عافیت‌سوزی

عافیت چشم مدار از منِ میخانه نشین / که دَم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم - حافظ

عافیت‌سوزی

عافیت چشم مدار از منِ میخانه نشین / که دَم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم - حافظ

عافیت‌سوزی

من سید نورالله شاهرخی دانشجوی دکتری رشته‌ی حقوق خصوصی دوره‌ی روزانه‌ دانشگاه علامه طباطبایی تهران (رتبه‌ی 13 آزمون دکتری سال 91) ، کارشناسی ارشد حقوق خصوصی از همان دانشگاه (رتبه‌ی 21 آزمون ارشد سال 1385) ، مدرس دانشگاه و وکیل پایه یک دادگستری هستم. این وبلاگ در وهله‌ی اول برای ارتباط با دانشجویان و دوستانم و در وهله‌ی بعد برای ارتباط با هر کسی که علاقمند به مباحث مطروحه در وبلاگ باشد طراحی شده است. سؤالات حقوقی شما را در حد دانش محدودم پاسخ‌گو هستم و در زمینه‌های گوناگون علوم انسانی به‌خصوص ادبیات و آموزش زبان انگلیسی و نیز در صورت تمایل، تجارب شما از زندگی و دید شما به زندگی علاقمند به تبادل نظر هستم.

***
***

جهت تجمیع سؤالات درسی و حقوقی و در یکجا و اجتناب از قرار گرفتن مطالب غیر مرتبط در ذیل پُستهای وبلاگ ، خواهشمند است سؤالات درسی و / یا حقوقی خود را در قسمت اظهار نظرهای مطلبی تحت همین عنوان (که از قسمت طبقه بندی موضوعی در ذیل همین ستون هم قابل دسترسی است) بپرسید. به سؤالات درسی و / یا حقوقی که در ذیل پُستهای دیگر وبلاگ پرسیده شود در کمال احترام ، پاسخ نخواهم داد. ضمناً توجه داشته باشید که امکان پاسخگویی به سؤالات ، از طریق ایمیل وجود ندارد.

***
***
در خصوص انتشار مجدد مطالب این وبلاگ در جاهای دیگر لطفاً قبل از انتشار ، موضوع را با من در میان بگذارید و آدرس سایت یا مجله‌ای که قرار است مطلب در آن منتشر شود را برایم بفرستید؛ (نقل مطالب، بدون کسب اجازه‌ی قبلی ممنوع است!) قبلاً از همکاری شما متشکرم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

۱۷۱ مطلب با موضوع «خاطرات خودم» ثبت شده است

۲۴
مهر
۹۷

برداشت اول - حواس‌جمع! 

طبق معمول این سالا، کلاسام چسبیده به هم بود، ساعت سه و پنج دقیقه بود و کلاس ساعت 1 تا سه من، همچنان ادامه داشت، استاد ساعت بعد، اومد پشت در کلاس و من سراسیمه و عذرخواهی کنان، اومدم بیرون. دستم پُر بود از اشیاء متعلقه. تبلت و ماژیک و کیف بزرگ و کیف تبلت و لیست حضور و غیاب، طوری که با سختی به اون استاد بعدی دست دادم و سلام و علیک کردم. با بچه‌ها از کلاس اومدم بیرون و مشغول سؤال پرسیدن شدن، اونا رفتن یه دفه به جستجوی کُتم براومدم (آیکن حرف زدن به سبک کهن!) فوری ذهنم رفت به اینکه کُت رو انداخته بودم روی پشتی صندلی و احتمالاً وقتی با عجله اومدم بیرون، توی اون شلوغ پلوغی یادم رفته بیارمش. رفتم در کلاس رو زدم و در رو باز کردم، استاد اومد دَم در، عذرخواهی کردم که بگم اون کت رو زحمت بکشید بدید به من، هنوز این جمله رو نگفته بودم که دیدم چیزی روی پشتی صندلی نیست و کُت روی دست خودم هست!!!!!! استاد گفت چی جا گذاشتی؟ کجاست؟ و نگاهی کرد به آویز لباسی که گوشه‌ی کلاس بود، گفتم هیچی ببخشید، گفت خب پس برای چی اومدی؟ کشوندمش سمت خودم و یواش از لای شکاف در بهش گفتم اومدم سراغ این و اشاره کردم به کتی که روی دست خودم بود!!!! 

یکی از همون قهقه‌های معروف، سالن دانشکده رو در کام خودش بلعید!!!! 


برداشت دوم - غیبت در اربعین 

بحث اربعین و پیاده‌روی اربعین و غیبت و اینا بود، دانشجوا پرسیدن که اگر بریم غیبت میزنی؟ گفتم والا وزارت علوم بخشنامه داده که غیبت، موجه هست، بنابراین اگر واقعاً برید کربلا، غیبتتون موجه هست و از اونجا که اصل بر کذب دانشجویان محترم هست و خلافش هم به سختی قابل اثبات هست :-/ برای اثبات این مسافرت باید توی خود بین‌الحرمین، در حالی که قبه‌ی مرقد امام حسین علیه السلام در پشت سرتون توی تصویر ظاهر هست، از خودتون فیلم بگیرید، تاریخ رو توی فیلم بگید و اسم منم بگید که ثابت کننده‌ی این باشه که این فیلم مال همین امسال هست!!!!!! فیلم متفرقه در اماکن متفرقه هم قبول نمی‌کنیم، فقط همینجوری که گفتم قبوله :-/

یکی از بچه‌ها گفت استاد، خود امام حسین هم بیاد بگه این شخص، پیش من بوده، بعیده تو قبول کنی!!!!!! 


  • سید نورالله شاهرخی
۱۱
مهر
۹۷



اول - مترجمین

برای تقویت زبان انگلیسی، متن یه کتاب ترجمه نشده‌ی حقوق قراردادها رو دادم به دانشجوهای مقطعی بالاتر از کارشناسی:-| که هر کسی هفته‌ای یه صفحه ازش ترجمه کنه، چرا کتاب ترجمه نشده دادم؟ طبیعیه خب چون خواستم نرن از روی کتاب‌های موجود در بازار ترجمه کنن برام بیارن، خواستم خودشون زحمت بکشن و زبانشون قوی بشه که به درد مقطع دکتراشون بخوره، حالا بماند که چققققققدر با من چونه زدن که هفته‌ای یه صفحه زیاده و باید چیزی در حدود هفته‌ای یه پاراگراف باشه :-/ خودشونم مقر و معترف هستن که بسیاری ازشون زبان انگلیسی‌شون در حد زیر صفر هست، حالا اینا به کنار.

بعد می‌بینم یکیشون توی مباحثی که سر کلاس با هم داشتیم برگشته میگه استاد همه‌ی دانشجویان کلاس به این باور راسخ رسیدن که شما ما رو وادار می‌کنید این کتاب رو ترجمه کنیم بعدم میخاید این ترجمه رو به اسم خودتون روانه‌ی بازار کتاب کنید (آیکن ده هزار تا علامت تعجب !!!!!!!!!!!!!!!!!!!) خششششششکم زد اصن. منم برگشتم در کمال صراحت گفتم من اعتبار علمی خودم و اسم خودم رو خرج نمی‌کنم پای ترجمه‌های شما. اونم ترجمه‌هایی که خودتون دارید میگید زیر صفره! اگر یه زمانی من یه کتابی به این اسم ترجمه کردم شما برید توی دادگاه طرح دعوا کنید. باز می‌بینم یکیشون نه گذاشت اینور نه گذاشت اونور میگه ما که خبردار نمیشیم شما از ترجمه‌های ما استفاده کردید یا نه!!!! گفتم نه که ماشاالله حرفه‌ایِ ترجمه هستید فقط منتظرم شما ترجمه کنید من از اونور کتاب بدم بیرون با ترجمه‌های شما!!!! 

ینی میخام بگم معلم برخی وختا از روی دلسوزیِ خودش و برای تقویت بنیه‌ی علمی دانشجویانش تکلیفی میده به دانشجویان، اونوخ دانشجویان محترم در کمااااااااال بی انصافی، چه فکرایی که پیش خودشون نمی‌کنن. 


دوم - عافیت‌سوزی

یکی از دانشجویان محترم که تازه هفته‌ی دوم هست در خدمتش هستم سر کلاس گفت برام سؤال بوده که این عافیت سوزی ینی چی؟ با این تکلیفایی که اَزَمون خواستی دیگه دقیقاً میدونم ینی چی! 

یه مسابقه‌ی حقوقی دانشگاهی هم توی دانشگاه داره انجام میشه، یکی از گروه‌ها هست اسم گروه رو گذاشته عافیت‌سوزان :-| ینی میخام بگم این اسم هم کم کم داره جای خودشو وا میکنه! 

  • سید نورالله شاهرخی
۰۷
مهر
۹۷

مستحضر هستید که با انتصاب ریاست جدید دانشگاه آیت‌الله العظمی بروجردی رحمة الله علیه، کلاسا مختلط شده، اونوخ دانشجویان هنوز کامل در جریان این تغییر نبودن، هفته‌ی اول. یکی از دانشجویان محترم پرسید استاد کلاسا چرا مختلط شده؟ گفتم چون رئیس دانشگاه عوض شده و کلاسا از این به بعد مختلط هست. دیدم یکی از دانشجویان - حالا جنسیتش بماند - دراومد گفت آاااااااخیش!!! چه بهتر! همون سر کلاس مختلط ها، همونجا گفت چ بهتر، طوری که دانشجویانی که بغل دستش نشسته بودن میزدن بهش میگفتن زشته، این چ حرفیه!

ساده‌انگارانه هست فکر کنیم اتفاق خییییییلی بزرگی هست این مختلط شدن کلاس، مهم همون گروه‌های فضای مجازی و ارتباط‌های ناسالم فضای مجازی و فضای حقیقی هست که متأسفانه از قبل، کاملاً مختلط بوده و الانم هست، فقط قبلاً توی کلاس در حضور استاد، مختلط نبود که اونم زیاد مهم نبود. کسی که دنبال این کارا باشه از قبل، عرصه براش مهیا بوده و کسی که حیا و عفت بورزه مختلط بودن یا نبودن کلاس نه قبلاً براش مهم بوده و نه الان. 

  • سید نورالله شاهرخی
۲۴
مرداد
۹۷



 

تصویر فوق، تزئینی و بی ارتباط با متن مطلب ذیل است. 

یه وسیله‌ی برقی خریدیم، بعد توی دفترچه‌ش نوشته قبل از اولین استفاده بشوریدش، شک کردم زنگ زدیم کارخونه‌ش و اون عبارت دفترچه رو خوندیم، گفتن آخه کسی وسیله‌ی برقی رو میشوره؟ این چ صحبتیه؟ بعد یه سؤال دیگه هم ازش پرسیدیم، - من آخه دفترچه‌ش رو با همون دقتی خوندم که کتب کاتوزیان رو میخونم واسه همینم هی از دل عباراتش سؤال درمیومد :-\ - گفت بابا ما این دفترچه رو واسه کسی نوشتیم که به ما زنگ نمی‌زنه ولی واسه شما که زنگ زدید به همون نحوی عمل کنید که ما میگیم، دفترچه رو بی‌خیال شید :-|


باز دیدم توی دفترچه‌ش نوشته فلان درجه‌ی روی دستگاه رو اول، نود درجه ببرید جلو و بعد برگردونید روی درجه‌ی دلخواه. باز شک کردم زنگ زدم کارخونه، گفت این دفترچه اشتباه در ترجمه شده، اصلاً درجه رو برگردونید هرز میشه پیچش و دستگاه خراب میشه، لازم نیست اول ببرید جلو بعد برگردونید، از همون اول درجه رو روی جایی که میخاید تنظیم کنید :-\


ینی میخام بگم حتی به اونچه توی دفترچه محصولات نوشته هم اعتباری نیست :-|

  • سید نورالله شاهرخی
۲۶
تیر
۹۷

با دوچرخه رفته بودم در مغازه چیزی بخرم، ساعت، حدودای 9 شب بود، اجناس رو خریدم و پای پیاده، راه افتادم برگشتم خونه :-| دوچرخه همینجوری مونده بود در مغازه. متوجه نشدم تا فردا شب :-| اومدم بخاطر کاری دیگه با دوچرخه برم بیرون، دیدم اصن دوچرخه‌ای نیست. هی فکر کردم ببینم کجاس یادم اومد دیشب با دوچرخه رفتم و بدون دوچرخه برگشتم :-|

بدو بدو بعد از 24 ساعت برگشتم در همون مغازه، دیدم دوچرخه رو گذاشته کنار پیاده‌رو و تکیه‌ش رو داده به درخت. گفتم آقا این دوچرخه مال منه، دیشب اومدم فلان چیزا رو ازت خریدم، یادم رفته ببرمش :-| بنده خدا گفت در به در داشتیم سراغ صاحبش می‌گشتیم و از مغازه‌های همسایه هم پرسیدن گفتن مال فلانیه. هیچی دیگه سوارش شدم و برگشتم خونه. رکورد دیگری در زمینه حواس پرتی زدم :-|

یه بارم رفتم داخل پارک بشینم حال و هوایی عوض کنم، دوچرخه رو گذاشتم و روی صندلی‌ای همون کنار نشستم، بعد یه مدتی پا شدم پیاده، قدم‌زنان و سرخوش برگشتم خونه. فرداش دیدم دوچرخه نیست، باز بدو بدو برگشتم پارک، دیدم گذاشتنش کنار کیوسک نیروی انتظامی توی همون پارک. باز بَرِش داشتم و اومدم خونه.

ینی میخام بگم یه همچین آدم حواس پرتی هستم من. 

  • سید نورالله شاهرخی
۲۱
تیر
۹۷

باورتون میشه برخی دانشجویان که در امتحان من قبول هم شدن، بخاطر اینکه نمره مطابق انتظارشون نبوده، از خدا درخواست میکنن که نزدیکان من رو بکُشه و من «داغ ببینم»؟

  • سید نورالله شاهرخی
۲۰
تیر
۹۷

آدم بعضی برگه‌های امتحانی رو می‌بینه چنین به نظرش میاد که دانشجو، استاد رو بدهکار و مدیون خودش میدونه. به همین دلیل با هر دستخطی و به هر شکلی می‌نویسه و با خودش هم میگه جهنم! به من چ ربطی داره، چشمش کور، دَندِش نرم، معلم شده، موظف هست که دستخط منو بخونه و صحیح کنه.

تو رو خدا وجداناً این چه وضع برگه‌ی امتحانی نوشتن هست؟ یکی اینو به خودتون بده حاضرید اصن نگاش کنید؟ 

  • سید نورالله شاهرخی
۱۸
تیر
۹۷

            نام درس

دانشگاه

20 ها

19 ها

افتاده

حقوق تجارت 2

(کلاس آقایان)

آیت‌الله بروجردی

1 نفر

-

1 نفر

حقوق تجارت 2

(کلاس بانوان)

آیت‌الله بروجردی

1 نفر

-

1 نفر

 

نمرات بالاتر از 20 با احتساب فعالیت کلاسی

کلاس آقایان

کلاس بانوان

نفر اول

22

-

نفر دوم

-

-

نفر سوم

-

-

 

نکات:

1 – نمرات این درس، اعلام شده‌اند و هم اکنون از طریق سایت دانشگاه، قابل دسترسی هستند؛ مراجعه بفرمایید.

2 – به دلیل تعدد دانشجویان محترمی که از نمره‌ی خودشون راضی نیستن و خواهان توضیح من هستن و پاسخ دادن به یکایک اون‌ها وقت و انرژی زیادی از من میگیره و نیز به این علت که باید مکالمات من و دانشجویان در مرئی و منظر همگان باشه تا بعداً حرفی ازش درنیاد، از پاسخگویی به اظهار نظرها در پی وی تلگرام یا اپلیکیشن سروش معذورم. فرمایشاتتون رو سین می‌کنم و میخونم اما اگر پاسخ ندادم حمل بر مسائلی نظیر غرور، بی ادبی و بی اعتنایی نفرمائید. صرفاً به دلیل ملاحظاتی است که عرض کردم. اگر خواهان اعتراض و نیز آگاه شدن از اشکالاتی هستید که باعث کسر نمره‌تون شده فقط و منحصراً از طریق لینکی که در نکته‌ی ذیل گذاشتم اقدام بفرمایید.

3 – کسانی که افتادن، فعلاً نمره‌ی واقعی خودشونو وارد کردم، قبل از نهایی کردن، افزایش میدم به 9.75 که معدل ترمشون خراب نشه.

4 – از دو طریق می‌تونید به نمره‌ی خودتون اعتراض کنید. وب‌سایت دانشگاه و وبلاگ من. در صورتی که از طریق وب‌سایت دانشگاه اعتراض کنید، تَبَعات خاصی نداره براتون. در نهایت همون نمره‌ای که دارید نهایی میشه، منتها از اشکالات برگه‌تون مطلع نمیشید. در صورتی که از طریق وبلاگ من اعتراض کنید، من اشکالات برگه‌تون رو نیم نمره به نیم نمره براتون توی وبلاگ می‌نویسم اگر معلوم شد اشتباهی کردم من، که احتمالش بسیار ضعیف هست، خب نمره‌تون رو افزایش میدم اما اگر معلوم شد اشتباهی نشده – که احتمالش هم بسیار قوی هست که اشتباه نکرده باشم چون با دقت فوق‌العاده صحیح می‌کنم - در صورتی که افتاده باشید نمره‌تون رو از 9.75 کاهش میدم به همون نمره‌ی واقعی و اگر هم ارفاق خاصی توی تصحیح کرده باشم اون ارفاق رو هم پس می‌گیرم و اگر هم نیفتاده باشید، ارفاقاتی که کردم رو پس می‌گیرم و نمره‌تون رو به میزان واقعی کاهش میدم. این ضمانت اجرا برای این هست که اعتراض از طریق وبلاگ، محدود بشه به اشخاصی که واقعاً فکر می‌کنن در حقشون ظلم شده. چون نوشتن اشکالات هر برگه یکی دو ساعت از وقت من رو میگیره.

