عافیت‌سوزی

عافیت چشم مدار از منِ میخانه نشین / که دَم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم - حافظ

عافیت‌سوزی

عافیت چشم مدار از منِ میخانه نشین / که دَم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم - حافظ

عافیت‌سوزی

من سید نورالله شاهرخی دانشجوی دکتری رشته‌ی حقوق خصوصی دوره‌ی روزانه‌ دانشگاه علامه طباطبایی تهران (رتبه‌ی 13 آزمون دکتری سال 91) ، کارشناسی ارشد حقوق خصوصی از همان دانشگاه (رتبه‌ی 21 آزمون ارشد سال 1385) ، مدرس دانشگاه و وکیل پایه یک دادگستری هستم. این وبلاگ در وهله‌ی اول برای ارتباط با دانشجویان و دوستانم و در وهله‌ی بعد برای ارتباط با هر کسی که علاقمند به مباحث مطروحه در وبلاگ باشد طراحی شده است. سؤالات حقوقی شما را در حد دانش محدودم پاسخ‌گو هستم و در زمینه‌های گوناگون علوم انسانی به‌خصوص ادبیات و آموزش زبان انگلیسی و نیز در صورت تمایل، تجارب شما از زندگی و دید شما به زندگی علاقمند به تبادل نظر هستم.

***
***

جهت تجمیع سؤالات درسی و حقوقی و در یکجا و اجتناب از قرار گرفتن مطالب غیر مرتبط در ذیل پُستهای وبلاگ ، خواهشمند است سؤالات درسی و / یا حقوقی خود را در قسمت اظهار نظرهای مطلبی تحت همین عنوان (که از قسمت طبقه بندی موضوعی در ذیل همین ستون هم قابل دسترسی است) بپرسید. به سؤالات درسی و / یا حقوقی که در ذیل پُستهای دیگر وبلاگ پرسیده شود در کمال احترام ، پاسخ نخواهم داد. ضمناً توجه داشته باشید که امکان پاسخگویی به سؤالات ، از طریق ایمیل وجود ندارد.

***
***
در خصوص انتشار مجدد مطالب این وبلاگ در جاهای دیگر لطفاً قبل از انتشار ، موضوع را با من در میان بگذارید و آدرس سایت یا مجله‌ای که قرار است مطلب در آن منتشر شود را برایم بفرستید؛ (نقل مطالب، بدون کسب اجازه‌ی قبلی ممنوع است!) قبلاً از همکاری شما متشکرم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

۵۰ مطلب با موضوع «مطالب مناسبتی» ثبت شده است

۲۰
شهریور
۹۷

آغاز ماه محرم رو تسلیت عرض می‌کنم خدمتتون. 

استناد به منابع غیر معتبر

یکى از آسیب هایى که خصوصا در قرن هاى اخیر، عزادارى امام حسین علیه السلام را تهدید مى کند، استناد اهل منبر و مرثیه سُرایان، به منابع غیر معتبر و غیر قابل استناد است. نکته قابل توجّه، این که تاریخ عاشورا، بیشتر از بسیارى موضوعات دیگر، داراى منابع معتبر و قابل استناد است و مرثیه سرایان متعهّد و آگاه، اصولاً نیازى به استفاده از منابع غیر قابل استناد ندارند. به گفته شهید مطهّرى: اگر کسى تاریخ عاشورا را بخواند، مى بیند از زنده ترین و مستندترین و از پُرمنبع ترین تاریخ هاست. مرحوم آخوند خراسانى [۱] فرموده بود: آنها که به دنبال روضه نشنیده مى روند، بروند روضه هاى راست را پیدا کنند که آنها را اَحَدى نشنیده است. [۲] شمارى از مرثیه سرایان مى پندارند که هر چه چاپ و منتشر شد، قابل استناد است و کارى با اعتبارِ منبع ندارند. نویسنده ارجمند کتاب لؤلؤ و مرجان، در باره برخى از مطالب نادرستى که به زیارت معتبر «وارث» افزوده شده، مى گوید: روزى طلبه اى را دیدم که آن دروغ هاى قبیحه را براى شهدا مى خوانْد. دستى بر کتفش گذاشتم. ملتفتِ من شد. گفتم: از اهل علم، قبیح نیست چنین اکاذیب، در چنین محضرى؟! گفت: مگر مَروى یعنی روایت شده نیست؟ تعجّب کردم. گفتم: نه. گفت: در کتابى دیدم. گفتم: در کدام کتاب؟ گفت: مفتاح الجنان. [۳] ساکت شدم. زیرا، کسى که در بى اطّلاعى، کارش به این جا رسد که جمع کرده‌ی بعضى عوام را کتاب شمُرَد و مستند قرار دهد، قابل سخن گفتن نیست. [۴] بسیارى از مطالب بى اساس و دروغى که موجب وَهْن اهل بیت علیهم السلام است و متأسّفانه به عنوان مرثیه مطرح مى گردند، ریشه در منابع غیر معتبر دارند و از این رو، منبع شناسى، [۵] نخستین شرط ذاکران و مرثیه سرایان راستین تاریخ خونبار عاشوراست و کسانى که فاقد این شرط اند، هر چه قدر هم که با اخلاص باشند، شایستگى براى ذکر مصیبت اهل بیت علیهم السلام را ندارند. 

محدّث نورى در لؤلؤ و مرجان، آورده است: شخصى در کرمانشاه، خدمت عالمِ کاملِ جامعِ فرید، آقا محمّدعلى، صاحب مقامع و غیره(قدس سره) رسید و عرض کرد: در خواب مى بینم به دندان خود، گوشت بدن مبارک حضرت سیّد الشهدا علیه السلام را مى کَنَم! آقا، او را نمى شناخت. سر به زیر انداخت و متفکّر شد. پس به او فرمود: شاید روضه خوانى مى کنى؟! عرض کرد: بلى. فرمود: [این کار را] ترک کن، یا از کتب معتبره نقل کن. [۶]  

---------------

[۱]: .. آخوند شیخ محمّدکاظم بن حسین هروى خراسانى، متولّد سال ۱۲۵۵ ق، در مشهد ومتوفّاى سال ۱۳۲۹ ق، در نجف، از علماى بزرگ امامیه و اصولى اى نامى است که در تدریس اصول فقه، یگانه عصر خود بود و به نهضت مشروطه در ایران، کمک هاى شایانى نمود. 

[۲]: . حماسه حسینى: ج ۱ ص ۵۶. 

[۳]: . مفتاح الجنان، در ادعیه و اعمال روزها و ماه‌ها و زیارت‌ها و برخى وِردها و ختومات است که بارهاچاپ شده و مؤلّفش ناشناخته است. این کتاب، برخى مطالب را آورده که سندشان مشخّص نیست ؛ بلکه مطالبى دارد که قطعا سند ندارند (الذریعة: ج ۲۱ ص ۳۲۴ ش ۵۲۹۴). 

[۴]: . لؤلؤ و مرجان: ص ۱۶۴. 

[۵]: . براى آشنایى با منابع معتبر و غیر معتبر تاریخ عاشورا، ر. ک: معرفى و نقد منابع عاشورا ؛ عاشوراپژوهى؛ کتاب شناسى تاریخى امام حسین علیه السلام ؛ عاشوراشناسى ؛ عزادارى عاشورا تحریفات. نیز، ر. ک: «سیرى در مقتل نویسى و تاریخ نگارى عاشورا» ؛ محسن رنجبر، تاریخ در آینه پژوهش (فصل نامه)، ش ۱۴ ۱۶. 

[۶]: . لؤلؤ ومرجان: ص ۲۵۳.



مشخصات کتابی که مطلب فوق از آن نقل شده است :

عنوان و نام پدیدآور: دانشنامه امام حسین علیه السلام، بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ/ محمدی ری شهری؛ با همکاری محمود طباطبایی نژاد، روح ا... سیدطبائی ؛ مترجم عبدالهادی مسعودی، مهدی مهریزی.  

مشخصات نشر: قم: دارالحدیث، ۱۳۸۸.

مشخصات ظاهری: ۱۴ج.

فروست: پژوهشکده علوم و معارف حدیث؛ ۲۰۴.

  • سید نورالله شاهرخی
۰۹
شهریور
۹۷

با اینکه ظاهراً صراحتاً شراب در قرآن، تحریم نشده، ما چطوری میگیم شراب، حرام هست؟ 

حرمت شراب در قرآن (مناظره امام کاظم با مهدی عباسی)

در یکی از سالها مهدی عباسی وارد مدینه شد و پس از زیارت قبر پیامبر صلّی الله علیه و آله با امام کاظم علیه السلام ملاقات کرد و برای آنکه به گمان خود از نظر علمی آن حضرت را آزمایش کند! بحث «خمر» (شراب) در قرآن را پیش کشید و پرسید: «آیا شراب در قرآن مجید تحریم شده است؟ » آنگاه اضافه کرد: «مردم اغلب میدانند که در قرآن از خوردن شراب نهی شده، ولی نمیدانند که معنای این نهی، حرام بودن آن است! ». 

امام علیه السلام فرمود: «بلی. این حرمت شراب در قرآن مجید صراحتاً بیان شده است. » در کجای قرآن؟ آنجا که خداوند متعال خطاب به پیامبر صلّی الله علیه و آله میفرماید: «قل إنّما حرّم ربّی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و الإثم و البغی بغیر الحقّ.... » ترجمه: «بگو پروردگار من، تنها کارهای زشت، چه آشکار و چه پنهان و نیز «إثم» (گناه) و ستم به ناحق را حرام نموده است.... » آنگاه امام علیه السلام پس از بیان چند موضوع دیگر که در این آیه تحریم شده، فرمود: «مقصود از کلمه «إثم» در این آیه که خداوند آن را تحریم کرده، همان شراب است، زیرا خداوند در آیه دیگری میفرماید: «یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما إثم کبیر و منافع للنّاس و إثمهما أکبر من نفعهما.... » [۴] ترجمه: «از تو در مورد شراب و قمار می‌پرسند، بگو در آن «اثم کبیر» (گناهی بزرگ) و سودهایی برای مردم است و گناهش از سودش بیشتراست. » و «إثم» که در سوره اعراف صریحاً حرام معرفی شده در سوره بقره در مورد شراب و قمار به کار رفته است، بنابراین شراب صریحاً در قرآن مجید حرام معرّفی شده است. مهدی، سخت تحت تأثیر استدلال امام علیه السلام قرار گرفت و بیاختیار رو به «علی بن یقطین» [۵] کرد و گفت: «به خدا قسم این فتوا، فتوای هاشمی است! » علی بن یقطین گفت: «شکر خدا را که این علم را در شما خاندان پیامبر صلّی الله علیه و آله قرار داده است. » [۶]. مهدی از این پاسخ ناراحت شد و در حالی که خشم خود را به سختی فرو میخورد گفت: «راست میگوئی ای رافضی!!» [۷].


پاورقی‌ها :

[۴] سوره بقره، آیه ۲۱۹. 

[۵] علی بن یقطین از اصحاب امام کاظم علیه السلام بود که موفق شده بود اعتماد دستگاه حکومت عباسی را به خود جلب کند و بر اساس دستورات امام علیه السلام از این طریق در خدمت به شیعیان بکوشد. 

[۶] گویا مقصود وی این بود که به حکم قرابتی که میان بنی عباس و بنی هاشم هست، علم و دانش امام کاظم علیه السلام برای مهدی نیز موجب افتخار است. 

[۷] علی بن یقطین از مذهب خود تقیه میکرد و مهدی عباسی با این جمله به او فهماند من به مذهب واقعی تو یعنی تشیع پی بردم. کلینی، الفروغ من الکافی، ج ۶، ص ۴۰۶. 

  • سید نورالله شاهرخی
۰۷
شهریور
۹۷

کتاب الغدیر چگونه نوشته شد؟ 

آثار مکتوب امینی، همه، ارجمند و خواندنی است؛ اما، در آن میان، الغدیر کتابی دیگر است و این دایرة المعارفِ سترگ را باید «شاهکار» او، بلکه شاهکار بزرگ شیعه در عصر حاضر، شمرد. نگارش الغدیر، تقریباً چهل سال از عمر امینی را به خود اختصاص داده [۳۳ - پاورقی‌ها در پایان مطلب] و برای نوشتن آن، ده هزار کتاب را، که بالغ بر چندین مجلد می‌شده، از بای بسم اللَّه، تا تای تَمت خوانده و به صد هزار کتاب، مکرر مراجعه داشته است. [۳۴].  

الغدیر، برای امینی، فراتر از یک کتاب بود؛ فلسفه زندگی بود. برخی وی را تشویق می‌کردند، همچون سنت معمول فقیهان، به جای نگارش الغدیر، رساله عملیه (توضیح المسائل) بنویسد و او - با توجه به تأمین کامل این نیاز به دست فقهای بزرگ عصر - می‌فرمود: «رساله من، توضیح المسائل من و برنامه من، همین کتاب الغدیر است! » [۳۵].

علامه برای تألیف الغدیر، منابع موجود در کتابخانه‌های عمومی و خصوصی نجف اشرف را به دقت بررسی کرد و سپس برای تکمیل تحقیقات خویش، به ایران، هند، سوریه و ترکیه سفر کرد و با تلاشی تحسین برانگیز و در عین حال حیرت آور، مصادر ماجرای غدیر و مناقب آل اللَّه را در کتابخانه‌های مهم آن کشورها، مطالعه و احیاناً استنساخ کرد. [۳۶].

وقتی به نگارش کتاب اشتغال داشت، به حدی در تفکر و مطالعه مستغرق می‌شد که ساعت‌ها می‌گذشت و هیچ احساس گرسنگی و تشنگی نمی کرد. [۳۷] زمانی که از سفر علمی و تحقیقی چندماهه اش به هندوستان بازگشت، از وی پرسیدند که هنگام اقامتتان در هند، با گرمای آن کشور چه می‌کردید؟ لختی تأمل کرد و سپس گفت: «عجب، اصلاً متوجه گرمای آن جا نشدم! » [۳۸] فرزند ایشان نقل می‌کند:

شب‌ها حدود ساعت نه و ده که می‌شد، بچه‌ها گرسنه شان می‌شد و احتیاج به غذا داشتند. مرحوم علامه دستور فرموده بودند که «ناهار و شام بچه‌ها را به موقع بدهید و منتظر حضور من بر سر سفره نباشید»؛ لذا مادرم، شامِ بچه‌ها را می‌داد و ما می‌خوابیدیم و ایشان در کتابخانه مشغول مطالعه بودند. مادرم غذا را در ظرفی، روی چراغ می‌گذاشت که ایشان پس از مطالعه صرف کنند؛ ولی صبح که ما می‌رفتیم، می‌دیدیم غذا به همان حالت روی چراغ مانده و از بین رفته است. اواخر عمر، ایشان به بیماری سرطان ستون فقرات مبتلا شدند. در سال ۴۸ بنا بود مورد عمل جراحی قرارگیرند و مهره‌های آسیب دیده با مهره‌های پلاستیکی تعویض شوند. مرا از نجف طلبیدند و پزشکان گفتند: «می خواهیم رضایت شما را برای عمل جراحی جلب کنیم. » من سؤال کردم: «تا چند درصد جای امیدواری برای بهبود هست؟ » دکتر گفت: «ممکن است تا ده درصد جای امید باشد و نود درصد وخامت پیدا می‌کند. » گفتم: «من راضی‌ام که ایشان بماند و درد بکشد، ولی از دنیا نرود. » گفت: «چرا؟ » گفتم: «وجود ایشان پربرکت و مغتنم است. »

با این که مرض بر بدن ایشان کاملاً مسلط شده بود، من ندیدم شکوه و گله ای نماید. پیوسته می‌گفت: «خدایا، تو را شکر! یا علی، مرا کمک کن! » [۳۹].

در سفر سوریه، روزانه هیجده ساعت کار می‌کرد و مطلب می‌نوشت. معمولاً افراد در تابستان برای استراحت به سفر می‌روند و کم تر کار می‌کنند؛ اما او، در سفر و حَضَر کار می‌کرد. در سوریه، کلید کتابخانه ظاهریه (المکتبة الظاهریه) را به او داده بودند؛ صبح‌ها به آن جا می‌رفت و تا غروب، یکسره کار می‌کرد. در آن کشور، گذشته از عکس برداری بیش از پنجاه کتاب خطی، کتاب خطیِ منحصر به فردی را شخصاً در طول سه ماه، به خط خود استنساخ کرد، که اکنون در کتابخانه امیرالمؤمنین در نجف اشرف موجود است. [۴۰] این، حاکی از اهتمامِ شایانِ امینی به نُسَخ خطی و کهن است.

