عافیت‌سوزی

عافیت چشم مدار از منِ میخانه نشین / که دَم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم - حافظ

عافیت‌سوزی

عافیت چشم مدار از منِ میخانه نشین / که دَم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم - حافظ

عافیت‌سوزی

من سید نورالله شاهرخی دانشجوی دکتری رشته‌ی حقوق خصوصی دوره‌ی روزانه‌ دانشگاه علامه طباطبایی تهران (رتبه‌ی 13 آزمون دکتری سال 91) ، کارشناسی ارشد حقوق خصوصی از همان دانشگاه (رتبه‌ی 21 آزمون ارشد سال 1385) ، مدرس دانشگاه و وکیل پایه یک دادگستری هستم. این وبلاگ در وهله‌ی اول برای ارتباط با دانشجویان و دوستانم و در وهله‌ی بعد برای ارتباط با هر کسی که علاقمند به مباحث مطروحه در وبلاگ باشد طراحی شده است. سؤالات حقوقی شما را در حد دانش محدودم پاسخ‌گو هستم و در زمینه‌های گوناگون علوم انسانی به‌خصوص ادبیات و آموزش زبان انگلیسی و نیز در صورت تمایل، تجارب شما از زندگی و دید شما به زندگی علاقمند به تبادل نظر هستم.

***
***

جهت تجمیع سؤالات درسی و حقوقی و در یکجا و اجتناب از قرار گرفتن مطالب غیر مرتبط در ذیل پُستهای وبلاگ ، خواهشمند است سؤالات درسی و / یا حقوقی خود را در قسمت اظهار نظرهای مطلبی تحت همین عنوان (که از قسمت طبقه بندی موضوعی در ذیل همین ستون هم قابل دسترسی است) بپرسید. به سؤالات درسی و / یا حقوقی که در ذیل پُستهای دیگر وبلاگ پرسیده شود در کمال احترام ، پاسخ نخواهم داد. ضمناً توجه داشته باشید که امکان پاسخگویی به سؤالات ، از طریق ایمیل وجود ندارد.

***
***
در خصوص انتشار مجدد مطالب این وبلاگ در جاهای دیگر لطفاً قبل از انتشار ، موضوع را با من در میان بگذارید و آدرس سایت یا مجله‌ای که قرار است مطلب در آن منتشر شود را برایم بفرستید؛ (نقل مطالب، بدون کسب اجازه‌ی قبلی ممنوع است!) قبلاً از همکاری شما متشکرم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
۰۳
اسفند
۹۶

(حافظ)

تلاش ، لازمه‌ی زندگی نیست ؛ خودِ زندگی است.

***

با ما اینجا در طرح هر روز یک زیارت عاشوراء، سهیم شوید.

****

به ما در کانال سروش بپیوندید؛ هیچ مطلب جدیدی را از دست ندهید و مطالب قدیمی را هم به تدریج در سروش بخوانید؛ ضمن تشکر از بزرگوارانی که هم اکنون شریک من در انتشار مطالب در کانال هستند اگر شما هم قصد همکاری با ما در انتشار مطالب را دارید از طریق وبلاگ یا آیدی سروش اعلام آمادگی بفرمایید. برای پیوستن به کانال سروش ما، روی عکس زیر کلیک کنید و در صفحه‌ای که باز می‌شود گزینه‌ی سبز رنگ را بزنید.


  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۳:۰۱ ق.ظ
  • سید نورالله شاهرخی
۲۸
خرداد
۹۷

1 –

تدریس موارد ذیل : 

  •  تفاوت عقد بیع با عقد معاوضه و اجاره در چیست؟ ( از دقیقه‌ی 4 تا دقیقه‌ی 60 ).

  • منظور از تملیکی بودن عقد بیع چیست و آیا همه‌ی اقسام بیع، عقد تملیکی است؟ ( از دقیقه‌ی 64 تا پایان ).

    دانلود کنید (زمان 118 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 29 مگابایت)


    2 – 

    تدریس موارد ذیل : 

    •  توضیحاتی در مورد نحوه‌ی انتقال مالکیت در بیع عین کلی در معین. 
    • پاسخ به این سؤال : چنانچه فروشنده‌ای دو مَن از صد مَن گندم موجود در انبار خود را به صورت کلی در معین به شخص A بفروشد و سپس دو مَن گندم دیگر از گندم‌های موجود در انبار خود را باز هم به صورت کلی در معین اینبار به B بفروشد و پس از مدتی گندم‌های موجود در انبار او در اثر آتش سوزی از بین برود و تنها دو مَن دیگر باقی بماند، دو مَن گندم باقی مانده از آن کیست!؟ 

      دانلود کنید (زمان 30 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 6 مگابایت)


      3 – 

      تدریس موارد ذیل : 

      •  آیا دین یا طلب می‌تواند مبیع قرار بگیرد؟ ( از دقیقه‌ی 5 تا دقیقه‌ی 8 ).
      • بررسی وصف معوض بودن عقد بیع و نتایج و آثار آن ( از دقیقه‌ی 8 تا دقیقه‌ی 40 ).
      • لزوم معلوم و معین بودن مبیع و ثمن ( از دقیقه‌ی 47 تا دقیقه‌ی 71 ).
      •  آیا در بیعی که وکیل انجام می‌دهد خیار مجلس وجود دارد؟ ( از دقیقه‌ی 72 تا دقیقه‌ی 81 ).
      • آیا در بیع حیوان کلی، خیار حیوان وجود دارد یا خیر؟ ( از دقیقه‌ی 82 تا دقیقه‌ی 93 ).
      • اگر ثمن، حیوان بود آیا بایع، خیار حیوان دارد؟ ( از دقیقه‌ی 97 تا دقیقه‌ی 100 ).
      • موضوع معامله چگونه معلوم می‌شود؟ ( از دقیقه‌ی 101 تا 124 ).
      • آیا ثمن هم باید معلوم و معین باشد؟ ( از دقیقه‌ی 125 تا پایان ).

        دانلود کنید (زمان 130 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 31 مگابایت)


        4 –

        مطلب اخلاقی : آراستگی صورت و سیرت مؤمن ( از ابتدا تا دقیقه‌ی 4 ).

        رفع اشکال مباحث خودخوان :

        • معنی اهمال و تقصیر در ماده‌ی 387 که شرط اِعمالِ قاعده‌ی تلف مبیع قبل از قبض است، چیست؟ ( از دقیقه‌ی 4 تا دقیقه‌ی 32 ).

        • در صورت تلف مبیع توسط فروشنده، قبل از قبض توسط مشتری، سرنوشت عقد بیع چه می‌شود؟ ( از دقیقه‌ی 33 تا دقیقه‌ی 34 ).

        • در صورت تلف مبیع توسط شخص ثالث، قبل از قبض توسط مشتری، سرنوشت عقد بیع چه می‌شود؟ ( از دقیقه‌ی 34 تا دقیقه‌ی 48).

        • در صورت تلف مبیع توسط خود خریدار، قبل از قبض، سرنوشت عقد بیع چه می‌شود؟ ( از دقیقه‌ی 51 به بعد ).

        • در صورت تلف بعض از مبیع، قبل از قبض توسط مشتری، سرنوشت عقد بیع چه می‌شود؟ ( از دقیقه‌ی 59 تا دقیقه‌ی 90 ).

        تدریس موارد ذیل : 

        • منظور از قولنامه چیست و ماهیت حقوقی قولنامه چیست؟ ( از دقیقه‌ی 91 تا دقیقه‌ی 101 ).

        • در اثر قولنامه چه حقی برای طرفین قرارداد به وجود می‌آید؟ - قسمت اول ( از دقیقه‌ی 107 تا پایان ).

        دانلود کنید (زمان 107 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 26 مگابایت)


        5 – 

        مطلب اخلاقی : صفت عفت در قرآن و تجلیل از مقام عفت بانوان در قرآن ( از ابتدا تا دقیقه‌ی 8 ).

        رفع اشکال مباحث خودخوان :

        • شرح ماده‌ی 497 قانون مدنی – مواردی که عقد اجاره در صورت مرگ یکی از دو طرف عقد، منفسخ می‌شود. ( از دقیقه‌ی 15 تا دقیقه‌ی 44 ).

        • در جایی که عین مستأجره، متعلق به محجور است و عقد اجاره توسط ولی یا قیم منعقد می‌شود و در حین مدت عقد اجاره، شخص محجور رشید می‌شود، سرنوشت عقد، چه خواهد بود؟  ( از دقیقه‌ی 45 تا دقیقه‌ی 53 ).

        • در صورتی که مستأجر حق انتقال عقد اجاره به غیر را نداشته باشد و بر خلاف این امر، عمل کند، چه ضمانت اجرایی به بار می‌آید؟  ( از دقیقه‌ی 54 تا دقیقه‌ی 64 ).

        • اجاره‌ی مال مشاع و اجاره‌ی مال کلی فی الذمه به چه شکل صورت می‌گیرد؟  ( از دقیقه‌ی 65 تا دقیقه‌ی 75 ).

        تدریس موارد ذیل : 

        • در اثر قولنامه چه حقی برای طرفین قرارداد به وجود می‌آید؟ - قسمت دوم ( از دقیقه‌ی 90 تا پایان ).

        دانلود کنید (زمان 110 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 27 مگابایت)


        1 - 6 – 

        اگر یکی از اطراف قولنامه از انجام بیع، خودداری کرده یا موضوع قولنامه را به دیگری بفروشد، طرف مقابل چه می‌تواند بکند؟

        دانلود کنید (زمان 88 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 21 مگابایت)


        6 - 2

        تدریس موارد ذیل : 

        • تعریف وجه التزام و فایده‌ی وجه التزام برای متعهد و متعهدٌ‌ٌله چیست؟  ( از ابتدا تا دقیقه‌ی 10 ).

        • آیا با وجود درج وجه التزام در قولنامه و قبول پرداخت آن از سوی متعهد، متعهدٌ‌ٌله مکلف است ابتدا اجبار متعهد را بخواهد؟ ( از دقیقه‌ی 12 تا دقیقه‌ی 27 ).

        • آیا با وجود درج وجه التزام در قولنامه و قبول پرداخت آن از سوی متعهد، متعهد‌ٌله می‌تواند اجبار متعهد به اجرای اصل تعهد را بخواهد؟ قسمت اول ( از دقیقه‌ی 27 تا پایان ).

        دانلود کنید (زمان 42 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 10 مگابایت)


        6 - 3 – 

        تدریس موارد ذیل : 

        • آیا با وجود درج وجه التزام در قولنامه و قبول پرداخت آن از سوی متعهد، متعهد‌ٌله می‌تواند اجبار متعهد به اجرای اصل تعهد را بخواهد؟ قسمت دوم

        دانلود کنید (زمان 30 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 7 مگابایت)


        6 - 4 

        تدریس موارد ذیل : 

        • آیا با وجود درج وجه التزام در قولنامه و قبول پرداخت آن از سوی متعهد، متعهد‌ٌله می‌تواند اجبار متعهد به اجرای اصل تعهد را بخواهد؟ قسمت سوم

        دانلود کنید (زمان 24 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 6 مگابایت)


        7 – 

        مطلب اخلاقی : منع از توجه افراطی به بدن ( از ابتدا تا دقیقه‌ی 4 ).

        تدریس موارد ذیل : 

        •  نظام حقوقی حاکم بر بیع مال غیر منقول چیست؟ ( از دقیقه‌ی 5 تا دقیقه‌ی 16 ).

        • آیا فروش مال غیر منقول بدون تنظیم سند رسمی ممکن است؟ بیان نظرات مختلف آقایان کاتوزیان و شهیدی در این مسأله و تحلیل ادله‌ی هر یک ( از دقیقه‌ی 16 تا دقیقه‌ی پایان ).