5 - امکان اظهار نظر ذیل این مطلب فراهم نیست؛ اگر قصد آگاه شدن از اشکالات برگه‌ی خود را ندارید و فقط می‌خواهید در خصوص نمره‌ای که در این درس گرفته‌اید اظهار نظر کنید و نیز در صورتی که از طریق وبلاگ قصد اعتراض به نمره‌ی خود را دارید قبل از اظهار نظر در خصوص نمره یا اعتراض، اینجا را بخوانید. در کمال احترام به اعتراضات یا اظهار نظرهایی که ذیل دیگر پست‌های وبلاگ ثبت شده باشند پاسخی ارائه نخواهم داد.

6 – از اظهار نظر شما در خصوص نمره‌ای که گرفته‌اید استقبال می‌کنم؛ صِرفِ اظهار نظر در خصوص نمره، هر چقدر تند، بدون اعلام قصد مبنی بر آگاه شدن از ریز اشکالات، تأثیری در نمره‌‌ی شما در این درس نخواهد داشت.

7 – نمرات، مقطوع است و با رعایت تمامِ تخفیفاتِ ممکن و پس از تصحیحِ اوراق با دستِ باز و بالا و ارفاق وووو!!!!!! لحاظ شده است؛ ضمناً به کسانی که در همه‌ی جلسات حاضر بودند یک نمره اعطا شد، نمره‌ی فعالیت‌ کلاسی نیز لحاظ شده است. دانشجویان محترمی که علی‌رغم همهٔ این موارد باز هم موفق به کسب نمرهٔ قبولی نشدند یا از نمرهٔ خود راضی نیستند و فکر می‌کنند باید نمرهٔ بیشتری کسب می‌کردند خودشان بدانند که در برگهٔ امتحانی چه دسته‌گل‌هایی به آب سپرده‌اند !!!

8 – سطح نمرات: میشه گفت تقریباً پر از شگفتی. کسانی که فکر می‌کردم نفرات ممتازن امتحان پایان ترم خوبی ندادن، هر چند قبول شدن و کسانی که تصورش رو هم نمی‌کردم قبول بشن در حد خودشون نمرات قابل قبولی گرفتن. اما بدون تردید شگفتی‌سازترین اتفاق این چند ترم تدریسم توی یکی از این دو کلاس بود که همین امروز توی یه خاطره‌ی مستقل قرارش خواهم داد. به قول مجریان برنامه‌های تلویزیونی با ما باشید.

9 – بقیه‌ی موارد:

9 – 1 : توضیع : من توی خودِ سر سؤال اومدم نوشتم «توزیع مسؤولیت» می‌بینم باز یکی از دانشجویان اومده چند بار توی برگه‌ی پاسخنامه نوشته «توضیع مسؤولیت»، ینی حتی توی رونویسی هم مشکل دارن برخی از دوستان و سروران ارجمند.

9 – 2 : تشکر از حذفِ اضطراری کنندگان : اینکه توی دو کلاس من، فقط 2 نفر افتاده باشن، واااااااااااااااقعن درخشان هست. بدون تردید این نتیجه‌ی ارزشمند رو مدیون اون خیل عظیییییم از سروران ارجمندی هستم که وقتی دیدن ممکنه نمره‌ی مطابق میلشون رو نگیرن درس رو حذف کردن و در نهایت اون سی مرغ به کوه قاف و نزد عنقا رسیدن و فقط دو نفر تلفات دادیم. از همه‌ی بزرگوارانی که در این نتیجه‌ی درخشان سهیم هستن، چه اونایی که حذف کردن و چه اونایی که موندن و جنگیدن بسیار ممنون و سپاسگزارم.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۴:۴۸ ب.ظ
  • سید نورالله شاهرخی
۱۷
تیر
۹۷

            نام درس

دانشگاه

20 ها

19 ها

افتاده

دادرسی مدنی 1

(کلاس آقایان)

آیت‌الله بروجردی

5 نفر

1 نفر

داشته

دادرسی مدنی 1

(کلاس بانوان)

آیت‌الله بروجردی

4 نفر

1 نفر

داشته

 

بالاترین نمرات کلاس با احتساب فعالیت کلاسی

کلاس آقایان

کلاس بانوان

نفر اول

22

25

نفر دوم

21.50

24

نفر سوم

21

23.50

 

نکات:

1 – نمرات این درس، اعلام شده‌اند و هم اکنون از طریق سایت دانشگاه، قابل دسترسی هستند؛ مراجعه بفرمایید.

2 – به دلیل تعدد دانشجویان محترمی که از نمره‌ی خودشون راضی نیستن و خواهان توضیح من هستن و پاسخ دادن به یکایک اون‌ها وقت و انرژی زیادی از من میگیره و نیز به این علت که باید مکالمات من و دانشجویان در مرئی و منظر همگان باشه تا بعداً حرفی ازش درنیاد، از پاسخگویی به اظهار نظرها در پی وی تلگرام یا اپلیکیشن سروش معذورم. فرمایشاتتون رو سین می‌کنم و میخونم اما اگر پاسخ ندادم حمل بر مسائلی نظیر غرور، بی ادبی و بی اعتنایی نفرمائید. صرفاً به دلیل ملاحظاتی است که عرض کردم. اگر خواهان اعتراض و نیز آگاه شدن از اشکالاتی هستید که باعث کسر نمره‌تون شده فقط و منحصراً از طریق لینکی که در نکته‌ی ذیل گذاشتم اقدام بفرمایید.

3 – کسانی که افتادن، فعلاً نمره‌ی واقعی خودشونو وارد کردم، قبل از نهایی کردن، افزایش میدم به 9.75 که معدل ترمشون خراب نشه.

4 – از دو طریق می‌تونید به نمره‌ی خودتون اعتراض کنید. وب‌سایت دانشگاه و وبلاگ من. در صورتی که از طریق وب‌سایت دانشگاه اعتراض کنید، تَبَعات خاصی نداره براتون. در نهایت همون نمره‌ای که دارید نهایی میشه، منتها از اشکالات برگه‌تون مطلع نمیشید. در صورتی که از طریق وبلاگ من اعتراض کنید، من اشکالات برگه‌تون رو نیم نمره به نیم نمره براتون توی وبلاگ می‌نویسم اگر معلوم شد اشتباهی کردم من، که احتمالش بسیار ضعیف هست، خب نمره‌تون رو افزایش میدم اما اگر معلوم شد اشتباهی نشده – که احتمالش هم بسیار قوی هست که اشتباه نکرده باشم چون با دقت فوق‌العاده صحیح می‌کنم - در صورتی که افتاده باشید نمره‌تون رو از 9.75 کاهش میدم به همون نمره‌ی واقعی و اگر هم ارفاق خاصی توی تصحیح کرده باشم اون ارفاق رو هم پس می‌گیرم و اگر هم نیفتاده باشید، ارفاقاتی که کردم رو پس می‌گیرم و نمره‌تون رو به میزان واقعی کاهش میدم. این ضمانت اجرا برای این هست که اعتراض از طریق وبلاگ، محدود بشه به اشخاصی که واقعاً فکر می‌کنن در حقشون ظلم شده. چون نوشتن اشکالات هر برگه یکی دو ساعت از وقت من رو میگیره.

5 - امکان اظهار نظر ذیل این مطلب فراهم نیست؛ اگر قصد آگاه شدن از اشکالات برگه‌ی خود را ندارید و فقط می‌خواهید در خصوص نمره‌ای که در این درس گرفته‌اید اظهار نظر کنید و نیز در صورتی که از طریق وبلاگ قصد اعتراض به نمره‌ی خود را دارید قبل از اظهار نظر در خصوص نمره یا اعتراض، اینجا را بخوانید. در کمال احترام به اعتراضات یا اظهار نظرهایی که ذیل دیگر پست‌های وبلاگ ثبت شده باشند پاسخی ارائه نخواهم داد.

6 – از اظهار نظر شما در خصوص نمره‌ای که گرفته‌اید استقبال می‌کنم؛ صِرفِ اظهار نظر در خصوص نمره، هر چقدر تند، بدون اعلام قصد مبنی بر آگاه شدن از ریز اشکالات، تأثیری در نمره‌‌ی شما در این درس نخواهد داشت.

7 – نمرات، مقطوع است و با رعایت تمامِ تخفیفاتِ ممکن و پس از تصحیحِ اوراق با دستِ باز و بالا و ارفاق وووو!!!!!! لحاظ شده است؛ ضمناً به کسانی که در همه‌ی جلسات حاضر بودند یک نمره اعطا شد، نمره‌ی فعالیت‌ کلاسی نیز لحاظ شده است. دانشجویان محترمی که علی‌رغم همهٔ این موارد باز هم موفق به کسب نمرهٔ قبولی نشدند یا از نمرهٔ خود راضی نیستند و فکر می‌کنند باید نمرهٔ بیشتری کسب می‌کردند خودشان بدانند که در برگهٔ امتحانی چه دسته‌گل‌هایی به آب سپرده‌اند !!!

8 – سطح نمرات: قابل انتظار بود، یعنی اونایی که در طول ترم فعالیت نشون میدادن نمره‌شون خوب شد و دیگران هم به همین نحو. شگفتی ساز نداشتیم تقریباً.

9 – بقیه‌ی موارد:

9 – 1 : اصطلاحات مجعول : اینا اصطلاحات مجعولی است که برخی از دانشجویان جعل کردن برای مراجع حل اختلاف در صلاحیت. دونستن‌شون خالی از لطف نیست : دیوان حل اختلاف، شورای حل اختلافات اداری، دادگاه عمومی اداری، دیوان عدالت قضایی، دیوان عالی اداری، دیوان عدالت کشوری :-|

این آخریه خیلی باحاله. دقیقاً ترکیبی از دو اصلاح دیوان عدالت اداری از یک‌طرف و دیوان عالی کشور از طرف دیگر. دانشجویان محترم، ما کلاً دو مرجع با این اسامی داریم، یکی دیوان عدالت اداری و دیگری دیوان عالی کشور، ایییینهمه اصطلاحات عجیب اندر غریب چیه از خودتون درآوردید؟

9 – 2 : زرنگ بازی : یکی دیگه از دانشجویان اومده هر جا لازم بوده مرجع مربوطه برای حل اختلاف رو بنویسه، توی هر قسمت از سؤال، دو مرجع رو نوشته :-| نمیدونم منو چی فرض کرده.

9 – 3 : اصرار بر کسر نمره : وختی مینویسم آقا اضافه بنویسید نمره کم می‌کنم و توی خود سؤال هم تاکید می‌کنم از نوشتن مجدد صورت مسأله یا توضیحات اضافی خودداری کنید، چرا باز صورت مسأله رو توی برگه‌ی پاسخنامه می‌نویسید و توضیحات الکی میدید؟ واقعاً فکر می‌کنید من وجبی نمره میدم؟ یا هر کسی بیشتر بنویسه حتماً بیشتر نمره می‌گیره؟ یکی از کسانی که از 10 نمره، 9 گرفت، کل پاسخهاش به یک صفحه هم نمی‌رسید. حالا هی الکی انشا بنویسید.

9 – 4 : حواس پرتی : چند نفر از دوستان هم اومدن خییییییلی شیک و مجلسی، سؤال یک رو که پاسخگویی بهش اجباری بود حذف کردن و به سؤال دو و سه جواب دادن. بابا ماشاءالله به هوش و حواستون. بیشتر این بزرگواران افتادن. چون 5 نمره رو مفت و مسلّم از دست دادن.

9 – 5 : انتقادِ وارد : نداشتن بارم بندی برای سؤالات، انتقادی هست که چند نفر از دانشجویان محترم تذکر داده بودن. انتقاد، وارد است. إن شاء الله از ترم بعد رعایت خواهم کرد.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • يكشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۶:۴۸ ب.ظ
  • سید نورالله شاهرخی
۱۵
تیر
۹۷

بعید میدونم خیلی‌هاتون این کتاب استاد کاتوزیان رو دیده باشید یا حتی از وجودش مطلع باشید. استاد همیشه برای من یه اسطوره‌ی به تمام معنا بوده، بجای اسطوره بگم معشوق بهتره، با همه‌ی مختصات یه معشوق. باورتون میشه وقتی برای خرید کتابی چیزی میرفتم دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، مثل کسی که رفته توی محل رفت و آمد معشوقش، مدام قلبم تالاپ تولوپ میزد که اییییییی خدا الان ممکنه همینطور که دارم راه میرم توی راهروها استاد رو ببینم؟ همینجور معمولی که راه میرفتم نفسم توی سینه حبس بود. اونوخ تا اونموقع حتی عکس استاد رو هم ندیده بودم و اگر فرد مسن و جا افتاده‌ای از جلوم رد میشد با خودم فکر میکردم ممکنه این استاد باشه؟

بعدن توی یکی از همین رفت و آمدها یه اطلاعیه توی بورد دانشکده‌ی حقوق دانشگاه تهران دیدم که دعوت کرده بودن برای حضور در مراسم بزرگداشت استاد - هنوز در قید حیات بودن ایشون - تصویرش رو هم توی اون اطلاعیه زده بودن و اونجا بود که اولین بار ایشون رو دیدم و دیگه از اون به بعد چشمای تشنه‌م می‌دونستن که معشوقم کیه و باید سراغ کی بگردم. جالبه که چهره‌ی استاد دقیقاً با اون چیزی که نزد خودم مجسم کرده بودم سازگار بود. اون چشمای تیزبین و دقیق، دماغ بزرگ و عینک ته استکانی، موهای یکدست سفید، صورت اصلاح شده، چین‌های عمیق روی گونه، دقیییقن همون بود، اونوخ چهره‌ش شباهت عجیبی به بابام داشت و همین ارادت منو به ایشون صد چندان کرد. 

همیشه دوست داشتم اسطوره‌م، معشوقم رو توی کانتکست زندگیش بشناسم و وارد حیطه‌ی خصوصیش بشم و ببینم پشت ایییینهمه استدلال و منطقی که توی کتاباش هست چی خوابیده، دیدید کسی رو که دوست دارید، میخاید از همه چیز زندگیش از کوچکترین جزئیاتش سر درارید. برای منم همین طور بود، قبل از اینکه استاد، زندگینامه‌ش رو - تحت عنوان : از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود - بده بیرون، تنها دریچه به زندگی استاد و عقایدش در زمینه‌های دیگری غیر از حقوق، همین کتاب بود - گذری بر انقلاب ایران - استاد، توی این کتاب، دیدگاه‌های سیاسی خودش رو توضیح میده، احتمالاً کاملاً براتون قابل پیش بینی هست که چرا این کتاب، فقط یکبار اونم توی سال 1360 چاپ شد و دیگه بعداً هرگز چاپ نشد. با چه ولع و شیفتگی‌ای دنبال این کتاب بودم، باورتون میشه فقط برای خریدن این کتاب اونم به چهارصد برابر برابر قیمت پشت جلد :-| توی یکی از کتاب فروشی‌های عتیقه توی یکی از پاساژهای خاک خورده‌ی خیابون انقلاب، چند بار رفتم تهران و برگشتم؟ حتماً با خودتون میگید دیوونه‌س این! حق دارید فاصله‌ی بین عشق و جنون، خیلی وختا محو میشه و به صفر میرسه. چققققققدر با ولع این کتاب رو می‌خوندم، خط به خطش رو میبلعیدم و مدام این حس که دارم صفحه به صفحه به آخرای کتاب نزدیک میشم عیشم رو منغّص می‌کرد.

بعدها که استاد کتاب زندگینامه‌ش رو داد بیرون از تهران که خریدمش تا اومدم خرم‌آباد، به مقصد که رسیدم توی اتوبوس دو سومش رو با نور موبایل توی اتوبوسی که در شب حرکت می‌کرد خونده بودم، خونه که رسیدم هم نخوابیدم تا کتاب رو تموم کردم. اون کتاب گذری بر انقلاب ایران که محاله گیرتون بیاد، بنابراین بهتون توصیه میکنم کتاب زندگینامه استاد رو حتمن بخونید، بسسسسسسیار الهام‌بخش و روحیه دهنده است. اینه :

  • سید نورالله شاهرخی
۱۳
تیر
۹۷

آزار دهنده‌ترین حس تصحیح اوراق امتحانی :

برخی از دانشجویان محترم هستن توی کلاس به هر دلیلی - یا نشون دادن خود جلوی بقیه‌ی دانشجویان و خودی نشون دادن یا به دلیل حجم تنفری که از معلم دارن و نمیتونن مخفیش کنن یا به هر دلیل منطقی یا غیر منطقی دیگه - مخالفت خودشون رو با معلم علنی میکنن و توی کلاس یا محترمانه یا غیر محترمانه از معلم انتقاد میکنن، این دانشجویان خیلی خطرناک هستن، از این جهت که اگر به هنگام تصحیح اوراق، نمره‌شون کم بشه خیلی‌هاشون همه جا رو پر میکنن که چون ازش انتقاد کردیم، اَزَمون انتقام گرفت. معمولاً هم این قبیل دانشجویان، که از سخت‌گیری‌های من دل خونی دارن، از دانشجویان درسخون و ممتاز نیستن و متأسفانه نمره‌شون معمولاً توی درسای من کم هست. آزاردهنده‌ترین حس به هنگام تصحیح اوراق اینه که میبینی یکی از همین دانشجویان نمره‌ش کم شده. چون به احتمال قریب به یقین نشونه‌ی اینه که دوره‌ای از شانتاژ و تبلیغات دروغ، علیه تو آغاز خواهد شد. من البته این ملاحظات سر سوزنی در تصمیم گیری یا نمره دادنم تأثیری نداره لکن به هر حال قابل انکار نیست که بَدَم میاد وقتی الکی پشت سر آدم حرف میزنن و از قبل هم گفتم که حق خودم رو حلال نمی‌کنم.