کتابدار کتابخانه‌ای در نجف می‌گوید ساعاتی که من در کتابخانه امیرالمؤمنین بی کار بودم و مراجعه کننده ای نداشتم، به خواندن کتاب می‌پرداختم. یک روز مشغول مطالعه جلد ششم الغدیر بودم، که امینی از راه رسید و گفت: هان! چه می‌خوانی؟ گفتم: جلد ششم کتاب شما است. گفت: «بخوان، که خدا می‌داند چقدر زحمت کشیده‌ام تا مطالب این کتاب‌ها را درآورده ام! » و افزود: «آن وقت ها، در نجف نه پنکه بود و نه وسایل سردکننده دیگر. در آن شرایط سخت، من هر روز برای مطالعه به حسینیه شوشتری‌ها می‌رفتم که تعدادی کتب ارزشمند کهن در آن یافت می‌شد. زمانی که کتابخانه تعطیل می‌شد به کتابدار می‌گفتم که مطالعه من هنوز تمام نشده است. تو می‌خواهی بروی، برو؛ ولی اجازه بده من بمانم و مطالعه‌ام را ادامه بدهم. او درب حسینیه را بسته، می‌رفت، و مرا در کتابخانه تنها می‌گذاشت. من ساعت‌های دراز روی کتاب‌ها می‌افتادم و مطالعه می‌کردم و یادداشت بر می‌داشتم. غرق شدن در مطالعه، مرا به کلی از گذشت زمان غافل می‌ساخت و تنها زمانی به خود می‌آمدم که می‌دیدم، فرشی که روی آن نشسته‌ام [از ریزش مداومِ عرق] کاملاً خیس شده و بدنم [همچون بیمارِ تب زده] از گرمایِ شدیدِ فضایِ بسته کتابخانه، یک پارچه آتش می‌نماید! » [۱۴].

این - به گفته آقای حکیم زاده - در حالی بود که مزاج امینی، در فضای سردِ تبریز پرورش یافته و به هیچ وجه با هوای به شدت گرمِ نجف در آن روزگار، سازگار نبود. [۱۵].  


چرا الغدیر کتاب مهمی است؟ 

علامه امینی مؤلف کتاب الغدیر، ماجرای غدیر را از زوایای گوناگون، کانون بحث و کاوش عمیق و جامع قرارداده و هیچ جنبه ای از مباحث این موضوع را فرونگذاشته است.

می دانیم که احادیث منسوب به معصومین (ع) در صورتی می‌تواند بر کرسیِ قبول و پذیرش اهل نظر بنشیند که به لحاظ سند و متن از اتقان و استحکام لازم برخوردار باشد؛ یعنی، هم به لحاظِ سندیت و اصالت تاریخی، قطعیتِ صدورِ آن از ناحیه معصوم، محرز باشد، و هم از حیث «دلالتِ» لفظ و روشنی معنا، به وضوح بر مفهوم یا حکم مورد نظر گواهی دهد. از این رو، زنده یاد امینی در الغدیر، هم به تفصیل سلسله راویان حدیث غدیر را معرفی کرده و با ترسیم جریانی شاخص و مستمر از ایمان به واقعیت غدیر در طول تاریخ چهارده قرنی اسلام، رد پایِ آشکارِ این جریان را در نسل نسلِ مسلمین - از عصر پیامبر تا سده معاصر - نشان می‌دهد، و هم به گونه ای مستدل، به بررسیِ مفادِ حدیث غدیر پرداخته، واژه‌های کلیدی آن را - که بارِ معنا و مرادِ اصلیِ پیامبر از پیامِ آسمانیِ غدیر را بردوش دارند - عالمانه و نقادانه تبیین می‌کند.

گستره پژوهش و تحقیق امینی در مباحث و موضوعات اساسی الغدیر، که طی آن به چالش علمی با مخالفان برخاسته و نزاع ۱۴۰۰ ساله را «فصل الخطاب» ی شایسته آورده است، حقیقتاً بهت آور است؛ مثلاً نامه منظوم امیرالمؤمنین به معاویه را - که ضمن آن، به وصایت امیر از سوی پیامبر در غدیر، تصریح شده و از دلایلی است که امینی برای اثبات مفهومِ راستینِ واژه «مولی» در خطبه نبوی (سرپرستی امت) اقامه می‌کند، علاوه بر یازده مأخذ مهم شیعی، از طریق ۲۶ تن از دانشمندانِ بنامِ تسنن نقل می‌کند، که در میان آنان چهره‌هایی چون یاقوت حموی، ابن جوزی، ابن کثیر، ابن صباغ مالکی و ابن حجر، شهرتی شایان دارند؛ [۸۱] یا شعر حَسان بن ثابت (ملک الشعرای پیامبر) را در گزارش واقعه غدیر، از ۳۸ مأخذ معتبر و مشهور سنی نقل می‌کند که دوازده نمونه آن از منابع کهن سنی و ۲۶ نمونه آن از متون قدیمیِ شیعی است. [۸۲] دیگر اشعارِ حَسان را نیز در فضایل مولا به نحو مستوفی ذکر کرده و در ذیل هر کدام، به تفصیل نکات و اشارات تاریخی و قرآنیِ فراوانِ آن را توضیح داده و در خاتمه، مشروح زندگانیِ وی را آورده است. [۸۳].



پاورقی‌ها :

[۱۴] برای داستانی مشابه و عجیب از اهتمام امینی به غوطه خوردن در میان کتاب‌های گردآلود برای یافتن و نسخه برداشتن از کتب خطی و چاپی جهت تکمیل مطالب الغدیر، ر. ک: شاکری، ربع قرن مع العلامةالامینی ص ۶۰ - ۶۳.

[۱۵] برای اسامیِ کتابخانه‌های دیگری که امینی در عراق (نجف، کربلا، سامرا و …) به آن‌ها مراجعه کرد، ر. ک: همان، ص ۴۰ - ۴۱. 

[۳۳] امینی، محمدهادی، یادنامه علامه امینی، ضمیمه روزنامه رسالت، ص ۵.

[۳۴] امینی، محمد، سیری درالغدیر، ص ۲۵ - ۲۶.

[۳۵] یادنامه علامه امینی، ص ۵. از یکی از نزدیکان علامه، جناب حاج ابوالحسن ابراهیمی (تاجر فرش در خیابان ولی عصر تهران) نیز شنیدم که می‌گفت: «زمانی نیز که رساله عملیه مرحوم آیت اللَّه سید شهاب الدین مرعشی نجفی - مرجع دل آگاه و فرهنگ بان معاصر - از طبع در آمد و خبر آن به گوش امینی رسید، به ایشان پیغام داد، نگارش رساله و پرداختن به شئون معمول مرجعیت، از دیگر فقیهان نیز بر می‌آید. بجا بود این سنخ کارها وا می‌گذاشتید و یکسره به اموری همچون نگارش ملحقات احقاق الحق یا احیای متون و مآثر کهن شیعی می‌پرداختید که انجام آن، تنها از امثال حضرت عالی ساخته است … ». [۳۶] امینی، محمد، سیری درالغدیر، ص ۷ - ۸.  

[۳۷] یادنامه علامه امینی، ضمیمه روزنامه رسالت.

[۳۸] به نقل از آیت اللَّه خزعلی.

[۳۹] نیز می‌گوید: از دکتر پرسیدم: «چرا علامه امینی به این بیماری دچار شد، در حالی که ایشان نه چای می‌خورد و نه سیگار و قلیان می‌کشید و اهل هیچ گونه از این قضایا نبود؟ » دکتر گفت: «مرحوم امینی، چون همیشه روی زمین می‌نشست و زیاد خم می‌شد، به این بیماری مبتلا شده است. » (یادنامه علامه امینی، ص ۵).

[۴۰] ر. ک: آخوندی (داماد علامه) همان، ص ۱۸ - ۱۹.

[۸۱] علامه امینی، الغدیر، ج ۲، ص ۲۵ - ۳۰.

[۸۲] علامه امینی، الغدیر، ج ۲، ص ۳۴ - ۳۹.

[۸۳] علامه امینی، الغدیر، ص ۴۰ - ۶۵. به نوشته استاد محمدعبدالغنی مصری در تقریظ بر الغدیر: «امینی بزرگوار، در جست وجوی خود از کوره راه‌های سخت گذری گذشته است که پیوسته، هر راهی به شاخه‌های گوناگونی پیوسته و مشکلات و مسائل فراوانی فراپیش می‌آورده است و این گذشتن از راه‌های دور و دراز، وی را در پافشاری به پیش تر رفتن، استوارتر کرده است؛ مانند ماه شب چهارده، که هرچه فزون تر در آن نگری، تلألؤ خیره کننده آن فزون تر می‌شود. » (حکیمی، محمدرضا، حماسه غدیر، ص ۳۵۸ - ۳۵۹) برای مستدل شدن گفته استاد محمد عبدالغنی درباره وسعت چشمگیر مآخذ الغدیر و احاطه امینی به متون و مصادر کهن، ر. ک: همان، ص ۳۶۰ - ۳۶۲.

  • سید نورالله شاهرخی
۰۴
شهریور
۹۷


یکی از آفات و اسباب اتلاف وقت در فضای مجازی مِراء و جدال است. 

اشاره

امام هادی علیه السلام فرمود: «اَلْمِراءُ یُفْسِدُ الصَّداقَةَ الْقَدیمَةَ، وَ یُحَلِّلُ الْعُقْدَةَ الْوَثیقَةَ، وَ اَقَلُّ ما فیه اَنْ تَکُونَ فیهِ الْمُغالَبَةُ، وَ الْمُغالَبَةُ اُسُّ اَسْبابِ الْقَطیعَةِ؛ مراء، دوستیِ قدیمی و پابرجا را فاسد کرده و بر هم می‌زند و رابطه محکم بین دو نفر را می‌گسلد و کمترین مفسده آن برتری جویی است و برتری جویی عامل اصلی قطع رابطه هاست». [۱] 

🔹 تفسیر «مراء»

برای مراء در لغت سه تفسیر ذکر شده است:

۱. از واژه «مَرَءَ» به معنای شک گرفته شده است. یعنی شخص مراء کننده با سخنانش قصد دارد در طرف مقابل ایجاد شک وتردید کند.

۲. معنای دیگر آن انکار حق است. مُرائی قصد دارد در سایه مراء حقّی را منکر شود.

۳. معنای سوم آن مجادله به منظور غلبه بر طرف مقابل است. یعنی سخنانی بگوید که او را شکست دهد، آبرویش را ببرد و خود را برتر جلوه دهد.


🔹 جدال ممدوح و مذموم

مجادله در قرآن مجید آمده و بر دو قسم است:

۱. جدال حسن، که خداوند درمورد آن می‌فرماید: (وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ) ؛ و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال ومناظره کن». ‌[٢]

یعنی بحث و گفتگوی دوستانه و منطقی و سؤال و جواب برای روشن شدن حقیقت ممنوع نیست، لذا پیامبر صلی الله علیه و آله مأمور شد با مخالفان با منطق محکم و استدلال صحیح گفتگو کند، تا پرده از حقایق برداشته شود.

۲. جدال مذموم، که هدف از آن انکار حق و به کرسی نشاندن باطل، یا حمایت بدون دلیل و بی چون وچرا از کسی است که همه این‌ها مصداق مراء باطل است. مانند این که در بحث و گفتگو می‌دانم طرف مقابل حقیقت مسأله را فهمیده، ولی آن قدر بحث را طولانی می‌کنم تا اعتراف به شکست خود کند، که این کار، حرام واز گناهان کبیره است.

---------------

[۱]: بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۶۹، ح ۴. 

[٢]: سوره نحل، آیه ۱۲۵.


🔹 مشخصات کتاب منبع :

سرشناسه: مکارم شیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ -

عنوان و نام پدیدآور: سخنان امام هادی علیه السلام/ مکارم شیرازی؛ تهیه و تنظیم ابوالقاسم علیان نژادی دامغانی.

مشخصات نشر: قم: انتشارات امام علی بن ابی طالب (ع)، ۱۳۹۴.



طرف، ساعت‌ها بحث میکنه هی تایپ میکنه توی گروه هی تایپ میکنه توی گروه برای اثبات اینکه فلان رئیس جمهور یا فلان حزب خوب بود، این یکیا بَدَن، از سمت مقابل هم به همچنین. همه هم رادیوی روشن هستن، حرف طرف مقابل رو گوش نمیدن اصن. فقط حرف خودشونو میزنن. آخر هم هیچ کسی راضی نمیشه...


کلاً عضو هیچ گروهی در فضای مجازی نیستم، این به کنار، مدتی است هر نوع بحث در فضای مجازی در هر موردی رو بر خودم حرام کردم و در همون ابتدای بحث، به طرف مقابل محترمانه میگم نظر جنابعالی محترم هست برای خودت، منم نظر خودمو دارم. یا حداکثر اینکه فقط یکبار ادله‌ی خودم رو میگم و پس از اون دیگه تن به پاسخ دادن به جواب‌های طرف مقابل و پینگ‌پنگی کردن بحث نمیدم، واقعاً لذت‌بخش هست، خیلی حس آرامش خوبی داره، اگر شما هم در جرگه‌ی بحث کنندگان در فضای مجازی هستید این عادت رو ترک کنید و از آرامش لذت ببرید و ببینید چقدر وقتتون باز میشه برای انجام کارای مفیدتر. این بحث‌های مبنی بر اینکه ما رسالت داریم فلان کار رو بکنیم یا وظیفه‌ی ماست که طرف مقابل رو قانع کنیم رو هم بذارید کنار، خود پیغمبر هم به توصیه‌ی قرآن می‌فرمود :


المائده :

وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَاحْذَرُوا فَإِن تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ

ﻭ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺑﺮﻳﺪ ، ﻭ [ ﺍﺯ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ]ﺑﭙﺮﻫﻴﺰﻳﺪ ، ﭘﺲ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﻯ ﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪ [ ﺳﺰﺍﻭﺍﺭ ﻛﻴﻔﺮ ﻣﻰ ﺷﻮﻳﺪ ] ، ﻭ ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﺭﺳﺎﻧﺪﻥ ﺁﺷﻜﺎﺭ [ ﭘﻴﺎم ﻭﺣﻰ ] ﺍﺳﺖ .(92)


ینی من ادله‌ی خودم رو میگم، پذیرفتید فبها. نپذیرفتند دیگه من مسؤولیتی غیر از این ندارم. کسی نگه خودشو با پیامبر مقایسه کرد، بحثم اینه که قانع کردن وظیفه‌ی ما نیست. مضافاً به اینکه در 99 درصد موارد، کاملاً مشخص هست اون کسی که باهاش بحث می‌کنیم اصلاً دنبال حقیقت نیست، از قبل تصمیم خودشو گرفته حاضر هم به عوض کردنش نیست، بنابراین در چنین مواردی بحث کردن دیوونگیه، بله، اگر یک درصد، آدمی پیدا کردید که واقعاً دنبال حق هست و سینه‌ای گشاده داره برای تغییر دادن نظر خودش، میتونید باهاش بحث کنید، ولی کو اون یک درصد؟


ببخشین، طولانی شد.


میلاد امام هادی علیه السلام، امام دهم ما، مبارک.

  • سید نورالله شاهرخی
۱۲
ارديبهشت
۹۷

سؤال - آیا آن حضرت زن و فرزند دارد؟!

ج- مسأله ازدواج و داشتن اولاد آن حضرت، از مسایلى است که ندانستن آن مشکلى را به بار نمى آورد؛ زیرا از مسایل عقیدتى و اعتقادى نیست و نیز در این باره به طور قطع و یقین، نمى توان اظهار نظر کرد، امّا آن چه مى توان گفت، طبق روایات زیاد، آن حضرت تشابهى به انبیاء سلف دارد و به صورت طبیعى زندگى مى کند و داشتن اهل و عیال و اولاد براى آن حضرت را قوّت مى بخشد؛ زیرا در زمان غیبت، ظاهر نبودن و شناخته نشدن آن حضرت منظور است؛ نه بدون شناخت و حاضر نبودن. 