        دانلود کنید (زمان 117 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 28 مگابایت)


        8 – ( جدید )

        تدریس موارد ذیل : 

        •  اگر بیع مبیع مجهول باطل است، چرا ماده‌ی 343 در فرضی که مقدار مبیع معلوم نیست، عقد بیع را صحیح می‌داند؟ لزوم تفکیک بین دو مفهوم جهل و اشتباه.  ( از ابتدا تا دقیقه‌ی 85 ).

        • رفع اشکال مباحث خودخوان ( از دقیقه‌ی 85 تا پایان ).

        دانلود کنید (زمان 111 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 27 مگابایت)


        زمان و مکان تدریس :

        نیمسال اول سال تحصیلی 95 - 94 ؛ دانشگاه لرستان - شهر خرم‌آباد

        منبع معرفی شده جهت مباحث رفع اشکال (خودخوان) :

        دوره‌ی مقدماتی حقوق مدنی، درس‌هایی از عقود معین، جلد اول (بیع، اجاره، قرض، جعاله، شرکت، صلح) - تألیف ناصر کاتوزیان - انتشارات کتابخانه گنج دانش

        فایل‌های صوتی تدریس دروس مختلف توسط من ، به صورت هفتگی ( در روزهای یکشنبه ) در وبلاگ قرار خواهد گرفت. در صورت بقای عمر البته !

        • سید نورالله شاهرخی
        ۲۶
        خرداد
        ۹۷

        برخی از دانشجویان محترم هستن وضعیت درس خوندنشون اینه اونوخ پشت سر معلم هم شایعه میفته که فلان معلم بد نمره میده و دانشجو رو میندازه و فلان و بهمان... فقط خوشم میاد بجای اینکه سؤال حذفی رو بنویسه سؤالی که پاسخ داده رو نوشته. 

        این بالائیه دیگه خیلی جالبه، نوشته دَمِ امتحان کتاب رو تازه خریدم؛ بعدم کشته‌ی صداقتشم، نوشته از روی تخیلم پاسخ دادم، بدبخت معلم، که باید نوشته‌های تخیلی برخی از دانشجویان محترم رو بخونه و تصحیح کنه. 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۲۳
        خرداد
        ۹۷

        نام درس

        دانشگاه

        20 ها

        19 ها

        افتاده

        اصول فقه 2

        لرستان

        -

        2 نفر

        داشته

        نکات:

        1 – نمرات این درس، اعلام شده‌اند و هم اکنون از طریق سایت دانشگاه، قابل دسترسی هستند؛ مراجعه بفرمایید.

        2 – به دلیل تعدد دانشجویان محترمی که از نمره‌ی خودشون راضی نیستن و خواهان توضیح من هستن و پاسخ دادن به یکایک اون‌ها وقت و انرژی زیادی از من میگیره و نیز به این علت که باید مکالمات من و دانشجویان در مرئی و منظر همگان باشه تا بعداً حرفی ازش درنیاد، از پاسخگویی به اظهار نظرها در پی وی تلگرام یا اپلیکیشن سروش معذورم. فرمایشاتتون رو سین می‌کنم و میخونم اما اگر پاسخ ندادم حمل بر مسائلی نظیر غرور، بی ادبی و بی اعتنایی نفرمائید. صرفاً به دلیل ملاحظاتی است که عرض کردم. اگر خواهان اعتراض و نیز آگاه شدن از اشکالاتی هستید که باعث کسر نمره‌تون شده فقط و منحصراً از طریق لینکی که در نکته‌ی ذیل گذاشتم اقدام بفرمایید.

        3 – کسانی که افتادن، فعلاً نمره‌ی واقعی خودشونو وارد کردم، قبل از نهایی کردن، افزایش میدم به 9.75 که معدل ترمشون خراب نشه.

        4 – از دو طریق می‌تونید به نمره‌ی خودتون اعتراض کنید. وب‌سایت دانشگاه و وبلاگ من. در صورتی که از طریق وب‌سایت دانشگاه اعتراض کنید، تَبَعات خاصی نداره براتون. در نهایت همون نمره‌ای که دارید نهایی میشه، منتها از اشکالات برگه‌تون مطلع نمیشید. در صورتی که از طریق وبلاگ من اعتراض کنید، من اشکالات برگه‌تون رو نیم نمره به نیم نمره براتون توی وبلاگ می‌نویسم اگر معلوم شد اشتباهی کردم من، که احتمالش بسیار ضعیف هست، خب نمره‌تون رو افزایش میدم اما اگر معلوم شد اشتباهی نشده – که احتمالش هم بسیار قوی هست که اشتباه نکرده باشم چون با دقت فوق‌العاده صحیح می‌کنم - در صورتی که افتاده باشید نمره‌تون رو از 9.75 کاهش میدم به همون نمره‌ی واقعی و اگر هم ارفاق خاصی توی تصحیح کرده باشم اون ارفاق رو هم پس می‌گیرم و اگر هم نیفتاده باشید، ارفاقاتی که کردم رو پس می‌گیرم و نمره‌تون رو به میزان واقعی کاهش میدم. این ضمانت اجرا برای این هست که اعتراض از طریق وبلاگ، محدود بشه به اشخاصی که واقعاً فکر می‌کنن در حقشون ظلم شده. چون نوشتن اشکالات هر برگه یکی دو ساعت از وقت من رو میگیره. 

        5 - امکان اظهار نظر ذیل این مطلب فراهم نیست؛ اگر قصد آگاه شدن از اشکالات برگه‌ی خود را ندارید و فقط می‌خواهید در خصوص نمره‌ای که در این درس گرفته‌اید اظهار نظر کنید و نیز در صورتی که از طریق وبلاگ قصد اعتراض به نمره‌ی خود را دارید قبل از اظهار نظر در خصوص نمره یا اعتراض، اینجا را بخوانید. در کمال احترام به اعتراضات یا اظهار نظرهایی که ذیل دیگر پست‌های وبلاگ ثبت شده باشند پاسخی ارائه نخواهم داد.

        6 – از اظهار نظر شما در خصوص نمره‌ای که گرفته‌اید استقبال می‌کنم؛ صِرفِ اظهار نظر در خصوص نمره، هر چقدر تند، بدون اعلام قصد مبنی بر آگاه شدن از ریز اشکالات، تأثیری در نمره‌‌ی شما در این درس نخواهد داشت.

        7 – نمرات، مقطوع است و با رعایت تمامِ تخفیفاتِ ممکن و پس از تصحیحِ اوراق با دستِ باز و بالا و ارفاق وووو!!!!!! لحاظ شده است؛ ضمناً به کسانی که در همه‌ی جلسات حاضر بودند یک نمره اعطا شد، نمره‌ی فعالیت‌ کلاسی نیز لحاظ شده است. دانشجویان محترمی که علی‌رغم همهٔ این موارد باز هم موفق به کسب نمرهٔ قبولی نشدند یا از نمرهٔ خود راضی نیستند و فکر می‌کنند باید نمرهٔ بیشتری کسب می‌کردند خودشان بدانند که در برگهٔ امتحانی چه دسته‌گل‌هایی به آب سپرده‌اند !!!

        8 – سطح نمرات: با توجه به اینکه بسیاری از دانشجویان محترم، فعالیت کلاسی نداشتن و منفی هم داشتن، سطح نمرات از نظر من قابل قبول هست،هر چند ممکنه پایین‌تر از حد انتظار شما باشه. به دو نفری که 19 گرفتن تبریک میگم. تلاششون قابل تحسین بود.

        • موافقین ۰ مخالفین ۰
        • چهارشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۰۷ ب.ظ
        • سید نورالله شاهرخی
        ۲۳
        خرداد
        ۹۷

        چن وخ پیشا سَرِ یه امتحانی بودم، امتحان در چند جای مختلف برگزار می‌شد و من مجبور بودم بین اون محل‌ها در رفت و آمد باشم، بعد توی یکی از اون محل‌ها مراقبی بود که نمیدونم چرا آیا به دلیل ترس از دانشجویان بود یا رقت قلب و دلسوزی بود یا حوصله درگیری نداشتن بود، کلاً تا من از اون محل می‌رفتم بیرون، دانشجویان مشغول مشاوره می‌شدن با همدیگه و این مراقبه فقط نگا می‌کرد!!!! اونوخ تا می‌دید من دارم برمی‌گردم شروع می‌کرد به هیس هیس کردن!!!! که ینی دارم تذکر میدم، فک می‌کرد من متوجه نمی‌شم!!!!

        طوری شده بود که من خودم باید مراقبِ مراقب می‌شدم، اونقد عصبی شدم که خواستم ازش بخام ول کنه و بره، دوباره با خودم گفتم چرا دشمن برای خودم جور کنم، اصن بیخیال فک میکنم اینجا کسی نیست. 

        هیچی دیگه خودم به دانشجوهایی که چشماشون مدام اینور و اونور می‌گشت میگفتم پاشو بشین اینجا و جاشون رو خودم عوض می‌کردم، اون مراقبه هم نگا می‌کرد فقط! خلاصه یه پا مراقب شده بودم برای خودم :-|

        یا مراقب نشید لطفاً یا نقش برگ چغندر بازی نکنید، خاهشن حتمن! 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۲۳
        خرداد
        ۹۷

        چرا توی سؤالات امتحانی، ما رو مجبور می‌کنید در صورت حذف یک سؤال، تمام قسمتاش رو حذف کنیم؟ این واقعاً غیر عادلانه و غیر منصفانه هست، چون ما ممکنه قسمتایی از اون سؤال حذف شده رو بلد باشیم و قسمتایی از سؤالی که حذف نشده رو بلد نباشیم.

        این سؤال پاسخ فرعی‌ای داره و پاسخ اصلی‌ای.

        پاسخ فرعی اینه که اصولاً آوردن سؤال اختیاری، جزو اختیارات معلم هست. برخی از اساتید اصلاً سؤال اختیاری نمیارن. بنابراین با سؤال اختیاری نباید طوری برخورد بشه که انگار وظیفه‌ی معلم بوده سؤال اختیاری بده. سؤال اختیاری فقط برای ارفاق به دانشجوها هست و بس. من میتونم سؤال اختیاری ندم و در این صورت شما مجبور خواهید بود به کلیه‌ی قسمت‌های همه‌ی سؤالات، پاسخ بدید و اگر حتی یک قسمت رو هم بلد نباشید ازتون نمره کسر خواهد شد. بنابراین وقتی من از باب ارفاق، سؤال اختیاری میدم دیگه اینکه کسی از الفاظ غیر عادلانه و غیر منصفانه در موردش استفاده کنه، خودش کاری واقعاً غیر عادلانه و غیر منصفانه است K این از این.

        اما پاسخ اصلی اینه که دلیل اینکه میگم یا باید به همه‌ی قسمتای سؤال پاسخ بدید یا همه‌ش رو حذف کنید اینه که نمیخوام یه سری از دانشجویان، تنبلی کنن و یک مبحث رو نخونن و با خودشون بگن ما این قسمت رو واگذار می‌کنیم به سؤالات اختیاری و هر سؤالی که از اون مبحث اومد رو حذف می کنیم. در واقع هر سؤال، همه یا قسمت عمده‌ای از مباحث رو پوشش میده و هدف من اینه که دانشجویان مجبور بشن همه‌ی مباحث رو بخونن. سؤال اختیاری فقط برای اینه که اگر کسی همه‌ی مباحث رو خوند، لکن در داخل هر مبحث، یک سؤال یا دو سؤال رو بلد نبود، بتونه کل اون سؤال رو حذف کنه و به سؤال دیگری پاسخ بده، ولی اگر قرار باشه دانشجو بتونه از هر سؤال، یک یا چند قسمت رو حذف کنه اوضاع به این شکل در میاد که دانشجوی محترم، یک مبحث رو کلاً نمیخونه و توی هر سؤالی که یک قسمتش به اون مبحث مربوط باشه اون قسمت از سؤال رو حذف می‌کنه؛ من نمیخام اینجوری بشه. میخوام همه‌ی مباحث خونده بشه. پس این کار رو نمی‌کنم.