بهترین حس تصحیح اوراق امتحانی :

همون مدل دانشجویانی که توی بند قبل گفتم وقتی نمره‌ی خوب می‌گیرن و بدیهی هست که من همون نمره رو براشون بدون کم و زیاد میذارم، حس خوبی به آدم میده، چون دیگه نمیتونن بگن اَزَمون نمره کم کرده به این دلیل که بهش انتقاد کردیم. 


دلهره‌آورترین حس تصحیح اوراق امتحانی :

وقتیه که یکی از دانشجویان نمره‌ش کم شده و میاد با لحنی کاملاً مدعیانه و حق به جانب میگه من نمره‌م اممممممممکان نداره کمتر از 15 باشه اصن، اونوخ می‌بینی اصن زیر 5 گرفته. بعد میاد میگه حتتتتتتتتمن توی تصحیح برگه‌ی من اشتباه کردی، بعد وقتی من این اصرار رو می‌بینم طبیعتاً یه نگاه مجددی به برگه میندازم و این لحظات خییییییلی دلهره‌آور هست، چون با خودت میگی نکنه واقعاً اشتباه کرده باشم، البته چون دقت میکنم توی تصحیح و جمع زدن نمرات، معمولاً اشتباهی در کار نیست، شاید توی دوران تدریس، کلاً دو بار اشتباه کرده باشم، اونم نه توی تصحیح، بلکه توی جمع زدن نمرات، اونم در حد یک نمره و نه اونچه دانشجویان انتظار دارن مثلاً ده دوازده نمره :-| ولی به هر حال، این لحظات نگاه کردن مجدد به برگه و جمع زدن مجدد نمرات، دلهره‌آور هست برام. 



  • سید نورالله شاهرخی
۱۰
تیر
۹۷

در راستای اونچه اینجا منتشر کرده بودم، بر عکس دفعه‌ی قبل، که توی یک شب سرد پاییز بود، ایندفه توی یه روز گرم تابستونی حاصل زحمات شما در نوشتن برگه‌ی امتحانی (متعلق به ترم‌های قبل، سنوات 93 تا ترم اول 96) و حاصل زحمات من در تصحیح اونا اینجوری ظرف چند دقیقه سوخت و به خاکستر تبدیل شد. 

دوست داشتم برگه‌ها رو بهتون میدادم، دفعه‌ی قبل هم برگه‌های تصحیح شده رو به چند نفر از دانشجویان دادم که یادگاری نگه دارن، اما خب الان تابستون هست و من بهتون دسترسی نداشتم. 

البته میدونم که خیلی‌هاتون میگید نه خیلی خوشمون از خودت و برگه صحیح کردنت میاد حالا بیایم یادگاری هم ازش نگه داریم :-|

  • سید نورالله شاهرخی
۰۸
تیر
۹۷

خلاصه‌ی استدلال این دانشجو در پایان برگه‌ی امتحانیش این بود که الان توی این اوضاع مملکت که گل و بلبل هست، توی بیکار، نشستی خون دانشجوا رو میکنی توی شیشه که چی بشه؟ اینم ما مدرک گرفتیم اصن کار هست که بریم سر کار؟ تو - ینی من - خیلی جدی گرفتی قضیه رو. بیخیال بابا، ما واسه وقت گذرونی و به اجبار اومدیم دانشگاه. حاصل بحث اینکه سخت نگیر، قبولمون کن بریم. بگذریم از اینکه این دانشجو اونقد خودمحور هست که خودش رو اصل تلقی کرده و چون خودش برای وقت گذرونی و به اجبار اومده دانشگاه، این رو تعمیم داده به همه‌ی دانشجویان و نوشته (دانشگاه اومدن ها برای وقت گذرونی و به اجبار هست) ینی این فقط من نیستم که اینجوری هستم، همه‌ی دانشجویان اینطور هستن :-| اعتماد به سقف کاذب. 

در پاسخ این استدلالات باید عرض کنم :

اولاً دانشجویان، تا وقتی مدرکشون رو نگرفتن از این استدلالات بیان میکنن، به محض اینکه مدرکشون رو به همین وضعیت و با ارفاقات بیجای برخی از اساتید محترم - بر اساس همین استدلالات که کار نیست و اینا - گرفتن، یه طوری توی جامعه وانمود می‌کنن که انگار اینا کاتوزیان و صفایی رو گذاشتن توی جیب چپشون و دولت حق اینا رو خورده و اگر کاری براشون گیر بیاد علم حقوق مملکت رو شخم میزنن. تا وقتی مدرک نگرفتن، استدلالشون همونه که توی پاراگراف قبل گفتم، همین که مدرک گرفتن دیگه خدا رَم بنده نیستن. دیدم که میگم. بگذریم از اینکه برخی از همین دانشجویانی که اینجور مدرک میگیرن بعد از گرفتن مدرک، با استفاده از پارتی و تبعیض، پست‌های کلیدی میگیرن و درسشون رو هم که بلد نبودن، سوار گرده‌ی مردم میشن و دیگه پایین بیا هم نیستن. یادشون هم میره که با چه وضعی و با چه معدلی مدرک گرفتن و هیچی هم از حقوق بلد نیستن. اینم دیدم که میگم.

ثانیاً بر فرض که هیچکدوم از امور فوق نباشه و دانشجو واقعاً برای وقت گذرونی میاد دانشگاه، در این صورت باید از کسی مثل من ممنون و متشکر باشه که ارفاق الکی نمی‌کنم و ایشون از درس میفته و مجبور میشه مدت بیشتری توی دانشگاه بمونه و این وقت گذرونی، بیشتر براش تمدید میشه :-| تازه اگر قبولش میکردم باید معترض میشد که چرا منو قبول کردی. 

ثالثاً اگر فرض کنیم دانشجو همونطور که گفته بر اساس اجبار اومده دانشگاه و هیچ علاقه‌ای به علم نداره، در این صورت پاسخ اینه که بجای اینکه بیاید چنگ در حلق من فرو کنید که چرا نمره نمیدی؟ باید برید و به اونی که اجبارتون کرده بیاید دانشگاه فشار وارد کنید که من دانشگاهِ زوری نمیرم. اگر زورتون به ایشون نمیرسه من چه گناهی کردم که باید الکی و فله‌ای نمره بدم.

در پایان باید بگم من از روی سَکَنات و رفتار برخی از دانشجویان، از قبل، میدونستم که قطعاً برخی از اونا برای وقت گذرونی و به اجبار میان دانشگاه، اما این اولین بار بود که یه دانشجو، انقد وقیحانه، اونم توی برگه‌ی امتحانیش این واقعیت رو می‌کوبید توی صورتم. 

  • سید نورالله شاهرخی
۰۵
تیر
۹۷

بدون تردید، این به‌یادماندنی‌ترین تصویر برای من از جام جهانی 2018 بود. خدا میدونه چ تصاویری از جلوی چشمش عبور کرد توی این لحظه که بعد از گرفتن پنالتیِ رونالدو - برترین فوتبالیست حال حاضر جهان - توپ رو گرفت و اون رو در آغوش کشید، روی توپ افتاد طوری که انگار عزیزترین کَسِش رو در آغوش کشیده و چشماش رو بست، ....مث یه رستاخیز بود، یه لحظه‌ی نزدیک به مرگ، چشمانش رو به هم فشرد، مث وقتی که آدمِ محتضر داره نفسای آخرشو میکشه و آماده‌س که وارد یه دنیای جدید بشه، همونقد عمیق و همونقد تنها... فارغ از اون همه هیاهو و صدای اطراف و آدما، فقط تو هستی و جانی (توپی) که تنگ در آغوشش کشیدی و خلائی به گستره‌ی ابدیت در پیش رو... این تصویر، چند لحظه هممون رو از آشفتگی اون بازی و جام جهانی خارج کرد و مات و مبهوت صفحه‌ی تلویزیون شدیم...شریک اون آدم، آماده‌ی مرگ شدیم، اِستاده (ایستاده) بر کرانه‌ی ابدیت...


تصویر رو از کانال خبرآنلاین گرفتم، فردا نگن ماهواره داره! 

  • سید نورالله شاهرخی
۰۳
تیر
۹۷

اول

من معمولاً در انتهای برگه‌ی سؤالات امتحانی از دانشجویان میخام اگر نکته‌ای انتقادی چیزی دارن بنویسن و بدیهی هست انتقادات هر چقدر هم تند هیچ تأثیری در نمره نداره، اونوخ دانشجوی محترم اومده توی برگه‌ی امتحانیش یه سری انتقادات مطرح کرده که حالا کار به وارد بودن یا نبودن اون انتقادات ندارم، هر انتقادی در جای خودش برای من محترم و قابل تقدیر هست هر چند با مفادش هم موافق نباشم، فعلاً بحث من اینه که این دانشجو آخر جلسه‌ی امتحانی اومده میگه من فلان انتقاد رو نوشتم. استاد این چیزی که نوشتم تأثیری توی نمره‌م نداره؟ میگم نه. دوباره پرسید منم گفتم نه، مطمئن باش تأثیری نداره. بعد روی خودش رو کرد اونطرف و شروع کرد که بِرِه، باز دیدم زیر لب، طوری که من بشنفم داره میگه ولی من میدونم تأثیر داره :-|

منم دیگه عصبانی شدم و گفتم اگر میدونی که نمره‌ت بد میشه و داری زمینه‌سازی میکنی که بعداً توی دانشجویان بگی چون ازش انتقاد کردم ازم نمره کم کرد بدون که استفاده از این ابزارها بر عملکرد و نمره دادن من هیچ تأثیری نداره. تو اگر راست میگفتی و از این بابت دغدغه داشتی و میترسیدی که من ممکنه حقت رو بخورم توی برگه نمینوشتی انتقادت رو. از طریق پیام ناشناس وبلاگ یا کانال تلگرامی اقدام میکردی. اومدی توی برگه نوشتی و الان هی میگی من میدونم مؤثر هست؟ خب نمینوشتی.

ینی میخام بگم یه اینطور دانشجویانی هم دارم که از این حربه‌ها و ترفندها استفاده می‌کنن :-|


دوم

سر جلسه امتحان نشسته بودم و منتظر بودم مسؤول مربوطه بیاد و برگه‌ها رو توزیع کنه تا امتحان شروع بشه. یکی از دانشجویان دراومد گفت استاد چرا به ما استرس وارد می‌کنی؟ گفتم وا! چ استرسی وارد کردم؟ مث مجسمه نشستم سر جلسه.

میگه همین آرامشتون به آدم استرس وارد می‌کنه :-| میگم عجججججبببببببب!

  • سید نورالله شاهرخی
۳۰
خرداد
۹۷

برام کاملاً قابل درک هست که 99.99 درصد از دانشجویان محترم بخاطر اونچه سخت‌گیری من میدونن یا مخالفتی که با عقاید من دارن، از من ناراضی باشن. براشون احترام قائلم و هیچوخ کوچکترین بی احترامی در حقشون روا نداشتم. اما اینکه کسی از دانشجویان محترم از من ناراضی باشه به این دلیل که چرا سؤالات امتحانی که طراحی کردم آسون بودن، برام واقعاً عجیب و غیر قابل باور هست. کلاً عملکرد معلم، چوب دو سر طلاست :-| هر کاری کنه یه عده‌ای ناراضی هستن و شکایت دارن.

مشکل همون یه تکون هست که هیچوخ به خودتون نمیدید :-( زیر 8 هم داشتید، خوبم داشتید :-|

سر سفره‌ی هفت سینِ دانشجویان هم من حضور دارم حتی! اینطور اظهار نظراتی دلگرم کننده هستن. قابل انکار نیست. 

  • سید نورالله شاهرخی
۲۶
خرداد
۹۷

برخی از دانشجویان محترم هستن وضعیت درس خوندنشون اینه اونوخ پشت سر معلم هم شایعه میفته که فلان معلم بد نمره میده و دانشجو رو میندازه و فلان و بهمان... فقط خوشم میاد بجای اینکه سؤال حذفی رو بنویسه سؤالی که پاسخ داده رو نوشته. 

این بالائیه دیگه خیلی جالبه، نوشته دَمِ امتحان کتاب رو تازه خریدم؛ بعدم کشته‌ی صداقتشم، نوشته از روی تخیلم پاسخ دادم، بدبخت معلم، که باید نوشته‌های تخیلی برخی از دانشجویان محترم رو بخونه و تصحیح کنه. 

  • سید نورالله شاهرخی
۲۳
خرداد
۹۷

چن وخ پیشا سَرِ یه امتحانی بودم، امتحان در چند جای مختلف برگزار می‌شد و من مجبور بودم بین اون محل‌ها در رفت و آمد باشم، بعد توی یکی از اون محل‌ها مراقبی بود که نمیدونم چرا آیا به دلیل ترس از دانشجویان بود یا رقت قلب و دلسوزی بود یا حوصله درگیری نداشتن بود، کلاً تا من از اون محل می‌رفتم بیرون، دانشجویان مشغول مشاوره می‌شدن با همدیگه و این مراقبه فقط نگا می‌کرد!!!! اونوخ تا می‌دید من دارم برمی‌گردم شروع می‌کرد به هیس هیس کردن!!!! که ینی دارم تذکر میدم، فک می‌کرد من متوجه نمی‌شم!!!!

طوری شده بود که من خودم باید مراقبِ مراقب می‌شدم، اونقد عصبی شدم که خواستم ازش بخام ول کنه و بره، دوباره با خودم گفتم چرا دشمن برای خودم جور کنم، اصن بیخیال فک میکنم اینجا کسی نیست. 

هیچی دیگه خودم به دانشجوهایی که چشماشون مدام اینور و اونور می‌گشت میگفتم پاشو بشین اینجا و جاشون رو خودم عوض می‌کردم، اون مراقبه هم نگا می‌کرد فقط! خلاصه یه پا مراقب شده بودم برای خودم :-|

یا مراقب نشید لطفاً یا نقش برگ چغندر بازی نکنید، خاهشن حتمن! 

  • سید نورالله شاهرخی
۱۹
خرداد
۹۷
کسی که میخواد فارغ‌التحصیل بشه و انتظار کمک داره اما حتی املای صحیح کلمه‌ی فارغ‌التحصیل رو هم بلد نیست :-|
  • سید نورالله شاهرخی
۱۶
خرداد
۹۷

معمولاً دانشجویان، به انحاء مختلف سَرِ معلمین خودشون منت میگذارن، مثلاً میگن دیدی همیشه حاضریم سر کلاس، دیدی اکثر اوقات درسمو میخونم، دیدی پشت سرت حرف نمیزنم، حتی گاهی دیده شده بابت درس نخوندن هم منت میگذارن، مثلاً میگن دیدی هر ابزاری استفاده میکنی نمیتونی منو وادار کنی به درس خوندن؟ این قبیل موارد رو تا حالا دیدیم، مشکلی هم نیست. 

اما این اولین بار هست که می‌بینم دانشجویی بابت تقلب نکردن هم بر سَرِ معلم خودش منت می‌گذاره. خط آخر رو ببینید. این مثل اینه که کسی بره پیش قاضی بگه آقای قاضی دیدی من دزدی نمیکنم و آدم هم نمی‌کُشم؟ :-| 

اونوخ نکته‌ی کنکوری قضیه اینه که دانشجوی مربوطه حتی املای صحیح کلمه‌ی تقلب رو بلد نیست و بجای تقلب، نوشته (تغلب)!

توی همون خط اولی هم که نوشته، اگر خوب دقت کنید به طور زیرپوستی یه منتی گذاشته ها. اینطوری که من عذر موجه داشتم، ولی تو قبول نمی‌کنی! اون کلمه‌ی (گویا) هم که استفاده کرده یه دنیا معنا توش خوابیده :-|

{پس از دیدن این منت‌گذاری‌ها و این غلط املایی، معلم مربوطه پیت نفتی بر سر خود خالی کرد و با کشیدن کبریتی، خود را از شر زیستن خلاص نمود :-|}

  • سید نورالله شاهرخی
۰۹
خرداد
۹۷

اول - تذکرات ضروری 

یکی از خانوما بعد از دادن برگه‌ی امتحان میان‌ترم اومد و بشدت اصرار می‌کرد که میخام از برگه‌ی سؤالات عکس بگیرم. گفتم حالا برو تا جلسه‌ی امتحان تموم بشه با هم حرف میزنیم. جلسه که تموم شد باز اومده بود اصرار می‌کرد که میخام عکس بگیرم، همراه هم از کلاس اومدیم بیرون و بین راه وقتی دیدم اصرارهاش زیاد از حد هست گفتم واسه چی میخای این عکس رو؟ گفت فقط میخام از صفحه‌ی اول که تذکرات ضروری هست و بالغ شده بر یازده مورد عکس بگیرم، اصن با متن سؤالات، کار ندارم، گفتم خو واسه چیته تذکرات؟ میگه میخام عکسشو واسه مامانم بفرستم که بدونه با همچین استادی درس داریم ما :-| گفتم خو بیا بگیر، چون توی راه و ایستاده بودیم برگه رو گرفتم توی دستم به نحوی که چهار انگشتم زیر برگه و انگشت شستم روی برگه بود، میگه نه استاد انگشت شستت روی برگه هست معلومه، دستتون مردانه هست :-| خواستم بهش بگم خو بگو استادمون مرد هست اینم دست استادمون هست :-| دیگه بهش نگفتم، گفتم همینه که هست، میخای بگیر، نمیخای نگیر.