پس با قطع نظر از جنبه ملکوتى وجود شریف امام، او یک بشر و یک انسان است و مانند آباء کرام و اجداد طاهرینش و مانند سایر انبیا و اولیا علیهم السلام غریزه انسانى دارد و هیچ انسانى مبرّاء از غریزه جنسى نیست و هم چنین ازدواج یک اصل مسلّم براى هر انسان است و این کار یک سنّت مؤکّد در شریعت و تبعیّت از این سنّت را با آن همه تأکیدات و امتیازات، مورد تشویق قرار داده است و هم چنین «مجرّد» زیستن و «رهبانیت» پیشه ساختن را توبیخ و مذمّت نموده است. 

بنابراین به نظر صحیح نمى آید که حضرت قائم- عجّل اللَّه فرجه الشریف- این مدّت طولانى را بدون تأهّل مانده باشد و عقل و شرع نیز، به ما حکم مى کند که امام علیه السلام باید در عمل به شریعت اسلام، از همه پیش قدم تر باشد، امّا این که اولاد و عیالاتش در کجا و چگونه و تحت چه شرایطى زندگى مى کنند و به چه صورتى با مردم معاشرت دارند؟! سؤالاتى است که جوابش آسان نیست! امّا آن چه که به نظر قابل قبول مى آید، این است که آن‌ها نیز باتربیت صحیح خانوادگى در بطن همین جامعه به زندگى خود ادامه مى دهند. 

علاوه بر این، دعاهایى که براى سلامتى وجود مبارک امام علیه السلام و ذریّه اش، به ما مى آموزند که آن حضرت، مانند دیگر انبیا و رُسُلْ، در پشت پرده غیبت زندگى طبیعى دارد و نباید با برداشت اخلاقى و عاطفى و با فکر عامیانه، به زندگى آن حضرت از این جهت، جنبه ملکوتى داده و از مواهب الهى بى نصیب کرد. 

با این استدلال و دلایل دیگر، به نظر عاقلانه مى آید که عیال و اولاد داشتن «امام غایب عجل اللَّه تعالى فرجه» را بپذیریم و هیچ مشکلى هم پیش نمى آید و هم چنین با مسایل و تکالیف غیبت هیچ گونه منافاتى ندارد و بعید نیست که حضرت به طور ناشناس ازدواج نموده و اولاد ناشناسى هم داشته باشد و هر گونه صلاح بداند، عمل کند و بعید نیست پس از یکى دو پشت، مانند سادات دیگر به زندگیشان ادامه دهند بدون اینکه پدر یا پدر بزرگشان را آن گونه که هست بشناسند.

روایاتی هم در این زمینه وجود دارد که به جهت رعایت اختصار از ذکر آن خودداری می‌کنیم. 


[برگرفته از کتاب 111 پرسش و پاسخ درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - محمد امینی گلستانی - صفحهٔ 48 تا 50]

  • سید نورالله شاهرخی
۳۰
فروردين
۹۷

سکانس اول - کمک بدون منت

«گفته اند حسین بن علی علیه السلام چون درویشی را دیدی، گفتی تو را که خوانند و پسر که ای (کیستی)؟ درویش گفتی: من فلانم پسر فلان، حسین گفتی: نیک آمدی که از دیرباز من در طلب تواَم که در دفتر پدر خویش دیده‌ام که پدر تو را چندین درم بر وی است. اکنون می‌خواهم تا ذمّت پدر خود از حق تو فارغ گردانم و بدین بهانه، عطا به درویش دادی و منّت بر خود نهادی». [تفسیرکشف الأسرار و عدة الأبرار، ج ۵، ص ۱۰۶.]

----------


سکانس دوم - دوستی کودکان 

«عبیداللّه بن عتبه» می‌گوید: روزی در محضر سیدالشهداء علیه السلام بودم که فرزند کوچک آن حضرت (امام سجاد علیه السلام) وارد شد. حضرت او را پیش خود خوانده و به سینه اش چسبانید و سپس پیشانیش را بوسیده و فرمود: 

پدرم به فدایت، چقدر خوشبو و زیبا هستی! [اثباة الهداة، ج۵، ص۲۱۵ ؛ بحار الأنوار، ج۴۶، ص۱۹ ؛ کفایة الاثر، ص۲۳۴.]

---------


سکانس سوم - شیعه‌ی واقعی 

مردی به امام حسین علیه السلام گفت: من از شیعیان شما هستم. امام علیه السلام به او فرمود: 

از خدا بترس و ادّعای چیزی نکن که خداوند به تو بگوید: دروغ می‌گویی و ادّعای دروغ می‌نمایی! 

شیعیان ما کسانی هستند که قلب‌های آن‌ها از هر گونه حیله و نیرنگ و ترفند، پاک و سالم است. پس بگو: من از دوستان و علاقمندان به شما هستم. [به نقل از کتاب پیشوای ازادگی: نگاهی جامع به سیره عملی امام حسین علیه‌السلام - راه ترک گناه - ‌‌ صفحهٔ 89].


تصاویر مربوط به جمکران و قم هست. متعلق به همین امروز. با تشکر از دانشجوی محترم بابت ارسال این تصاویر. 

  • سید نورالله شاهرخی
۲۴
فروردين
۹۷

در صورت رسول

نه درازی باریک بود و نه کوتاهی خُرد، بل‌ که میانه‌ی این هر دو بود: راست‌اندامِ تمام‌پُشت. رویی داشت نه گرد و برآمده چون روی فربهان، و نه خشک و نزار چون روی نحیفان، بل که روی‌گردِ به قاعده بود: سپید و روشن و لطیف.چشمی داشت سپیده‌ها سپید و سیاهه سیاه، مژگانی راست به هم در رسته، دراز و بسیار. انگشتانش، هم از آنِ دست و هم از آنِ پای، درشت و بزرگ. کف‌های وی نرم چون حریر بود و چون از جای خود برخاستی و می‌رفتی، از چستی همانا که مرغ بود که می‌پرید. و در میان دو کتفش، مهر نبوت بودی.


در سیرت رسول 

و او خود خاتم پیغامبران و مهتر عالمیان بود و در سَخا از همه بهتر بود و در شجاعت از همه بیشتر بود و در فصاحت از همه نیکو‌تر و تمام‌تر بود و در عهد و پیمان از همه درست‌تر بود و در خوی و خلق از همه نیکوتر بود و در تعیّش با مردم از همه بزرگ‌تر. بر بدیهه، چون وی را بدیدندی، از وی هیبت داشتندی و چون با وی مخالطت کردندی،‌ وی را چون جان و دل دوست گرفتندی. نه پیش از وی، مثل وی کسی توانستندی دیدن و نه بعد از وی، کسی مثل وی تواند یافتن.


متن نوشته شده توسط رفیع‌الدین اسحاق ابن محمد همدانی


http://vaghef.moflog.com/?p=1163

  • سید نورالله شاهرخی
۱۲
فروردين
۹۷


حضرت سجاد علیه السلام فرمود: 

«انَّ عَمَّتی زَیْنَب کانَتْ تُؤَدّی صَلَواتِها مِنْ قِیام، الفَرائِضَ وَ النَّوافِلَ، عِنْدَ مَسیرِنا مِنَ الکُوفَةِ الَى الشّامِ، وَ فی بَعْضِ المَنازِل تُصَلّی مِنْ جُلُوسٍ لِشِدَّةِ الجُوعِ وَ الضَّعْفِ مُنْذُ ثَلاثِ لَیالٍ؛ لَانَّها کانَتْ تَقْسِمُ ما یُصیبُها مِنَ الطَّعامِ عَلَى الاطْفالِ، لِانَّ القَوْمَ کانُوا یَدْفَعُونَ لِکُلِّ واحِدٍ مِنّارغیفاً واحِداً مِنَ الخُبْزِ فِی الیَوْمِ وَ اللَّیلَة» 

[همانا عمه‌ام زینب همه نمازهاى واجب و مستحب خود را در طول مسیر ما از کوفه به شام ایستاده مى خواند و در بعضى از منزل‌ها نشسته نماز خواند و این هم به جهت گرسنگى و ضعف او بود، زیرا سه شب بود که غذایى را که به او مى دادند میان اطفال تقسیم مى کرد، چون که آن مردمان (سنگدل) در هر شبانه روز به ما یک قرص نان بیشتر نمى دادند. ] [ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۶۲]

ینی میخام بگم نماز انقد مهمه! بضیا به کوچکترین خواسته‌شون نمیرسن میگن حالا که خدا به حرف ما گوش نداد، مام به حرفش گوش نمیدیم! نماز تعطیل! ینی سر خدا هم منت میذارن. 


این مطلب رو هم دیدم که خیلی جالب بود به نظرم، میگه بهترین مصداق عبادت، نه انجام کار، که ترک بعضی از کارهاست :

باید دانست که عبادت دو جنبه دارد: جنبه فعل و جنبه ترک، و همان گونه که در مداواى یک بیمار پرهیز از برخى غذاها، مهمتر از انجام کارهاى لازم و خوردن دارو است، در باب عبادت و رسیدن به کمال انسانیت و هدف خلقت نیز ترک گناه مهمتر از بجاآوردن و انجام عبادت هاى بدنى و مالى است. از همین رو در روایات آمده است: «انَّ اشَدَّالعِبادَةِ الوَرَع» [اصول کافى، چاپ اسلامیه، ج ۳، ص ۱۲۹- ۱۲۶]

----------

کلیه‌ی مطالب برگرفته از کتاب زینب علیهاالسلام عقیله بنی هاشم - هاشم رسولی محلاتی، نشر مشعر - صفحه 28 به بعد]

  • سید نورالله شاهرخی
۱۰
فروردين
۹۷

اول - کوهی ایستا

روزی در جنگ صفین به چهره‌ی خود نقاب زده و بصورت یک فرد ناشناس در جلوی صفوف شامیان مبارز میطلبید پس از آنکه گروهی از مبارزان شام را بخاک هلاکت افکند معاویه بعمرو عاص گفت: این شجاع قویدل کیست؟ 

عمرو گفت یا عبد الله ابن عباس است! و یا خود علی است. معاویه گفت چگونه میتوان تشخیص داد؟ 

عمرو گفت: ابن عباس مرد شجاعی است ولی در مقابل حمله‌ی عمومی سپاهی به این انبوهی نمیتواند مقاومت کند تمام سپاهیان را فرمان حمله بده که از جای بجنبند و باین جنگجو حمله کنند اگر رو گردانید ابن عباس است و اگر ثابت و پا بر جا ماند علی است زیرا علی از تمام عرب اگر بمقابله اش برخیزند رو نمیگرداند چه رسد بسپاه تو [۱] . 

معاویه برای آزمایش، فرمان حمله عمومی داد و تمام سپاه او بحرکت در آمد اما آن مبارز چون کوه آهنین در جای خود ثابت و بر قرار بود آنگاه فهمیدند که علی علیه السلام است که پیکار میکند لذا فرمان عقب نشینی دادند.


دوم - زرهی بدون پشت

به تصدیق دوست و دشمن علی علیه السلام کَرّارِ غیر فَرّار و اسد الله الغالب و غالب کل غالب بود، زره آنحضرت که بمنزله‌ی لباس جنگ او بود مانند پیشبندی فقط با چند حلقه در شانه‌های او بهم وصل میشد و بکلی فاقد قسمت پشت بود علت این امر را از وی سؤال کردند فرمود: من هرگز پشت بدشمن نخواهم نمود در اینصورت احتیاجی به پشت بند زره ندارم.


سوم - هر جا بودم همانجا هستم. 

در یکی از جنگها فرماندهان علی علیه السلام از آنحضرت پرسیدند که اگر جنگ مغلوبه شد و صفوف ما از هم پاشیده شد ما بعدا شما را کجا پیدا کنیم خوبست قبلا نقطه الحاقی تعیین شود تا همه بآن نقطه گرد آیند. علی علیه السلام فرمود شما مرا در هر کجا رها کنید من در همانجا خواهم بود و از جای خود تکان نخواهم خورد [٢] . 


چهارم - اسبی معمولی

یکی از اصحاب علی علیه السلام خدمت آن حضرت عرض کرد که برای میدانهای جنگ اسبی تندرو و چالاک ابتیاع کنید(بخرید) که چنین اسبی صاحب خود را در مهلکه‌ها نجات میدهد علی علیه السلام فرمود من هرگز از جلوی دشمن فرار نخواهم کرد تا با اسب تند رو از ورطه خطر دور شوم و دشمن فراری را نیز تعقیب نخواهم نمود تا بخواهم زودتر باو برسم بنا بر این مَرْکب من هر چه باشد اهمیتی ندارد [٣] .

----------

[۱]: (۲۴۱) خود حضرت امیر علیه السلام نیز در نامه ای که بعثمان بن حنیف نوشته میفرماید: و الله لو تظاهرت العرب علی قتالی لما ولیت عنها - بخدا سوگند اگر تمام عرب به پشتیبانی یکدیگر بجنگ من برخیزند من از آنها رو گردان نمیشوم - نهج البلاغه نامه ۴۵. 

[٢]: (۲۴۲) افکار امم. 

[٣]: (۲۴۳) امالی صدوق مجلس ۳۲ حدیث ۴. 


[همه‌ی مطالب برگرفته از کتاب علی کیست ؟ - فضل الله کمپانی - انتشارات دارالکتب الاسلامیه - صفحه‌ی ۲۴۸ به بعد]

  • سید نورالله شاهرخی
۲۱
مهر
۹۵

  • سید نورالله شاهرخی
۱۶
تیر
۹۵


رمضان نوشت: امسال دَمِ غروب آخرین روز ماه مبارک رمضان، حال عجیبی داشتم، روزه‌ها طولانی بود، من گرچه بیشتر روزا خونه بودم و فعالیت بدنی خاصی نداشتم اما این چند روز آخر همش سَرَم درد میگرفت دَمِ اذون، حالا نمیخام بگم شق القمر کردم روزه گرفتم، اولاً پدر بزرگ نود و دو ساله‌م روزه رو کامل گرفت امسال و ثانیاً میدونم روزه‌ی من و امثال من چیزی جز تشنگی و گرسنگی نیست، اما به هر حال، توی دل ما آدمای گناهکار و رو سیاه هم بضی وختا غوغایی به پا میشه، همین دَمِ غروبی داشتم با خودم فکر میکردم امسال هم ماه رمضان چ زود رفت و ما بی بهره و نصیب، وارد شدیم و بی بهره و نصیب داریم خارج میشیم ازش، خدا رو شکر که توفیق داد و همین گرسنگی و تشنگی لااقل نصیبمون شد و مث بعضیا نبودیم که میگن ما گرسنه‌مون میشه و تاب تحمل تشنگی رو نداریم پس روزه هم نمیگیریم، حداقل سرِ این سفره بودیم این ماه، گرچه به دلیل گناهکاری خودمون توفیق نشد از برکات این ماه به طور کامل استفاده کنیم. 

عید نوشت: عید رو بهتون تبریک میگم و برای خودتون و خانواده‌های محترمتون، آرزوی سلامتی و موفقیت و عاقبت به خیری دارم. 

  • سید نورالله شاهرخی
۰۱
فروردين
۹۵


بهارتون مبارک.

من البته دیشب دیروخت خابیدم؛ بعد از نماز صبح هم سرم توی کتاب عقود معین استاد کاتوزیان بود؛ سال تحویل رو خاب بودم!!!!!! تازه بیدار شدم از خاب.


  • سید نورالله شاهرخی
۰۷
دی
۹۴

این مطلب نخستین بار در پنجشنبه یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ ساعت 9:53 با شماره‌ی پست 246 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود. اگر تمایل به دیدن کامنت‌ها و پاسخ‌هایی دارید که بازدیدکنندگان وبلاگ و من ، ذیل این مطلب در بلاگفا نوشته بودیم اینجا را ببینید. 


ربیع، بهار اهل‌البیت است؛ هفدهمین روز بهارتان مبارک.

  • سید نورالله شاهرخی
۰۷
دی
۹۴

این مطلب نخستین بار در پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ ساعت 19:12 با شماره‌ی پست 729 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.


خورشید ، محمد است و صادق ماه است :: خورشید ، همیشه با قمر همراه است

یعنی که ولادتِ امامِ صادق :: در روز ولادتِ رسول‌الله است


عیدتون مبارک

  • سید نورالله شاهرخی
۲۲
آذر
۹۴

این مطلب نخستین بار در چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۳ ساعت 23:3  با شماره‌ی پست 710 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.