        • سید نورالله شاهرخی
        ۲۱
        خرداد
        ۹۷

        اول – منبع درس:

        الف - منبع اصلی:

        اصول فقه کاربردی – جلد سوم – حسین قافی و سعید شریعتی – انتشارات سمت

        ب - منابع فرعی:

        ·         مباحثی از اصول فقه – دفتر سوم – سید مصطفی محقق داماد – مرکز نشر علوم اسلامی.

        ·         مبانی استنباط حقوق اسلامی – ابوالحسن محمدی – انتشارات دانشگاه تهران.

        ·          ترجمه و تبیین اصول الاستنباط علامه حیدری به زبان ساده – محمدرضا شبخیز – انتشارات کتاب آوا.

        ج - چند سؤال

        ·         علت معرفی منابع فرعی چیست؟

        معرفی منابع فرعی به این دلیل است که ممکن است تمام مطالبِ تدریس شده در کلاس، در کتابِ معرفی شده به‌عنوان منبع اصلی وجود نداشته باشد؛ در این صورت، اگر دانشجو علاوه بر شنیدن مباحث کلاس، علاقه به دیدن منبع اصلی مطلب در کتب حقوقی داشته باشد، باید به منابع فرعی رجوع کند.

        ·         آیا خواندن کتاب، ما را از حضور در کلاس، بی‌نیاز می‌کند؟

        توجه داشته باشید که معرفی یک کتاب خاص به‌عنوان منبع، به این معنا نیست که لزوماً همه‌ی مطالبِ تدریس‌شده در کلاس، در کتابِ معرفی شده هم وجود خواهد داشت؛ قاعدتاً یکی از تمایزاتِ موجود میان دبیرستان و دانشگاه، همین است! به این معنا که خواندن کتابی که به‌عنوان منبع درس، معرفی شده، به‌هیچ‌وجه شما را از حضور در کلاس بی‌نیاز نمی‌کند.

        ·         آیا مطالبی که در کلاس تدریس می‌شود اما در کتاب نیست؛ جزو مباحث امتحان هستند؟

        بله؛ قطعاً! آن قسمت از مطالب که در کلاس تدریس شده اما در کتاب نیست یا در کتاب به‌طور خلاصه نوشته شده هم به همان نحو که در کلاس، تدریس شده جزو مطالب مورد سؤال در امتحان و نیز پرسش کلاسی هست و صرفاً مطالعه‌ی مطالب کتاب، کفایت نمی‌کند.

        دوم – طرح درس:

        همه‌ی طرح درس‌ها، در قالب یک فایل پی‌دی‌اف: دانلود کنید ( حجم : تقریباً 3 مگابایت )

        سوم - خودخوان:

        نکته‌ی اول منظور از خودخوان، قسمت‌هایی از کتابِ معرفی شده است که به لحاظ تنگی وقت ترم و سایر موارد متفرقه! موفق به تدریس آن نمی‌شویم اما به لحاظ اهمیت بحث، دانشجو باید آن‌ها را مطالعه کند، این مباحث در پرسش کلاسی مورد پرسش قرارگرفته و جزو امتحان پایان ترم هم مورد لحاظ قرار می‌گیرند؛ اگر در مورد این مباحث، اشکالی داشتید می‌توانید هر جلسه بپرسید.

        نکته‌ی دوم این فهرست، نهایی نیست؛ امکان حذف کردن از مطالب خودخوان، یا اضافه کردن به آن‌ها در طول ترم وجود دارد. خواندنِ خودخوان‌های فوق، برای امتحان کافی نیست؛ لیست نهایی در کلاس، به‌صورت هفته به هفته ارائه خواهد شد.توجه داشته باشید که شماره‌های مذکور در ذیل، مربوط است به شماره‌ی مطالب و نه شماره‌ی صفحه. 

        با توجه به نکات فوق، فهرست مطالب خودخوان به‌قرار ذیل اعلام می‌شود:

        ردیف

        از شماره‌ مطلب

        تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا شماره‌ مطلب

        1

        45

        54

        2

        57

        62

        3

        70

        90

        4

        95

        100

        5

        108

        114

        6

        126

        136

         

        چهارم – حذفیات:

        هر چیزی که تدریس نشده و جزو خودخوان‌ها و جزوات کاربردی هم نباشد!

        پنجم – سایر موارد:

        اصول فقه درس بسیار مهمی است، شما رو از حقوق خوان، تبدیل میکنه به حقوقدان، باعث میشه هر جا قانون ساکت بود یا موادش معارض بود با توجه به قواعدی که در این درس یاد می‌گیرید حرفی برای گفتن داشته باشید و بتونید مسأله رو حل کنید؛ در واقع اعتقاد من بر اینه که همه‌ی دروس دیگه در نهایت 50 درصد کار رو به شما یاد میده و این دو تا اصول فقه به تنهایی 50 درصد از راه تبدیل شدن به یک حقوقدان کار کشته هست، از بین دو اصول فقه، اصول فقه 2 مهم‌تر هست، چون مباحثش توی حقوق، بسیار کاربردی هست. توی آزمون وکالت هم که تأثیر این درس، بسیار حیاتی است، زدن یک تست اصول فقه، معادل چهار پنج تست حقوق مدنی شما رو جلو میندازه.

        بنابراین درس رو جدی بگیرید.

        • سید نورالله شاهرخی
        ۲۰
        خرداد
        ۹۷

        برخی با مقایسه‌ی تلگرام و اتوبان میگن اگر کسی توی یه اتوبان خلاف کرد نمیشه کل اتوبان رو بخاطر اون یه نفر بست، دوست عزیز قیاس، مع‌الفارق است. توی اتوبان شما دوربین مدار بسته دارید و پلیس کنترل میکنه و میتونید از روی پلاک ماشین متخلف رو گیر بیارید اما توی تلگرام، ما به عنوان حاکمیت جمهوری اسلامی، هیچ ابزار کنترلی برای کنترل متخلفین نداریم.


        اگر یه وختی یه جاده‌ای توی ایران باشه که هیچ کنترلی روش نباشه، ماشین‌ها بدون پلاک، عبور و مرور کنن و متخلفین آزادانه برن و بیان، پلیسی هم کنترل نداشته باشه، بدون تردید باید اون جاده و اتوبان رو بست.


        بنابراین تلگرام رو با اتوبان مقایسه نکنید، اگر قرار بر مقایسه هست، تلگرام باید به جاده‌ای متروکه تشبیه بشه که تبدیل به مأمن افرادی شده که دوس ندارن کسی روشون کنترل داشته باشه و هر کاری خواستن بکنن. آیا در خود ایالات متحده اجازه میدن چنین جاده‌ای با این مشخصات که خودروها بدون پلاک باشن و دوربین مدار بسته و پلیس هم در کار نباشه، مفتوح بمونه؟

        • سید نورالله شاهرخی
        ۱۹
        خرداد
        ۹۷
        کسی که میخواد فارغ‌التحصیل بشه و انتظار کمک داره اما حتی املای صحیح کلمه‌ی فارغ‌التحصیل رو هم بلد نیست :-|
        • سید نورالله شاهرخی
        ۱۶
        خرداد
        ۹۷

        معمولاً دانشجویان، به انحاء مختلف سَرِ معلمین خودشون منت میگذارن، مثلاً میگن دیدی همیشه حاضریم سر کلاس، دیدی اکثر اوقات درسمو میخونم، دیدی پشت سرت حرف نمیزنم، حتی گاهی دیده شده بابت درس نخوندن هم منت میگذارن، مثلاً میگن دیدی هر ابزاری استفاده میکنی نمیتونی منو وادار کنی به درس خوندن؟ این قبیل موارد رو تا حالا دیدیم، مشکلی هم نیست. 

        اما این اولین بار هست که می‌بینم دانشجویی بابت تقلب نکردن هم بر سَرِ معلم خودش منت می‌گذاره. خط آخر رو ببینید. این مثل اینه که کسی بره پیش قاضی بگه آقای قاضی دیدی من دزدی نمیکنم و آدم هم نمی‌کُشم؟ :-| 

        اونوخ نکته‌ی کنکوری قضیه اینه که دانشجوی مربوطه حتی املای صحیح کلمه‌ی تقلب رو بلد نیست و بجای تقلب، نوشته (تغلب)!

        توی همون خط اولی هم که نوشته، اگر خوب دقت کنید به طور زیرپوستی یه منتی گذاشته ها. اینطوری که من عذر موجه داشتم، ولی تو قبول نمی‌کنی! اون کلمه‌ی (گویا) هم که استفاده کرده یه دنیا معنا توش خوابیده :-|

        {پس از دیدن این منت‌گذاری‌ها و این غلط املایی، معلم مربوطه پیت نفتی بر سر خود خالی کرد و با کشیدن کبریتی، خود را از شر زیستن خلاص نمود :-|}

        • سید نورالله شاهرخی
        ۱۳
        خرداد
        ۹۷

        دوستی‌های نامشروع مثل چاه می‌مونن. وقت شما طلاست، هر چه با اون طلا، این چاه رو پر می‌کنید باز هم کافی نیست. دوستی‌های نامشروع وقت شما رو کاملاً می‌بلعه و هیچ فرصتی برای درس خوندن و با خانواده بودن و سایر فعالیت‌های مفید باقی نمیگذاره، یه وقت به خودتون می‌آید که اون دوستی تموم شده، عمر شما تلف شده، فرصت ساختن آینده از دست رفته، دلتون زخم خورده و هیچ کاری از دستتون ساخته نیست دیگه.


        همین. خلاص

        • سید نورالله شاهرخی
        ۰۹
        خرداد
        ۹۷

        اول - تذکرات ضروری 

        یکی از خانوما بعد از دادن برگه‌ی امتحان میان‌ترم اومد و بشدت اصرار می‌کرد که میخام از برگه‌ی سؤالات عکس بگیرم. گفتم حالا برو تا جلسه‌ی امتحان تموم بشه با هم حرف میزنیم. جلسه که تموم شد باز اومده بود اصرار می‌کرد که میخام عکس بگیرم، همراه هم از کلاس اومدیم بیرون و بین راه وقتی دیدم اصرارهاش زیاد از حد هست گفتم واسه چی میخای این عکس رو؟ گفت فقط میخام از صفحه‌ی اول که تذکرات ضروری هست و بالغ شده بر یازده مورد عکس بگیرم، اصن با متن سؤالات، کار ندارم، گفتم خو واسه چیته تذکرات؟ میگه میخام عکسشو واسه مامانم بفرستم که بدونه با همچین استادی درس داریم ما :-| گفتم خو بیا بگیر، چون توی راه و ایستاده بودیم برگه رو گرفتم توی دستم به نحوی که چهار انگشتم زیر برگه و انگشت شستم روی برگه بود، میگه نه استاد انگشت شستت روی برگه هست معلومه، دستتون مردانه هست :-| خواستم بهش بگم خو بگو استادمون مرد هست اینم دست استادمون هست :-| دیگه بهش نگفتم، گفتم همینه که هست، میخای بگیر، نمیخای نگیر.

        ینی میخام بگم دانشجویان من به همچین نکات ظریفی هم توجه میکنن.


        دوم - استادی که بیشتر شبیه دیو هست!

        یکی از دانشجویان هست، دو درس با من داره، توی یکی از درسا مثبت هم داره، بعد تحت تأثیر جو قرار گرفته بود و با اینکه درسش اصلاً هم بد نبود، همون درسی که مثبت داره رو حذف کرده بود، بعد اومد ازم پرسید استاد ترم بالایی‌ها گفتن هر کسی با شاهرخی درسش رو حذف کنه، توی درس دیگه‌ای اگه باهاش داشته باشید ازتون نمره کم میکنه. راس میگن؟ واقعاً نمره کم می‌کنید از من توی اون درس دیگه؟ گفتم مگر عقده‌ای هستم؟ مگر دیوانه هستم؟ این درس به اون درس چ ربطی داره. یکی دیگه از دانشجویان اونجا بود گفت استاد این ترم بالایی‌ها اصلاً یه چهره‌ای ازت درست کردن که بیا و ببین، می‌گفت یکی از هم اتاقیای من اقتصاد میخونه، توی سالن تربیت بدنی در حالیکه داشته میدویده بهم گفته این شاهرخی کیه؟ به من نشونش بدید، میخام بیام ببینمش. بعد یکی دیگه از دانشجویان که در حین گفتن این حرفا توی کلاس بود گفت این حرفا چیه؟ حرف راست رو باید فقط از زبون ترم بالایی‌ها شنید، حرفاشون کاملاً درسته! 