ینی میخام بگم دانشجویان من به همچین نکات ظریفی هم توجه میکنن.


دوم - استادی که بیشتر شبیه دیو هست!

یکی از دانشجویان هست، دو درس با من داره، توی یکی از درسا مثبت هم داره، بعد تحت تأثیر جو قرار گرفته بود و با اینکه درسش اصلاً هم بد نبود، همون درسی که مثبت داره رو حذف کرده بود، بعد اومد ازم پرسید استاد ترم بالایی‌ها گفتن هر کسی با شاهرخی درسش رو حذف کنه، توی درس دیگه‌ای اگه باهاش داشته باشید ازتون نمره کم میکنه. راس میگن؟ واقعاً نمره کم می‌کنید از من توی اون درس دیگه؟ گفتم مگر عقده‌ای هستم؟ مگر دیوانه هستم؟ این درس به اون درس چ ربطی داره. یکی دیگه از دانشجویان اونجا بود گفت استاد این ترم بالایی‌ها اصلاً یه چهره‌ای ازت درست کردن که بیا و ببین، می‌گفت یکی از هم اتاقیای من اقتصاد میخونه، توی سالن تربیت بدنی در حالیکه داشته میدویده بهم گفته این شاهرخی کیه؟ به من نشونش بدید، میخام بیام ببینمش. بعد یکی دیگه از دانشجویان که در حین گفتن این حرفا توی کلاس بود گفت این حرفا چیه؟ حرف راست رو باید فقط از زبون ترم بالایی‌ها شنید، حرفاشون کاملاً درسته! 

من اینجوری شدم :-|

ترم بالایی‌ها مرسی!


سوم 

بدون شرح!

البته من بابت به اشتراک گذاشتن این اسکرین شات از دانشجوی مربوطه اجازه نگرفتم، لکن چون مشخصات درس و مشخصات شخص، حذف شده، به نظرم نیازی به اجازه گرفتن نبوده.


چهارم 

برگه‌ی امتحانی میان‌ترم یکی از دانشجویان هست؛ اون دو خطی هم که نوشته فکر نکنید جواب بوده، نظرخواهی بوده، بالای سمت راست برگه رو نگاه کنید.


پنجم

برخی از دانشجویان محترم هم رعایت انصاف رو میکنن در اظهار نظر.


ششم

اینم عکس آخرین روز کلاس دانشجویانی که سرشون درد میکنه واسه دردسر و بر خلاف برخی از دانشجویان که نامه امضا میکنن مبنی بر اینکه هیچ درسی با من نداشته باشن، رفتن و اصرار کردن به مدیر گروه که ترم بعد پنج واحد با من درس داشته باشن! بقیه‌ی هم ورودی‌های این افراد نگران نباشن، پنج واحد، شامل حال اونا نمیشه! مقصودم از بیان مطلب مربوط به پنج واحد، صرفاً تقدیر از این افراد بود، نه تعریف از خودم. قصدم این بود که بگم یه اینطور دانشجویان متهوری هم دارم من! 

  • سید نورالله شاهرخی
۰۸
خرداد
۹۷

یکی از دانشجویان محترم هست که سابقه‌ی خوبی در درس خوندن داشته اما بنا به دلایلی که من ازش بی اطلاع هستم درسای منو خوب نمیخونه، سابقاً هم یه درس با من داشت و توی اون درس، ملحق شد به خیل عظیم دانشجویانی که نرسیده به امتحان درس رو حذف کردن، همه‌ش هم هی میگه من اگر درس بخونم فلان و بهمان می‌کنم، ولی مهم همون (اگر) هست، (اگر) ی که توی 99 درصد موارد محقق نمی‌شه، کسانی که موفق میشن اونایی نیستن که استعداد دارن و همچنین اونایی نیستن که (اگر) بخونن فلان و بهمان میکنن، بلکه انسان‌های موفق اونا هستن که پشتکار دارن و واقعاً تلاش میکنن، بنابراین نازیدن به اینکه من خیلی استعداد دارم و اگر درس بخونم فلان میکنم هیچ دلیلی برای افتخار نیست. 

به هر حال این دانشجو، این ترم هم اونقد بر درس نخوندن اصرار ورزید که حتی برای امتحان میان‌ترم هم درس نخوند و امتحان میان‌ترم برگه‌ش رو کاملاً سفید تحویل داد و هشت نمره‌ی مربوط به امتحان میان‌ترمش مفت و مسلّم از دست رفت، بعد از امتحان میان‌ترم اومده بود اصرار و اصرار و اصرار که همزمان با امتحان پایان ترم از من یه امتحان میان‌ترم هم بگیر، ینی یه برگه‌ی 20 نمره‌ای در پایان ترم به من بده، بدیهی هست که من نپذیرفتم، باز دوباره اصرار و اصرار و اصرار که من با کلاس دیگری که همین امروز امتحان میان‌ترم داره بیام و امتحان بدم، بدیهی هست که من نپذیرفتم، باز دوباره اصرار و اصرار و اصرار که از مباحث خودخوان کم کن که من هفته‌ی بعد کل مباحث خودخوان و کل مباحث تدریس شده رو بخونم و دو تا مثبت بگیرم که یه کمی اوضاعم از بی ریختی دربیاد، دیگه برای اینکه دست از سرم برداره قبول کردم. 

هیچی دیگه، هفته‌ی بعد رسید، و همچنان که انتظار داشتم باز هم درس نخونده بود، بعد نمیدونم چطور شد به ذهنش رسید که بگه من که توی خونه، درس نخوندم، اما همین امروز تا عصر که تو توی دانشگاه هستی میرم و مباحث تدریس شده رو میخونم، عصر میام تو از من بپرس، اگر جواب ندادم دو تا منفی برام بذار، بعد هم قسم جلاله ینی قسم بخدا خورد که من توی خونه درس نخوندم و از همین الان که صبح هست تا عصر فقط میخام برم بخونم، یه جا هم در حین سوگندهایی که می‌خورد برای قسم اشاره کرد به اون (به نام خدا) یی که روی قسمت بالایی تابلو نوشته شده بود :-| 

به هر حال، من قاعدتاً نباید می‌پذیرفتم، چون پرسش هر کسی باید در کلاس مربوط به خودش باشه و دادن مهلت بیشتر به یکی از اعضای یک کلاس، قاعدتاً تبعیض تلقی می‌شد، بنابراین به شرط انجام یک معامله پذیرفتم، بهش گفتم قبوله عصر بیا، ولی اگر باز منفی بگیری برخلاف رویه‌ی معمولم که بخاطر منفی کسی نمی‌افته از درس، هر سه منفی‌ تو رو اثر میدم و اگر آخر ترم 12 نمره‌ی کامل رو هم بگیری باز با توجه به سه منفی‌ای که داری می‌افتی :-|

به دو شرط، این شرط منو قبول کرد، شد معامله در معامله، شرط اولش این بود که این قضیه رو توی کانال بنویسم :-| شاخ درآوردم، نمیدونستم ورود به خاطرات تدریس برای بعضی از دانشجویان انقد مهم هست، بش گفتم باشه، قبول، میخای به تالار افتخارات راه پیدا کنی؟ کلاس ترکید. شرط دومش این بود که اگر موفق شد جواب بده علاوه بر پاک کردن دو منفی یک نمره هم بهش بدم، روی نیم نمره، توافق کردیم! 

این وسط یکی دیگه از دانشجویان پرید وسطِ معامله‌ی ما دو نفر و گفت استاد اگر ایشون تونست ظرف این مدت تا عصر، همه‌ی مباحث تدریس شده رو بخونه و جواب بده، دو منفی برای من بذار، اگر هم جواب نداد یه مثبت برای من بذار، قبول نکردم، گفتم دو منفی رو قبول میکنم ،ولی اگر جواب نداد مثبت برات نمیذارم، فقط یه منفیت رو پاک می‌کنم! قبول کرد، شد معامله در معامله در معامله! 

عصر شد و ساعت مقرر رسید، دانشجوی مربوطه اومد در حالیکه بشدددت استرس داشت و یه حرفای بدی هم در مورد خودش میزد که چرا حاضر به انجام این معامله شده. ازش پرسیدم، در کل خوب نبود اما با توجه به اینکه فقط چند ساعت خونده بود، قابل قبول جواب می‌داد. خودمم هی کمکش می‌کردم توی جوابا. به هر حال در نهایت، دو منفی رو براش حذف کردم، نیم نمره رو بهش اضافه نکردم و از اون دانشجویی که در معامله‌ی ما دو نفر دخالت کرده بود نمره‌ای کسر نکردم. چون این دانشجوی اصل کاری هم خوب جواب نمی‌داد. حالا همین دانشجوی مداخله کننده که سرنوشتش به جواب دادنِ دانشجوی اصل کاری بستگی داشت توی تلگرام پیام داده و حسابی نگران بود که آیا دو نمره رو از دست داده یا نه! 


ینی میخام بگم توی کلاسای من، همچین معاملات پیچیده‌ای هم اتفاق میفته! این دانشجوی محترم هم بدین ترتیب با انتشار مطلب توی کانال، به شرطش عمل شد و به تالار افتخارات راه یافت! 

  • سید نورالله شاهرخی
۰۶
خرداد
۹۷

اول - آاااااااخیش دلم خنک شد! 

یکی از دانشجویان محترم هست که از شواهد امر چنین برمیاد که معلم مطلوبی که مدنظرش هست با من فاصله‌ی زیادی داره، لهذا معمولاً نسبت به عملکرد من معترض هست، طبق معمول که همیشه معترض هست، توی جلسه‌ی امتحان میان‌ترم هم نسبت به سختی سؤالات میان‌ترم معترض بود، سر جلسه هم سؤالاتی پرسید که چون مشتمل می‌شد بر پاسخ مسأله، من جواب ندادم. خلاصه که کلاً از قبل، از دست من عصبانی بود، عصبانی‌تر هم شد، بعد وختی برگه‌شو داده بود و داشت خارج می‌شد از کلاس، از دَمِ در که دو قدم رفت بیرون، من فقط صداشو می‌شنیدم، با صدای بلند جوری که همه‌ی دانشجویان کلاس که مشغول دادنِ امتحان هستن بشنفن، دراومد گفت اونقدرا هم که فکر میکنی تیز نیستی، نتونستی جلوی تقلب‌ها رو بگیری :-|

میدونید لحنش مث چی بود؟ مث این بود که دعوت بشید به مهمونی و میزبان حسسسابی حالتون رو بگیره، بدرفتاری، بداخلاقی و هر چی که به نظرتون میاد از بدی‌ها رو در حقتون روا بداره، بعد شما تا دستتون زیر سر (یا سنگ؟) میزبان هست و توی خونه‌ش هستید چیزی نمیگید، به محض اینکه از خونه، پاتون رو میذارید بیرون، زنگ آیفون تصویریش رو میزنید و توی آیفون بهش میگید آاااااااخیش دلم خنک شد، اون تلویزیون ال سی دی توی اتاق خواب رو شکوندم! 


دوم - کلاس مساوی است با شکنجه! 

یکی از دانشجویان محترم هست به طور معمول، اخلاق شریفش این هست که در حین تدریس، سرش رو میندازه پایین از کلاس میره بیرون و نیم نگاهی هم به معلمی که حاضر در کلاس هست نمیندازه، منم تا الان متعرض نشده بودم و حرفی به ایشون نزدم.

حالا این به کنار، می‌بینم ایندفه سرشو انداخت پایین و رفت بیرون از کلاس، اونوخ بعد از چند دقیقه در حالی که من ایستاده بودم وسط کلاس و مشغول تدریس، برگشت که سر جاش بنشینه ولی هنوز ننشسته بود که دوباره با همون حالت بی اعتنایی برگشت و در حالیکه اندکی از من فاصله داشت از جلوی چشم من که ایستاده بودم وسط کلاس رد شد و دوباره برگشت که بره بیرون :-| انگار نه انگار که کلاسی هست و معلمی هست، دیگه مدارا نکردم، گفتم فلانی واسه خودت میای، واسه خودت میری، کلاً دنیایی داری برای خودت!

بعد از گفتن این حرف از جانب من، پشیمون شد و از بین راه برگشت و نشست سر جاش، در حالیکه داشت روی صندلی مستقر میشد گفت بالاخره باید یه طوری کلاس رو قابل تحمل بکنم یا نه :-|

ینی میخام بگم یه اینجور دانشجویانی هم دارم من!


سوم - دریای رحم الهی

بحثِ همیشگیِ رحمِ خدا بر بندگان و مقایسه‌ی اون با رحم معلم بر دانشجویان مطرح بود توی کلاس، یکی از دانشجویان محترم برگشته میگه استاد تو اگر خدا بودی، بندگان بیچاره بودن، مقرر میکردی همیشه ماه رمضون باشه، جهاد بر همه واجب باشه، شهادت، اوجب واجبات باشه و.... 

ینی میخام بگم دانشجویان همچین تصوری دارن از من!

  • سید نورالله شاهرخی
۲۹
ارديبهشت
۹۷

بعد اونوخ، سؤالات امتحانی کلاً سه سؤال بوده!

من خودم اسطوره‌ی حواس پرتی هستم، ولی برخی از بزرگواران رو می‌بینم امیدوار میشم به خودم! 

  • سید نورالله شاهرخی
۲۸
ارديبهشت
۹۷

یکی از چالش‌های معلمی هم اینه که دانشجویانی هستن که از قواعد کلاس تخلف میکنن و این تخلف رو با نوعی تجاهر و عمل آشکار انجام میدن و به رخت میکشن که ینی این ماییم و داریم اینکار رو انجام میدیم، در واقع حساب میکنن روی حیای توی معلم که مواجهه‌ی مستقیم ایجاد نکنی. در واقع دست پیش رو میگیرن که پس نیفتن. 

مثال میزنم، بخاطر احترام به حرمت کلاس به دانشجویان میگم وقتی میخاید برید بیرون همینجوری سرتونو نندازید پایین برید بیرون، اطلاع بدید بعد برید بیرون، بعد برخی از دانشجویان هستن که مدام هر جلسه بخاطر اینکه مجبورن سر کلاس باشن و ضمناً علاقه‌ای هم به درس ندارن، از این بیرون رفتن برای کشتن وقت کلاس استفاده می‌کنن و من چون با هر نوع تقلب مخالفم، معمولاً در حین کلاس اجازه نمیدم چنین کسی بیرون بره، بعد برخیا هستن چون دیگه میدونن من اجازه نمیدم برن بیرون، کلاً بی اطلاع سرشونو میندازن پایین و از کلاس میرن بیرون، راس راس، انگار مثلاً توی یه جلسه‌ی خونوادگی هستن. یا مثلاً دانشجو هست ازش سؤال میپرسی کلاً جواب نمیده یا یه سؤال رو نیم‌بند جواب میده بعد وختی براش منفی میزنی چنان معترض میشه و وانمود میکنه که همه‌ی سؤالات رو جواب داده که تو به گوش و چشم خودت شک می‌کنی یا مثلاً تو خودخوان و پرسش هفته‌ی بعد رو گفتی بعد هفته‌ی بعد که میری سر کلاس، همه کاملاً مدعی میگن اصن هفته‌ی قبل تو هیچی نگفتی و معرفی نکردی. 

در اینجا تو دو کار میتونی بکنی یا اینکه حیا بورزی و خودتو بزنی به اون راه که ینی حواسم نبود که این کار رو انجام دادی و از مواجهه مستقیم خودداری کنی که خوبیش اینه که حاشیه درست نمیشه منتها در این صورت بدیش اینه که بعد از مدتی بقیه هم یاد میگیرن که اگر میخان قواعد رو اجرا نکنن باید با وقاحت تخلفشون رو بزنن توی روت و روی این حساب کنن که تو حرفی نمیزنی. راه حل دوم اینه که واکنش نشون بدی. منتها باید حواست باشه که یه دفه کار به مجادله و مناقشه نکشه و تبدیل به دعوای کلامی نشه از یه طرف، چون اگر بحث بالا بگیره، معلم همیشه بازنده‌س چون همه میگن تقصیر معلم بود که دهن به دهن دانشجو گذاشت و از طرف دیگه نباید در واکنش افراط نشون بدی چون بعداً همون افراط میشه بلای جونت و نمیدونی چطور قضیه رو جمع کنی، مثلاً یه دفه یه دانشجویی سر کلاس مختلط یه تیکه‌ای انداخت که جنبه‌ی جنسی داشت و خیلی زشت بود، منتها فک کرد که من نشنیدم و چون متأسفانه یا خوشبختانه من گوشام بشدت تیز هست، من اون تیکه رو شنیدم و بسیار عصبانی شدم و از بین اون دو راه حل، راه حل دوم رو انتخاب کردم، منتها افراط کردم و همونجا بشدت در حالی‌که داشتم تقریباً داد میزدم بهش گفتم پاشو برو بیرون و دیگه سر کلاس من نیا تا آخر ترم! دانشجوِه نشسته بود که من بیرون نمیرم! این همون افراطی هست که من نباید می‌کردم! هیچی دیگه من وسایلمو جمع کردم گفتم پس من دارم بیرون! انتظارشو نداشت اینجوری کنم، گفت نه بشین من رفتم. حالا بماند که با چه ترفندی تا آخر ترم با اون دانشجو تعامل کردم و چطور اومد امتحان داد و البته قبول هم نشد، نه اینکه من قبولش نکنم خودش قبول نشد. 