سؤال

چند سالى است در شب اول ماه ربیع الاول حرکتى در بعضى مساجد باب شده است شائبه بدعت و یا ترویج نوعى خرافه در آن مى رود، ماجرا از این قرار است که در شب اول ماه ربیع الاول از حدود نیمه شب تا اذان صبح افرادى که غالباً خانم‌ها هستند با در دست داشتن شمع پشت درب مساجد مراجعه و با کوبیدن به درب مساجد و خواندن اذکارى توسل جسته و حاجات خود را طلب مى‌نمایند، البته این عمل را تا هفت مسجد ادامه مى‌دهند و خصوصاً این حال توسل در هنگام اذان صبح به اوج خود مى‌رسد و معتقد هستند بدینوسیله اتمام ماه صفر و آمدن ماه ربیع الاول را خبر مى‌دهند نظر حضرتعالى در این باره چیست؟ 

جواب

عمل مذکور مستند روایى ندارد و شیوه‌اى قابل تأیید نیست. اگر چه اصل اذکار و ادعیه و طلب حاجات از خداوند متعال عمل پسندیده‌اى است، لکن اشکال در شیوه عمل به نحو یاد شده است، آقایان علماى اعلام (دامت افاضاتهم) و مؤمنین (ایدهم الله تعالى) با پند و اندرز و موعظه و نصیحت از رواج چنین رفتارهایى که چه بسا ممکن است منتهى به وَهْن مذهب گردد، جلوگیرى نمایند.

منبع :

سایت رهبری،استفتائات جدید، مسائل فرهنگی واجتماعی ،خرافات، حرکت دسته جمعى به سوى مساجد در شب اول ربیع الاول

بهارتان گلباران

 
  • سید نورالله شاهرخی
۲۱
آذر
۹۴

این مطلب نخستین بار در سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ ساعت 0:23 با شماره‌ی پست 707 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.

  • سید نورالله شاهرخی
۲۱
آذر
۹۴

این مطلب نخستین بار در سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ ساعت 20:55 با شماره‌ی پست 709 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.

فایل صوتی : دانلود کنید

فایل تصویری : دانلود کنید

(برای دانلود فایل تصویری ، روی آیکن دانلود ، ک ریز در گوشه‌ی سمت چپِ پایینِ صفحه نوشته شده کلیک کنید ؛ مشکلی در دانلود داشتید اطلاع دهید)

  • سید نورالله شاهرخی
۱۶
آذر
۹۴

این مطلب نخستین بار در جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 22:51 با شماره‌ی پست 191 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود. اگر تمایل به دیدن کامنت‌ها و پاسخ‌هایی دارید که بازدیدکنندگان وبلاگ و من ، ذیل این مطلب در بلاگفا نوشته بودیم اینجا را ببینید.

بازدیدکننده‌ی محترمی که با نام "مریم" خود را معرفی کرده‌اند، این مطلب را به مناسبت روز 16 آذر (روز دانشجو) به وبلاگ هدیه کرده‌اند؛ انصافاً هر کسی این مطلب را نوشته در این زمینه، پیشکسوت، استخوان خُردکرده و خاک صحنه خورده بوده، آفرین...؛ مرحبا....؛ گُل گفتی:

چندتا از مهم‌ترین دستاوردهای دانشجویان در دانشگاه:


  • - اس ام اس دادن بدون نگاه کردن به موبایل
  • - خوابیدن درحال نگاه کردن به کتاب
  • - کارِ گروهی درهنگام امتحان
  • - حرف زدن بدون تکون خوردن لب
  • - حضور در زمان غیبت( از طریق فرستادن اقوام و دوستان ب جای خود سرِ کلاس!)
  • - توانایی خواندن مطالب کل ترم در کاغذی به ابعاد 4 در 4


روز دانشجو مبارک.

  • سید نورالله شاهرخی
۱۰
آذر
۹۴

این مطلب نخستین بار در جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۳ ساعت 21:53 با شماره‌ی پست 689 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود. 

 
  • سید نورالله شاهرخی
۲۲
آبان
۹۴

این مطلب نخستین بار در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 10:24 با شماره‌ی پست 184 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.

بازدیدکننده‌ی محترمی که با نام "شب‌زنده‌داران" خود را معرفی می‌نمایند، به مناسبت اول ماه صفر (ورود کاروان اهل بیت امام حسین(ع) همراه سر مبارک ایشان به شام و دمشق(سال 61قمری)، خطبه‌ی غرّای حضرت زینب در مجلس یزید ملعون را به وبلاگ هدیه کرده‌اند؛ از ایشان بسیار ممنونم. کاش ما همه می‌توانستیم از آن جناب یاد بگیریم و در مقابل کوچک‌ترین ناملایمات زندگی، زبان به شکوه و گلایه از خدا باز نکنیم..... به واقع، این خطبه چنان کوبنده است که از پس قرن‌ها می‌توان شرمندگی افراد حاضر در آن مجلس را به عینه دید؛ خون، همان‌جا بر شمشیر پیروز شد؛ چه کسی می‌تواند چنین نطقی بکند غیر از شیر دختر امیرالمؤمنین، علی (علیه‌السلام)؛ واقعاً خواندنی است؛ در نظر داشته باشید این ترجمه‌ی فارسی آن کلمات است؛ متن اصلی عربی که آمیخته با صناعات کلامی و آیات قرآنی است واقعاً دیوانه‌کننده است؛ تقدیم به شما:

زینب دختر علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ برخاست و گفت: سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و همه‌ی خاندان او باد. راست گفت خدای سبحانه که فرمود: «سزای کسانی که مرتکب کار زشت شدند زشتی است، آنان که آیات خدا را تکذیب کردند و به آن ها استهزاء نمودند.»

ای یزید آیا گمان می‌بری این که اطراف زمین و ‌آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتی و راه چاره را بر ما بستی که ما را به مانند کنیزان به اسیری برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و تو دارای مقام و منزلت شده‌ای؟ پس خود را بزرگ پنداشته به خود بالیدی، شادمان و مسرور گشتی که دیدی دنیا چند روزی به کام تو شده و کارها بر وفق مراد تو می‌چرخد، و حکومتی که حق ما بود در اختیار تو قرار گرفته است، آرام باش، آهسته‌تر. آیا فراموش کرده‌ای قول خداوند متعال را « گمان نکنند آنان که کافر گشته‌اند این که ما آنها را مهلت می‌دهیم به نفع و خیر آنان است، بلکه ایشان را مهلت می‌دهیم تا گناه بیشتر کنند و آنان را عذابی باشد دردناک که در انتظارشان است».

آیا این از عدالت است ای فرزند بردگان آزاد شده‌ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله ـ ) که تو، زنان و کنیزگان خود را پشت پرده نگه داری ولی دختران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ اسیر باشند؟ پرده‌ی حشمت و حرمت ایشان را هتک کنی و صورتهایشان را بگشایی، دشمنان آنان را شهر به شهر ببرند، بومی و غریب چشم بدانها دوزند، و نزدیک و دور و وضیع و شریف چهره‌ی آنان را بنگرند در حالی که از مردان و پرستاران ایشان کسی با ایشان نبوده و چگونه امید می‌رود که مراقبت و نگهبانی ما کند کسی که جگر آزادگان را جویده و از دهان بیرون افکنده است، و گوشتش به خون شهیدان نمو کرده است. {کنایه از این که از فرزند هند جگر خوار چه توقع می توان داشت} چگونه به دشمنی با ما نشتابد آن کسی که کینه ما را از بدر و احد در دل دارد و همیشه با دیده‌ی بغض و عداوت در ما می‌نگرد. آن گاه بدون آن که خود را گناهکار بدانی و مرتکب امری عظیم بشماری این شعر را می خوانی

فاهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا یا یزید لا تشل

و با چوبی که در دست داری بر دندانهای ابو عبدالله ـ علیه السّلام ـ سید جوانان اهل بهشت می‌زنی. چرا این شعر را نخوانی حال آن که دل های ما را مجروح و زخمناک نمودی و اصل و ریشه‌ی ما را با ریختن خون ذریه‌ی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب بریدی، آن گاه پدران و نیاکان خود را ندا می‌دهی و گمان داری که ندای تو را می‌شنوند. زود باشد که به آنان ملحق شوی و آرزو کنی کاش شل و گنگ بودی نمی‌گفتی آنچه را که گفتی و نمی‌کردی آنچه را کردی.

بارالها بگیر حق ما را و انتقام بکش از هر که به ما ستم کرد و فرو فرست غضب خود را بر هر که خون ما ریخت و حامیان ما را کشت. ای یزید! به خدا سوگند نشکافتی مگر پوست خود را، و نبریدی مگر گوشت خود را و زود باشد که بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شوی در حالتی که بر دوش داشته باشی مسئولیت ریختن خون ذریه‌ی او را، و شکستن حرمت عترت و پاره‌ی تن او را، در هنگامی که خداوند جمع می‌کند پراکندگی ایشان را، و می‌گیرد حق ایشان را «و گمان مبر آنان را که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه ایشان زنده‌اند و نزد پروردگار خود روزی می‌خورند.» و کافی است تو را خداوند از جهت داوری و کافی است محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ تو را برای مخاصمت و جبرئیل برای یاری او و معاونت. و بزودی آن کس که کار حکومت تو را فراهم ساخت و تو را بر گردن مسلمانان سوار نمود، بداند که پاداش ستمکاران بد است و در یابد که مقام کدام یک از شما بدتر و یاور او ضعیف تر است. و اگر مصایب روزگار مرا بر آن داشت که با تو مخاطبه و تکلم کنم ولی بدان قدر تو را کم می‌کنم و سرزنش تو را عظیم و توبیخ تو را بسیار می‌شمارم، این جزع و بی تابی که می بینی نه از ترس قدرت و هیبت توست، لکن چشمها گریان و سینه ها سوزان است

چه سخت و دشوار است که نجیبانی که لشکر خداوندند به دست طلقاء (آزاد شدگان) که حزب شیطانند، کشته گردند و خون ما از دستهایشان بریزد، و دهان ایشان از گوشت ما بدوشد و آن جسدهای پاک و پاکیزه را گرگهای بیابان سرکشی کنند، و کفتارها در خاک بغلطانند (کنایه از غربت و بی کسی آنها). ای یزید! اگر امروز ما را غنیمت خود دانستی زود باشد که این غنیمت موجب غرامت(ضرر) تو گردد در هنگامی که نیابی مگر آنچه را که از پیش فرستاده ای، و خداوند بر بندگان ستم کننده نیست، به خدا شکایت می کنیم و بر او اعتماد می‌نماییم.

ای یزید! هر کید و مکر که داری بکن، هر کوشش که خواهی بنمای، هر جهد که داری به کار گیر، به خدا سوگند هرگز نتوانی نام و یاد ما را محو کنی، وحی ما را نتوانی از بین ببری، به نهایت ما نتوانی رسید، هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود، روزهای قدرت تو اندک و جمعیت تو رو به پراکندگی است،‌در روزی که منادی حق ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد.

سپاس خدای را که اول ما را به سعادت و مغفرت ثبت کرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گرداند، از خدا می‌خواهیم که ثواب آنها را کامل کند و بر ثوابشان بیفزاید، و برای ما نیکو خَلَف و جانشین باشد، که اوست خداوند رحیم و پروردگار ودود، و ما را کافی در هر امری و نیکو وکیل است.

+ مرحبا بر شیر دختر امیرالمؤمنین ؛ این خطبه سند افتخار ماست ؛ مرحبا ....

++ کاش برسه روزی ک همه‌ی دخترای این جامعه همین طور صبور و استوار باشن ؛ دلشون ب لبخندی و وعده‌ای نره و به اندک مصیبتی دچار یأس فلسفی و پشت کردن ب خدا و معنویت نشن ؛ کاااااش .....

  • سید نورالله شاهرخی
۲۲
آبان
۹۴

این مطلب نخستین بار در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 10:3 با شماره‌ی پست 183 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.

بازدیدکننده‌ی محترمی که با نام "شب‌زنده‌داران " خود را معرفی می‌نمایند ، به مناسبت اول ماه صفر (ورود کاروان اهل بیت امام حسین(ع) همراه سر مبارک ایشان به شام و دمشق(سال 61قمری)، این اشعار زیبا را به وبلاگ هدیه کرده‌اند؛ از ایشان بسیار ممنونم.

شرم و حیا و عفت و ایمان اجیر او :: چشمی ندیده است صبوری نظیر او

زینب نشد اسیر اسارت به دشت و کوه :: گویا اسارت است که گشته اسیر او

تفسیر کرد قصه ی عشق و شعور را :: پیچید تا که آیه‌ی نِعْم الامیر او

دارد کمانی از منش و حکمت علی :: نطقش مثال روشن پرتاب تیر او

شاه و گدا به سفره ی جودش نشسته‌اند :: یعنی دو عالمند غلام و فقیر او

بعد از حسین نهضت غم را ادامه داد :: کربُبلاست صحن و سرای غدیر او

*********************************

ای راوی تمام مقاتل چه میکنی :: در جنگ حق علیه جبهه‌ی باطل چه میکنی

سیدتی عالِمه‌ی بی معلمه :: در پیش روی مردم جاهل چه میکنی

گیرم کنار قبر برادر نمانده‌ای :: با نیزه‌دارهای مقابل چه میکنی

از تازیانه‌ها چه به روز تو آمده :: با درد استخوان و مفاصل چه میکنی

ایتها المحدثه ناموس کبریا :: در زیر دست و پای اراذل چه میکنی

تا قبل از این کسی به اسارت نرفته است :: بانوی من میان سلاسل1 چه میکنی

امشب بیا و ای سپر بچه‌ها بگو :: با درد شانه وقت نوافل چه میکنی

با خنده های حرمله2 آتش گرفته‌ای :: با شمر و زجر و خولی3 بزدل چه میکنی

ای جان نثار خون خدا مادر شهید :: با عامر بن نهشل4 قاتل چه میکنی

منزل به منزل از غم تنهایی‌ات بگو :: با سختیِ میان منازل چه میکنی

از زخم تیغ و نیزه و شمشیر بدتر است :: با طعنه‌ی زنان قبایل چه میکنی

بزم شراب‌خواری و در پیش چشم تو...:: با پیشنهادهای معامل چه میکنی

بر روسری پاره‌ی تو خیره میشوند :: با چشم چران‌های محافل چه میکنی

نیمه شب و خرابه و طفل سه ساله‌ای :: با این همه مصیبت و مشکل چه میکنی

پیراهن و ناله و در زیر آفتاب :: ای راوی تمام مقاتل چه میکنی


1-       زنجیرها

2-    حرملة بن کاهل اسدی کوفی ، شخصی است که کودک شیرخوار امام حسین را به نام علی‌اصغر (یا عبدالله رضیع) در آغوش حسین یا روی دست آن حضرت، با تیر سه شعبه به قتل رساند.

3-    خولی بن یزید اصبحی از دژخیمان کوفه و دشمنان اهل بیت علیهم‌‏السلام بود. پس از آن که امام حسین علیه‏‌السلام روز عاشورا در قتلگاه بر زمین افتاد ، جلو آمد تا سر مطهر حضرت را جدا کند. وی به اتفاق حمید بن مسلم ازدی، سر امام حسین را نزد ابن ‏زیاد برد ؛ اما چون دیر شده و در قصر بسته بود ، خولی سر مطهر را شب به منزل برد و در تنور خانه پنهان کرد. وی همان ملعونی بود که با پرتاب تیر به سوی «عثمان بن علی بن ابیطالب علیه‌‏السلام» آن بزرگوار را مجروح نمود و عثمان بر زمین افتاد. وی یکی از قاتلین جناب جعفر بن علی بن ابیطالب علیه‌‏السلام بود.

4-    از عناصر خبیث حکومت بنی امیه و قاتل محمد بن عبدالله بن جعفر طیار است. وی از قبیله «بنی تیم الله بن ثعلبه» بود. روز عاشورا ، محمد بعد از شهادت برادرش به میدان جنگ با دشمنان آمد و 10 نفر از آنها را هلاک کرد و سپس به دست عامربن نهشل ، به شهادت رسید. حضرت مهدی امام زمان (عج) در زیارت شهدا از ناحیه مقدسه ، سلام و درود بر محمد بن عبدالله بن جعفر فرستاده و در مورد قاتلش فرموده: لعن الله قاتله عامر بن نهشل التمیمی خداوند او را لعنت کند. (عبدالله بن جعفر ، شوهر حضرت زینب سلام الله علیها بوده و در واقع محمد ، فرزند شوهر حضرت زینب است. مادر محمد، خوصاء بنت حفص بن ثقیف، از بکر بن وائل بود).