        من اینجوری شدم :-|

        ترم بالایی‌ها مرسی!


        سوم 

        بدون شرح!

        البته من بابت به اشتراک گذاشتن این اسکرین شات از دانشجوی مربوطه اجازه نگرفتم، لکن چون مشخصات درس و مشخصات شخص، حذف شده، به نظرم نیازی به اجازه گرفتن نبوده.


        چهارم 

        برگه‌ی امتحانی میان‌ترم یکی از دانشجویان هست؛ اون دو خطی هم که نوشته فکر نکنید جواب بوده، نظرخواهی بوده، بالای سمت راست برگه رو نگاه کنید.


        پنجم

        برخی از دانشجویان محترم هم رعایت انصاف رو میکنن در اظهار نظر.


        ششم

        اینم عکس آخرین روز کلاس دانشجویانی که سرشون درد میکنه واسه دردسر و بر خلاف برخی از دانشجویان که نامه امضا میکنن مبنی بر اینکه هیچ درسی با من نداشته باشن، رفتن و اصرار کردن به مدیر گروه که ترم بعد پنج واحد با من درس داشته باشن! بقیه‌ی هم ورودی‌های این افراد نگران نباشن، پنج واحد، شامل حال اونا نمیشه! مقصودم از بیان مطلب مربوط به پنج واحد، صرفاً تقدیر از این افراد بود، نه تعریف از خودم. قصدم این بود که بگم یه اینطور دانشجویان متهوری هم دارم من! 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۰۸
        خرداد
        ۹۷

        یکی از دانشجویان محترم هست که سابقه‌ی خوبی در درس خوندن داشته اما بنا به دلایلی که من ازش بی اطلاع هستم درسای منو خوب نمیخونه، سابقاً هم یه درس با من داشت و توی اون درس، ملحق شد به خیل عظیم دانشجویانی که نرسیده به امتحان درس رو حذف کردن، همه‌ش هم هی میگه من اگر درس بخونم فلان و بهمان می‌کنم، ولی مهم همون (اگر) هست، (اگر) ی که توی 99 درصد موارد محقق نمی‌شه، کسانی که موفق میشن اونایی نیستن که استعداد دارن و همچنین اونایی نیستن که (اگر) بخونن فلان و بهمان میکنن، بلکه انسان‌های موفق اونا هستن که پشتکار دارن و واقعاً تلاش میکنن، بنابراین نازیدن به اینکه من خیلی استعداد دارم و اگر درس بخونم فلان میکنم هیچ دلیلی برای افتخار نیست. 

        به هر حال این دانشجو، این ترم هم اونقد بر درس نخوندن اصرار ورزید که حتی برای امتحان میان‌ترم هم درس نخوند و امتحان میان‌ترم برگه‌ش رو کاملاً سفید تحویل داد و هشت نمره‌ی مربوط به امتحان میان‌ترمش مفت و مسلّم از دست رفت، بعد از امتحان میان‌ترم اومده بود اصرار و اصرار و اصرار که همزمان با امتحان پایان ترم از من یه امتحان میان‌ترم هم بگیر، ینی یه برگه‌ی 20 نمره‌ای در پایان ترم به من بده، بدیهی هست که من نپذیرفتم، باز دوباره اصرار و اصرار و اصرار که من با کلاس دیگری که همین امروز امتحان میان‌ترم داره بیام و امتحان بدم، بدیهی هست که من نپذیرفتم، باز دوباره اصرار و اصرار و اصرار که از مباحث خودخوان کم کن که من هفته‌ی بعد کل مباحث خودخوان و کل مباحث تدریس شده رو بخونم و دو تا مثبت بگیرم که یه کمی اوضاعم از بی ریختی دربیاد، دیگه برای اینکه دست از سرم برداره قبول کردم. 

        هیچی دیگه، هفته‌ی بعد رسید، و همچنان که انتظار داشتم باز هم درس نخونده بود، بعد نمیدونم چطور شد به ذهنش رسید که بگه من که توی خونه، درس نخوندم، اما همین امروز تا عصر که تو توی دانشگاه هستی میرم و مباحث تدریس شده رو میخونم، عصر میام تو از من بپرس، اگر جواب ندادم دو تا منفی برام بذار، بعد هم قسم جلاله ینی قسم بخدا خورد که من توی خونه درس نخوندم و از همین الان که صبح هست تا عصر فقط میخام برم بخونم، یه جا هم در حین سوگندهایی که می‌خورد برای قسم اشاره کرد به اون (به نام خدا) یی که روی قسمت بالایی تابلو نوشته شده بود :-| 

        به هر حال، من قاعدتاً نباید می‌پذیرفتم، چون پرسش هر کسی باید در کلاس مربوط به خودش باشه و دادن مهلت بیشتر به یکی از اعضای یک کلاس، قاعدتاً تبعیض تلقی می‌شد، بنابراین به شرط انجام یک معامله پذیرفتم، بهش گفتم قبوله عصر بیا، ولی اگر باز منفی بگیری برخلاف رویه‌ی معمولم که بخاطر منفی کسی نمی‌افته از درس، هر سه منفی‌ تو رو اثر میدم و اگر آخر ترم 12 نمره‌ی کامل رو هم بگیری باز با توجه به سه منفی‌ای که داری می‌افتی :-|

        به دو شرط، این شرط منو قبول کرد، شد معامله در معامله، شرط اولش این بود که این قضیه رو توی کانال بنویسم :-| شاخ درآوردم، نمیدونستم ورود به خاطرات تدریس برای بعضی از دانشجویان انقد مهم هست، بش گفتم باشه، قبول، میخای به تالار افتخارات راه پیدا کنی؟ کلاس ترکید. شرط دومش این بود که اگر موفق شد جواب بده علاوه بر پاک کردن دو منفی یک نمره هم بهش بدم، روی نیم نمره، توافق کردیم! 

        این وسط یکی دیگه از دانشجویان پرید وسطِ معامله‌ی ما دو نفر و گفت استاد اگر ایشون تونست ظرف این مدت تا عصر، همه‌ی مباحث تدریس شده رو بخونه و جواب بده، دو منفی برای من بذار، اگر هم جواب نداد یه مثبت برای من بذار، قبول نکردم، گفتم دو منفی رو قبول میکنم ،ولی اگر جواب نداد مثبت برات نمیذارم، فقط یه منفیت رو پاک می‌کنم! قبول کرد، شد معامله در معامله در معامله! 

        عصر شد و ساعت مقرر رسید، دانشجوی مربوطه اومد در حالیکه بشدددت استرس داشت و یه حرفای بدی هم در مورد خودش میزد که چرا حاضر به انجام این معامله شده. ازش پرسیدم، در کل خوب نبود اما با توجه به اینکه فقط چند ساعت خونده بود، قابل قبول جواب می‌داد. خودمم هی کمکش می‌کردم توی جوابا. به هر حال در نهایت، دو منفی رو براش حذف کردم، نیم نمره رو بهش اضافه نکردم و از اون دانشجویی که در معامله‌ی ما دو نفر دخالت کرده بود نمره‌ای کسر نکردم. چون این دانشجوی اصل کاری هم خوب جواب نمی‌داد. حالا همین دانشجوی مداخله کننده که سرنوشتش به جواب دادنِ دانشجوی اصل کاری بستگی داشت توی تلگرام پیام داده و حسابی نگران بود که آیا دو نمره رو از دست داده یا نه! 


        ینی میخام بگم توی کلاسای من، همچین معاملات پیچیده‌ای هم اتفاق میفته! این دانشجوی محترم هم بدین ترتیب با انتشار مطلب توی کانال، به شرطش عمل شد و به تالار افتخارات راه یافت! 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۰۶
        خرداد
        ۹۷

        اول - آاااااااخیش دلم خنک شد! 

        یکی از دانشجویان محترم هست که از شواهد امر چنین برمیاد که معلم مطلوبی که مدنظرش هست با من فاصله‌ی زیادی داره، لهذا معمولاً نسبت به عملکرد من معترض هست، طبق معمول که همیشه معترض هست، توی جلسه‌ی امتحان میان‌ترم هم نسبت به سختی سؤالات میان‌ترم معترض بود، سر جلسه هم سؤالاتی پرسید که چون مشتمل می‌شد بر پاسخ مسأله، من جواب ندادم. خلاصه که کلاً از قبل، از دست من عصبانی بود، عصبانی‌تر هم شد، بعد وختی برگه‌شو داده بود و داشت خارج می‌شد از کلاس، از دَمِ در که دو قدم رفت بیرون، من فقط صداشو می‌شنیدم، با صدای بلند جوری که همه‌ی دانشجویان کلاس که مشغول دادنِ امتحان هستن بشنفن، دراومد گفت اونقدرا هم که فکر میکنی تیز نیستی، نتونستی جلوی تقلب‌ها رو بگیری :-|

        میدونید لحنش مث چی بود؟ مث این بود که دعوت بشید به مهمونی و میزبان حسسسابی حالتون رو بگیره، بدرفتاری، بداخلاقی و هر چی که به نظرتون میاد از بدی‌ها رو در حقتون روا بداره، بعد شما تا دستتون زیر سر (یا سنگ؟) میزبان هست و توی خونه‌ش هستید چیزی نمیگید، به محض اینکه از خونه، پاتون رو میذارید بیرون، زنگ آیفون تصویریش رو میزنید و توی آیفون بهش میگید آاااااااخیش دلم خنک شد، اون تلویزیون ال سی دی توی اتاق خواب رو شکوندم! 


        دوم - کلاس مساوی است با شکنجه! 

        یکی از دانشجویان محترم هست به طور معمول، اخلاق شریفش این هست که در حین تدریس، سرش رو میندازه پایین از کلاس میره بیرون و نیم نگاهی هم به معلمی که حاضر در کلاس هست نمیندازه، منم تا الان متعرض نشده بودم و حرفی به ایشون نزدم.

        حالا این به کنار، می‌بینم ایندفه سرشو انداخت پایین و رفت بیرون از کلاس، اونوخ بعد از چند دقیقه در حالی که من ایستاده بودم وسط کلاس و مشغول تدریس، برگشت که سر جاش بنشینه ولی هنوز ننشسته بود که دوباره با همون حالت بی اعتنایی برگشت و در حالیکه اندکی از من فاصله داشت از جلوی چشم من که ایستاده بودم وسط کلاس رد شد و دوباره برگشت که بره بیرون :-| انگار نه انگار که کلاسی هست و معلمی هست، دیگه مدارا نکردم، گفتم فلانی واسه خودت میای، واسه خودت میری، کلاً دنیایی داری برای خودت!

        بعد از گفتن این حرف از جانب من، پشیمون شد و از بین راه برگشت و نشست سر جاش، در حالیکه داشت روی صندلی مستقر میشد گفت بالاخره باید یه طوری کلاس رو قابل تحمل بکنم یا نه :-|

        ینی میخام بگم یه اینجور دانشجویانی هم دارم من!


        سوم - دریای رحم الهی

        بحثِ همیشگیِ رحمِ خدا بر بندگان و مقایسه‌ی اون با رحم معلم بر دانشجویان مطرح بود توی کلاس، یکی از دانشجویان محترم برگشته میگه استاد تو اگر خدا بودی، بندگان بیچاره بودن، مقرر میکردی همیشه ماه رمضون باشه، جهاد بر همه واجب باشه، شهادت، اوجب واجبات باشه و.... 