این شد یه تجربه برام که وقتی در مقابل بی احترامی به قواعد کلاسم، راه حل دوم رو انتخاب می‌کنم بر اعصاب خودم مسلط باشم.

+ همیشه مدعی هست که الکی براش منفی میزنم و مثل 99 درصد از دانشجویان معتقده که باهاش خصومت شخصی دارم! حالا این جلسه یه سؤال در کلاس مطرح کردم و گفتم کسی جواب بده نیم نمره میدم، نصفه و نیمه جواب داد، برای اینکه بهش ثابت کنم خصومتی باهاش ندارم، نیم نمره بهش دادم، بعد در ادامه‌ی جلسه خواست ماده بخونه باز (!)1 متوسل به تقلب شد و کتاب قانون بغل دستیش رو گرفت و البته من خب متوجه شدم و منفی گرفت، آخر کلاس میگفت همین یه جلسه نیم نمره بهم دادی، یه نمره ازم گرفتی. حالا این هیچی،  توی تلگرام نوشته رفتم خونه دیدم کتاب قانون همرام هست، منتها لای کتابم هست توی کیفم من ندیدمش! تکمیل بدشانسی.


1. خودش میدونه چرا نوشتم باز. 

  • سید نورالله شاهرخی
۲۳
ارديبهشت
۹۷

سر کلاس، طبقِ معمولِ روالِ همیشگی، بحث انتقاد از سخت‌گیری‌های من به راه بود، در این حیص و بیص، یکی از دانشجویان محترم پرسید استاد ترم بعد، مدنی با شماست؟ بیچاره منظورشم این نبود که حالا من بیام درس رو وردارم، جمله‌ش در واقع حالت سؤالی داشت و نه پیشنهادی.

آقا این حرف هنوز از دهنش کامل بیرون نیومده بود، یه دفه صدای جیغی چهار پنج ثانیه‌ای پیچید توی کلاس و یکی از دانشجویان محترم که طبیعتاً خانوم هم بود دستش رو یه دفه با سرعتی معادل سرعت نور آورد جلو و از روی صندلی خودش نیم‌خیز شد که ای وای تو رو خخخخخدا استاد نه، مدنی رو نگیر. این رفلکس بدنش و اون جیغه اصلاً خودآگاه نبود ها. ینی تصور اینکه ترم بعد با من درس داشته باشه چنان براش فاجعه‌آمیز و دهشتناک بود که عنان اختیار احساسات خودشو از دست داد و یه دفه اینجوری واکنش نشون داد :-| انگار مثلاً جریان برق ولتاژ قوی بهش وصل کرده باشن :-|

کلاس منفجر شد یه دفه، خودم که رفتم تا مرز خفگی انقد خندیدم، به اون دانشجوی سؤال کننده گفتم بابا الان خونش میفته گردنت، سؤالات رو پس بگیر :-|


+ سر همین کلاسه بحث شد، یکی از دانشجویان گفت استاد چرا انقد گیر میدی که ما درس بخونیم، خو هر کسی درس نخونه خودش ضرر میکنه، گفتم این مثل اینه که کسی بره پیش یه مکانیک که مکانیکی یاد بگیره، بعد مدام هدفون توی گوشش باشه مثلاً و موسیقی گوش بده، بعدم بگه خو اگر مکانیکی یاد نگیرم خودم ضرر می‌کنم. در این صورت اون مکانیک بهش میگه داداش اگر میخای یاد نگیری اصلاً پیش من نیا. شما رو هم که اجبار نکردن بیای دانشگاه، نمیخای درس بخونی نیا دانشگاه، بذار یه نفر دیگه بجات بیاد، خونواده های شما فکر میکنن شاخ شمشادهاشون رفتن دانشگاه دارن درس میخونن، اگر قراره بیاید دانشگاه و درس نخونید این ینی دارید به خونواده‌هاتون دروغ میگید، من توی این دروغگویی شرکت نمی‌کنم، کسی که میاد سر کلاس من یا درس میخونه و قبول میشه یا درس نمیخونه و میفته. اینکه بیاد بنشینه و سرش به امور متفرقه گرم باشه و ترم رو باری به هر جهت بگذرونه و آخر ترم هم با یک شب درس خوندن یه قبولی الکی بگیره و خونواده‌ش رو هم گول بزنه که من دارم درس می‌خونم، در کلاس من تا جایی که بتونم نمیذارم اتفاق بیفته. چون دوس ندارم توی خدعه و فریب و نیرنگ شریک باشم. 

  • سید نورالله شاهرخی
۱۵
ارديبهشت
۹۷

اول - بنی آدم اعضای یک پیکرند! 

در راستای مطلبی که اینجا نوشتم (مدل جدید پرسش، ینی از هر ردیف یکنفر)، توی یک کلاسی اعلام کردم که امروز اینجوریه مدل پرسش، سریعاً جنب و جوش افتاد بین دانشجویان که ردیف خودشونو عوض کنن و البته این قصد شوم! با اعلام من مبنی بر اینکه هیچ تغییر ردیفی مطمح نظر قرار نخواهد گرفت، عقیم شد :-| حالا اینش به کنار، توی یه ردیف، حاضران در اون ردیف، یکی از دانشجویان رو انداختن جلو که به پرسشا جواب بده، اون بنده خدا هم از خودش زیاد مطمئن نبود ولی به هر حال با تشجیع دیگران اعلام آمادگی کرد، سؤالات رو لب مرزی و یک در میون جواب می‌داد، دل توی دل بقیه‌ی حاضران در اون ردیف نبود که این دانشجو بالاخره مثبت می‌گیره یا منفی، چون تلاش این دانشجو، به طور مستقیم توی سرنوشت اونا مؤثر بود، بعد هر سؤالی که من از این دانشجو می‌پرسیدم عکس‌العمل بقیه‌ی دانشجویان ردیف دیدنی بود، یکیشون دست اون دیگری رو گرفته بود از فرط استرس و من که می‌پرسیدم این دانشجو دست دیگری رو فشار می‌داد و خدا خدا می‌کرد که جواب، درست باشه :-| به این دانشجویی که دست دیگری رو گرفته بود گفتم تا حالا سرنوشتت اننننننقد وابسته نبوده به دیگری؛ درسته؟ میگه آره بخدا :-|

بعد چون دانشجوی مربوطه لب مرز جواب می‌داد بهش گفتم انتخاب کن، همین الان دیگه پرسش رو متوقف کنم و نه مثبت بذارم و نه منفی، یا اینکه اگر یه سؤال دیگه پرسیدم جواب بدی مثبت میگیری و جواب ندی منفی میگیری، خودش بنده خدا می‌خواست جواب بده، حاضران دیگه در ردیف، بشدت روی مخش رفتن که نه بابا اگر جواب ندی منفی می‌گیری ما هم بدبخت میشیم :-| هیچی دیگه قانعش کردن جواب نده و به این ترتیب کل ردیف از منفی گرفتن رَهیدَن!


دوم - گریه

ازش میپرسم جواب نمیده، منفی میگیره، چون احتمالاً توی خونه خونده بود از جواب ندادن خودش خییییییلی ناراحت شد و در حالیکه بشدت بغض کرده بود در حالی که تموم تلاش خودشو می‌کرد توی کلاس زیر گریه نزنه با عجله از کلاس خارج شد، پشت سرش میگم بابا چرا انقد سخت می‌گیرید، یه منفی که قابل جبران هم هست دیگه این حرفا رو نداره، مردم جَوونشون می‌میره گریه نمیکنن، منفی چیزیه که بخاطرش گریه کنی؟ یکی از آقایون درمیاد میگه استاد ما هم که منفی می‌گیریم و گریه نمی‌کنیم پوستمون دیگه کلفت شده، وگرنه راستشو بخای حقه ما هم واسه هر منفی بزنیم زیر گریه :-|


سوم - لجاجت بر خودزنی

برگه بینشون توزیع می‌کنم تا نظرات خودشونو بگن در مورد من، چندین و چند نفر، با جملات مختلف اینو نوشتن که استاد این روش‌های شما برای وادار کردن دانشجویان به درس خوندن در مورد ما تا حالا جواب نداده و ما مدام داریم منفی می‌گیریم، بنابراین بیا و بزرگواری کن و رَوِشِت رو عوض کن در مورد ما :-|

ینی فک کن دانشجو اوووووونقد حاضر نباشه درس بخونه که بگه هر چی هم منفی بذاری ما درس نمی‌خونیم و از این مقدمه اینجوری نتیجه بگیرن که پس اصلاً از ما نپرس و منفی هم نذار :-|

منم در جواب گفتم انقد میپرسم که یا رکورد منفی‌ها رو بشکنین یا اصلاح بشین و درس بخونین :-| واللللا، چه معنی داره که دانشجو به معلم بگه چون ما درس نمی‌خونیم پس تو هم بی خیال شو :-|

واقعاً بعضی وختا فک می‌کنم برخی از دانشجویان رو به اجبار محکوم کردن به حضور در دانشگاه، مثلاً بجای کار در اردوگاه کار اجباری گفتن بیا برو دانشگاه یه لیسانس بگیر، آخه وختی علاقه به درس ندارید، از روی اجبار هم حاضر به درس خوندن نیستید، دیگه چرا از جیب خودتون و خونواده‌تون هزینه میکنید و تشریف میارید دانشگاه؟ خب اگر برید سراغ حرفه‌ای که بهش علاقه دارید و حاضر به پشتکار هم در موردش هستید، هم به نفع خودتونه و هم خونواده‌تون، چه بسا اینجا در دانشگاه هم کسی بجای شما بیاد که قدر علم و دانش رو بدونه و حاضر به بذل وقت و حتی جان در این راه باشه. 

  • سید نورالله شاهرخی
۱۲
ارديبهشت
۹۷

از همه‌ی دانشجویان محترمی که امروز لطف داشتن و روز معلم رو تبریک گفتن و هدیه دادن ممنونم. 

به طور ویژه از دانشجویان کلاس تجارت 4 آقایون تقدیر می‌کنم، حس علاقه‌ای که هست دو طرفه هست. برای همه‌شون آرزوی موفقیت دارم.



دانشجویان من انقد سر کلاس حواسشون به درس هست که از من نقاشی می‌کشن و انقد اعتماد به نفس دارن که همون نقاشی رو میدن به خودم حتی! یه اینجور دانشجویان علاقمند به درس و در عین حال هنرمندی دارم من! از مزاح گذشته، ممنونم از دانشجوی محترم. این متخصص منفی هم که نوشته من نیستما، خود دانشجویان هستن که هم درس نمیخونن، هم کتاب قانون نمیارن و هم موبایلشون سر کلاس صدا میده. 

  • سید نورالله شاهرخی
۰۸
ارديبهشت
۹۷

اوضاع اینجوریه که خیلی از دانشجویان کلاس، علیرغم استفاده از انواع مختلف ابزارهای تنبیهی و تشویقی، بشددددت بر درس نخوندن اصرار میکنن و بجز چند نفر معدود، بقیه شرکتی در پرسش‌ها ندارن، امروز بداهتاً ترفندی به نظرم رسید برای شرکت دادن تعداد بیشتری توی پرسش‌های کلاسی. 

به این ترتیب که گفتم از هر ردیف که متشکل شده بود از 5 صندلی، باید یه نفر حتماً داوطلب بشه برای پاسخ. اگر یکنفر داوطلب بشه که یا مثبت می‌گیره یا منفی و بقیه در امان می‌مونن از پرسش(!) اگر هیچکس توی اون ردیف داوطلب نشه همه‌ی حاضران در اون ردیف منفی می‌گیرن! تشویق برای یکنفر، تنبیه برای همه :-|

هیچی دیگه توی برخی از ردیفها دانشجویانی بودن که از قبل درس خونده بودن و خودشون داوطلب بودن و اون ردیف رو نجات دادن، توی برخی از ردیف‌ها هم که هیشکی نخونده بود، عیاران و جوانمردانی پیدا شدن که داوطلب شدن و ردیف رو نجات دادن، توی یک ردیف هم جوونمرد پیدا نشد و همهٔ اون ردیف، منفی گرفتن :-|

حالا دیگه قرار شده از هفته‌های بعد، تنظیم کنن و جوری بشینن سر کلاس که توی هر ردیف یکنفر درس خونده باشه و اگر هم هیشکی نخونده بود با چیپس و پفک و لواشک، دل یکی از همردیف‌ها رو بدست بیارن تا پیشمرگه بشه برای منفی گرفتن!


+ حالا خوبه من اینهمه تنوع به کار می‌بندم توی پرسیدن، هیییییچ اثری نداره و همچنان اکثریت مطلق با درس نخون‌هاست :-)

  • سید نورالله شاهرخی
۰۵
ارديبهشت
۹۷

اول - تکیه‌گاه 

اول صبح وارد کلاس می‌شم، می‌بینم در حالی‌که تکیه زده به یه نفر دیگه و در حالتی فوق رمانتیک :||| دست انداخته گردن یکی دیگه از دانشجویان، واستاده سر کلاس، مستقر میشم پشت تریبون، در حالی که همچنان دستش روی گردن اون دانشجوی دیگه هست میاد جلو، میگه استاد کمرم درد می‌کنه نمی‌تونم بنشینم اجازه بده برم، میگم یه ظرفیت غیبت داری، غیبت کن، میگه نه، اون غیبت رو احتیاج دارم، میگم پس باید بمونی سر کلاس، دوباره در حالی که دست در گردن دانشجوی مجاور داره برمیگرده گوشه‌ی کلاس وامیسته، میگم این حالت رمانتیک جریانش چیه؟ میگه خو نمیتونم بدون تکیه‌گاه واستم سر پا، ایشون رو آوردم که تکیه کنم بهش سر کلاس :-| ینی یه طورایی میخواست منو تحت فشار بگذاره که بگذارم بره، منم که اصلاً آدمی نیستم سر این چیزا کوتاه بیام :-| میگم به هر حال غیبت برای همین روزاس، جنابعالی میتونی غیبت کنی ولی عالماً عامداً ترجیح میدی با این وضعیت سر کلاس باشی، پس باید یکساعت و نیم کامل رو واستید سر پا دو نفری. میگه وامیستیم! 

شروع میکنم به درس دادن. هی این پا و اون پا میکنه و با همون تکیه‌گاه حرف می‌زنه، بهش تذکر میدم که اگر واستادی سر کلاس دیگه نباید حرف بزنی با نارضایتی قبول می‌کنه، موبایلش رو درمیاره و مشغول میشه، میگم منفی هم خوردی‌‌!

هیچی دیگه یکساعت و نیم رو همونجوری واستاد سر کلاس!

بعد، دو ساعت آخر رو هم باهاش داشتم، این بار اومد کلاس، و نشست سر صندلی، خبری از ایستادن و تکیه‌گاه نبود دیگه!

ینی میخام بگم صرفنظر از دروغ یا راست بودن، توسل به همچین وسایلی برای معاف شدن از حضور در کلاس من، به مثابه آب در هاون کوبیدن و چکش بر فولاد کوفتن هست :-|

قبلَنَم یه بار دیر اومده بود سر کلاس، می‌گفت انقد عجله کردم برای رسیدن به کلاس که حتی موهامَم سشوار نزدم :-\ گفتم واقعاً شرمنده کردی، إن شاء الله توی شادیهات جبران کنم :-|


دوم - نارضایتی

اول وقت، عازم کلاس هستم، از کنار یکی از دانشجویان کلاسم عبور میکنم، صدای ضعیفی به گوشم میرسه که پشت سرم دارم میگه : خو استاد چی میشه یه جلسه هم غیبت کنی و نیای سر کلاس، نمیدونم متوجه بود که من دارم میشنفم یا نه.