 
  • سید نورالله شاهرخی
۲۲
آبان
۹۴

این مطلب نخستین بار در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 9:44 با شماره‌ی پست 182 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.

بازدیدکننده‌ی محترمی که با نام " شب‌زنده‌داران " خود را معرفی می‌نمایند، به مناسبت اول ماه صفر (ورود کاروان اهل بیت امام حسین(ع) همراه سر مبارک ایشان به شام و دمشق(سال 61قمری)، این اشعار زیبا را به وبلاگ هدیه کرده‌اند؛ از ایشان بسیار ممنونم.

آخر ثمر آل پیمبر ز در آید :: یکروز اگر مانده به عالم خبر آید

با سوز دل فاطمی اش فاطمه گوید :: کی منتقم خون حسین از سفر آید

ما سوز دل خویش به وقت سحر آریم :: چون رایحۀ فاطمی‌اَت در سحر آید

ای عطر گل یاس تمنّای تو سهل است :: بر خاک قدم‌های تو عاشق به سر آید

در راه رسیدن به تو ای یوسف زهرا :: این خون دل ماست که از چشم تر آید

این اشک بصر نیست که از دیده روان است :: از درد غریبیِ تو خونِ جگر آید

ای منتقم آل علی کعبه مهیّاست :: بردار ز رخ پرده که با تو ظفر آید

داریم امید تو امید دل ارباب :: دانیم که هجران تو آخر بسر آید

این مژده فقط سهم دل منتظران است :: آید خبر ای اهل ولا منتَظَر آید

یک کرب و بلا با تو بیاَرزد به همه عمر :: بازآ که سپاهت به رکاب تو در آید



زخم دل هجران زدگان را تو شفایی :: درد غم بی نسخۀ ما را تو دوایی

عالم همه جا پر شده از تیرگی محض :: ما گمشدگانیم و تو مصباح هدایی

مگذار که با ما همه عالم بستیزند :: ما با همه گفتیم که تو صاحب مایی

سوگند به تنهایی تنهای مدینه! :: تنها تو فقط منتقم خون خدایی

تو وارث بازوی علمدار حسینی :: تو پاسخ فریاد تمام شهدایی

با خون دل و اشک روان هر شب جمعه :: با مادر خود فاطمه در کرببلایی

ای کاش که یک لحظه به چشم همه عالم :: ز آن گوشۀ شش گوشه به ما رخ بنمایی

ما پیش تو بودیم ولی حیف نبودیم :: تو در دل مایی و ندانیم کجایی

گفتم دعایی کنم بهر ظهورت :: دیدم تو دعایی تو دعایی تو دعایی

میثم همه گوش است که از خویش بگویی :: کعبه همه چشم است که در کعبه درآیی

 
  • سید نورالله شاهرخی
۲۲
آبان
۹۴

این مطلب نخستین بار درچهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 9:15 با شماره‌ی پست 181 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.

بازدیدکننده‌ی محترمی که با نام "دانشجو " خود را معرفی می‌نمایند، به مناسبت اول ماه صفر (ورود کاروان اهل بیت امام حسین(ع) همراه سر مبارک ایشان به شام و دمشق(سال 61 قمری) ، این تضمین زیبا را به وبلاگ هدیه کرده است:

علامه‌ی طباطبایی این مُخَمَّس1 را، که تضمین غزلی از حافظ است، در سال 1328-1327 شمسی سرودند و همراه نامه‌ای به برادر خود، آیت الله الهی، ارسال داشتند و در پایان سروده نوشتند: (انتظار می‌رود این اشعار را در مجالس خودتان [مرثیه حاج سید احمد] خصوصاً مجلس هفته آینده بخوانید. زیاد از این ، جسارت است)

گفت آن شاه شهیدان که بلا شد سویم / با همین قافله‌ام راه فنا می‌پویم

دست همت ز سراب دو جهان می‌شویم /  شور یعقوب کنان یوسف خود می‌جویم

     که کمان شد ز غمش قامت چون شمشادم

گفت هر چند عطش کَنده بُن و بنیادم /  زیر شمشیرم و در دام بلا افتادم

هدف تیرم و چون فاخته پَر بگشادم  /  فاش می‌گویم و از گفته‌ی خود دلشادم:

  بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

من به میدان بلا روز ازل بودم طاق  / کشته یارم و با هستی او بسته وثاق

منِ دل رفته کجایم و کجا دشت عراق! / طایر گلشن قدسم، چه دهم شرح فراق

      که در این دامگه حادثه چون افتادم

لوحه سینه من گر شکند سُم ستور  / ور سرم سیر کند شهر به شهر از ره دور

باک نبود که مرا نیست به جز شوق حضور /  سایه طوبی و غلمان و قصور و قد حور

     به هوای سر کوی تو برفت از یادم

تا در این بزم بتابید مه طلعت یار / من خورم خون دل و یار کند تیر نثار

پرده بدریده و سرگرم به دیدار نگار / نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

       چه کنم؟ حرف دگر یاد نداد استادم

تشنه وصل وی‌ام آتش دل کارم ساخت / شربت مرگ همی خواهم و جانم بگداخت

از چه از کوی توام دست قضا دور انداخت / کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

       یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم؟


1 - مخمس یا تخمیس به مسمط پنج‌مصراعی می‌گویند که چهار مصراع اول آن هم‌قافیه (مصرع) هستند. معمولاً دو مصراع آخر مخمس تضمینی از یک غزل مشهور است.

  • سید نورالله شاهرخی
۱۱
آبان
۹۴

  • سید نورالله شاهرخی
۰۵
آبان
۹۴

این مطلب نخستین بار در شنبه سوم آبان ۱۳۹۳ ساعت 21:49  با شماره‌ی پست 619 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.


خدا از مؤمنان جانها و مال‌هایشان را خریده به این (بها) که بهشت از آن آن‌ها باشد (در عوض ) در راه خدا کارزار کنند، بکشند و کشته شوند، این وعده حقى است بر او که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده، و کیست که به پیمان خویش از خدا وفادارتر باشد؟ به معامله پر سود خویش که انجام داده‌اید شادمان باشید، که این کامیابى بزرگ است. (سوره‌ی توبه ؛ آیه‌ی 111)

+ از حسین (علیه‌السلام) بیاموزیم ؛ خودمان را ارزان نفروشیم.

  • سید نورالله شاهرخی
۰۲
آبان
۹۴

این مطلب نخستین بار در جمعه چهاردهم آذر ۱۳۹۳ ساعت 19:57 با شماره‌ی پست 679 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.

فایل تصویری‌ای ک دیشب گذاشتم توی وبلاگ ، خُرد کننده‌س واسم ، تصاویرش طاقت رو ازم میگیره و بیقرارم میکنه. در عین سادگی ، غیر قابل تحمله واسم . بیش از بیست بار ، امروز این فایلو دیدم و هر بار بیش از پیش بی‌تاب میشم ، اینا اون تصاویریست ک در ذهنم موندگار شده :

سربازی ک با همون لباسای خاکی دهه‌ی شصت توی مراسم هست ، مداحی ک نَه روی منبرهای منبّت‌کاری شده‌ی آنچنانی بلکه روی یه صندلی معمولی ، نه نشسته ، بلکه ایستاده ، مداحی ک نوحه میخونه و خودش هم سینه میزنه ، شونه‌های امام ک از شدت گریه می‌لرزه ، آهنگ حزین این نوحه ک مثل برخی نوحه‌های امروزی نیست ک معلوم نیس نوحه‌س یا ترانه‌س ، فخامت و استواری الفاظ و معناش : آه از ساعتی که با تَن چاک چاک ..... ، و در نهایت ، اونجا ک در پایان فایل ، جمعیت شروع میکنه ب خوندن این یک بیت که :

امروز حسین سر می‌دهد 

عباس و اکبر می‌دهد

و مداح هم اینجا ب جای اینکه طبق معمول جمعیت رو هدایت کنه ، با جمعیت همراه میشه و ب دنبال اونها بر سر میزنه. این دیگه فراتر از قوه‌ی طاقت منه ‌ نمیتونم ببینم و اشک نریزم.

سادگی زیباست و دلنشین همیشه.

  • سید نورالله شاهرخی
۰۲
آبان
۹۴

این مطلب نخستین بار در جمعه چهاردهم آذر ۱۳۹۳ ساعت 3:48 با شماره‌ی پست 678 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.

این فایل نبود ، شبم ب سختی صبح می‌شد ....

نوحه‌خوانی مرحوم کوثری در بیت حضرت امام

فایل صوتی : دانلود کنید (نوحه از دقیقه‌ی 40 : 02 به بعد)

فایل تصویری : دانلود کنید

مصیبت حسین که هست خیییییییلی وقاحت میخاد

دَم زدن از مصیبتا و دل‌گرفتگیای شخصی !

هر کسی عقیده‌ای داره البته ؛ 

این فقط عقیده‌ی منه.

  • سید نورالله شاهرخی
۰۲
آبان
۹۴


این مطلب نخستین بار در سه شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۳ ساعت 12:26 با شماره‌ی پست 635 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.

ظهر عاشورای سال 1393 و اکنون 1394


+ خاکم ب دهان ....

++ اگر دیدن اینهمه آدم مصیبت‌زده و همدرد نبود ، تحمل این غم ناممکن بود ؛ تکه تککککه می‌شد دل انسان ....

  • سید نورالله شاهرخی
۰۲
آبان
۹۴
این مطلب نخستین بار در سه شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۳ ساعت 12:25  با شماره‌ی پست 634 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.

 
  • سید نورالله شاهرخی
۰۱
آبان
۹۴

شب عاشورای 1437 هـ . ق

  • سید نورالله شاهرخی
۰۱
آبان
۹۴

این مطلب نخستین بار در پنجشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۲ ساعت 16:57 با شماره‌ی پست 166 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود. اگر تمایل به دیدن کامنت‌ها و پاسخ‌هایی دارید که بازدیدکنندگان وبلاگ و من ، ذیل این مطلب در بلاگفا نوشته بودیم اینجا را ببینید.

ویژگی این شعر که همیشه مرا به سوی خود جلب کرده این است که در این شعر بر جنبه‌ی حماسی قیام امام حسین تأکید شده، امری که معمولاً در نواها و نوحه‌ها مغفول می‌مانَد؛ فخامت و استواری الفاظ و مفاهیم به کار رفته در این شعر، تحسین برانگیز است؛ تقدیم به او که خونِ خداست (ثارالله) و تقدیم به شما که عزادار خون خدا هستید؛ شعر از بصیر اصفهانی است: 

سرسلسله‌ی مردم آزاده حسین است

آنکس که دراین ره سر و جان داد حسین است

مردی که چو کوهی به بَرِ تیشه بیداد

دامن به کمر بر زد و اِستاد حسین است

***

درسی به بشر داد به دستور الهی

درسش عملی بود نه کتبی و شفاهی

آئین یزیدی که بَری بود ز انصاف

ننمود به تهدید وبه تطمیع گواهی

***

در معرکه دشمن چو به او خط امان داد

رد کرد و خروشان شد و در معرکه جان داد

ننهاد به زنجیر ستم گردن تسلیم

حنجر به دَم خنجر بیداد گران داد

***

مردانه در این معرکه بنهاد قدم را

بر ضد ستمکار بر افراشت علم را

با نیروی یزدانی و با دست خدایی

بشکست به هم قدرت ارکان ستم را

***

اعلامیه از قتلگه کرب و بلا داد

با زینب و سجاد سوی شام فرستاد

این جمله ز خون بود در آن نشریه مسطور

باید بشر از قید اسارت شود آزاد

***

او کرد به نوع بشر این قاعده تعلیم

کاندر ره آزادگی از جان نبود بیم

دیگر نهراسد ز ستمکار، ستمکِش

مظلوم به ظالم نکند کرنش و تعظیم

***

هر وحشی نا کَس نزند کوس تمدن

هر کافر نا حق نزند لاف تدین

اشرار نگیرند به احرار سَرِ راه

ناکَس نفروشد به کَسان ناز و تفرعن

***

شمشیر نباشد به کف زنگی بد مست

خائن نشود عالی و عالی نشود پست

باشد که نبالند و ننازند و نتازند

ارباب زر و سیم به اشخاص تهیدست

***

برچیده شود قاعده و رسم توحش

از مسند حق دور شود قاضی حق کُش

از بین رود منکر و معروف بیاید

جاهل رهد از جهل چو عالم بزیَد خوش

***

مردم همه با کافر و ظالم بستیزند

پویند ره حق و ز ناحق بگریزند

کوبند همی سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همی خاک بریزند

***

این حکم صریح است و بدیه است و محقق

چیره نشود حق کُش وکشته نشود حق

بیدادگری را اثری نیست به عالم

زنده است حسین بن علی آن حق مطلق

*****************************************

همیشه با خودم فکر می‌کنم وقتی این شعر برای بار اول به حضرت زهرا تقدیم شده، ایشان چه حالی داشته‌اند؛ بیت به بیت این شعر را با توجه به معنا بخوانید و ببینید که چه به روزگار شما می‌آورد؛ وای بر ما و وای بر حال حضرت زهرا به هنگام وقوع این صحنه‌ها......

این کشته‌ی فتاده  به هامون حسین  توست      

  وین صید دست و پا زده در خون  حسین  توست  

این  نخل تر  کز آتش   جان   سوز  تشنگی         دود  از زمین  رسانده  به  گردون حسین توست

این   خشک  لب   فتاده‌‏ى  دور    از لب  فرات       کز  خون او   زمین شده جیحون  حسین توست

این شاه   کم سپاه  که   با خیل   اشک و آه       خرگاه  زین   جهان  زده  بیرون   حسین  توست

این   قالب  طپان    که چنین   مانده بر زمین       شاه شهید   ناشده    مدفون     حسین توست

 چون      روی  در  بقیع    به  زهرا خطاب کرد       وحش   زمین  و  مرغ    هوا    را   کباب    کرد

 کای مونس    شکسته    دلان  حال ما ببین       ما    را   غریب   و  بی ‌کس و  بی     ‌آشنا  ببین

 اولاد   خویش   را   که شفیعان      محشرند       در    ورطه‌ی        عقوبت         اهل    جفا ببین

 در خلد   بر حجاب   دو    کون   آستین فشان       واندر  جهان      مصیبت     ما     بر   ملا   ببین

 تن های   کشتگان  همه  در  خاک  و  خون نگر     سرهای    سروران   همه   بر    نیزه‌ها     ببین

 آن  سر  که  بود  بر  سر  دوش  نبی   مدام          یک  نیزه‌اش    ز  دوش   مخالف    جدا     ببین

 آن   تن   که   بود   پرورشش     در    کنار   تو       غلطان   به     خاک    معرکه‌ی    کربلا     ببین

 یا     بضعةالرسول    ز      ابن زیاد       داد          کو   خاک   اهل    بیت   رسالت   به  باد   داد

 خاموش   محتشم   که   دل  سنگ آب    شد        بنیاد   صبر   و   خانه‌ی   طاقت      خراب  شد

 خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست         دریا      هزار     مرتبه     گلگون   حباب   شد

  تا  چرخ     سفله  بود   خطایی    چنین   نکرد       بر  هیچ    آفریده     جفایی     چنین        نکرد

  ای    زاده   زیاد      نکرده است       هیچ    گه      نمرود     این    عمل    که    تو  شداد  کرده‌ای

  کام   یزید   داده‌ای    از     کشتن        حسین      بنگر   که   را    به    قتل  که   دلشاد  کرده‌ای

***************************

بازدیدکننده‌ی محترم به نام "تا آسمان" به همین مناسبت، مطلب ذیل را به وبلاگ، هدیه کرده‌اند:

اَلسَّلامُ عَلی مَنْ بَکَتْهُ مَلائِکَةُ السَّماءِ،
یاحسین(ع)
دلم از داغ تو ماتم گرفته/دو چشمم را غبار غم گرفته
نه من تنها ز داغت بیقرارم/تمام دیده ها را،نم گرفته
×××××××
کاش بعد از تو دگر آبی نمی‌نوشید کَس 
تشنه مردن، خود، مرامی در جهان می‌بود و بس
از لب خشکیده‌ات گشته خجل رود فرات
چیست جرمت، سیّد مظلوم، کِشتیِّ نجات

 
  • سید نورالله شاهرخی
۰۱
آبان
۹۴

این مطلب نخستین بار در دوشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۳ ساعت 12:41 ساعت 9:20 با شماره‌ی پست 630 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود. 




