متحرک، نامگذاری سال 1397 را یادآوری می کنند: " سال حمایت از کالای ایرانی"!!!! البته اینکه چرا صدا و سیما خانواده ها را به خرید یک تلویزیون ده میلیون تومانی تشویق می کند خود پرسشی جدی است. لابد یکی از راههای ایجاد سبک زندگی ایرانی- اسلامی است! تناقض در تناقض!!

امروزه گردشگری هم یک کالا محسوب می شود. در واقع جایی مانند ترکیه هم یک کالای مصرفی است که تلاش می شود تبدیل به برند شود. همانطور که دوبی هم یک کالای مصرفی و یک برند گردشگری است. برخی آنرا می خرند و برخی نمی خرند. اینکه در این سریال، به شکل مستقیم و غیرمستقیم سفر به ترکیه تشویق می شود هم خود نکته ای اساسی است. و باز در بالای قاب تصویر ؛ حروف رنگی متحرک، نامگذاری سال 1397 را یادآوری می کنند: " سال حمایت از کالای ایرانی"!!!!تناقض در تناقض!!



ایده هایی پراکنده درباره سریال پایتخت

نادر، در فیلم « جدایی نادر از سیمین»، پدری دارد که دچار بیماری آلزایمر است و کنترل رفتارهایش دست خودش نیست. پدر پیر و آلزایمری نادر در آن فیلم به گونه ای به تصویر کشیده شد که مایه تمسخر و خنده بینندگان قرار نگیرد.  سریال پایتخت(خواسته یا ناخواسته) هر شب زمینه آن را فراهم می‌آورد تا بینندگان به حرکات و حرف‌های « بابا پنجعلی» بخندند! درواقع بینندگان هر شب به کسی می خندند که ازنظر جسمی و ذهنی فلج است و کنترلی بر رفتارهایش ندارد. رفتار و گفتار « بابا پنجعلی» حاصل یک شخصیت‌پردازی سینمایی نیست و ای کاش اینگونه بود. رفتارهای او ناشی از فرتوت بودن اوست و بینندگان دقیقاً به یک فرد فرتوت می‌خندند. علاوه بر آن، ویژگی دیگر « بابا پنجعلی» سالمندی اوست. سالمندی بد دردی است. به‌ویژه وقتی مایه تمسخر باشد! تلویزیون ما را از پیر شدن می ترساند.

در این سریال آن‌کسی که عموماً با دنیای جدید آشناست و در موقعیت‌های مختلف شهری، وضعیت را برای جمع تفسیر می کند و توضیح می‌دهد هما؛ همسر نقی است و برحسب‌تصادف یا تعمد؛ او تنها شخصیت جمع است که  فارسی را (بدون لهجه و گویش مازندرانی) خوب حرف می‌زند. درواقع داشتن لهجه فارسی(و نه زن بودن) او را از جمع متمایز کرده است. مطمئن نیستم ولی تصورم آن است که او عروس تهرانی است. دلیل این انتخاب هر چه باشد امیدوارم صداوسیمای محترم ملی خوب درک کند که پیامدش چیست؟ 

یکی از پیامدهای آنچه در پاراگراف قبل بیان شد کلیشه سازی درباره زبان های محلی در مقابل زبان استاندارد(فارسی)؛ و درنتیجه کلیشه سازی درباره آدم‌هایی است که به آن زبان حرف می‌زنند.  قدرت کلیشه سازی سریال‌های تلویزیونی در مقایسه با فیلم‌های سینمایی بیشتر است چون هر شب تکرار می شوند. کلیشه‌ها در ناخودآگاه ما جای می‌گیرند و در قضاوت‌هایمان خودشان را بروز می‌دهند. در دوران دانشجویی دوستی داشتیم که از استان سیستان و بلوچستان بود. می‌گفت وقتی که اقوامم از استان به خانه‌ام در تهران می‌آیند دیگر کم مانده است تا همسایه‌ها با 110 تماس بگیرند و بگویند که عده‌ای قاچاقچی در ساختمان ما دیده ‌شده‌اند! تحلیل او آن بود که چون سینما و تلویزیون در فیلم های مختلف درباره قاچاقچی‌ها کلیشه سازی کرده اند و اکثر قاچاقچی‌های مواد مخدر را با لباس محلی استان سیستان و بلوچستان نشان داده اند این تصور در بینندگان شکل گرفته که هر آن‌کس که این لباس را بر تن دارد به احتمال قوی قاچاقچیست!! 