اون استیصال، خشم فروخورده و در عین حال زله شدنی که توی لحن کلامش بود به یاد موندنی بود واقعاً. و البته یکی از دانشجویان محترم که نظر لطفش شامل حال من هست گفته بود که من وختی میام سر کلاس شاهرخی روحم تازه میشه و انرژی می‌گیرم برای هفته‌ی بعد. مجدداً لازمه ذکر کنم دانشجوی اخیرالذکر، مذکر هستن :-\

ینی میخام بگم بین سلائق دانشجویان انقد تفاوت هست! البته معترف هستم که بدون تردید دانشجویان دستهٔ اول، 99.99 درصد از کل دانشجویان و دانشجویان دسته‌ی اخیر، در بهترین حالت، یک دهم درصد از دانشجویان و احتمالاً یک هزارم درصد از دانشجویان رو تشکیل میدن :-| آدم خوب نیست دروغ بگه :-|


+ این مطلبی که از قول پروفسور حسابی توی کانالای تلگرام دست به دست میشه که نمیدونم 30 سال درس دادم حضور و غیاب نکردم و فیلان و بهمان، اولاً کاملاً غیر مستند و جعلی هست و از سنخ همون نقل قولایی هست که از پروفسور سمیعی و کوروش کبیر و مرحوم شریعتی نقل میشه، ثانیاً فرضاً اگر صحیح هم باشه، چنانچه در مورد دانشجویان گریزپای کنونی اِعمال بشه هیچکدومشون سر کلاس نمیان و آخر ترم آمار افتاده‌ها میل می‌کنه به سمت صد در صدِ کلاس و میشن مایه‌ی ننگ معلم :-| اون شیوه‌ها بر فرض که پاسخ بده مال دانشجویانی هست که میل علم آموزی و عشق به آموختن در درونشون شعله می‌کشه نه مال دانشجویان حال حاضر که خودتون وضعیتشون رو بهتر از من می‌دونید. به خودتون رجوع کنید اگر معلم اجبارتون نکنه به درس خوندن در طول ترم، چند درصدتون توی طول ترم درس میخونید و دنبال امور متفرقه نمیرید؟ این نقل قول از دکتر حسابی، بر فرض صحت، الان هیچ اعتباری نداره. بنابراین برای محکوم کردن شیوه‌ی تدریس من، هی برای من فوروادش نکنید :-|

  • سید نورالله شاهرخی
۲۳
فروردين
۹۷

چن وخ پیشا، از یکی از دانشجویان محترم سؤال پرسیدم، اول گفت بلدم و بعد چندین و چند سؤال ازش پرسیدم بلد نبود و طبیعتاً دو منفی گرفت. برام شعر فرستاده توی تلگرام با این مضمون :


هر آنکس عاشق است از جان نترسد

یقین از بند و از زندان نترسد

دل عاشق بود گرگ گرسنه

که گرگ از هی هی چوپان نترسد


اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ

اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ

اگر ملک سلیمانت ببخشند

در آخر خاک راهی عاقبت هیچ


ینی اینکه اولاً ازت نمی‌ترسم، ثانیاً فکر نکن کسی هستی، عاقبت کار همه‌ی ما مرگه!

ینی میخام بگم که همچین دانشجوایی هم داریم که با گرفتن دو منفی، که قابل جبران هم هست، تا مرز یأس فلسفی میرن! 

  • سید نورالله شاهرخی
۲۲
فروردين
۹۷

من خب بنا به عللی خارج از اراده‌ی خودم، کلاسای روز 14 و 15 فروردین رو تشکیل ندادم، اونوخ مسؤول آموزش دانشکده تعریف می‌کرد که توی اون دو روز هیشکی توی دانشکده نبوده، بعد راننده سرویس‌های دانشگاه اومده بوده ازش پرسیده بوده که امروز کلاسی هست آیا و اینکه تا چه ساعتی باید برای بردن دانشجویان منتظر بمونه. بعد ایشون میگفت که رانندهه با نگرانی ازش میپرسیده که شاهرخی هم نیومده ینی؟ میگفت منم خواستم اذیتش کنم بهش گفتم با یکی از دانشجویان تماس گرفته گفته کلاس 6 تا 8 عصر رو میخام تشکیل بدم، بنابراین باید بمونی حالا حالاها :-|

ینی میخام بگم من اهرم فشار و لولو خورخوره برای فقط دانشجویان نیستم! هر کسی میخاد کسی رو بترسونه از من در این راستا استفاده می‌کنه متأسفانه :-|


پ. ن : با توجه به باخت دیشب بارسلونا از رُم و حذفش از لیگ قهرمانان، امروز به دانشجویان کلاسام می‌گفتم همه‌تون به طور دیفالت یه منفی رو در کارنامه دارید، اگر موفق به جوابگویی به پرسشا بشید حداکثر میتونید اون منفی رو پاک کنید و خبری از مثبت نیست امروز! هر کی هم بگه طرفدار رئال هستم سه منفی براش می‌زنم!

پ. ن. ٢ : ایششششالا که امشب هم رئال حذف بشه (با مشت‌های گره کرده به سینه می‌کوبد و به آسمان نگاه می‌کند/مزاح). 


اینم همین امروز، نمای پشت دانشکده ادبیات دانشگاه آیت‌الله العظمی بروجردی 

اگر توی ذوقتون نمیخوره باید بگم شقایق‌ها خودرو و حاصل رها کردن باغچه‌ی پشت دانشکده هستن :-|

با تشکر از دو دانشجوی محترمی که این دو تصویر رو در اختیار من گذاشتن. 

  • سید نورالله شاهرخی
۲۱
فروردين
۹۷

میگم دانشجوی آ، درس خوندی؟ بپرسم؟ میگه نه. 

اسامی رو تا آخر کلاس که 35 نفر هست میخونم و معین میشه که کی خونده و کی نخونده. حالا میخام از کسانی که خوندن، بپرسم. رو میکنم به همون دانشجوی آ، میگم از 1 تا 35، بگو.

منظورم اینه که شماره‌ی یه دانشجو توی لیست رو بگو که از اون دانشجو بپرسم. 

میگه من که گفتم نخوندم :-|

فکر کرده بود این 1 تا 35 که من گفتم هم یه سؤال درسیه و دارم ازش درس میپرسم. واسه همین میگفت من که گفتم نخوندم .. 

  • سید نورالله شاهرخی
۱۹
فروردين
۹۷

توی یکی از دانشگاه‌ها ساعت اختصاص داده شده برای نماز و نهار، یکساعت هست، بعد من کلاس قبلیم طول کشید و عملاً فرصت نشد نماز رو در اول وقت و قبل از شروع کلاسای عصر بخونم، رفتم کلاس ساعت اول عصر رو برگزار کردم و در فاصله‌ی بین ساعت اول و دوم عصر، نمازم رو توی خود دانشکده خوندم و محیط طوری بود که چند تا از دانشجویان هم منو دیدن که دارم این وقت، نماز میخونم. حالا اینو داشته باشید تا بعد.

چند هفته بعد بحث شد ینی دانشجویان از من تقاضا کردن که ساعت کلاسای عصر رو یکساعت زودتر برگزار کنیم که از اونور دانشجویان زودتر برن خوابگاه، من نپذیرفتم و گفتم اگر یکساعت بکشیم عقب، میخوره به ساعت اذان و نماز. قصدم هم از گفتن این جمله این نبود که بگم ینی من نمازم همیشه اول وقته و نمیخام نماز اول وقت رو از دست بدم، بیشتر منظورم این بود که ممکنه از نظر دانشگاه قابل قبول نباشه که توی ساعت نماز، ما دانشجویان رو اجبار کنیم بیان کلاس. می‌بینم یکی از دانشجویان محترم برگشته میگه استاد شما که بیشتر اوقات، نمازاتون اول وقت نیست، حالا اینم روش :-| ینی مبهوت شدم اصن! گفتم والا شما فقط یه بار منو دیدید که نمازم اول وقت نبود، اونم به علت طول کشیدن کلاس قبلیم بود، حالا چطور به این نتیجه رسیدید که من بیشتر اوقات نمازام اول وقت نیست؟

حالا این قضیه که زیاد جدی نبود و حرفی بود و گذشت، منم کار زشتی نکرده بودم، فقط نمازم اول وقت نبود، منتها میخام از این قضیه اینطور نتیجه بگیرم که خدا نکنه دانشجویی واقعاً کار زشتی از معلمش ببینه، معلم هم بالاخره انسان هست و معصوم نیست، ممکنه بضی وختا واقعاً کار زشتی در هر زمینه‌ای بکنه، منتها وای به روزی که دانشجویی تصادفاً اون کار رو ببینه، دیگه واویلا میشه، ینی کاری میکنن که اون معلم باید دانشگاه رو بذاره و فلنگ رو ببنده :-| هر چیزی که دیدن هزار تا میذارن روش و بین دانشجویان پخش میکنن، هر کس هم بشنفه قبول میکنه؛ اونم با چه استدلالی؟ همون استدلال معروف : تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها...

+ سوءتفاهم برای این دانشجوی محترم نشه یه وخ خدای ناکرده، این نتیجه‌گیری‌ای که من کردم در پایان عرائضم، اصلاً ربطی به فرمایش اون دانشجوی محترم نداره، منظورم هم این نیست که اون دانشجوی محترم، پشت سر من چیزی گفته، این نتیجه‌گیری یه چیز کلی بود و ربطی به ماجرای نماز و اینا نداشت اصن. 

  • سید نورالله شاهرخی
۱۸
فروردين
۹۷

اول - تب و مرگ

ازش میپرسم خوندی؟ بپرسم؟ میگه با افتخار خوندم، بپرس. سوال اول رو می‌پرسم، میگه اَی استاد این دو صفحه‌ی آخر رو نخوندم، میگم باشه، یک صفحه‌ی دیگه میام عقب، یک سؤال دیگه میپرسم، باز هم بلد نیست، یک صفحه‌ی دیگه میام عقب و میگم سؤال سوم، میپرسم، باز هم بلد نیست، میگه نه از فلان‌جا بپرس، میگم از هر جا که دوس داشته باشم می‌پرسم دو منفی براش گذاشتم :-| یکی بخاطر اینکه بلد نبود، یکی هم بخاطر اظهارات کذب، مبنی بر اینکه گفت خوندم و بعد بلد نبود جواب بده. یکی از دانشجویان میگه استاد چون گفت با افتخار خوندم حقشه سه منفی براش بذاری :-)

آخر ساعت اومده اصرار و اصرار که از فلان مبحث ازم بپرس، اگر بلد نبودم یه منفی دیگه بذار اگر هم بلد بودم یکی از اون دو منفی رو پاک کن، دانشجویان دیگه هم اون دور و بر حضور داشتن و وساطت کردن که استاد معامله‌ی منصفانه‌ای هست، قبول کن :-| میگم باشه، ایندفه از همون مبحثی که خودش گفت میپرسم، بازم بلد نیست! یه منفی دیگه هم گذاشتم، شد سه منفی در یک جلسه :-| حالا باز اصرار و اصرار که استاد اشتباه کردم این معامله رو کردم، لطف کن همون دو منفی‌ای که داخل کلاس گرفتم رو بذار :-| میگم باشه و اون منفی سوم رو پاک کردم!

ینی میخام بگم بعضی از دانشجویان رو باید به مرگ بگیری که به تب راضی بشن :-|


دوم - یک بام و دو هوا 

با موبایل ور میره، طبق قواعد کلاسم براش منفی میذارم، میگه داشتم ساعت رو چک میکردم، میگم اگه بخام اینجور بهونه‌هایی رو قبول کنم از فردا هر کسی هم که توی کلاس مشغول پیام دادن هست میگه دارم ساعت چک می‌کنم، میگه بابا استاد اینجوری نیست که فکر میکنی، سر کلاسای دیگه هم که اساتید کار با موبایل ندارن، خود دانشجویان رعایت میکنن و با موبایل بازی نمی‌کنن شما چرا انقد سخت می‌گیری؟ میگم اولاً تجربه‌ی من ثابت کرده که اینجوری نیست که خود دانشجویان رعایت کنن، اگر قاعده‌ای در کار نباشه مدام سرشون توی موبایل هست، ثانیاً بالاخره هر معلمی یه قواعدی داره. باز میگه استاد اگر قاعده هست پس چرا برای همه نیست؟ میگم چطور برای همه نیست؟ میگه الان اون ردیف آخر، مدام موبایل درمیارن و سرشون توی موبایل هست، با اونا کار نداری ما که جلو می‌نشینیم مدام گیر میفتیم.

الان تا همین جا حواستون به یه تناقض بسیار بسیار عجیب توی فرمایشات این دانشجو بود؟ از یه طرف میگه خود دانشجویان رعایت میکنن و با موبایل بازی نمی‌کنن، از یه طرف دیگه میگه علیرغم اینهمه سفت گرفتن من در مورد استفاده از موبایل توی کلاس، باز اون ردیف آخر سرشون توی موبایل هست. پس معلوم شد حتی با وجود ضمانت‌اجرای منفی باز خیلیا رعایت نمی‌کنن چ رسد به اینکه ضمانت اجرایی هم در کار نباشه.

به هر حال بهش میگم من مسؤول کسانی هستم که می‌بینم دارن استفاده می‌کنن از موبایل و منفی هم براشون میزنم، کسی رو که نمی‌بینم دیگه من مسؤولش نیستم، خودشون ضرر میکنن، نهایتاً با نارضایتی قبول میکنه و ازم جدا میشه.

اونوخ توی دو ساعت بعدش چون کلاس شلوغ هست، اون ردیف آخر هم کاملاً پر میشه، پوزیشن بدن دانشجویانی که ردیف آخر می‌شینن و نحوه‌ی نگاه کردنشون به پایین، کاملاً گویای اینه که دارن از موبایل استفاده می‌کنن منتها چون از نقطه‌ی دید من معلوم نیست، این هفته‌های قبل زیاد کاریشون نداشتم، اون روز چون این مباحث پیش اومد گفتم من باید اینا رو دستگیر کنم و نباید بذارم قِسِر در برن، هیچی دیگه یکی دو دفه بطور ناگهانی پا شدم و دیدم یکیشون نه تنها داره چت میکنه بلکه کم مونده حتی بزنه زیر قهقهه از بس که اون چیزی که داره مینویسه خنده‌دار هست :-| براش منفی گذاشتم.

ینی میخام بگم این توهم که اگر معلم، قاعده وضع نکنه در مورد امور انضباطی، خود دانشجویان رعایت میکنن، در مورد خیلی از دانشجویان، متأسفانه صدق نمی‌کنه، وگرنه اولویت خود من اینه که معلم نقش ناظم رو پیدا نکنه و فقط به تدریس خودش برسه، ولی متأسفانه اگر معلم، شل بگیره، کلاً کلاس رو از دستش درمیارن.

  • سید نورالله شاهرخی
۱۳
فروردين
۹۷

یکی از اقوام با شور و شوق تعریف می‌کرد که توی عید رفته حافظیه شیراز و اونقد شلوغ بوده که باید از سر و کله‌ی ملت بالا می‌رفته تا دستش برسه به شیشه‌ی روی قبر و بتونه فاتحه‌ای نثار مرحوم حافظ بکنه! حتی گفت از زور ازدحام، با یه نفر هم دعواش شده! اونوخ میگفت هر جا میرفتیم اوووووونقد شلوغ بوده که باید دو سه ساعت وامیستادیم توی صف تا بریم داخل. بعد من ازش می‌پرسیدم خو این چ مسافرتی هست دیگه؟ با کمال بهت و حیرت جواب می‌داد که وااااا !!! خب آدم میره مسافرت یه چار نفر آدم ببینه، اگر همه جا خلوت باشه دیگه چ لذتی داره؟

با خودم فک میکردم چققققققدر آدما با هم فرق دارن. من شیرین‌ترین مسافرت عمرم، شیراز بود، توی اردیبهشت با اردوی دبیرستان. شیراز رو تصور کنید توی اردیبهشت، بوی بهار نارنجی که توی همه‌ی خیابونا پیچیده بود دیوونه کننده بود اصن، مهمترین دلیل لذت بردن من از این سفر این بود که چون توی ایام مدارس بود، هر جا میرفتیم خلوت بود. میتونستی توی سکوت حافظیه و سعدیه و تخت جمشید بری به یه خلسه‌ی بی انتها، نوازش باد بر روی گونه‌های خودت رو حسسسس کنی و نفس عمییییییق بکشی و با زمزمه‌ی چند غزل، روح خودت رو وصل کنی به روح حافظ و سعدی از فراز قرون و اعصار... 

به همین خاطره که از عید مسافرت رفتن متنففففرم. آخرین عیدی که مسافرت بودم یادم نیست و آخرین سیزده به دری که بیرون بودم، متجاوز از ده پونزده سال پیش بوده !!! تو رو خدا این عکس بالایی رو ببینید، مال قلعه‌ی فلک‌الافلاک خرم‌آباد هست توی همین عید نوروز 97. وجداناً جایی به این شلوغی، رفتن داره اصن؟

+ امسال خرم‌آباد به طرز بهت آوری شلوغ‌تر از سنوات اخیر بود توی نوروز، هر روز، عصر، همه‌ی خیابونای اصلی قفل بود. علت اینهمه اقبال چی بود واقعاً؟ هر سال، خرم‌آباد توی نوروز، تقریباً مثل تهران توی نوروز بود، امسال همه جاش مث همین عکس فوق بود :-\

این تصویر، مال سیزده به در منه، همین امروز. کنج خونه، مشغول سر و کله زدن با فقها و اصولیون !!!

  • سید نورالله شاهرخی
۰۷
فروردين
۹۷

رفتم تخم مرغ بخرم، از سوپری سر کوچه، گفتم تخم مرغ چند؟ گفت 3 تا 2000، شوک بهم وارد شد! به نظرم خییییییلی گرون اومد! در حالی که پیش خودم مجسم میکردم که اگه زنگ بزنم 124 و گزارش بدم حتماً باهاش برخورد میشه و دادِ ما مظلومین(!) رو ازش می‌گیرن، اومدم خونه و تماس گرفتم با 124، میگم خو این سوپری تخم مرغ رو میده سه تا 2000، میگه گرون میده، رسیدگی می‌کنیم، میگم قیمت اصلی و مُجازش چنده الان؟ میگه دونه‌ای 600، بضی جاها 650 هم میدن! با خودم فکر کردم خب اگر ما قیمت مجاز رو 650 حساب کنیم سه تاش میشه 1950! ینی این مغازه‌دار بدبخت سر کوچه‌ی ما فقط داشت 50 تومن گرون‌تر می‌داد :-|

هیچی دیگه در حالی که شرم سراپای وجودمو گرفته بود و از خودم متنفر شده بودم قطع کردم تلفن رو. الان میخام برم از مغاره‌داره حلالیت بطلبم و بهش بگم اگر اومدن و جریمه‌ت کردن من خودم جریمه‌ش رو میدم :-|

ینی میخام بگم مسؤولین مچکریم!