متن زیر ، مکالمه‌ی غلام امام با وی (علیه‌السلام) در روز عاشوراست ؛ ما هم امروز و فردا (تاسوعا و عاشورا) عین همین جملات را خطاب ب امام (علیه‌‌السلام) عرض می‌کنیم :

بخدا قسم من خود می‌دانم که بدبو و پست فطرت و سیاه چهره‏‌ام! اجازه دهید تا بوى بهشت و نسیم دل انگیز آن بر من وزیدن کند تا هم پیکرم عطرآگین گردد و هم چهره‌ی تیره‏‌ام به سفیدى گراید. به خدا دست از شما خاندان بر ندارم تا این خون سیاه من با خون‌هاى شما آمیخته گردد سپس جنگ کرد تا شهید شد. رضوان اللَّه علیه.‏(لهوف ؛ سید بن طاووس ؛ ص 108)

امام حسین علیه السلام به بالین او آمد و فرمود: بار خدایا ! صورت وى را سفید و بوى او را نیکو گردان و او را با ابرار محشور بفرما و بین او و محمّد و آل محمّد صلّى اللَّهعلیهم اجمعین شناسائى و آشنایی برقرار بفرما !امام محمّد باقر علیه السلام از حضرت امام زین العابدین علیه السلام روایت می‌کند که فرمود : هنگامى که گروهى در میدان جنگ آمدند تا اجساد شهیدانِ آل محمّد را دفن نمایند جسد این غلام را بعد از ده روز در حالى یافتند که بوى مُشک از آن می‌وزید.(بحار الأنوار ؛ ج 45 ؛ ص 23)


 
خدایا توفیق سلامِ روزانه بر حسین را از ما سلب نفرما و ما را تا دَم مرگ بر عهد و پیمانی ک اینجا با هم بستیم استوار بدار.
  • سید نورالله شاهرخی
۰۱
آبان
۹۴

این مطلب نخستین بار در پنجشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۳ ساعت 20:41 با شماره‌ی پست 676 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود. 

  • سید نورالله شاهرخی
۳۰
مهر
۹۴

این مطلب نخستین بار در چهارشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۲ ساعت 9:20 با شماره‌ی پست 165 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود. 

این چند مدت، روزم بدون شنیدن این نوحه شب نشده است؛ (دانلود کنید؛ حجم: 8 مگابایت)بخصوص آن قسمت که رجز حضرت عباس در روز عاشورا به صورت نوحه‌ای پر شور و حال خوانده می‌شود؛ چه متن زیبایی دارد؛ به واقع مانیفست یا قانون اساسی تشیع در همین اشعار به زیباترین شکل ممکن بیان شده است؛ چه خوب است که ما چنین الگوهایی داریم....چه خوب است که اگر به اصول وفادار می‌مانیم و مورد تمسخر واقع می‌شویم می‌توانیم عباس را نشان دهیم و بگوییم ما که کاری نکرده‌ایم؛ کار را او کرد که آب را برداشت اما ننوشید.....چه خوب است که می‌توانیم چشم در چشم دنیا دوستان بدوزبم، عباس را نشان دهیم، و بگوییم همه چیز در آسایشِ زندگی مادی و پول درآوردن خلاصه نمی‌شود وگرنه چرا عباس امان‌نامه‌ی عمر سعد را نپذیرفت و تا تکه‌تکه شدن بدنش پیش رفت؟.....ما مفتخریم که اینان الگوی ما هستند...از خدا می‌خواهم به هنگام آن آزمایش بزرگ، ما را سربلند بیرون آوَرَد.

و اما متن رجز حضرت عباس به همراه ترجمه که در فایلِ صوتیِ قرار داده‌شده به زیباترین شکل ممکن خوانده شده است:

«السلام علی العباس بن امیرالمؤمنین، المواسی اخاه بنفسه؛ سلام بر عباس فرزند امیرالمؤمنین که با جانش برادرش را کمک کرد.»

مادر عباس بن علی بن ابیطالب، ام البنین، دختر حزام بن خالد بن ربیعة بن عامر بن کلاب بن ربیعۀ بن عامر بن صعصة است.کنیه حضرت عباس(ع) ابوالفضل است. ایشان بزرگ‌ترین پسر حضرت ام البنین است.

آن جناب، روز عاشورا جوانی 34 ساله، بلندقد، رشید، چهارشانه و بسیار زیبا بود. وی به دلیل همین زیبایی بسیار، ملقب به قمر بنی هاشم بوده است.

امام حسین(ع) در صبح روز عاشورا، وقتی سپاهش را آرایش نظامی داد، پرچم لشکر را به دستِ قوی‌ترین و رشیدترین سربازش، یعنی حضرت اباالفضل(ع) داد و او را جلوی سپاه جای داد. به همین دلیل، وی ملقب به علمدار شد. او بعد از ظهر عاشورا به امر سید الشهداء(ع) با مشک آب وارد میدان جنگ شد و خود را به شریعه فرات رساند و با مشک پر از آب به سوی خیمه حرکت کرد تا برای زنان و کودکان آبی آورده باشد. به همین دلیل، سقا لقب گرفت.

امام حسین(ع) در کربلا در یکی از مأموریتها، حضرت عباس(ع) را با 30 سواره نظام و 20 پیاده نظام، با 20 مشک آب به شط فرات فرستاد. نافع بن هلال در این مأموریت، پرچمدار بود و جلوی سپاه حرکت می‌کرد. هنگامی‌که به فرات رسیدند، عمرو بن حجاج، فرمانده سپاه عمر بن سعد برای نگهبانی از فرات، جلو آمد و گفت: «کیستید؟ و چه می‌خواهید؟!»

نافع بن هلال، خود را معرفی کرد و گفت: «می‌خواهیم از آبی بیاشامیم که ما را منع کردید.»

عمرو بن حجاج، او را شناخت و گفت: «بیاشامید، گوارای وجودتان باد!»

نافع بن هلال گفت: «تا زمانی که مولایم حسین(ع) و اصحابش تشنه هستند، یک قطره نمی‌آشامم.» عمرو بن حجاج گفت: «ما را در اینجا گذاشتند تا نگذاریم شما به آب برسید.» و بعد به نیروهای تحت فرمانش، دستور حمله داد، و سربازانش به این گروه هجوم بردند.

نافع بن هلال به مشک‌داران گفت: «آب بردارید»، و آنها مشغول پر کردن مشکها شدند.

حضرت عباس(ع) با سواره نظامش، با لشکر عمرو بن حجاج وارد جنگ شد. وی آن‌قدر با آنها جنگید تا اینکه مشکهای آب، سالم به خیمه‌ها رسید.

یکی از وظایف حضرت ابالفضل(ع) در روز عاشورا مانند همه شجاعان زمین کربلا، نجات افرادی بود که لشکر ابن سعد آنها را محاصره می‌کرد؛ برای نمونه، عمرو بن خالد ازدی اسدی صیداوی با غلامش به نام سعد، و جابر بن حارث سلمانی، و مجمع بن عبدالله عامری مشغول عقب‌زدن لشکر ابن سعد بودند که در محاصره لشکر ابن سعد افتادند. حضرت عباس(ع) حمله کرد و آنها را از محاصره بیرون آورد، و آنها مجروح و خسته به میان اصحاب امام حسین(ع) بازگشتند.

حضرت ابالفضل(ع) در روز عاشورا چندین بار به میدان جنگ رفت و بازگشت؛ از جمله اینکه پس از شهادت برادرانش (فرزندان امیرمؤمنان(ع)) به میدان جنگ رفت و این رجز را می‌خواند و می‌جنگید:

1. أَقْسَمْتُ بِاللهِ الْأَعَزِّ الْاَعْظَمِ

وَ بِالْحُجُورِ صَادِقاً وَ زَمْزَمٍ

2. وَ ذُو الْحَطیمِ وَ الْفَنَا الْمُحَرَّمِ

لَیُخْضَبَنَّ الْیَوْمَ جِسْمِی بِالدَّمِ

3. اَمَامَ ذِی الْفَضْلِ وَ ذِی التَّکَرُّمِ

ذَاکَ حُسَیْنٌ ذُو الْفَخَارِ الْأَقْدَمِ

ترجمه

1. قسم به خداوندی که عزیزترین و عظیم‌ترین است، قسم به حجر، صداقت و زمزم.

2. قسم به صاحب حطیم، قسم به فنا، قسم به محرم؛ امروز تنم با خون خضاب می‌شود.

3. پیشاپیش کسی که صاحب فضیلت و کرامت است و آن فرد، حسین(ع) صاحب افتخارات و مقدم بر همه است.

بعد از ظهر عاشورا، همه اصحاب امام حسین(ع) شهید شدند و عطش بر کودکان غالب شد. آن‌گاه آن حضرت به حضرت عباس(ع) فرمود: «مشک را بردارید و برای کودکان آبی بیاورید.» این در صورتی بود که چهار هزار نفر از شریعه فرات محافظت می‌کردند و حضرت ابالفضل(ع)، باید تنهای تنها به آب می‌رسید.

سقای کربلا، با مشکی بر شانه و عَلَمی در دست و شمشیری در دستِ دیگر وارد میدان جنگ شد و به سوی فرات حرکت کرد. لشکر عمر بن سعد، منظور وی را فهمیدند و به صورت جمعی و گسترده به ایشان حمله کردند. حضرت عباس(ع) در این هنگام، این رجز را می‌خواند و می‌جنگید:

1. اُقَاتِلُ الْیَوْمَ بِقَلْبٍ مَهْنَدٍ

اَذُبُّ عَنْ سِبْطِ النَّبِیِّ اَحْمَدٍ

2. اَضْرِبُکُمْ بِالصَّارِمِ الْمُهَنَّدِ

حَتَّی تَحِیدُوا عَنْ قِتَالِ سَیِّدی

3. إنّی اَنَا الْعَبَّاسُ ذُو التَّوَدُّدِ

نَجْلُ عَلَیٍّ الطَّاهِرِ الْمُؤَیَّدِ

ترجمه

1. امروز با اطمینان کامل، جنگ سنگینی با شما می‌کنم، و در دفاع از فرزند پیامبر(ص) جانفشانی می‌کنم.

2. آن‌قدر با شمشیر هندی بر شما می‌زنم تا دست از جنگِ با مولا و سرورم بردارید.

3. من عباس، صاحب عشق و محبت اهل البیت هستم، فرزند امام علیِ طاهر و پاکیزه(ع) و تأیید شدة خداوندم.

قندوزی حنفی نوشته است: آن حضرت، زمانی این رجز را می‌خواند که تیرهای فراوانی به بدنش اصابت کرده بود.

حضرت عباس(ع) با نگهبانهای شریعه فرات جنگید و 80 نفر از آنها را کشت. وی زخمهای زیادی برداشت و تیرهای زیادی بر بدنش اصابت کرد و خون از بدنش می‌چکید. او با این وضعیت وارد شریعه فرات شد، مشک را پر از آب کرد، کفی از آب برداشت و به لبان خشکیده‌اش نزدیک کرد؛ ولی چون به یاد تشنگی امام حسین(ع) و اطفالش افتاد، آب را بر روی آب ریخت و از شط فرات بیرون آمد. سپس به سوی خیمه‌ها حرکت کرد تا آب را به خیمه برساند؛ ولی دشمن، مسیر را بسته بود. در آن هنگام، حضرت ابالفضل(ع) این رجز را می‌خواند و می‌جنگید و به پیش می‌رفت:

1. یَا نَفْسُ مِنْ بَعْدِ الْحُسَیْنِ هُونِی

وَ بَعْدَهُ لاَ کُنْتَ أَنْ تَکُونِی

2. هَذَا الْحُسَیْنُ وَارِدُ الْمَنُونِ

وَ تَشْرَ بِینَ بَارِدَ الْمَعِینِ

3. هَیْهَاتَ مَا هَذَا فِعالُ دِینِی

وَ لاَ فِعَالُ صَادِقِ الْیَقِینِ

ترجمه

1. ای نفس! زندگی پس از امام حسین(ع) چه معنایی دارد؟! بعد از او زنده نباشی که زندگی را ببینی.

2. این امام حسین(ع) است که در مشکلات افتاده است؛ تو می‌خواهی آب خنک و گوارا را بیاشامی؟!

3. این کار در آداب و فرهنگ من هرگز وجود ندارد. این عمل از فرد صادق حقیقی به دور است.

لشکر ابن سعد اطرافش را گرفتند و تیر بارانش کردند؛ به گونه‌ای که تیرهای بسیاری بر بدنش بود. حضرت، این رجز را می‌خواند و می‌جنگید تا آب را به خیمه‌ها برساند:

1. لاَ أَرْهَبُ الْمَوْتَ إِذَا الْمَوْتُ رَقَا

حَتَّی اَواری فِی الْمَصَالِیتِ لَقَی

2. نَفْسِی لِنَفْسِ الْمُصْطَفَی الطُّهْرِ وَقَا

إِنِّی أَنَا الْعَبَّاسُ اُغْدُو بِالسَّقَا

3. وَ لَا اَخَافُ الشَّرَّ یَوْمَ الْمُلْتَقَی

ترجمه

1. زمانی که مرگ فرا گیر شده و از سر و کله آدم بالا می‌رود، من از مرگ فرار نمی‌کنم تا اینکه با مرگ روبرو شوم و آن را بپوشم.

2. جانم به فدای جانِ پیامبر پاک(ص) (یعنی امام حسین(ع)) باد که در خطر واقع شده است. من عباس هستم که پیمان سقائی بسته‌ام.

3. در روزی که نیکی و زشتی با هم ملاقات می‌کنند و درگیر می‌شوند، من از سختی و بدها نمی‌ترسم و با آن روبه‌رو می‌شوم.

ابو مخنفمی‌نویسد: «وقتی حضرت عباس(ع) از شریعه فرات بیرون آمده لشکر ابن سعد، راه را بر او بستند، وی بر لشکر ابن سعد حمله کرد و آنها از ترس فرار می‌کردند و آن بزرگوار در این زمان، این رجز را می‌خوانده است.

آن حضرت می‌جنگید و راهش را به سوی خیمه‌ها باز می‌کرد. دشمن از هر سوی برایش تیر می‌انداخت، بر بدنش تیرهای فراوانی بود؛ ولی همچنان می‌جنگید، تا اینکه زید بن ورقا با کمک حکیم بن طفیل و دیگران از کمین بیرون آمدند و ناگاه شمشیری بر دست راست وی زد که دست راستش قطع شد، حضرتش فوری شمشیر را با دست چپ گرفت، می‌جنگید و به سوی خیمه می‌رفت تا آب را به اطفال برساند؛ آن هنگام بود که این رجز را می‌خواند و می‌جنگید:

1. وَ اللهِ إِنْ قَطَعْتُمُوا یَمِینِی

إِنّی اُحَامِی أَبَداً عَنْ دیِنِی

2. وَ عَنْ اِمَامٍ صَادِقِ الْیَقِینِ

نَجْلِ النَّبِیِّ الطَّاهِرِ الْأَمِینِ

ترجمه

1. به خدا قسم! گرچه دست راستم را قطع کردید، من همیشه و در هر حال از دینم حمایت می‌کنم.

2. و از امام صادق و برحق، و پسر پیامبر طاهر و امین(ص) حمایت می‌کنم.

حضرت ابالفضل(ع) با دست چپ می‌جنگید و به پیش می‌رفت؛ در حالی که دست راستش را نداشت و خون زیادی از ایشان رفته بود. در این هنگام، حکیم بن طائی با همدستی عبدالله بن شیبانی و نوفل الازرق از کمین بیرون آمد و ضربه‌ای را بر دست چپش زد و آن را قطع کرد. با وجود این، علمدار کربلا(ع) به سوی دشمن حمله می‌کرد تا راه را به سوی خیمه‌ها باز کند و آب را به خیمه برساند. آن جناب در این زمان، این رجز را می‌خواند:

1. یَا نَفْسُ لَا تَخْشَی مِنَ الْکُفَّارِ

وَ اَبْشِرِی بِرَحْمَةِ الْجَبَّارِ

2. مَعَ النَّبِیِّ السَّیِّدِ الْمُخْتَارِ

قَدْ قَطَعُوا بِبَغْیِهِمْ یَسَارِی

3. فَأَصْلِهِمْ یَا رَبِّ حَرَّ النَّارِ

ترجمه

1. ای نفس! از کفار نترس، تو را به رحمت خداوند جبّار بشارت می‌دهم.