هر کدام از شما که خواننده این متن هستید می توانید از خودتان سوال کنید که قضاوت من درباره مازندرانی ها؛ قبل و بعد از تماشای سریال پایتخت چه تغییری کرده است؟ بیایید حداقل سه وضعیت را در نظر بگیریم:
-من فکر می کردم مازندرانی ها آدم های مدرن و به روزی هستند و با تماشای این سریال احساس کردم که نظرم درست است(تأیید نظر قبلی تان)
-من فکر می کردم که مازندرانی ها آدم های مدرن و به روزی هستند و با تماشای این سریال احساس کردم که اینطور نیست(تغییر نظر قبلی تان)
-من قبل از تماشای این سریال هیچ تصوری درباره مازندرانی ها نداشتم و این سریال تصویری درباره آنها در اختیارم گذاشت.(ایجاد نظر)
 بسیار مهم است که افرادی که در مقوله سوم قرار می گیرند چه نوع تصویری بدست آورده باشند.

در بین برخی از تهیه‌کنندگان سریال‌های تلویزیونی فرض ساده‌ای وجود دارد: « در فصل‌های نخست ببینیم کدام رفتارها، و کدام کلمات بینندگان را بیشتر می‌خنداند. در فصل‌های بعد همان‌ها را بیشتر می‌کنیم تا سریال بگیرد! »  و البته این آفت خلاقیت هنری است. اصلاً نباید تصور کرد که برای مثال گفتن شماره پنجاه با لهجه مازندرانی در این سریال تصادفی است. سازندگان خوب می‌دانند که بیننده چه می‌خواهد. در اینجا دقیقاً این لهجه است که مورد تمسخر واقع می‌شود و نه شخصیت ارسطو. بیایید از خودمان سؤال کنیم که آیا « پینجا » گفتن ارسطو، همان‌قدر که برای یک غیر مازندرانی بامزه جلوه می‌کند برای یک مازندرانی هم بامزه است؟

▪️فردین علیخواه-جامعه شناس





پاسخ:
سلام علیکم. تحلیل جالب توجهی بود. 
به نظر من بیشتر از اونکه این سریال، در پی تمسخر خوی مازندرانی باشه، در پی برجسته کردن یکسری از خُلق و خوی ما ایرانی هاست و ما ایرانیان هم واقعاً اون خلق و خو رو داریم، نظیر اسمِ بد گذاشتن برای دیگران، مسخره کردن ظاهر دیگران، خودپسندی وووو در مورد لهجه‌ی مازندرانی هم باید بگم توی اینهمه سریال با لهجه‌ی فارسی تهرونی طنز ساخته میشه حالا یه بار هم با لهجه‌ی جایی دیگه ساخته بشه. طوری نمیشه. به نظرم اگر کسی رو بذارن توی فیلمی که با لهجه‌ی تهرانی و مثل لهجه‌ی لات‌های تهران حرف بزنه، این به معنای این نیست که همه‌ی مردم تهران لات هستن یا به این معنا نیست که به تهرانیا توهین شده، در مورد بقیه‌ی نقاط ایران و بقیه‌ی لهجه‌ها هم همینجوری هست، در همه‌ی دنیا هم به همین شکل است و اگر اصولاً غیر این باشه، ساختن فیلم و تئاتر غیر ممکن خواهد بود. به نظر من بسیاری از این قبیل ایرادات، وارد نیست. 
بابت زحمتی که متقبل شدید و کامنت ارسال فرمودید ممنونم از جنابعالی . لطف کردید.  
سلام،قبلاها زندگی هامون تاثیر گرفته از فیلم ها و سریال های روز بود،اما الان فیلم هارو از زندگی های ما می‌سازند ،طبق آمار روزنامه چاپ ترکیه امسال .تعطیلات نوروز هفتاد درصد هتل های آنتالیا رو گردشگران ایرانی رزرو کردند ،به نظر من در سریال پایتخت همیشه اوقات خوشی رو که دیگران در حالت عادی به خوبی سپری میکنند رو این مجموعه هم تجربه می‌کنه اما با سختی زیادی،
به گردشگرانی که آنتالیا رو انتخاب کردند تبریک میگم که لا اقل لذت میبرند از سفرشون ،من به چند نقطه ای از کشور که سفر کردم یه منطقه تاریخی که قبلا خاطره های زیادی ازش داشتم و با اصرار من همه به اونجا رفتیم طاق بستان کرمانشاه بود که کاش نمی‌رفتم ، اونجا  خبری از دریاچه پر از قایق نبود آب بود اما دریاچه مرداب شده بود ،طاق بستان بود اما رنگ پس داده بود ،آثار هنری نقش بسته بود اما در حال تخریب ،طاق بستان اوضاع و احوالی ناخوش داشت که ترمیم و رسیدگی اورژانسی نیاز داشت ،هزینه ی بلیط بود اما خدمات نه.توریست بود اما با چه وضع افتضاحی باید وارد میشد با حجم بی نظمی و فقدان مدیریت ، اونایی که بهشون بر خورده بلند شن و یه سری به طاق بستان بزنند و به داد  جاذبه های گردشگری خودمون برسند .
در ضمن این سریال چیزی از جاذبه ای گردشگری ترکیه رو نشون نداد .نسبت به چیزایی که ما دیدیم .تقریبا هییچی نشون نداده 
مشکل از کشور خودمونه که نمیتونه سریال بسازه یه پایتخت هست همینم ایراد میگیرید ،بعد انتظار دارید سریال های اونها رو نبینیم ،سریالی که مد نظرتون هست رو بسازید اگه میتونید ،