دلار نوشت : یادتونه قبل عید مدام مسؤولین میگفتن دلار ارزون میشه و هر کی دلار بخره ضرر میکنه و میشینه به خاک سیاه؟ هیچی، فقط خواستم بگم دلار دیروز پنج هزار و بیست تومن شد. بازم مسؤولین دارن میگن هر کی دلار بخره بعداً ضرر میکنه و میشینه به خاک سیاه!

مرز نوشت : در جدیدترین نمونه‌ها از در هم نوردیدن مرزهای حواس پرتی توسط من، چَن وَخ پیشا رفتم در مغازه، پول 4 تا شیر دادم به مغازه‌دار، بعد وختی اومدم خونه دیدم 3 تا شیر آوردم! دوچرخه‌م رو هم قفل کرده بودم توی خیابون، چند روز بعد دیدم قفل دوچرخه نیستش. وختی توی پس کوچه‌های ذهنم جستجو کردم متوجه شدم چند روز قبل وختی برگشتم خونه، قفل دوچرخه رو بجای اینکه وخت باز کردن، ببندم به تنه‌ی دوچرخه بستم به اون میله‌ای که توی خیابون بود! هیچی دیگه بعد از چند روز رفتم، قفل همونجا بود، از میله‌ی داخل خیابون بازش کردم و بستمش به تنه‌ی دوچرخه :-|

ینی انقد آدم حواس جمعی هستم من! 

  • سید نورالله شاهرخی
۲۳
اسفند
۹۶

اول - کارمند به تعداد کافی

دارم ازش میپرسم، میگم هیأت عمومی حقوقی دیوان عالی کشور مرکب از چ اشخاصی هست؟ میگه رئیس دیوان، میگم خو بعدش؟ میگه کارمند به تعداد کافی :-| ینی حس کردم خنده که چ عرض کنم، قهقهه‌ای از عمممممق وجودم داره میشکافه میاد بالا. منو بچه‌های کلاس و کسانی که به عنوان مهمان سر کلاس بودن و خودش اصن منفجر شدیم رفتیم هوا!!! میگم مگه داری مواد لازم برای آشپزی رو میگی که میگی کارمند به تعداد کافی...


دوم - میهمانی که جزء ما شد!

جلسات اول ترم، میومد سر دو سه تا از کلاسای من که با من برنداشته بود، میگفتم خودت این ساعتا درس نداری؟ میگفت نه. استادمون نیومده، باز ترم که جلو رفت دیدم همچنان به حضور ادامه میده، گفتم اون استاده هنوز نیومده؟ دستش رو بلند کرد و کشید تا پشت سرش که استاد ولش کن!!!! نمیرم سر کلاسش. یه روز یکی از کلاسام ساعتش تغییر کرده بود که ایشون سر اون کلاس هم میومد، سر اون ساعت مقرر، اومد گفت استاد اون کلاستون هیشکی توش نیست. ینی بچه‌ها حتی یه نفرشون هم برای کلاس شما نیومده؟ و تعجب می‌کرد که چطور ممکنه برای کلاس من هیشکی نیومده باشه. گفتم ساعتش عوض شده. فلان ساعت برگزارش کردم. حسرت رو توی چشماش میدیدم که چرا اون مبحث رو از دست داده.

من البته نظر لطف دانشجویان رو به خودم نمی‌گیرم، هر چی هست از شرافت علم هست و ربطی به شخصیت من نداره ولی در کل خیلی خوشحال میشم وختی دانشجویان، به صورت مستمع آزاد تشریف میارن کلاسم و خوشحالم که این ترم از نعمت وجود اینچنین دانشجویانی خیلی بهره‌مندم. دانشجویان مشتاق علم به وجد میارن منو در حد اینکه اصصصلن متوجه خستگی نمیشم. حضور مستمعین آزاد در کلاس، واضح‌ترین نشونه هست که نشون میده از نظرشون این کلاس بار علمی داره. وگرنه دلیلی نداره آدم کلاسی که در برنامه خودش هست رو نره و بره کلاس یه استاد دیگه. قدر حضور چنین دانشجویانی در کلاس خودم رو میدونم و صمیمانه ازشون ممنونم. 

حتی شده سر بعضی از کلاسا که دانشجویانِ اصلیِ کلاس، علاقه‌ی چندانی به درس نشون نمیدن من فقط مستمعین آزاد رو طرف خطاب درسم قرار میدم و در عمل فقط برای اونا تدریس میکنم :-| 

به قول اون عضو محترم کانال، برای جلوگیری از سوءتفاهمات رایج، لازمه بگم دانشجویی که در این فقره از ایشون صحبت کردم آقا هستن :-|


سوم - لبخند

صبح امروز، 23 اسفند با ماشین یکی از همکارا اومدم دانشگاه، همزمان با اتوبوس دانشجویان رسیدم دانشگاه، دانشجویان داشتن از اتوبوس پیاده میشدن، هشتاد نود درصدشون دانشجویان خودم بودن! ینی بقیه رشته‌ها بقیه‌ی دانشکده‌ها تقریباً هیچ! لبخندی بر لبام نقش بست، نه از روی اینکه لجبازی کردم و اینا، از روی اینکه وظیفمو دارم انجام میدم و دانشجویان هم خوشبختانه همراهی میکنن. بعد سر یکی از کلاسای همین امروز، یکی از دانشجویان میگفت استاد میدونم صبحی چرا توی ماشین داشتی لبخند میزدی. میگم خب چرا؟ میگه چون همه‌ی اتوبوس، دانشجوای خودت بودن! میگم دقییییییییییییییییقن!


چهارم - آن یک‌نفر

به یکی از همکارا همین امروز - 23 اسفند - میگم کلاسات تشکیل شد؟ میگه نه، فقط توی یه کلاسم یه نفر اومده بود که اونم احتمالاً برای کلاس تو اومده بوده :-| میگم خب کی بود؟ میگه فلانی، میگم آره، بعد از ظهر با من کلاس داره :-|


پنجم - میدونستم

جناب آقای آرام از دانشجویان سابق که الان دانشگاه اصفهان ارشد میخونن امروز لطف کردن و تشریف آوردن دانشگاه و دو ساعت سر کلاس من حضور داشتن، میفرمودن میدونستم که روز آخره و اگَرَم هیچ استادی نباشه میتونم شما رو حتمن توی دانشگاه ببینم. در ذیل، عکسِ آخرین ساعت از آخرین روز تدریس در دانشگاه آیت‌الله العظمی بروجردی در سال 1396، تقدیم به جناب آقای آرام و دانشجویان محترم کلاس که لطف کردن و تشریف آوردن کلاس. به جرأت میشه گفت این تصویر رو میشه آخرین کلاسی دونست که در کلِ دانشگاه آیت‌الله العظمی بروجردی در سال 1396 برگزار شده، چون کلاس ما که تموم شد، آخرین اتوبوس راه افتاد و عملاً هفته‌ی بعد هم که دیگه کلاسی نیست.

فقط یکی به من بگه اون رخت‌آویز، توی این عکس، پشت تریبون استاد، چکار میکنه دقیقاً؟ :O

  • سید نورالله شاهرخی
۱۳
اسفند
۹۶

روز شنبه تا خود ساعت شیش و نیم صبح بیدار بودم، بعدم ساعت هشت و نیم صبح هم پا شدم و رفتم دانشگاه لرستان تا ساعت 6 عصر هم کلاس داشتم، به تلافی، قسمتای اعظمی از روز یکشنبه رو خواب رو بودم، توی یکی از همین قسمتای اعظم، خوابی دیدم که حسسسابی مغشوش بود و البته هشدار دهنده، میخواستم باهاتون در میون بذارم!

خواب دیدم یه نفر، اکانت من یا یکی از ادمینای محترم کانال رو هک کرده و داره چرت و پرت میذاره روی کانال، من هی پاک میکردم اون هی میذاشت، بعد با خودم گفتم خب برم توی قسمت مدیریت کانال، ادمینا رو حذف کنم از مدیریت، شاید دسترسی اون هکر هم قطع بشه، بعد اون صفحهٔ مدیریت کانال هم حالت محو داشت و تصویر اکانت ادمینا رفته بود توی هم و دقیقن معلوم نبود چی به چیه، از دم همینجوری داشتم حذف میکردم ادمینا رو، خودم رو هم حذف کردم :-| و بعد هم کل کانال و مطالبش حذف شد :-| با خودم گفتم تو که دید درستی نداری چرا الکی هر چی میاد دَمِ دستت، داری حذف میکنی؟ خوب شد حالا؟

بعد توی همون لحظه از خاب پریدم، مونده بودم اونچه اتفاق افتاد واقعی بود یا خواب بود؟ با خودم استدلال میکردم که والا توی واقعیت اصن یادم نیست همچین کارایی کرده باشم، بعد به این جمع بندی رسیدم که خواب بوده، بنابراین باز به ادامهٔ خواب پرداختم!

حالا قسمت هشدار دهنده‌ش این بود که خواستم از طریق همین تریبون از ادمینا و البته بیشتر، خودم بخام که مواظب هک و این چیزا باشید و با رفتارای پر خطر :-| ادامه‌ی حیات کانال رو به مخاطره نیفکنید :-| البته مخاطب این هشدار بیشتر خودم هستما چون اون دفه که هک شد رفتار پر خطر از جانب خودم سر زده بود :-) به هر حال گفتم ینی حواسمون بیشتر جَم باشه... 

  • سید نورالله شاهرخی
۱۲
اسفند
۹۶

یک - مسلمان نشنود کافر نبیند

سر یکی از کلاسا که چهار ساعت پی در پی با من درس دارن وختی توی دو ساعت دوم چند دقیقه بین کلاس بهشون استراحت میدم همه‌ی سرهای دانشجویان، گرومپ گویان میره روی دسته‌ی صندلی :-| برخی از دانشجویان هم که سرشون نمیره روی دسته‌ی صندلی، سرشون رو میذارن روی شونه‌ی بغل دستیشون که اون بغل دستی، سرشو گذاشته روی دسته‌ی صندلی! فک کنید چون میز معلم هم سطح با صندلی دانشجویان گذاشته شده، من در حال تدریس به طور معمول، تَهِ کلاس رو نمی‌بینم اما وختی بهشون استراحت میدم به یکباره تا عمممممق کلاس و ردیف آخر رو می‌بینم چون سَرا همه رفته روی دسته‌ی صندلی!!! مبحث هم قواعد فقه و اصول فقه هست همچین شوخی بردار نیست! 

ینی میخام بگم وضع و حالشون اینطوری هست که مسلمان نشنود کافر نبیند! اونوخ الان اکثریتشون هنوز به این جمع بندی نرسیدن که سر کلاس من باید در طول ترم درس بخونن، کلاً فعلاً توی کشاکش هستیم :-|


دو - بالاتر از سیاهی

یکی از دانشجویان محترم بعد از سه جلسه که از ترم گذشته، تازه این جلسه تشریف فرما شدن کلاس، بعد بهشون عرض کردم با توجه به اینکه ایشون الان در معرض حذف از درس هستن و نیز با توجه به اینکه من تأخیر بیش از ده دقیقه رو غیبت محسوب می‌کنم غیبت که هیچ، حتی اگر در یک جلسه، یازده دقیقه پس از شروع کلاس بیاد حذف خواهد شد، اونوخ بحث این شد که دانشجوا میخواستن اغتشاش کنن و هفتهٔ بعد نیان کلاس، منم گفتم من که خیالم راحته حداقل یه نفر دانشجو رو خواهم داشت، چون دانشجو فلانی اگر هفته‌ی بعد نیاد حذف میشه، پس میاد، منم با همون یکنفر کلاس رو تشکیل خواهم داد، اونوخ همون دانشجو وسط کلاس پا شد رفت و دیگه هم نیومد! همین جلسه،حذف شد اصن :-|

ینی میخام بگم تهدیدهای من بضی وختا هیچ اثر بازدارنده‌ای ندارن :-|


سه - قدر منو بدونید

دانشجوا می‌گفتن یه استاد محترم دیگه‌ای هست که هر دانشجویی یک ثانیه بعد خودش بیاد کلاس، راش نمیده و براش غیبت میزنه :-(

ینی میخام بگم سختگیرتر از منم هست، قدر منو بدونید وگرنه نفرین می‌کنم همه‌ی درساتون بیفته با همون استاد محترم :-|

  • سید نورالله شاهرخی
۱۰
اسفند
۹۶

این همون رنگین کمونِ معروفِ دیروز دانشگاه هست که توی این تصویر زیبائیش بهتر معلوم هست.

در ذیل هم تصاویر دیگری از دانشگاه رو مشاهده میفرمائید، از یکی از دانشجویان محترم که همه‌ی این تصاویر رو در اختیار من قرار دادن ممنونم. اگر دانشجویان محترم دانشگاه لرستان هم تصاویر زیبایی از محیط دانشگاه دارن - بخصوص در روزای بارونی - من استقبال میکنم که در وبلاگ قرارشون بدم.




  • سید نورالله شاهرخی
۰۳
اسفند
۹۶
یک - 29 اسفند

یکی از دانشجویان محترم در حالی که اندوه عمییییقی توی صداش دویده بود میگه استاد سه‌شنبه‌ی دو هفته بعد، 29 اسفنده، چکار کنیم کلاس رو؟ فک کردم داره شوخی میکنه، به چهره‌ش نگاه کردم، مدیونید اگر فک کنید حتی یک درصد داشت شوخی می‌کرد، کاملاً داشت جدی می‌گفت، کلاس منفجر شده بود از خنده و تعجب! گفتم هیچی چکار کنیم، خو تعطیله دیگه، اگر میخاید سفره‌ی هفت سین رو هم بیارین بندازین توی دانشگاه، کلاس رو همینجا تشکیل بدیم :-|
ینی میخام بگم همچین دانشجویان علاقمند به درسی هم داریم ما.

دو - عملیات انتحاری
از یکی از دانشجویان محترم که دو درس با من داره، دو درس رو پرسیدم. توی یکی، یه منفی گرفت توی یکی دیگه دو منفی (چون اول گفته بود خوندم و بعد معلوم شد نخونده) باز آخر کلاس اومده میگه استاد من داوطلبم برای هفته‌ی بعد توی هر دو درس، علامت بزن هفته‌ی بعد حتمن از من بپرسی، میخام منفیام رو جبران کنم، بهش گفتم اگر هفته‌ی بعد نخونی در حالت معمول ممکنه ازت نپرسم ولی اگر علامت بزنم و نخونده باشی باز منفی میگیری ها، میگه نه حتمن میخونم، علامت بزن. هیچی دیگه الان علامت زدم، ببینم هفتهٔ بعد چکار میکنه.
ینی میخام بگم دانشجویانی هم داریم که دست به عملیات انتحاری میزنن!!!

سه - من تازه امروز فهمیدم
هفته‌ی قبل بهشون گفتم ازتون میپرسم، خیلی ازشون غایب بودن، بعد این هفته سر کلاس به یکی از همون غایبا میگم ازت بپرسم؟ میگه نه، براش منفی زدم، میگه چرا منفی میزنی؟ میگم خُب نخوندی، میگه استاد من تازه امروز فهمیدم پرسشی هم در کار هست و نمیدونستم :-| میگم دیگه این مصداق بارز عذر بدتر از گناهه، اصن خودِ این جمله که من امروز فهمیدم، مستلزم منفی هست! البته براش منفی نزدم به این خاطر، مزاح کردم سر کلاس.
ینی میخام بگم اینطور دانشجویانی هم هستن که انقد از من شناخت ندارن که با خودشون فک میکنن اگر به من بگن من از پرسش اطلاع نداشتم جلوی نمره‌ی منفی گرفتن رو می‌گیره!

چهار - شنونده باید عاقل باشه
یکی از دانشجویان محترم با ترس و وحشت میگه من میخام این درس رو حذف کنم، میگم چرا؟ میگه تو اصن توی این درس قبولی داشتی توی ترم قبل؟ چقد از این درس افتاده توی ترم قبل؟ میگم من اصن این درس رو ترم قبل نداشتم، میگه خب ترمای قبل چی؟ میگم اصن برای چی داری میپرسی اینو؟ میگه استاد یکی از ترم بالایی‌ها گفته ترم قبل، توی این درس، حتی دو نفر هم قبول نشده توی کلاستون :-|:-|:-|:-|
ینی میخام بگم یه اینطور دانشجویانی هم داریم که ذهن خودشون رو دربست میذارن در اختیار ترم بالایی‌ها، اونا هم هرررر اکاذیبی بخان بارشون میکنن! آقایون خانوما، گویندگان هر چیزی ممکنه بگن، شنونده باید عاقل باشه. ترم بالایی‌ها خیلی وختا فقط میخان شما رو بترسونن و بعد هم لذت ببرن از اذیت کردنتون!