2. و در بهشت، به هم‌جواری با پیامبر(ص) که آقا و برگزیده است، بشارت می‌دهم. اینها با سرکشی و طغیان [در دین،] دست چپم را قطع کرده‌اند.

3. خداوندا! اینها را به آتش سوزان جهنم داخل کن.

این رجز و این استقامت در میدان جنگ، به این آیه شریفه اشاره دارد: «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی‏ کُنْتُمْ تُوعَدُونَ»؛ «آنهایی که گفتند: خداوند یکتا پروردگار ما است و [بر ایمان خود] پایدار ماندند، فرشتگان بر آنها نازل می‌شوند و مژده می‌دهند که دیگر هیچ ترس و اندوهی نداشته باشید، شما را به همان بهشتی بشارت می‌دهیم که خداوند وعده داده شده بودید.»

عمر بن سعد در این هنگام فریاد زد و گفت: «مشک را هدف قرار دهید، اگر آب به خیمه برسد و حسین، آب بیاشامد، یک نفر از شما زنده نخواهید ماند. آن‌گاه فردی مشک را با تیر زد و آبش بر زمین ریخت. سپس تیری دیگر بر سینه ابالفضل(ع) نشست که رمق را از حضرت گرفت. لشکر ابن سعد، آن حضرت را محاصره کردند و هر کسی ضربه‌ای می‌زد. در این بین یکی عمود آهنین بر سر آن جناب زد و ایشان از اسب افتاد و صدا زد: «یا ابا عبدالله علیک منی السلام.» امام حسین(ع) خود را به ایشان رساند، سرش را بر دامن گرفت، گریه کرد و فرمود: «الآن کمرم شکست و چاره و تدبیرم گسسته شد.»

منبع: این لینک

.........درود بر او باد..............

 
  • سید نورالله شاهرخی
۲۸
مهر
۹۴

این مطلب نخستین بار در چهارشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۲ ساعت 8:24 با شماره‌ی پست 164 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود. اگر تمایل به دیدن کامنت‌ها و پاسخ‌هایی دارید که بازدیدکنندگان وبلاگ و من ، ذیل این مطلب در بلاگفا نوشته بودیم اینجا را ببینید.

بازدیدکننده‌ی محترم به نام "AD" شعر زیبای ذیل را به مناسبت ایام محرم به وبلاگ، هدیه کرده‌اند؛ تحول و انقلاب این شعر از مصرع ابتدایی (باز باران با ترانه – همان شعر آشنا و شوخ و شنگِ کودکی) به مصرع پایانی (آخ باران....آخ باران – که یادآور رنج‌های آن روز عظیم، بخصوص رنج‌های کودکانه‌ی کودکان حاضر در آن روز است) زیبا و تکان‌دهنده است.  چه جالب است که امروز در این گوشه‌ی دنیا که من هستم دارد باران می‌بارد؛ خدا چه می‌‌شد همین باران آن روز......

باز باران با ترانه

گریه هایم بی بهانه

میخورد بر سقف قلبم

یادم آرد کربلا را

دشت پر شور و بلا را

گردش یک ظهر غمگین

گرم و خونین

لرزش طفلان نالان

زیر تیغ و نیزه ها را

با صدای گریه های کودکانه

و اندر آن صحرای لرزان

میدود طفلی سه ساله

پر ز ناله، دل شکسته، پای خسته

باز باران قطره قطره میچکد بر چوب محمل

آخ باران... کی بباری بر تن عطشان یاران؟

تر کند از آن گلو را

آخ باران... آخ باران


دانشجوی محترم جناب آقای ابدالی نیز به همین مناسبت برای ما نوشته‌اند:

قسمتی از یکی از اشعار دکتر موسوی گرمارودی را که در رثای امام حسین (ع) است و خیلی زیباست به شما ومخاطبین محترم تقدیم میکنم: "درفکر ان گودالم که خون تورا مکیده است هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم درحضیض هم میتوان عزیز بود از گودال بپرس.." اری در حضیض هم میتوان عزیز بود...


یکی از بازدیدکنندگان وبلاگ که نخواسته‌اند نامشان برده شود این شعر را به وبلاگ هدیه کرده‌اند:

السلام علیک یا قمر بنی هاشم.

در مشک تشنه،جرعه ی آبی هنوز هست
اما به خیمه ها برسد با کدام دست؟

برخاست با تلاوت خون بانگ یا اخا
وقتی کنار درک تو کوه از کمر شکست

تیری زدند و ساقی مستان ز دست رفت
سنگی زدند و کوزه لب تشنگان شکست

شد شعله های العطش تشنگان بلند
باران تیر آمد و بر چشم هانشست

تا گوش دل  شنید صدای "الست" دوست
سر شد "بلی"ی تشنه لبان می الست

ناگاه بانگ ساقی اول بلند شد
پیمانه پر کنید، هلا عاشقان مست

باران مِیْ،  گرفت و سبوها که پُر شدند
در موج تشنگی چه صدف ها که دُرّ شدند.

برگرفته از کتاب ترکیب بند عاشورایی{باکاروان نیزه}علیرضا قزوه.

 
  • سید نورالله شاهرخی
۲۴
مهر
۹۴

این مطلب نخستین بار در جمعه هفدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 14:27 با شماره‌ی پست 159 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود. اگر تمایل به دیدن کامنت‌ها و پاسخ‌هایی دارید که بازدیدکنندگان وبلاگ و من ، ذیل این مطلب در بلاگفا نوشته بودیم اینجا را ببینید.

(نفحه: بوی خوش؛ عطیه)

قال رسول‌الله: " إِنَّ لِرَبِّکُمْ فِی أَیَّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا بِکَثْرَةِ الِاسْتِعْدَادِ."

عوالی( غوالی) اللئالی العزیزیة‌، ج 4، ص 118

گفت پیغمبر که نفحت‌های حق                      اندرین ایام می‌آرد سبق

گوش و هش دارید این اوقات را                     در ربایید این چنین نفحات را

نفحه آمد مر شما را دید و رفت                      هر که را می‌خواست جان بخشید و رفت

نفحهٔ دیگر رسید آگاه باش                           تا ازین هم وانمانی خواجه‌تاش

این مطلب را در روز دوم محرم نوشته‌ام.

می‌خواستم ادامه‌ی مطلبی را که بنا بود درباره‌ی "ماهواره" بنویسم (قسمت چهارم مطلب با عنوان "فأین تذهبون") در پایان این هفته بر روی وبلاگ قرار دهم اما دیدم غوغایی در دلم برپاست. از درون دارد مرا از هم می‌پاشانَد، و تازه امروز دوم محرم است..... و هشت روز دیگر تا آن اتفاق عظیم باقی مانده و من بی‌تابم. گویی انتظار یک رویداد شوم را می‌کشم...دلهره، انتظاری توأم با بی‌قراری، نه فقط دل‌نگرانی برای اتفاقی که ممکن است برای خودم بیفتد، گویی عالَم دارد زیر و رو می‌شود. هر سال این قدر زود این احساس به من دست نمی‌داد، اما امسال....گویی چیزی در درونم عوض شده، نمی‌دانم چه...اما امسال با هر سال متفاوت است. بگذارید حدسی بزنم؛ شاید علتش آن دو فایل صوتی باشد که این چند روز حسابی مرا به هم ریخته...همان دو فایل صوتی که آنها را در این مطلب قرار داده‌ام. این چند روزه بجز این دو فایل صوتی در MP3 Player خودم هیچ‌چیزی گوش نداده‌ام، و هر بار که آنها را گوش می‌دهم منقلب می‌شوم؛ تا چند ساعت...در خیابان....در ماشین به زحمت می‌توانم جلوی اشک‌هایم را بگیرم، مصرع به مصرع اشعاری که در این دو فایل خوانده می‌شود مثل پتک بر سرم فرود می‌آید:

مسیرت مشخص، امیرت مشخص،

 مکن دل دل ای دل

بزن دل به دریا
 که دنیا به خسران عقبی نیارزد
به دوری ز اولاد زهرا نیارزد
و این زندگانی فانی، جوانی، خوشیهای امروز و اینجا
به افسوس بسیار فردا نیارزد...

***********************

امید غریبان تنها کجایی؟
چراغ سر قبر زهرا کجایی؟

تجلی طه ، گل اشک مولا ، دل‌آشفته ی داغ آن کوچه‌ی خم

گرفتار گودال خونین ، دل افگار غم های زینب ، سیه پوش قاسم

عزادار اکبر گل باغ لیلا ، پریشان دست علم گیر سقا

نفس های سجاد ، نواهای باقر ، دعاهای صادق

کس بی کسی های شب های کاظم

حبیب رضا و انیس غریب جواد الائمه

تمنای هادی ، عزیز دل عسکری ، 

 پس نگارا بفرما کجایی

و  وقتی به آنجا می‌رسد که با صدایی خسته و درمانده از حضرت می‌خواهد که :

بیا تا جوانم  بده رخ نشانم
که این زندگانی وفایی ندارد

می‌توان این اشعار و این نواها را شنید و از خود بی‌خود نشد؟ نمی‌دانم روز عاشورا چه حالی خواهم داشت؟ خدایا حتی نوشتنش هم برایم سخت است.....حال من در روز عاشورا.....شاید، شاید علت حال و احوال من در این روزها همین دو فایل باشد؛ البته از چند روز قبل از شنیدن این دو فایل هم حالم منقلب بود؛ نوشته‌های اخیرم در وبلاگ، گواه این مدعاست؛ به قول یکی از دانشجویانم که در کلاس می‌فرمود: "هیچ‌وقت شما را از این منظر ندیده بودیم."

از خداد می‌خواهم این حال....این غم شیرین ...این انقلاب را هیچ‌وقت از من نگیرد؛ مدت‌ها بود چنین حسی را تجربه نکرده بودم....راستش مدت‌ها بود خودم هم خودم را از این منظر ندیده بودم.

 
  • سید نورالله شاهرخی
۲۴
مهر
۹۴

این مطلب نخستین بار در پنجشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 14:47 با شماره‌ی پست 160 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود. اگر تمایل به دیدن کامنت‌ها و پاسخ‌هایی دارید که بازدیدکنندگان وبلاگ و من ، ذیل این مطلب در بلاگفا نوشته بودیم اینجا را ببینید.

بازدیدکننده‌ی محترمی که اسم خودشان را، " یکتا " را ذکر کرده‌اند مطلب ذیل را به مناسبت آغاز ماه محرم به وبلاگ، هدیه کرده‌اند:

بازهم محرم

ماه خون...

به نشانه عزا،

همه یک دست سیاه پوش

ودر شهر من همه غرق در گِل

و سالهاست من در این اندیشه که

چرا برای حسین دِل را گِل نگیریم

نه تن را...

ایام پر از حزن ناله های زینب تسلیت باد

********************************************

بازدیدکننده‌ی محترم با نام "حالا" هم به همین مناسبت این شعر زیبا را از جناب شهریار به وبلاگ، اهدا کرده‌اند:

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین(ع)

روی دل با کاروان کربلا داردحسین(ع)

ازحریم کعبه ی جدش به اشکی شست دست

مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین

میبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم

بیش از این ها حرمت کوی منا داردحسین

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب

کس نمیداند عروسی یا عزا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سِرّ غیب

ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران، پروانگان شمع رخسارش ولی

چون سَحَر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

سَر به قاچ زین نهاده,راه پیمای عراق

مینمایدخود که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا ولی

خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا

با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین

سیرت آل علی(ع)با سرنوشت کربلاست

هر زمان از ما, یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت میکند

عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب میبندد به روی اهل بیت

داوری بین با چه قومی بیحیا دارد حسین

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای

گوش کن عالم پر ازشور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز

با دَم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا

جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار

کاندرین گوشه عزایی بی ریا دارد حسین

 
  • سید نورالله شاهرخی
۲۳
مهر
۹۴

این مطلب نخستین بار در دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 17:14 با شماره‌ی پست 267 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود. اگر تمایل به دیدن کامنت‌ها و پاسخ‌هایی دارید که بازدیدکنندگان وبلاگ و من ، ذیل این مطلب در بلاگفا نوشته بودیم اینجا را ببینید.


این کار زیبا رو یکی از بازدیدکنندگان فرستاده که علاقه‌ای به ذکر اسمش توی وبلاگ نداشت.

 
  • سید نورالله شاهرخی
۲۳
مهر
۹۴

این مطلب نخستین بار در چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 7:54 با شماره‌ی پست 158 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود. اگر تمایل به دیدن کامنت‌ها و پاسخ‌هایی دارید که بازدیدکنندگان وبلاگ و من ، ذیل این مطلب در بلاگفا نوشته بودیم اینجا را ببینید.

بازدیدکننده‌ی محترمی که به جای اسم خودشان، نام مبارک " یا حسین " را ذکر کرده‌اند مطلب ذیل را به مناسبت آغاز ماه محرم به وبلاگ، هدیه کرده‌اند:

بسم رب الحسین {ع}

السلام علیک یا حبیب ابن مظاهر{ع}

ترکیب بندی زیبا از شاعر اهل بیت علیرضا غزوه در مدح مسافر کوفه به کربلا حبیب ابن مظاهر{ع}. هدیه به شما و همه عزاداران حسین{ع}. انشاءالله اگر خدا بخواهد در اواسط محرم شعری از همین شاعر دوباره هدیه خواهم کرد.

گودال قتلگاه، پر از بوی سیب بود

تنهاتر از مسیح کسی بر صلیب بود

سرها رسید از پی هم مثل سیب سرخ

اول سری که رفت به کوفه حبیب بود

مولا نوشته بود،بیا ای حبیب ما

تنها همین، چقدر پیامش غریب بود

مولا نوشته بود بیا دیر میشود

آخرحبیب را ز شهادت نصیب بود

مکتوب میرسید فراوان ولی دریغ

خطش کوفی و مهرش فریب بود

اما حبیب، رنگ خدا داشت نامه اش

اما حبیب جوهرش{{أمّن یجیب }} بود

یک دشت سیب سرخ به چیدن رسیده بود

باغ شهادتش به رسیدن رسیده بود.

***********************************

بازدیدکننده‌ی محترم با نام تا آسمان هم به همین مناسبت این مطلب را به وبلاگ، اهدا کرده‌اند:

تقدیم به ساحت مقدس سیّدالشهداء علی ابن الحسین(ع) به مناسبت آغاز ایام محرّم الحرام

سلام برتو.....

سلام بر تو که حماسه ات نگین تاریخ و کلامت پیام جاودانه ی آزادیست.

سلام بر تو که قیام ات ضامن پایداری دین و جوانمردیت به وسعت بیکران دریاست.

سلام بر تو که صبر و مقاومتت به صلابت کوه و شهادتت جلوه ای از ایثار است.

سلام بر تو که مظلومیّتت دلیل حزن و اندوه و پیکر ازسر جدایت،سندآخرین درجه ی ظلم است.

سلام بر تو، سلام برعاشورا و سلام برمحرّم که نشان سرافرازی وبقای اسلام است.

 
  • سید نورالله شاهرخی
۲۰
مهر
۹۴

این مطلب نخستین بار در دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 0:50 با شماره‌ی پست 276 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود. اگر تمایل به دیدن کامنت‌ها و پاسخ‌هایی دارید که بازدیدکنندگان وبلاگ و من ، ذیل این مطلب در بلاگفا نوشته بودیم اینجا را ببینید.

پانوشت 1 : به قول عادل فردوسی پور چه می‌کنه با دل من این غزل ...... بیت به بیتش شاهکاری است از هارمونی و تناسب..... از فراز قرن‌ها همچنان شاداب و تازه مونده و قلب آدمو به تپش میندازه :

عارضش را به مَثَل ، ماه فلک نتوان گفت

نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد

 توجه دارید که چرا ماه رو بی‌سر و پا گفته ؛ هم به این دلیل که یعنی در برابر دوست قدر و منزلتی نداره و هم به این معنی که ماه گِرد است و در عالم واقع هم سر و پا ندارد ؛ چه کرده‌ای جناب حافظ ! .....این فقط یکی از ظرافت‌های متعدد ابیات این غزل است.