پاسخ:
سلام علیکم. برنامه‌ی ایرانگرد، نوروز امسال، تصاویر بدیع و غریبی از جاذبه‌های توریستی ایران پخش کرد و بشخصه نمیدونستم ایران همچین جاهایی هم داره. فقط کافیه داستانی رو بر بستر اون فضاها روایت کنیم.
ممنونم از اظهار نظر جنابعالی.

اینم یه انتقاد قابل تأمل دیگر بر اسپانسرینگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای سریال پایتخت 5، نوشته شده توسط حمید مخدومی و منتشر شده در کانال تلگرامی حمید رسایی :
.
♻️ پایتختِ فرصت سوزی

🔰از وقتی شنیدم سازمان اوج برای ساخت سریال پایتخت 5 سرمایه گذاری کرده، سؤالی سخت ذهنم را درگیر کرد. اگر سازمان اوج بودجه ی هنگفت این سریال را پرداخت نمی کرد آیا این سریال ساخته نمی شد؟

مگر در چهار سری قبلی پای اوج در وسط بود که ساخته شد؟ اگر اوج سرمایه گذاری نمی کرد، آیا جهت سریال ضد ارزشی می شد؟ این هم که احساس می شود برعکس است. تا وقتی پای یک سرمایه گذار انقلابی وسط نبود، گویا عوامل سریال احتیاط بیشتری در رعایت حرمتها و خط قرمزها می کردند. 

در این وانفسای کمبود بودجه فرهنگی برای تولید آثار بر زمین مانده، جناب آقای اوج چگونه خودش را توجیه کرده که بخش قابل توجهی از دارو ندارش را بریزد پای کاری که اگر او هم نمی ریخت، خیلی های دیگر بودند که بریزند و این سریال با همین کیفیت و محتوا و چه بسا با قبح زدایی کمتر ساخته شود.

آیا این نمی تواند یکی از مصادیق نفوذ برای تغییر اولویتها در یک مجموعه انقلابی باشد؟ آن هم با سابقه درخشان و تحسین برانگیز ایستاده در غبار، بادیگارد و به وقت شام؟ در اوضاعی که حاتمی کیاهای جوان دیده نمی شوند و هیچ مسؤول انقلابی و غیر انقلابی به آنها میدان نمی دهد، در جایی که اشنوگل ها به خاطر کم محلی مدیران فرهنگی انقلابی و غیر انقلابی در زیر آب خفه می شوند، در حالی که نوبت دیدار روی مبارک حضرت اوج برای  فعالان فرهنگی بعد از یک سال انتظار هم فراهم نمی شود، آیا مدیران انقلابی نباید شک کنند که مورد نفوذ تصمیم سازان قرار گرفته اند؟

آیا نمی شد به جای نشستن بر سر سفره آماده ی پایتخت، از استعداد سرشار جشنواره عمار برای پهن کردن سفره ای جدید استفاده کرد؟ در هر چهل سال مگر چند بار قرار است چنین فرصتی برای نیروهای انقلابی به وجود آید؟ کمی تأمل کنیم.

✍ رحیم مخدومی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">