        ینی میخام بگم دانشجویان همچین تصوری دارن از من!

        • سید نورالله شاهرخی
        ۰۳
        خرداد
        ۹۷

        اول - روزه‌خواری 

        خب اوضاع اینجوریه که من بر اساس فتوای مرجع تقلیدم اون یک روز و نصفی که در هفته توی بروجرد هستم مسافر محسوب میشم، ینی نمازم شکسته‌س و روزه هم نمیتونم بگیرم. برخی از دانشجویان هم اینو میدونن، چون کلاسام به هم وصله و معمولاً استراحت ندارم یکی از دانشجویان هفته‌ی پیش لطف کردن بدون اینکه من تقاضایی مبنی بر این امر داشته باشم از بوفه‌ی دانشگاه کیک و چای گرفته بودن و برای من آورده بودن سر کلاس، حالا این هفته هم که ماه رمضون بود باز رفته بود از بوفه‌ی دانشگاه کیک و چای گرفته بود! بعد چون خودش آدم مذهبی‌ای هم هست میگفت چای و کیک که دستم بوده توی راه و میومدم بچه‌هایی که توی راه، منو میدیدن بهم میگفتن تو خجالت نمیکشی روزه نیستی؟ اینا واسه چی دستته؟ فکر کردن به این موضوع قلبم رو فشار میده اصن، هم خییییییلی خوشحالم که ایشون انقد نظر لطفش شامل حالم بوده که حتی توی ماه رمضون فکر آبروش رو نکرده و رفته از بوفه خوردنی خریده و توی دستش گرفته و اینهمه راه اومده از بین دانشجویان گذشته و آورده سر کلاس و هم خییییییلی شرمنده هستم که احیاناً ممکنه به وجهه و حیثیت ایشون بخاطر من لطمه‌ای وارد شده باشه. از همین تریبون مجدداً صمیمانه از ایشون تشکر می‌کنم، این لطف ایشون بخاطر شرایطی که درش انجام شد همیشه در ذهنم خواهد موند.


        دوم - تهدیدات ناکارآمد 

        یکی از اساتید توی دفتر آموزش یکی از دانشجویان کلاسش رو گیر آورده بود و حسسسابی داشت تهدیدش می‌کرد که از قول من به دانشجویان کلاس بگو حتتتتتتتتمن هفته‌ی آخر باید بیان، اگر نیان درسشون که سه واحدی هم هست رو حذف می‌کنم، داشت بهش میگفت بگو اگر شده حداقل بااااید نیم ساعت بیان سر کلاس و بعد برن چون آموزش دانشگا گیر داده و گفته حتمن باید کلاس تشکیل بشه، بعد استاده دانشجو رو تهدید می‌کرد که اگر کسی نیاد درس خود تو رو حذف میکنم، اون دانشجوه بیچاره میگفت استاد من میگم بهشون ولی دیگه تضمین نمی‌کنم بیان یا نیان. بعد استاده در حینی که داشت اون دانشجو رو مکرراً تهدید می‌کرد خودشم خنده‌ش گرفته بود و طوری که اون دانشجوه حواسش نباشه داشت به منم چشمک میزد! بعد که اون دانشجو رفت بیرون استاد به من گفت خودشونم میدونن که حذف نمی‌کنم بعیده بیان! از من پرسید فکر نمی‌کنم تو نیازی به همچین تهدیداتی داشته باشی! گفتم نه من نیازی به تهدید ندارم، همین که بگم بیان، خود دانشجویان لطف دارن و میان! گفت آره، منم تا حذف نکنم فایده نداره، حرفمو نمیخونن!

        اینم بگم این استاد محترم، رشته‌ی تدریسشون حقوق نبود اصن. سوءتفاهم نشه یه وخ. 


        سوم - دروغ از زبون زندگان

        یکی از دانشجویان که مقادیر معتنابهی هم منفی داره اومده میگه استاد مگه ترم قبل نگفتی هر کی بالای هفده بگیره منفی‌هاش رو اثر نمیدم؟ میگم نه، همچین چیزی نگفتم! فقط توی 20 اثر نداره. میگه حالا نمیشه بگی؟ میگم نه، نمیشه!

        راحت از زبون آدم زنده دروغ میگن ها. 


        چهارم - جام حذفی

        توی یکی از کلاسا بنا به روال معمول کلاسای من، توی آخر ترم، بچه‌هایی که در طول ترم درس نخوندن شروع کردن به حذف اضطراری درس، بعد بهشون میگم چند نفر درس رو حذف کردن؟ میگن استاد کلاس اصن تبدیل شده به جام حذفی!

        البته چهار پنج نفرشون فقط حذف کرده بود. 


        پنجم - کابوس ورشکستگی 

        این هفته امتحان میان‌ترم حقوق تجارت 4 بوده، یکی از دانشجویان درسخون میگه دیشب خواب دیدم ورشکسته شدم :-|

        برای کسانی که نمیدونن باید بگم موضوع این درس، حقوق ورشکستگی و نحوه‌ی رتق و فتق امورات تاجر ورشکسته هست.


        ششم

        روز چهارشنبه دوم خرداد 1397 ساعت 8 صبح دانشگاه آیت‌الله العظمی بروجردی 

        علیرغم ورود به ماه سوم بهار، بارون نرمی داشت می‌بارید و هوا بسیار پاک و لطیف بود، از اون هواها که آدم ترغیب میشد کلاسش رو تعطیل کنه و به دانشجوها بگه بزنید به کوه و دشت، بی خیال درس! 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۲۹
        ارديبهشت
        ۹۷

        بعد اونوخ، سؤالات امتحانی کلاً سه سؤال بوده!

        من خودم اسطوره‌ی حواس پرتی هستم، ولی برخی از بزرگواران رو می‌بینم امیدوار میشم به خودم! 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۲۸
        ارديبهشت
        ۹۷

        یکی از چالش‌های معلمی هم اینه که دانشجویانی هستن که از قواعد کلاس تخلف میکنن و این تخلف رو با نوعی تجاهر و عمل آشکار انجام میدن و به رخت میکشن که ینی این ماییم و داریم اینکار رو انجام میدیم، در واقع حساب میکنن روی حیای توی معلم که مواجهه‌ی مستقیم ایجاد نکنی. در واقع دست پیش رو میگیرن که پس نیفتن. 

        مثال میزنم، بخاطر احترام به حرمت کلاس به دانشجویان میگم وقتی میخاید برید بیرون همینجوری سرتونو نندازید پایین برید بیرون، اطلاع بدید بعد برید بیرون، بعد برخی از دانشجویان هستن که مدام هر جلسه بخاطر اینکه مجبورن سر کلاس باشن و ضمناً علاقه‌ای هم به درس ندارن، از این بیرون رفتن برای کشتن وقت کلاس استفاده می‌کنن و من چون با هر نوع تقلب مخالفم، معمولاً در حین کلاس اجازه نمیدم چنین کسی بیرون بره، بعد برخیا هستن چون دیگه میدونن من اجازه نمیدم برن بیرون، کلاً بی اطلاع سرشونو میندازن پایین و از کلاس میرن بیرون، راس راس، انگار مثلاً توی یه جلسه‌ی خونوادگی هستن. یا مثلاً دانشجو هست ازش سؤال میپرسی کلاً جواب نمیده یا یه سؤال رو نیم‌بند جواب میده بعد وختی براش منفی میزنی چنان معترض میشه و وانمود میکنه که همه‌ی سؤالات رو جواب داده که تو به گوش و چشم خودت شک می‌کنی یا مثلاً تو خودخوان و پرسش هفته‌ی بعد رو گفتی بعد هفته‌ی بعد که میری سر کلاس، همه کاملاً مدعی میگن اصن هفته‌ی قبل تو هیچی نگفتی و معرفی نکردی. 

        در اینجا تو دو کار میتونی بکنی یا اینکه حیا بورزی و خودتو بزنی به اون راه که ینی حواسم نبود که این کار رو انجام دادی و از مواجهه مستقیم خودداری کنی که خوبیش اینه که حاشیه درست نمیشه منتها در این صورت بدیش اینه که بعد از مدتی بقیه هم یاد میگیرن که اگر میخان قواعد رو اجرا نکنن باید با وقاحت تخلفشون رو بزنن توی روت و روی این حساب کنن که تو حرفی نمیزنی. راه حل دوم اینه که واکنش نشون بدی. منتها باید حواست باشه که یه دفه کار به مجادله و مناقشه نکشه و تبدیل به دعوای کلامی نشه از یه طرف، چون اگر بحث بالا بگیره، معلم همیشه بازنده‌س چون همه میگن تقصیر معلم بود که دهن به دهن دانشجو گذاشت و از طرف دیگه نباید در واکنش افراط نشون بدی چون بعداً همون افراط میشه بلای جونت و نمیدونی چطور قضیه رو جمع کنی، مثلاً یه دفه یه دانشجویی سر کلاس مختلط یه تیکه‌ای انداخت که جنبه‌ی جنسی داشت و خیلی زشت بود، منتها فک کرد که من نشنیدم و چون متأسفانه یا خوشبختانه من گوشام بشدت تیز هست، من اون تیکه رو شنیدم و بسیار عصبانی شدم و از بین اون دو راه حل، راه حل دوم رو انتخاب کردم، منتها افراط کردم و همونجا بشدت در حالی‌که داشتم تقریباً داد میزدم بهش گفتم پاشو برو بیرون و دیگه سر کلاس من نیا تا آخر ترم! دانشجوِه نشسته بود که من بیرون نمیرم! این همون افراطی هست که من نباید می‌کردم! هیچی دیگه من وسایلمو جمع کردم گفتم پس من دارم بیرون! انتظارشو نداشت اینجوری کنم، گفت نه بشین من رفتم. حالا بماند که با چه ترفندی تا آخر ترم با اون دانشجو تعامل کردم و چطور اومد امتحان داد و البته قبول هم نشد، نه اینکه من قبولش نکنم خودش قبول نشد. 

        این شد یه تجربه برام که وقتی در مقابل بی احترامی به قواعد کلاسم، راه حل دوم رو انتخاب می‌کنم بر اعصاب خودم مسلط باشم.

        + همیشه مدعی هست که الکی براش منفی میزنم و مثل 99 درصد از دانشجویان معتقده که باهاش خصومت شخصی دارم! حالا این جلسه یه سؤال در کلاس مطرح کردم و گفتم کسی جواب بده نیم نمره میدم، نصفه و نیمه جواب داد، برای اینکه بهش ثابت کنم خصومتی باهاش ندارم، نیم نمره بهش دادم، بعد در ادامه‌ی جلسه خواست ماده بخونه باز (!)1 متوسل به تقلب شد و کتاب قانون بغل دستیش رو گرفت و البته من خب متوجه شدم و منفی گرفت، آخر کلاس میگفت همین یه جلسه نیم نمره بهم دادی، یه نمره ازم گرفتی. حالا این هیچی،  توی تلگرام نوشته رفتم خونه دیدم کتاب قانون همرام هست، منتها لای کتابم هست توی کیفم من ندیدمش! تکمیل بدشانسی.


        1. خودش میدونه چرا نوشتم باز. 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۲۳
        ارديبهشت
        ۹۷

        سر کلاس، طبقِ معمولِ روالِ همیشگی، بحث انتقاد از سخت‌گیری‌های من به راه بود، در این حیص و بیص، یکی از دانشجویان محترم پرسید استاد ترم بعد، مدنی با شماست؟ بیچاره منظورشم این نبود که حالا من بیام درس رو وردارم، جمله‌ش در واقع حالت سؤالی داشت و نه پیشنهادی.