پنج - منفی نزن، ما دیگه میدونم جدی هستی
توی همون کلاسی که هفته‌ی قبل بهشون گفتم ازشون میپرسم، می‌بینم خییییییلی ریلکس نشستن در طول هفته و هشتاد نود درصد کلاس، هیچی نخونده، منم از دَم شروع کردم منفی زدن، وسطای لیست بودم یکیشون میگه استاد هدف شما اینه ما بفهمیم شما جدی هستی توی درس، الانم فهمیدیم، دیگه پس منفی نزن! میگم خب باید منفی‌ها رو بزنم که بدونید کاملاً جدی هستم، اگر منفی نزنم که عمق جدیت رو درک نمی‌کنید!
آقایون و بخصوص خانوما پدر مادراتون شما رو فرستادن دانشگاه و اینهمه هم دارن هزینه میکنن که شما بیاید درس بخونید، خودتون رو مدیون نکنید، درس بخونید، بهشون گفتم تلگرام پدر مادراتون رو بدید به من هر هفته صورتحساب درس نخوندنتون رو بفرستم براشون:-|بهشون میگم کلاً احساس بدی ندارید که درس نمیخونید؟ خیلی راحت میگن نه! چ احساس بدی داشته باشیم! هیچی دیگه... من حرفی ندارم.

شش - در مسیر رکورد زنی
یکی از دانشجویان هست هفته‌ی قبل سه منفی در یک جلسه گرفته، نیاوردن قانون، استفاده از تلفن همراه در کلاس و آماده نبودن برای پرسش، این هفته هم ناقابل دو منفی گرفت، نیاوردن قانون و درس نخوندن، ینی با همین دست فرمون بره جلو، تا چند هفته‌ی دیگه به تالار افتخارات راه پیدا میکنه و رکورد نُه منفی رو که چند ترمه دست نخورده باقی مونده، میشکنه! ما امیدواریم، شما هم امیدوار باشید، فعلاً دو هفته و پنج منفی.

هفت - خستگی
ساعت هفت و نیمه، یک ساعت و نیم از کلاس گذشته، شروع کردم به پرسیدن، یکی از دانشجویان میگه استاد بریم، دیره دیگه، میگم دارم میپرسم، دیگری دراومده میگه اصن دیر هیچی خسته شدیم دیگه :-|
ینی میخام بگم برخی از دانشجویان هستن انقد از من شناخت ندارن که انتظار دارن اگر گفتن خسته شدیم بگم برید! البته خو تقصیرشون هم نیست با من درس نداشتن تا حالا. یکی از دانشجویان که چند ترمیه با من درس داشته وختی سر همون کلاس، اون حرف دانشجو رو شنید ک گفت دیر هیچی اصن خسته شدیم، گفت استاد اینجا کلاس عجایبه!!!!
 
هشت - تبریک غیر منتظره
پریروز خو روز وکیل مدافع بود، اونوخ من اننننقد محبوب هستم بین این دویست سیصد دانشجویی که این ترم باهاشون درس دارم که حتی یکنفر هم به من تبریک نگفت:-| و چققققققدر تعجب کردم و خوشحال شدم که یکی از دانشجویانی که این ترم اصن با من درس نداره و عقاید سیاسی و مذهبی مون هم کاملاً با هم متفاوت هست اومد و از طریق تلگرام تبریک گفت! ازش ممنونم.
ینی میخام بگم بضی وختا یه اینجور نیکی‌های کوچک توی ذهن آدم، جاودانه باقی می‌مونن.
 
نُه - مرز بین عشق و جنون
امروز عصر، آمار برگزاری کلاس من به این شکل بود که کلاس دو تا چهارَم ساعت 3:55 تموم شد، کلاس چهار تا شیشَم ساعت 06:08 دقیقه تموم شد ینی هشت دقیقه هم رفت توی کلاس بعد و کلاس شیش تا هشتَم دقیقن ساعت 8 تموم شد! ینی استراحت اصصصلن نداشتم فقط شیش ساعت از این کلاس به اون کلاس! خود دانشجویان هم تعجب کرده بودن، میگفتن تو خسته نمیشی اصن؟
ینی میخام بگم حس من به تدریس اینجوریه، مث حس کسیه که به معشوقش رسیده و دوس داره خودشو توی لحظات وصال غرق کنه تا مرز خفگی و نابودی!!! ینی تا مرز خود ویرانگری، سیرمونی هم نداره، مث حس ماهی به آب. خدا نصیبتون نکنه همچین عشقی :-|

ده - یه رکورد شخصی!
یه رکورد دیگه هم زدم راستی، الان که دارم اینا رو مینویسم نزدیک خرم‌آباد هستم و به نظر میرسه چیزی از وسایلم رو توی بروجرد جا نذاشتم ;-) شایدم جا گذاشتم ولی اونقد حواسم پرته که هنوز یادم نمیاد!


یازده - قهوه‌ی تلخ

اینم توی خاطرات تدریس قبلی باید می‌نوشتم، چون توی همون روز اتفاق افتاد، یکی از دانشجویان محترم یکی از کلاسا، لطف کرد قهوه آورد سر کلاس توی آنتراکت بین تدریس توزیع کرد بین اعضای کلاس، به سبک اعراب درست شده بود و توی لیوان کوچیک، سِرو شد، بعد من اولش گفتم این لیوانه اصن وَرِ دل امثال منو نمیگیره! ولی بعد که خوردم خییییییلی تلخ بود، ینی اصن چیزی میگم چیزی میشنفید، چجوری از اینا میخورن مردم؟ به هر حال تجربه‌ی خوبی بود، ممنونم از ایشون. حالا امروزم ایشون لطف کرده بودن برای دانشجویان از همون قهوه‌ی تلخ آورده بودن سر کلاس و برای من کافی میکس آورده بودن توی یه کُپ بزرگ! به طور مضاعف ممنونم از ایشون. اینکه سر کلاس، همه اعضای کلاس اعم از معلم و دانشجو میشینن به نوشیدنی خوردن هم تجربه‌ی دلچسب و شیرینی هست.


دوازده - رنگین کمون

اینم رنگین کمونِ خوشگلِ امروز توی دانشگاه آیت‌الله العظمی بروجردی، یکی از دانشجویان محترم زحمت عکس رو کشیدن، از ایشون متشکرم.

  • سید نورالله شاهرخی
۰۲
اسفند
۹۶

برداشت اول - اعتماد به سقف کاذب!

میگم کی داوطلبه ازش بپرسم؟ با اصرار دستشو میگیره بالا و حاضرم نیس پایین بیاره، میگم خب باشه. سؤال اولو میپرسم بلد نیست، سؤال دومَم میپرسم بلد نیست، میگم بلد نیستی بیخیال شو بذار نپرسم!!! اگر سومی رَم بلد نباشی منفی میذارم، میگه نه استاد من خییییییلی خوندم، سؤال سومی رو بپرس اگر بلد نبودم منفی بذار، میپرسم میگم فلان چیز که چهار مورد رو داره بگو. میگه استاد اولیش رو بگو من بقیه‌شو میگم، اولیش رو میگم بازم بلد نیست :-| میگم بابا تو هیچی بلد نیستی، چطور اصن داوطلب شدی؟ میگه نه استاد من خییییییلی بلدم!!! هیچی دیگه منفی رو گذاشتم، اونوخ آخر ساعت اومده با لحن حق به جانب که استاد من خییییییلی خوندم چرا منفی میزنی؟ :-| میگم بابا تو دیگه کی هستی، ینی من اگر اندازهٔ تو اعتماد به سقف داشتم اصن درس نمیخوندم، برو برای خودت بازاریاب شو، درس واسه چیته؟

ینی میخام بگم همچین دانشجوایی هم داریم!!!!


برداشت دوم - اصل بر چیه؟

دو ساعت آخر باهاشون کلاس دارم، شیش تا 8 عصر، درس که می‌دادم کلا حواسشون نبود، چیزایی که میگفتم می‌خورد به دیوار روبرو برمی‌گشت توی صورت خودم، میگم چرا اینجوری هستین؟ میگن استاد مغزمون پُکید، از ساعت 8 صبح تا الان یه ریز سر کلاسیم، بیچاره شدیم، اصن نمی‌فهمیم چی داری میگی، یکیشون میگه استاد مگر هدف تو تعلیم نیست، خب ما الان هیچی نمی‌فهمیم واسه چی داری درس میدی؟ میگم بله خب، اگه از شما باشه من باید فقط از شیش تا شیش و ربع درس بدم، بقیه‌شم فیلم هندی تعریف کنم! خلاصه این چیزا که توی کَت من نمیره، کلاسشون تا خودِ 19:50 طول کشید:-|بعد اومدم بیرون، میگم خب 8 تا 10 خو با خودم داشتید، 10 تا 12 با کی داشتید؟ میگن فلان استاد، بعد یکی‌شون میگه استادمون نیومده بود، میگم خو 2 تا 4 چی داشتید؟ میگن با فلان استاد، بعد خودشون میگن اونم نیومده بود، دیگه من 4 تا 6 رو نپرسیدم، احتمالاً اونم استادش نیومده بود، اونوخ انقد هم طلبکارانه میگن مغزمون پُکید بس‌که سر کلاس بودیم! به اونی که این حرف رو زده بود گفتم تو به طور دیفالت جلسه‌ی بعد یه منفی داری، اگر ازت بپرسم و بلد نباشی یه منفی دیگه میخوری اگر هم بلد باشی فقط این منفی‌ت پاک میشه :-|.

ینی میخام بگم اینکه معتقد هستم اصل بر کذب دانشجویان هست و خلافش هم قابل اثبات نیست :-| بخاطر این چیزاست که می‌بینم ازشون!!!!


برداشت سوم - جابجایی مرزها

از کلاس اومدم بیرون یادم نبوده، نیم ساعت توی اتوبوس دانشگاه منتظر بودم حرکت کنه بازم یادم نبوده، رسیدم دو راهی بازم یادم نبوده، سوار ماشین شدم به سمت خرم‌آباد بازم یادم نبوده، وختی داشتیم از درِ دانشگاه رد می‌شدیم یادم افتاد که یکی از کیفام که توش کیف پولم هم بود جا مونده توی دانشگاه :-| به راننده میگم نگهدار میخام پیاده شم! میگه ینی من خالی برم تا خرم‌آباد؟ میگم پول همرام نیست، چکار کنم الان؟ هیچی دیگه با نارضایتی واستاد، پیاده شدم رفتم از دانشگاه کیفمو آوردم، دوباره برگشتم دوراهی و سوار شدم سمت خرم‌آباد!

ینی میخام بگم به طور روزمره مشغول جابجا کردن مرزهای حواس‌پرتی هستم! یه دفه دیدید خودمو جا گذاشتم دانشگاه، لباسام رفتن خونه :-|


  • سید نورالله شاهرخی
۲۹
بهمن
۹۶

اولاً درستونو بخونید و منت از هیچکسی نکشید، ثانیاً بدونید همون مقدسات، گفتن اگر کسی درس نخونه الکی نمره دادن بهش و فرستادن چنین دانشجویی به ترم بالاتر، غیر مقدس‌ترین و کثیف‌ترین کاریه که یه معلم میتونه انجام بده (امام علی مگر نفرمود عدالت اینه هر چیزی رو جایی قرار بدی که استحقاقش رو داره؟)، ثالثاً وختی هم میخاید برای نمره گرفتن، متوسل به مقدسات بشید لااقل بذارید برسید آخر برگه بعد متوسل بشید، اینجوری ننویسید (صحیح است، تو رو مقدساتت کمکم کن)


###


ینی بعضی از دوستان، برای گرفتن نمره متوسل به بهونه‌هایی میشن که آدم نمیدونه بخنده یا گریه کنه، من بارها گفتم از جزوه‌ی کاربردی اصلاً سؤال نمیاد حالا ایشون نوشته علت برگه‌ی بد من اینه که من جزوه‌ی کاربردی خوندم برای امتحان، تو هم اصن از جزوه‌ی کاربردی سؤال نیاوردی!!! (من حرفی ندارم) :-|

  • سید نورالله شاهرخی
۲۴
بهمن
۹۶

شماره‌ی یک - توی دانشگاه آیت‌الله العظمی بروجردی، پوشیدن چادر برای خانوما الزامی هست، بعد من بر اساس ملاحظاتی از جمله اینکه برخی از دانشجویان محترم، شأن کلاس رو در نظر نمیگیرن، تصمیم گرفتم که به همهٔ کلاسا عرض کنم لطف کنن سَرِ کلاس هم چادر رو نگه دارن و یه طوری نشه که مجبور بشم بخاطر این نکته، ولو به صورت شخصی و بیرون از محیط کلاس، در مورد نحوه‌ی پوشش، تذکر شفاهی بدم، چون هم برای شنونده سخت هست و هم برای خودِ من. اونوخ یه روز داشتم همینو میگفتم بهشون، اونا هم البته لطف کردن و پذیرفتن. بعد یکیشون میگه استاد پوشیدن چادر، مثبت هم داره؟ میگم نه، چ مثبتی داشته باشه؟ یکی دیگشون گفت استاد شما مثبت بده ما اصن پوشیه (برقع) هم میزنیم میایم سر کلاس!!! صدای قهقهه‌ی استاد، کلاس و سالن دانشکده را در برمی‌گیرد!!! 

شماره‌ی دو - یکی دیگه از دانشجویان که توی یه درس سه واحدی، از من 10 گرفته میگه بعد از دیدن این 10 اوووووونقد جیغ کشیدم از خوشحالی که نگو!!!!! من حرفی ندارم!!!

شمارهٔ سه - یکی دیگه از دانشجویان محترم هم میگه سر امتحان درسمون با شما اونقد استرس داشتم که بابام گفته تو برو سر جلسه من با استاد ارتباط میگیرم سؤالات رو ازش میخرم برات!!! گفت منم بهش گفتم اگر استادمونو میشناختی اینجوری نمیگفتی!!!!

  • سید نورالله شاهرخی
۲۲
بهمن
۹۶

دیروز توی دانشگاه، توی اطاق نشسته بودم و نهار میخوردم، درِ اتاق من بسته بود و مجاور اتاقی که من توش بودم، اتاق اساتید دیگه بود. صدای دو تا استاد دیگه رو می‌شنیدم که با هم صحبت میکردن، یکی به دیگری فرمود دانشجوای تو اومدن؟ اون دیگری جواب داد فقط یه نفر اومده بود!!!

توی همون روز، توی همون دانشگاه، توی کلاسای من، توی هر کلاس، سه چهار نفر نیومده بودن فقط. از دانشجویان محترم حقوق، که نظم و قانون‌پذیری خودشونو نشون دادن، ممنونم.

  • سید نورالله شاهرخی
۱۸
بهمن
۹۶


در پاسخ به درخواست ذیل از یکی از دانشجویان محترم :


  • سید نورالله شاهرخی
۱۷
بهمن
۹۶

احتمالاً آخرین چیزی که در مورد من به ذهنتون خطور میکنه اینه که نقد فیلم بنویسم!!! اما نوشتم!!! این صفحه‌ی اول نقد فیلمی است که در دوران کارشناسی برای چاپ توی مجلهٔ دانشگاه نوشته بودم!!! الان خواستم یه جزوه‌ای پیدا کنم اینم اومد جلوی دستم!!!

  • سید نورالله شاهرخی
۰۹
بهمن
۹۶

برداشت اول - اجتهاد در مقابل نص! 



دقیقن در همون روزی که این مطلب رو در کانال گذاشتم، دقیقن توی همون روز ها، نه مثلاً فرداش! یکی از دانشجویان محترم که از نمره‌ی خودش ناراضی بود اومد توی پی وی و فرمود تو خودت گفتی اگر از من انتقاد کنید توی نمره‌تون تأثیر نداره! پس چرا نمره‌ی منو کم دادی!!!! من، هیچ، من، نگاه... هیچی دیگه توضیحات من نتونست قانعش کنه که این نمره، نمره‌ی خودت بوده! الان هم همچنان معتقد هستن که به دلیل انتقاد از من، ازشون نمره کم کردم!!!!


برداشت دوم - عجیب‌ترین مدل از نوع تهدید معلم 


اینم عجیب‌ترین مدل از تهدید معلم هست! وختی دستتون به معلم نمیرسه، تهدید کنید به خودزنی!!! خدا رو شکر این دانشجوی محترم، خودش قبول شد و خونش نیفتاد گردنم!!! راستی ایشون تصور هم نکنه که چون تهدید کرده به خودزنی، من قبولش کردم! این امور، کوچکترین تأثیری در نمره دادن من نداره، معیار، فقط برگه هست و فعالیت کلاسی و لاغیر.


برداشت سوم - انتظار، برعکس

اینهمه راه کوبیدم اومدم بروجرد، استاد داور یه پایان نامه بودم، دانشجوی محترم که دفاعش بود نیومده بود😐چهار نفر استاد، (اساتید راهنما، مشاور و دو استاد داور) منتظر یه نفر دانشجوی محترم بودیم!!! هیچی دیگه الان دارم برمیگردم، جلسهٔ دفاع هم برگزار نشد! دانشجوی محترم توی راه بود! تصور کرده بود فرداست جلسه! البته منم گفتم دیگه فردا نمیام.


برداشت چهارم - همین امروز - کوه‌های پر از برف - دانشگاه آیت‌الله العظمی بروجردی

  • سید نورالله شاهرخی
۰۷
بهمن
۹۶


دیدید میگم تمیز بودن برگه‌ی امتحانی خیلی خوبه و سعی کنید برگه‌تون منظم و مرتب باشه؟ حالا این برگه رو ببینید و از ایشون یاد بگیرید. ینی اصن کُشته‌ی اون وسط صفحه هستم. ببینید نوشته الف یا ب؟ اگر متوجه شدید به منم بگید! 

  • سید نورالله شاهرخی