پانوشت 2 : خداییش شعر حافظ کجا و شعرهای سپید بعضی از به اصطلاح شاعران معاصر کجا !!! ( والا دروغ چرا ؟ بعضیاشون رسماً دل آدمو سیاه می‌کنن )

واسه افرادی که با نستعلیق مشکل دارن : اگه از روی عکس ، نمی‌تونین ابیاتو درست بخونین ( اسائه‌ی ادب نشه ها.... گفته باشم ! ) به ادامه‌ی مطلب برین ؛ متن تایپ شده‌ی غزلو گذاشتم اونجا .

+ امروز 20 مهر ، روز حافظ هست ؛ این مطلب ، ب همین مناسبت در وبلاگ قرار داده شده.

  • سید نورالله شاهرخی
۰۹
مهر
۹۴

این مطلب نخستین بار در چهارشنبه یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت 19:48 با شماره‌ی پست 147 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود. اگر تمایل به دیدن کامنت‌ها و پاسخ‌هایی دارید که بازدیدکنندگان وبلاگ و من ، ذیل این مطلب در بلاگفا نوشته بودیم اینجا را ببینید.

هر که من مولای اویم       این علی مولای اوست

فردا روز  عید غدیر، و نیز روز طوفان نوح و قرار گرفتن کشتی نوح(ع) بر کوه جودی به روایتی - روز غلبه موسی(ع) بر ساحران - سرد شدن آتش بر حضرت ابراهیم(ع) - روز ابلاغ وصایت جانشینان پیامبران پیشین، درگذشت عالم بزرگ محقق کرکی(940ق) - و درگذشت دانشمند فرزانه، خواجه نصیرالدین طوسی است.

الدرّ المنثور : لَمّا کانَ یومُ غدیرِ خُمٍّ ـ وَ هُوَ الیومُ الثّامن عشَرَ مِنْ ذی الحِجّةِ ـ قالَ النّبیُّ :   مَن کُنتُ مَولاهُ فعَلِیٌّ مَولاهُ، فأنْزَلَ اللّه ُ : «الیَومَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» .(الدر المنثور ، ج 2، ص19) 

 الدرّ المنثور : «چون روز غدیر خم ـ که هجدهم ذی حجّه است ـ فرارسید پیامبر فرمود: هر که من مولاى اویم، پس على مولاى اوست. آن گاه خداوند این آیه را فرو فرستاد: «امروز دینتان را براى شما کامل کردم».

امام علی فرمود:

ای مردم‼ از دو چیز بیشتر از هر چیز بر شما بیمناکم: متابعت از هوای نفس و آرزو های دور و دراز. پیروی از هوای نفس٬ انسان را از مسیر حقّ باز می دارد وآرزوی دور ودراز آخرت را از یاد می برد.

عیدتان مبارک

کاش این عیدها توأم می‌شد با افزایش آگاهی‌های دینی، علمی و مذهبی ما

آنوقت، عید، عید واقعی می‌شد؛ و سزاوار بود هلهله کنیم.....کاش

  • سید نورالله شاهرخی
۰۱
مهر
۹۴

این مطلب نخستین بار در چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۲ ساعت 8:7 با شماره‌ی پست 140 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود. اگر تمایل به دیدن کامنت‌ها و پاسخ‌هایی دارید که بازدیدکنندگان وبلاگ و من ، ذیل این مطلب در بلاگفا نوشته بودیم اینجا را ببینید.

کاش من هم مثل ابراهیم می‌توانستم عزیزترین دارایی‌‌ام را به پای کسی که دوستش دارم (خدا) قربانی کنم؛ کاش محبتم، عشقم فقط زبانی نبود؛ کاش اینقدر خودخواه نبودم؛ کاش اینقدر به فکر خودم نبودم؛ کاش وقتی می‌دیدم او چه چیزی را دوست دارد، کاش وقتی می‌دیدم رضایت محبوبم، معشوقم در چیست در انجام دادنش لحظه‌ای تردید نمی‌کردم؛ کاش اینقدر اسیر نفْس نبودم؛ و اگر نمی‌توانم بهترین چیزهایم را به پایش، به عشقش قربانی کنم؛ کاش می‌توانستم حداقل بدترین‌های وجودم، رذائل‌ اخلاقی‌ا‌م، خودخواهی‌هایم، دنیاپرستی‌هایم را فراموش کنم؛ کاش می‌توانستم به او بگویم اگر هدیه‌ای برایت نیاورده‌ام اقلاً سعی کرده‌ام خود را در این منجلاب، پاک نگه دارم؛ کاش.....

امام جواد :

مَا مِنْ عَمَلٍ أَفْضَلَ یَوْمَ النَّحْرِ مِنْ دَمٍ مَسْفُوکٍ أَوْ مَشْیٍ فِی بِرِّ الْوَالِدَیْنِ أَوْ ذِی رَحِمٍ قَاطِعٍ یَأْخُذُ عَلَیْهِ بِالْفَضْلِ وَ یَبْدَؤُهُ بِالسَّلَامِ أَوْ رَجُلٍ أَطْعَمَ مِنْ صَالِحِ نُسُکِهِ وَ دَعَا إِلَی بَقِیَّتِهَا جِیرَانَهُ مِنَ الْیَتَامَی وَ أَهْلِ الْمَسْکَنَةِ وَ الْمَمْلُوکِ وَ تَعَاهَدَ الْأُسَرَاء

(خصال، ج1، ص 298)

 در روز عید قربان‏ چیزی با فضیلت‏ تر از پنج چیز نیست: قربانی‏ کردن، یا قدم برداشتن در جهت نیکی به پدر و مادر یا چیزی بخشیدن به خویشاوندی که قطع رحم کرده و سلام کردن به او ، یا مردی که از بهترین جای قربانیش به دیگران اطعام کند و بقیه آن را به همسایگان از یتیمان و بیچارگان و بردگان بدهد و از اسیران دلجویی کند.

  • سید نورالله شاهرخی
۲۳
شهریور
۹۴

  • سید نورالله شاهرخی
۰۳
شهریور
۹۴

این مطلب نخستین بار در یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۳ ساعت 9:42 شماره پست: 543 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.

شعر از ابو سعید ابوالخیر است ؛(رباعی ش 472)

این مصراع آخر در عین سادگی بیش از حد ، شاهکاری است از تناسب و زیبایی ؛

میلاد امام (علیه‌السلام) رو به شما تبریک می‌گم.

  • سید نورالله شاهرخی
۲۷
تیر
۹۴

این مطلب نخستین بار در پنجشنبه نهم مرداد ۱۳۹۳ ساعت 2:57 با شماره پست : 487 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.


عید نوشت :

+ این قنوت نماز عید فطر هم شاهکاری است از هارمونی ، تناسب و زیبایی ؛ گوش‌نواز است واقعا ، معصوم علیه‌السلام چچچچه کرده در این متن کوتاه ؛ از همان اوّلش بگیر که چه کلماتی را گذاشته کنار هم،کبریاء و عظمت ، جود و جبروت را یکطرف و تقوی و مغفرت  و عفو و رحمت را هم طرف دیگر ! تا آخر این دعا وضعیت از همین قرار است، کلمات ، آنقدر درست کنار هم قرار گرفته‌اند که مشکل است تصور اینکه بتوان کلمه‌ای از آن کم کرد یا به آن افزود. سخت است در آن اجتماع عظیم انسانی که به رستخیزی می‌مانَد ، این متن را خواند و اشک به چشم نیاورد.........بسسسیار سخت است.        

++ دانشجویی تبریک عید فطر را برایم پیامک کرد ، آخرش هم اسم ننوشته بود ، فقط نوشته بود «از طرف یه دانشجو » خییییلی به دلم نشست ، دوست دارم این نیکی‌‌های بدون انتظار پس دادن را. متأسفانه ، الان وضعیت بدین شکل است که طرف ، کادوی عروسی می‌بَرَد ، کارتی هم رویش می‌چسباند که « از طرف ....» ؛ این « از طرف ....» یعنی : (چِشِت در بیاد ! خوب نگا کن ، ببین این کادو رو منننننن آوردم ؛ باید بهم پسش بدی ها ، یا باید همین اندازه برگردونی یا بیشترش کنی !!! فک نکن همین طوری بهت مجانی دادم !!!!)

+++ هر چقدر از آن پیامک بالایی خوشم آمد ، متنفرم از پیامک‌های مطنطن (= دارای طنین ؛ آهنگین) و مملو از آرایه‌های ادبی که کاملاً معلوم است فرستنده فقط متنی را کپی پیست (=  فوروارد/Forward)کرده و فرستاده؛ معتقدم کسی برایم بنویسد(عیدت مبارکو البته خودش با دستان خودش بنویسد خییییلی بهتر از این است که یک پیامک ششصد حرفی !!! بفرستد ولی حتی یک حرف از آن را هم خودش ننوشته باشد!

++++ از روز دوشنبه تا الان هر روز مسیر جاده‌ایِ تهران به شمال که یک مسیر سه ساعته است، با حداقل دوازده ساعت !!! قابل حرکت است ، و حتی امروز که چهارشنبه است و فقط دو روز دیگر تا پایان تعطیلات مانده، باز اوضاع از همین قرار است ؛ همه هم جمعه می‌خواهند برگردند !!!! کاش من میفهمیدم در ذهن برخی هموطنان ما چه خبر است !!!! 

شمال نوشت : والا ما یه بار تابستون رفتیم شمال ، واسه مصاحبه‌ی شفاهی آزمون دکترا ، دانشگاه بابلسر ، یه روز هم اونجا موندیم ، مثلاً دلی صفا بدیم ؛ ایییینقد هوا گرم و مرطوب بود و ایییینقدر کنار دریاش کثیف و شلوغ بود توبه کردم تا عمر دارم کنار دریا برم ! نمیدونم چطور بعضیا سرشونو میگیری پاشون شماله !!!

شرم نوشت : این اسرائیل هم رسمن شرم رو خورده ، حیا رو قی کرده !!! اونایی ک واسه یتیم شدن یه حیوون سینه چاک میدن کجان الان واقعن ؟ اونایی ک سینه چاک آمریکان و کعبه‌ی آمال خودشون قرارش دادن حالا بیان جواب بدن بینم این کعبه‌ی آمال ، چرا هیچ حرفی از این هولوکاست واقعی نمیزنه ؟شرم باد بر شما !

  • سید نورالله شاهرخی
۲۶
تیر
۹۴

این مطلب نخستین بار در دوشنبه ششم مرداد ۱۳۹۳ ساعت 20:39  با شماره پست : 485 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.


من که روزه‌دار واقعی نبودم

شاید روزه‌دار هم نبودم حتا

عید بر شما روزه‌داران مبارک

  • سید نورالله شاهرخی
۱۶
تیر
۹۴

این مطلب نخستین بار در شنبه چهارم مرداد ۱۳۹۳ ساعت 6:1 با شماره پست : 481 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.

+ رنگ سبز ، سرزمین های فلسطینی و رنگ سفید ، سرزمین های اسرائیلی را در حد فاصل سالهای 1946 تا 2010 نشان میدهد.

  • سید نورالله شاهرخی
۱۵
تیر
۹۴

این مطلب نخستین بار در پنجشنبه دوم مرداد ۱۳۹۳ ساعت 21:56  با شماره پست : 465 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.

ب نظرم این شعر ، در عین سادگی ، یکی از قله‌های ادبیات مقاومت است ؛ گر چه که فقط یک بیتش ب صورت مستقیم ب این قضیه ، مربوط می‌شود ؛ شاعرش علی فردوسی است.

یک ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺳﺎﺩﻩ ﻣﺮﺍ بی قرﺍﺭ ﮐﺮﺩ :: ﯾﺎﺑﺪ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﯾﮏ ﻏﺰﻝ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩ

ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﺬشت ام ﻭ ﭘﺎی ام ﺑﻪ ﺳﻨﮓ ﺧﻮﺭﺩ :: ﺳﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻭ ﺫﮐﺮ ﺩل ام ﺭﺍ ﺩﭼﺎﺭ ﮐﺮﺩ

ﺍﺯ ﺫﻫﻦ ﻣﻦ ﮔﺬﺷﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ :: آﯾﺎ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﮐﺮﺩ !

ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺟﻠﻮﯼ ﺳﯿﻞ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ :: ﻃﻐﯿﺎﻥ ﺭﻭﺩﻫﺎﯼ ﺭﻭﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﻬﺎﺭ ﮐﺮﺩ

ﯾﺎ ﺳﻨﮓ ﺭﻭﯼ ﺳﻨﮓ ﻧﻬﺎﺩ ﻭ ﺍﺗﺎﻕ ﺳﺎﺧﺖ :: بی ﺳﺮﭘﻨﺎﻩ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺍﺭ ﮐﺮﺩ

ﯾﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻧﻮﺷﺖ :: با ﺫﮐﺮ ﭼﻨﺪ ﻓﺎﺗﺤﻪ، ﺳﻨﮓ ﻣﺰﺍﺭ ﮐﺮﺩ

ﯾﺎ ﻣﺜﻞ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺷﯿﻄﻨﺖ :: زﺩ ﺷﯿﺸﻪ ﺍﯼ ﺷﮑﺴﺖ ﻭ ﺩﻭﯾﺪ ﻭ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩ

ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﻣﻔﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺻﻼ ﺑﻪ ﻟﻄﻒ ﺑﺨﺖ :: ﮔﻨﺠﺸﮏ ﻫﺎﯼ ﻣﻔﺖ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺷﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩ

ﯾﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺳﻨﮓ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﺯﺩ :: ﺟﺎﻧﺐ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺪﺍﻥ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﮐﺮﺩ

ﯾﺎ ﺳﻨﮓ ﺭﻭﯼ ﯾﺦ ﺷﺪ ﻭ ﺍﻟﻘﺼﻪ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ :: در ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻢ ﻧﺎﮐﺲ ﻭ ﮐﺲ ﺷﺮم ساﺭ ﮐﺮﺩ

ﻧﺎﮔﺎﻩ ﺑﯽ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺳﻨﮓ :: این گونه ﮔﻔﺖ ﻭ ﺳﺨﺖ ﻣﺮﺍ بی قرار ﮐﺮﺩ:

ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺟﻮﺍﻥ ﻓﻠﺴﻄﯿﻨﯽ ﺍﻡ ﺑﺪﻩ :: با ﻣﻦ ﺑﺒﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺁن گه ﭼﻪ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩ!

هر چه هم که جوان باشی ، کودک باشی ، خام باشی و نپخته :

خودمانیم چه شجاعتی می‌خواهد ایستادن و سنگ انداختن در مقابل تانکی که ولو به دروغ و از سر تهدید فقط  ، لوله‌ی شلیکش را سمتت گرفته!






+ ب مناسبت روز جهانی قدس و ب امید آزادی این دومین مکان مقدس جهان اسلام.


  • سید نورالله شاهرخی
۱۴
تیر
۹۴

این مطلب نخستین بار در پنجشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۳ ساعت 9:30 با شماره پست: 464 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.

 

از سید محمد جواد عاملی ، فقیه بزرگ و صاحب کتاب شریف مفتاح الکرامة پرسیدند : افضل اعمال در شب قدر چیست ؟ فرمود : به اجماع علمای امامیه ، طلب علم است.

تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مُجمَل !

منبع : این لینک

+ این هم هدیه‌ی من ب شما ب مناسبت لیالی پر خیر و برکت قدر.

  • سید نورالله شاهرخی
۱۱
تیر
۹۴
این مطلب نخستین بار در یکشنبه هشتم تیر ۱۳۹۳ ساعت 4:58 با شماره پست: 429 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.

قال رسول‌الله : الصَّوْمُ فِی الْحَرِّ جِهَادٌ

بحار الأنوار ؛ ج 93 ؛ ص 257

روزه نوشت : خدایا می‌دانم که روزه‌ام جز گرسنگی و تشنگی چیزی نیست ؛ الهی من کجا و روزه داری کجا ؛ اما به احترام تو همین گرسنگی و تشنگی را بر خود هموار می‌کنم ؛ بارالها بپذیرم.

 
  • سید نورالله شاهرخی