        آقا این حرف هنوز از دهنش کامل بیرون نیومده بود، یه دفه صدای جیغی چهار پنج ثانیه‌ای پیچید توی کلاس و یکی از دانشجویان محترم که طبیعتاً خانوم هم بود دستش رو یه دفه با سرعتی معادل سرعت نور آورد جلو و از روی صندلی خودش نیم‌خیز شد که ای وای تو رو خخخخخدا استاد نه، مدنی رو نگیر. این رفلکس بدنش و اون جیغه اصلاً خودآگاه نبود ها. ینی تصور اینکه ترم بعد با من درس داشته باشه چنان براش فاجعه‌آمیز و دهشتناک بود که عنان اختیار احساسات خودشو از دست داد و یه دفه اینجوری واکنش نشون داد :-| انگار مثلاً جریان برق ولتاژ قوی بهش وصل کرده باشن :-|

        کلاس منفجر شد یه دفه، خودم که رفتم تا مرز خفگی انقد خندیدم، به اون دانشجوی سؤال کننده گفتم بابا الان خونش میفته گردنت، سؤالات رو پس بگیر :-|


        + سر همین کلاسه بحث شد، یکی از دانشجویان گفت استاد چرا انقد گیر میدی که ما درس بخونیم، خو هر کسی درس نخونه خودش ضرر میکنه، گفتم این مثل اینه که کسی بره پیش یه مکانیک که مکانیکی یاد بگیره، بعد مدام هدفون توی گوشش باشه مثلاً و موسیقی گوش بده، بعدم بگه خو اگر مکانیکی یاد نگیرم خودم ضرر می‌کنم. در این صورت اون مکانیک بهش میگه داداش اگر میخای یاد نگیری اصلاً پیش من نیا. شما رو هم که اجبار نکردن بیای دانشگاه، نمیخای درس بخونی نیا دانشگاه، بذار یه نفر دیگه بجات بیاد، خونواده های شما فکر میکنن شاخ شمشادهاشون رفتن دانشگاه دارن درس میخونن، اگر قراره بیاید دانشگاه و درس نخونید این ینی دارید به خونواده‌هاتون دروغ میگید، من توی این دروغگویی شرکت نمی‌کنم، کسی که میاد سر کلاس من یا درس میخونه و قبول میشه یا درس نمیخونه و میفته. اینکه بیاد بنشینه و سرش به امور متفرقه گرم باشه و ترم رو باری به هر جهت بگذرونه و آخر ترم هم با یک شب درس خوندن یه قبولی الکی بگیره و خونواده‌ش رو هم گول بزنه که من دارم درس می‌خونم، در کلاس من تا جایی که بتونم نمیذارم اتفاق بیفته. چون دوس ندارم توی خدعه و فریب و نیرنگ شریک باشم. 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۲۰
        ارديبهشت
        ۹۷

        عجیبه ولی یکی از مهمترین قواعد حفظ یه رابطه‌ی دوستانه و شاید مهمترینشون، اینه که از یه حدی بیشتر به دوستتون نزدیک نشید. به عبارت بهتر اگر به دوستتون خیلی علاقمندید و میخاید همیشه در کنار خودتون داشته باشیدش، باید در مقابل این وسوسه که همیشه پیشش باشید یا پیشتون باشه یا در ارتباط باشید باهاش مقاومت کنید. ارتباطات نزدیک به طور غیر قابل اجتنابی دعوا و درگیری و دلخوری ایجاد میکنه و دوستی رو سریعاً به حضیض میکشونه و گاه، ایجاد تنفرهای عمیق میکنه. در دوستی‌هایی که بیش از حد نزدیک شده، فاصله‌ی بین محبت و تنفر گاه حتی یک مو هم نیست، یه لحن که به نظر شما ممکنه نامناسب باشه ولی دوستتون همچین برداشتی نداشته باشه، یه جمله‌ی نسنجیده، یه نگاه سرد حتی، ممکنه یه اینجوری دوستی‌ای رو از بیخ و بُن برکَنِه. 

        به عبارت بهتر اگر دوستی رو خیلی دوست دارید، سعی کنید ازش تا حدی دور بمونید. یه دوستی آتشین در 99 درصد از موارد، دیر یا زود به دلخوری و جدایی منجر میشه. ارتباط در حد 60 ولی مداوم خیلی بهتر از ارتباط در حد 95 ولی فقط برای چند ماه هست. چون شما دیگه ممکنه همچو دوست و یاوری که بخاطر دلخوری از دستش دادید رو تا آخر عمر دیگه بدست نیارید و داغش تا همیشه بر دلتون باقی بمونه.

        امام علی (ع) فرمود : ناتوان‌ترین مردم کسی است که از دوست گرفتن عاجز باشد و ناتوان‌تر از او کسی است که دوستی را که به دست آورده تباه سازد و از دست بدهد. بحارالانوار جلد 74 صفحه 278. 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۱۸
        ارديبهشت
        ۹۷

        ینی امروز اصن داشتم توی تب میسوختم سر کلاس، به طور متناوب سر کلاس غرق در عرق می‌شدم و چند دقیقه بعد میلرزیدم از سرما، سر راه روبروی پل هوایی در ابتدای مسیر دانشگاه که از تاکسی پیاده شدم که بیام دانشگاه، هوا چندان هم سرد نبود، اما من رسماً دندونام داشت میلرزید و به هم می‌خورد!

        با لطف و اصرار یکی از اساتید، زمان استراحت 12 تا دو رفتیم داخل شهر، دکتر و یه پنی سیلین زدم اونم بدون تست حساسیت و ساعت دو در حالیکه بشدت باز تب و لرز داشتم سر کلاس بودم. دانشجوا میگفتن ما راضی به زحمتتون نبودیم، گفتم تنها عذر موجه برای من جهت عدم حضور در کلاس مرگ هست! ینی اگر یه روز نیومدم سر کلاس، با احتمال نود درصد میتونید بگید من مُردم!

        یکی دیگه از اساتید قبل از اینکه برم داخل شهر، می‌گفت زنگ بزنم آمبولانس بیاد؟ (ینی حساب کنید انقد ظاهرم دگرگون بود) گفتم نه بابا، الان موجی از شادی در بین دانشجویان ایجاد میشه و میگن بالاخره نفرین‌های ما کارگر افتاد! نمیخام اسباب خوشحالی شون بشم.

        اون پنی سیلین رو که زدم و همچنین بعد از ظهر که دانشجوی سابقم آقای بهنامی اومد کلاسم، اصن حالم از این رو به اون رو شد، طوری که کلاس 18 تا 20 دقیقاً تا خود ساعت 8 عصر طول کشید :-| الان خوبم البته میدونم که نگران نیستید :-|

        • سید نورالله شاهرخی
        ۱۵
        ارديبهشت
        ۹۷

        اول - بنی آدم اعضای یک پیکرند! 

        در راستای مطلبی که اینجا نوشتم (مدل جدید پرسش، ینی از هر ردیف یکنفر)، توی یک کلاسی اعلام کردم که امروز اینجوریه مدل پرسش، سریعاً جنب و جوش افتاد بین دانشجویان که ردیف خودشونو عوض کنن و البته این قصد شوم! با اعلام من مبنی بر اینکه هیچ تغییر ردیفی مطمح نظر قرار نخواهد گرفت، عقیم شد :-| حالا اینش به کنار، توی یه ردیف، حاضران در اون ردیف، یکی از دانشجویان رو انداختن جلو که به پرسشا جواب بده، اون بنده خدا هم از خودش زیاد مطمئن نبود ولی به هر حال با تشجیع دیگران اعلام آمادگی کرد، سؤالات رو لب مرزی و یک در میون جواب می‌داد، دل توی دل بقیه‌ی حاضران در اون ردیف نبود که این دانشجو بالاخره مثبت می‌گیره یا منفی، چون تلاش این دانشجو، به طور مستقیم توی سرنوشت اونا مؤثر بود، بعد هر سؤالی که من از این دانشجو می‌پرسیدم عکس‌العمل بقیه‌ی دانشجویان ردیف دیدنی بود، یکیشون دست اون دیگری رو گرفته بود از فرط استرس و من که می‌پرسیدم این دانشجو دست دیگری رو فشار می‌داد و خدا خدا می‌کرد که جواب، درست باشه :-| به این دانشجویی که دست دیگری رو گرفته بود گفتم تا حالا سرنوشتت اننننننقد وابسته نبوده به دیگری؛ درسته؟ میگه آره بخدا :-|

        بعد چون دانشجوی مربوطه لب مرز جواب می‌داد بهش گفتم انتخاب کن، همین الان دیگه پرسش رو متوقف کنم و نه مثبت بذارم و نه منفی، یا اینکه اگر یه سؤال دیگه پرسیدم جواب بدی مثبت میگیری و جواب ندی منفی میگیری، خودش بنده خدا می‌خواست جواب بده، حاضران دیگه در ردیف، بشدت روی مخش رفتن که نه بابا اگر جواب ندی منفی می‌گیری ما هم بدبخت میشیم :-| هیچی دیگه قانعش کردن جواب نده و به این ترتیب کل ردیف از منفی گرفتن رَهیدَن!


        دوم - گریه

        ازش میپرسم جواب نمیده، منفی میگیره، چون احتمالاً توی خونه خونده بود از جواب ندادن خودش خییییییلی ناراحت شد و در حالیکه بشدت بغض کرده بود در حالی که تموم تلاش خودشو می‌کرد توی کلاس زیر گریه نزنه با عجله از کلاس خارج شد، پشت سرش میگم بابا چرا انقد سخت می‌گیرید، یه منفی که قابل جبران هم هست دیگه این حرفا رو نداره، مردم جَوونشون می‌میره گریه نمیکنن، منفی چیزیه که بخاطرش گریه کنی؟ یکی از آقایون درمیاد میگه استاد ما هم که منفی می‌گیریم و گریه نمی‌کنیم پوستمون دیگه کلفت شده، وگرنه راستشو بخای حقه ما هم واسه هر منفی بزنیم زیر گریه :-|


        سوم - لجاجت بر خودزنی

        برگه بینشون توزیع می‌کنم تا نظرات خودشونو بگن در مورد من، چندین و چند نفر، با جملات مختلف اینو نوشتن که استاد این روش‌های شما برای وادار کردن دانشجویان به درس خوندن در مورد ما تا حالا جواب نداده و ما مدام داریم منفی می‌گیریم، بنابراین بیا و بزرگواری کن و رَوِشِت رو عوض کن در مورد ما :-|

        ینی فک کن دانشجو اوووووونقد حاضر نباشه درس بخونه که بگه هر چی هم منفی بذاری ما درس نمی‌خونیم و از این مقدمه اینجوری نتیجه بگیرن که پس اصلاً از ما نپرس و منفی هم نذار :-|

        منم در جواب گفتم انقد میپرسم که یا رکورد منفی‌ها رو بشکنین یا اصلاح بشین و درس بخونین :-| واللللا، چه معنی داره که دانشجو به معلم بگه چون ما درس نمی‌خونیم پس تو هم بی خیال شو :-|

        واقعاً بعضی وختا فک می‌کنم برخی از دانشجویان رو به اجبار محکوم کردن به حضور در دانشگاه، مثلاً بجای کار در اردوگاه کار اجباری گفتن بیا برو دانشگاه یه لیسانس بگیر، آخه وختی علاقه به درس ندارید، از روی اجبار هم حاضر به درس خوندن نیستید، دیگه چرا از جیب خودتون و خونواده‌تون هزینه میکنید و تشریف میارید دانشگاه؟ خب اگر برید سراغ حرفه‌ای که بهش علاقه دارید و حاضر به پشتکار هم در موردش هستید، هم به نفع خودتونه و هم خونواده‌تون، چه بسا اینجا در دانشگاه هم کسی بجای شما بیاد که قدر علم و دانش رو بدونه و حاضر به بذل وقت و حتی جان در این راه باشه. 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۱۳
        ارديبهشت
        ۹۷

        در راستای مطلبی که اینجا نوشتم، امروزم رفتیم جای دیگه شیرینی بخریم - الان با خودتون میگید اینا چقد شیرینی می‌خرن :-| - بهش گفتیم وزن جعبه رو کم می‌کنی؟ با کمال وقاحت میگه نه. می‌گیم چرا؟ میگه 5 تومن پول جعبه‌شه، می‌گیم خو تو الان داری همون جعبه رو به وزن 14 تومن با ما حساب میکنی :-| میگه اصل شیرینی سودی نداره، ما سودمون رو روی همین چیزا می‌کنیم :-\ با خودم فک کردم خو به جهنم که سود میکنی یا نمی‌کنی، چون سودت کمه باید مال حروم بخوری؟

        هیچی دیگه گفتیم توی پلاستیک بریز بهمون بده :-| زورش میومد شیرینی بده، گفت توی پلاستیک بریزم، خمیر میشه، گفتیم عیبی نداره، ما همون خمیر رو میخایم :-| بهش گفتیم یک کیلو بده، شد هفصد هشصد گرم، سینی شیرینی که جلوی دستش بود خالی شد، گفت تموم کردم، گفتم نه یه سینی دیگه اونور ویترین هست از اون یکی بذار :-| هیچی دیگه وادارش کردیم بذاره! 

        از اداره‌ی تعزیرات حکومتی و بازرسی اصناف که وظایف خودشون در این زمینه رو بدرستی هر چه تمام‌تر انجام میدن و اصلاً نمی‌ذارن هیچ شیرینی فروشی مقوا رو به قیمت شیرینی بده دست مشتریان، کمال تشکر و قدردانی رو داریم. 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۱۲
        ارديبهشت
        ۹۷

        از همه‌ی دانشجویان محترمی که امروز لطف داشتن و روز معلم رو تبریک گفتن و هدیه دادن ممنونم. 

        به طور ویژه از دانشجویان کلاس تجارت 4 آقایون تقدیر می‌کنم، حس علاقه‌ای که هست دو طرفه هست. برای همه‌شون آرزوی موفقیت دارم.



        دانشجویان من انقد سر کلاس حواسشون به درس هست که از من نقاشی می‌کشن و انقد اعتماد به نفس دارن که همون نقاشی رو میدن به خودم حتی! یه اینجور دانشجویان علاقمند به درس و در عین حال هنرمندی دارم من! از مزاح گذشته، ممنونم از دانشجوی محترم. این متخصص منفی هم که نوشته من نیستما، خود دانشجویان هستن که هم درس نمیخونن، هم کتاب قانون نمیارن و هم موبایلشون سر کلاس صدا میده. 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۱۲
        ارديبهشت
        ۹۷

        سؤال - آیا آن حضرت زن و فرزند دارد؟!

        ج- مسأله ازدواج و داشتن اولاد آن حضرت، از مسایلى است که ندانستن آن مشکلى را به بار نمى آورد؛ زیرا از مسایل عقیدتى و اعتقادى نیست و نیز در این باره به طور قطع و یقین، نمى توان اظهار نظر کرد، امّا آن چه مى توان گفت، طبق روایات زیاد، آن حضرت تشابهى به انبیاء سلف دارد و به صورت طبیعى زندگى مى کند و داشتن اهل و عیال و اولاد براى آن حضرت را قوّت مى بخشد؛ زیرا در زمان غیبت، ظاهر نبودن و شناخته نشدن آن حضرت منظور است؛ نه بدون شناخت و حاضر نبودن. 

        پس با قطع نظر از جنبه ملکوتى وجود شریف امام، او یک بشر و یک انسان است و مانند آباء کرام و اجداد طاهرینش و مانند سایر انبیا و اولیا علیهم السلام غریزه انسانى دارد و هیچ انسانى مبرّاء از غریزه جنسى نیست و هم چنین ازدواج یک اصل مسلّم براى هر انسان است و این کار یک سنّت مؤکّد در شریعت و تبعیّت از این سنّت را با آن همه تأکیدات و امتیازات، مورد تشویق قرار داده است و هم چنین «مجرّد» زیستن و «رهبانیت» پیشه ساختن را توبیخ و مذمّت نموده است. 

        بنابراین به نظر صحیح نمى آید که حضرت قائم- عجّل اللَّه فرجه الشریف- این مدّت طولانى را بدون تأهّل مانده باشد و عقل و شرع نیز، به ما حکم مى کند که امام علیه السلام باید در عمل به شریعت اسلام، از همه پیش قدم تر باشد، امّا این که اولاد و عیالاتش در کجا و چگونه و تحت چه شرایطى زندگى مى کنند و به چه صورتى با مردم معاشرت دارند؟! سؤالاتى است که جوابش آسان نیست! امّا آن چه که به نظر قابل قبول مى آید، این است که آن‌ها نیز باتربیت صحیح خانوادگى در بطن همین جامعه به زندگى خود ادامه مى دهند. 

        علاوه بر این، دعاهایى که براى سلامتى وجود مبارک امام علیه السلام و ذریّه اش، به ما مى آموزند که آن حضرت، مانند دیگر انبیا و رُسُلْ، در پشت پرده غیبت زندگى طبیعى دارد و نباید با برداشت اخلاقى و عاطفى و با فکر عامیانه، به زندگى آن حضرت از این جهت، جنبه ملکوتى داده و از مواهب الهى بى نصیب کرد. 

        با این استدلال و دلایل دیگر، به نظر عاقلانه مى آید که عیال و اولاد داشتن «امام غایب عجل اللَّه تعالى فرجه» را بپذیریم و هیچ مشکلى هم پیش نمى آید و هم چنین با مسایل و تکالیف غیبت هیچ گونه منافاتى ندارد و بعید نیست که حضرت به طور ناشناس ازدواج نموده و اولاد ناشناسى هم داشته باشد و هر گونه صلاح بداند، عمل کند و بعید نیست پس از یکى دو پشت، مانند سادات دیگر به زندگیشان ادامه دهند بدون اینکه پدر یا پدر بزرگشان را آن گونه که هست بشناسند.

        روایاتی هم در این زمینه وجود دارد که به جهت رعایت اختصار از ذکر آن خودداری می‌کنیم. 


        [برگرفته از کتاب 111 پرسش و پاسخ درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - محمد امینی گلستانی - صفحهٔ 48 تا 50]

        • سید نورالله شاهرخی
        ۱۰
        ارديبهشت
        ۹۷

        بعضی از دانشجویان معتقدن دانشگاه‌هایی که کلاساشون مختلط هست بهترن چون باعث میشه آدم نوع برخورد با جنس مخالف رو تمرین کنه و برای ورود به محیط‌های کاری در آینده آماده بشه. 

        این استدلال قطعاً اشتباه هست. پختگی در برخورد با جنس مخالف بیشتر از اینکه به تمرین! بستگی داشته باشه، به نوع تربیت خونواده و اعتماد به نفسی برمیگرده که در مراحل رشد، خونواده در وجود فرزندشون ایجاد میکنن. نمونه‌های بسیاری هست که خونواده از اول حریم‌ها رو رعایت کردن اما به دلیل اعتماد به نفسی که بچه‌شون داشته در برخورد با جنس مخالف، بچه‌شون دچار خودباختگی نشده.

        اختلاط با جنس مخالف چه در گروه‌های فضای مجازی و چه در محیط‌های واقعی، بیشتر از اونکه نقش تمرین! داشته باشه منجر میشه به ایجاد روابط عاطفی و وابستگی‌های غیرشرعی که در نهایت منجر میشه به پرت شدن حواس از درس، پایین اومدن راندمان کاری و در نهایت شکست‌های روحی که آثارش تا همیشه و حتی بعد از ازدواج هم در روح و روان شخص باقی میمونه.

        بر فرض هم که مرتبط نبودن با جنس مخالف یک ضرر داشته باشه، تجربیات من در تدریس در کلاسای مختلط و غیر مختلط نشون میده که ارتباط با جنس مخالف هزار ضرر داره. 

        کسانی که میخان از طریق کلاس مختلط یا گروه‌های مختلط در فضای مجازی ارتباط با جنس مخالف براشون عادی بشه مطمئن باشن که توی دام وابستگی‌های عاطفی میفتن و به سمت از دست دادن گسترده‌ی وقت پیش میرن، وقتی که طلایی هست و لحظه به لحظه‌ش ارزشمند هست. نمونه‌هاش فتّ و فراوون هست. سرتون رو بچرخونید حتماً یکی دو نمونه دور و برتون هست از اینموارد. 

        ینی میخام بگم بجای اینکه با استفاده از تمرین! در پی عادی سازی ارتباط با جنس مخالف باشید اگر اعتماد به نفس خودتون رو افزایش بدید و به خودتون بقبولونید که در اجتماع و در عرصه‌ی عمومی، حریم‌ها باید اونقد رعایت بشه که از نظرتون جنسیت نقشی نداشته باشه و همه انسان باشن، در این صورت نیازی به تمرین ارتباط با جنس مخالف وجود نداره، چون همه یه جنس هستن و اونم انسان هست، پسر و دختری توی اجتماع نیست، به این شکل از مضرات ارتباط با جنس مخالف هم در اَمون میمونید.

        من آنچه شرط بلاغ است با تو می‌گویم :: تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

        اردوی مختلط در دانشگاه! 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۰۸
        ارديبهشت
        ۹۷

        اوضاع اینجوریه که خیلی از دانشجویان کلاس، علیرغم استفاده از انواع مختلف ابزارهای تنبیهی و تشویقی، بشددددت بر درس نخوندن اصرار میکنن و بجز چند نفر معدود، بقیه شرکتی در پرسش‌ها ندارن، امروز بداهتاً ترفندی به نظرم رسید برای شرکت دادن تعداد بیشتری توی پرسش‌های کلاسی. 

        به این ترتیب که گفتم از هر ردیف که متشکل شده بود از 5 صندلی، باید یه نفر حتماً داوطلب بشه برای پاسخ. اگر یکنفر داوطلب بشه که یا مثبت می‌گیره یا منفی و بقیه در امان می‌مونن از پرسش(!) اگر هیچکس توی اون ردیف داوطلب نشه همه‌ی حاضران در اون ردیف منفی می‌گیرن! تشویق برای یکنفر، تنبیه برای همه :-|

        هیچی دیگه توی برخی از ردیفها دانشجویانی بودن که از قبل درس خونده بودن و خودشون داوطلب بودن و اون ردیف رو نجات دادن، توی برخی از ردیف‌ها هم که هیشکی نخونده بود، عیاران و جوانمردانی پیدا شدن که داوطلب شدن و ردیف رو نجات دادن، توی یک ردیف هم جوونمرد پیدا نشد و همهٔ اون ردیف، منفی گرفتن :-|

        حالا دیگه قرار شده از هفته‌های بعد، تنظیم کنن و جوری بشینن سر کلاس که توی هر ردیف یکنفر درس خونده باشه و اگر هم هیشکی نخونده بود با چیپس و پفک و لواشک، دل یکی از همردیف‌ها رو بدست بیارن تا پیشمرگه بشه برای منفی گرفتن!


        + حالا خوبه من اینهمه تنوع به کار می‌بندم توی پرسیدن، هیییییچ اثری نداره و همچنان اکثریت مطلق با درس نخون‌هاست :-)

        • سید نورالله شاهرخی
        ۰۷
        ارديبهشت
        ۹۷

        رفتیم شیرینی فروشی، شیرینی رو گذاشته توی جعبه، درش رو هم گذاشته روش، بعد میذاره روی ترازو، میگم جعبه‌ش رو وزن کردی؟ میگه آره، حالا دروغ میگه ها. جعبه رو هم با شیرینی‌ها وزن کرد. میگم خو بذار روی ترازو ببینم. میگه تو فکر میکنی ما جعبه رو مُفتی می‌خریم؟ کیلویی هفت هزار تومن پول جعبه‌شه. گفتم بر فرض که واقعاً هم کیلویی هفت هزار تومن باشه تو الان داری به پول شیرینی می‌فروشیش به ما ینی کیلویی 14 تومن. ینی روی جعبه‌ی خالی داری صد در صد سود میبری! با کمال وقاحت میگه وزنش رو کم نمی‌کنم! گفتم پس دست شما درد نکنه و اومدم بیرون. قصد دارم زنگ بزنم 124 و گزارش بدم، البته اگر نشه مثل اون قضیه‌ی تخم‌مرغ فروشی که اینجا نوشتم:-|

        + حدیثه از حضرت علی علیه السلام که برای گرفتن حقتون ولو اندک باشه، شرم نکنید. اگر همه با هم به این موارد توجه کنیم جامعه‌مون اصلاح میشه. هی کوتاه اومدن و کوتاه اومدن باعث به قهقرا رفتنمون میشه.

        ++ مال حروم خوری چه راحت شده برای بعضیا. فکر می‌کنید پولی که اینجوری میبرن سر سفره، باعث تربیت چه مدل بچه‌هایی میشه؟ بچه‌های با وجدان و معتقد به امور دینی و مذهبی؟ این پدر مادرا روز قیامت هم باید جواب اعمال خودشونو بدن و هم باید جواب گناهان بچه‌هاشون رو بدن. چون مال حرام، روی نسل انسان هم تأثیر میذاره.

        +++ حالا بهش هم بگی مال حرام هست این، میگه ای بابا برو دلت خوشه، همه دارن اختلاس میکنن اینم روش، سخیف‌ترین استدلال....


        بعد التحریر : صبحی زنگ زدم 124، برداشت گفت اصلاً نباید وزن جعبه‌ی شیرینی رو کم کنه :-| تازه با لحن بدی گفت میدونی هر جعبه‌ی شیرینی 1500 تومن پول خورده؟ هیچی دیگه، یه چیزی هم بدهکار شدیم! حرفش به نظرم خییییییلی غیرمنطقی اومد، توی نت سرچ کردم، دیدم بخشنامه‌ای هست که باید وزن جعبه‌ی شیرینی رو کسر کنن، تازه نوشته بود که هر جعبه‌ی یک کیلویی 100 گرم وزنش هست، ینی پولی که بابت یک کیلو شیرینی میدیم، یک دهمش مال مقوا هست!

        دوباره زنگ زدم 124، یه آدم نسبتاً مودبی ورداشت ایندفه، گفت ما اطلاع دقیقی نداریم، زنگ بزن بازرسی اصناف خودت بپرس ببین چی میگن. شماره رو گرفتم و زنگ زدم. گفت باید وزن جعبه‌ی شیرینی رو از وزن شیرینی کم کنن و پول شیرینی خالص رو بگیرن، بعدشم آدرس اون شیرینی فروش رو گرفت که برن و رسیدگی کنن. الان من خیلی احساس پیروزی میکنم مثلاً :-) خواستم به شما هم بگم که از این چیزا الکی نگذرید و پایی رو که بیشتر از گلیمش کشیده میشه و میاد توی گلیمتون رو قطع کنید! 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۰۵
        ارديبهشت
        ۹۷

        اول - تکیه‌گاه 

        اول صبح وارد کلاس می‌شم، می‌بینم در حالی‌که تکیه زده به یه نفر دیگه و در حالتی فوق رمانتیک :||| دست انداخته گردن یکی دیگه از دانشجویان، واستاده سر کلاس، مستقر میشم پشت تریبون، در حالی که همچنان دستش روی گردن اون دانشجوی دیگه هست میاد جلو، میگه استاد کمرم درد می‌کنه نمی‌تونم بنشینم اجازه بده برم، میگم یه ظرفیت غیبت داری، غیبت کن، میگه نه، اون غیبت رو احتیاج دارم، میگم پس باید بمونی سر کلاس، دوباره در حالی که دست در گردن دانشجوی مجاور داره برمیگرده گوشه‌ی کلاس وامیسته، میگم این حالت رمانتیک جریانش چیه؟ میگه خو نمیتونم بدون تکیه‌گاه واستم سر پا، ایشون رو آوردم که تکیه کنم بهش سر کلاس :-| ینی یه طورایی میخواست منو تحت فشار بگذاره که بگذارم بره، منم که اصلاً آدمی نیستم سر این چیزا کوتاه بیام :-| میگم به هر حال غیبت برای همین روزاس، جنابعالی میتونی غیبت کنی ولی عالماً عامداً ترجیح میدی با این وضعیت سر کلاس باشی، پس باید یکساعت و نیم کامل رو واستید سر پا دو نفری. میگه وامیستیم! 

        شروع میکنم به درس دادن. هی این پا و اون پا میکنه و با همون تکیه‌گاه حرف می‌زنه، بهش تذکر میدم که اگر واستادی سر کلاس دیگه نباید حرف بزنی با نارضایتی قبول می‌کنه، موبایلش رو درمیاره و مشغول میشه، میگم منفی هم خوردی‌‌!

        هیچی دیگه یکساعت و نیم رو همونجوری واستاد سر کلاس!

        بعد، دو ساعت آخر رو هم باهاش داشتم، این بار اومد کلاس، و نشست سر صندلی، خبری از ایستادن و تکیه‌گاه نبود دیگه!

        ینی میخام بگم صرفنظر از دروغ یا راست بودن، توسل به همچین وسایلی برای معاف شدن از حضور در کلاس من، به مثابه آب در هاون کوبیدن و چکش بر فولاد کوفتن هست :-|

        قبلَنَم یه بار دیر اومده بود سر کلاس، می‌گفت انقد عجله کردم برای رسیدن به کلاس که حتی موهامَم سشوار نزدم :-\ گفتم واقعاً شرمنده کردی، إن شاء الله توی شادیهات جبران کنم :-|


        دوم - نارضایتی

        اول وقت، عازم کلاس هستم، از کنار یکی از دانشجویان کلاسم عبور میکنم، صدای ضعیفی به گوشم میرسه که پشت سرم دارم میگه : خو استاد چی میشه یه جلسه هم غیبت کنی و نیای سر کلاس، نمیدونم متوجه بود که من دارم میشنفم یا نه.

        اون استیصال، خشم فروخورده و در عین حال زله شدنی که توی لحن کلامش بود به یاد موندنی بود واقعاً. و البته یکی از دانشجویان محترم که نظر لطفش شامل حال من هست گفته بود که من وختی میام سر کلاس شاهرخی روحم تازه میشه و انرژی می‌گیرم برای هفته‌ی بعد. مجدداً لازمه ذکر کنم دانشجوی اخیرالذکر، مذکر هستن :-\

        ینی میخام بگم بین سلائق دانشجویان انقد تفاوت هست! البته معترف هستم که بدون تردید دانشجویان دستهٔ اول، 99.99 درصد از کل دانشجویان و دانشجویان دسته‌ی اخیر، در بهترین حالت، یک دهم درصد از دانشجویان و احتمالاً یک هزارم درصد از دانشجویان رو تشکیل میدن :-| آدم خوب نیست دروغ بگه :-|


        + این مطلبی که از قول پروفسور حسابی توی کانالای تلگرام دست به دست میشه که نمیدونم 30 سال درس دادم حضور و غیاب نکردم و فیلان و بهمان، اولاً کاملاً غیر مستند و جعلی هست و از سنخ همون نقل قولایی هست که از پروفسور سمیعی و کوروش کبیر و مرحوم شریعتی نقل میشه، ثانیاً فرضاً اگر صحیح هم باشه، چنانچه در مورد دانشجویان گریزپای کنونی اِعمال بشه هیچکدومشون سر کلاس نمیان و آخر ترم آمار افتاده‌ها میل می‌کنه به سمت صد در صدِ کلاس و میشن مایه‌ی ننگ معلم :-| اون شیوه‌ها بر فرض که پاسخ بده مال دانشجویانی هست که میل علم آموزی و عشق به آموختن در درونشون شعله می‌کشه نه مال دانشجویان حال حاضر که خودتون وضعیتشون رو بهتر از من می‌دونید. به خودتون رجوع کنید اگر معلم اجبارتون نکنه به درس خوندن در طول ترم، چند درصدتون توی طول ترم درس میخونید و دنبال امور متفرقه نمیرید؟ این نقل قول از دکتر حسابی، بر فرض صحت، الان هیچ اعتباری نداره. بنابراین برای محکوم کردن شیوه‌ی تدریس من، هی برای من فوروادش نکنید :-|

        • سید نورالله شاهرخی
        ۰۲
        ارديبهشت
        ۹۷

        میگم این حال و هوای اردیبهشت واقعاً حال و هوای قدم زدنه. بسکه هوا خوبه و نسیم روح‌افزا میاد. ینی فقط باید نفس عمیق بکشی و خدا رو شکر کنی بابت سالم بودن و نفس کشیدن و چقدر غم‌افزاست که در بهترین حالت ما سی چهل تا اردیبهشت دیگه خواهیم دید و به قول حضرت شیخ اجل سعدی :


        دریغا که بی ما بسی روزگار

        بروید گل و بشکفد نوبهار


        بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت

        برآید که ما خاک باشیم و خشت


        خلاصه اینکه از دست ندید این حال و هوا رو. خارج از شهر اگر نمی‌تونید برید، همین برید توی پارک‌ها و بوستان‌های داخل شهر، روحتون تازه میشه. امروز غیر ارادی توی بیرون این شعر رو زمزمه می‌کردم که :


        وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها 

        بی‌خویشتنم کردی بوی گُل و ریحان‌ها


        صد نعره زدی بلبل صد جامه دریدی گل

        تا یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها 


        علیرضا افتخاری قبل از اینکه بیفته به مزخرفات خوندن، چه این غزل سعدی رو خاطره‌انگیز خونده، اگر گوشش نکردید حتماً گوشش کنید. رحمت بر روان پاک سعدی که با اشعارش از فراز قرون و اعصار دل آدمو آشوب میکنه اینجوری... 

        تصویر متعلق است به اردیبهشت ارومیه

        + توی این محله‌ای که ما الان هستیم یه مغازه‌ی تعمیر رادیو هست که از سی چهل سال پیش به همون نحو باقی مونده و یه عادت خوبی هم داره با صدای بلند موسیقی سنتی میذاره و پخش میشه توی خیابون، خلاصه توی این هوای اردیبهشتی امروز میچسبید حسابی. امروز البته فرهاد مهراد گذاشته بود. 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۳۰
        فروردين
        ۹۷

        سکانس اول - کمک بدون منت

        «گفته اند حسین بن علی علیه السلام چون درویشی را دیدی، گفتی تو را که خوانند و پسر که ای (کیستی)؟ درویش گفتی: من فلانم پسر فلان، حسین گفتی: نیک آمدی که از دیرباز من در طلب تواَم که در دفتر پدر خویش دیده‌ام که پدر تو را چندین درم بر وی است. اکنون می‌خواهم تا ذمّت پدر خود از حق تو فارغ گردانم و بدین بهانه، عطا به درویش دادی و منّت بر خود نهادی». [تفسیرکشف الأسرار و عدة الأبرار، ج ۵، ص ۱۰۶.]

        ----------


        سکانس دوم - دوستی کودکان 

        «عبیداللّه بن عتبه» می‌گوید: روزی در محضر سیدالشهداء علیه السلام بودم که فرزند کوچک آن حضرت (امام سجاد علیه السلام) وارد شد. حضرت او را پیش خود خوانده و به سینه اش چسبانید و سپس پیشانیش را بوسیده و فرمود: 

        پدرم به فدایت، چقدر خوشبو و زیبا هستی! [اثباة الهداة، ج۵، ص۲۱۵ ؛ بحار الأنوار، ج۴۶، ص۱۹ ؛ کفایة الاثر، ص۲۳۴.]

        ---------


        سکانس سوم - شیعه‌ی واقعی 

        مردی به امام حسین علیه السلام گفت: من از شیعیان شما هستم. امام علیه السلام به او فرمود: 

        از خدا بترس و ادّعای چیزی نکن که خداوند به تو بگوید: دروغ می‌گویی و ادّعای دروغ می‌نمایی! 

        شیعیان ما کسانی هستند که قلب‌های آن‌ها از هر گونه حیله و نیرنگ و ترفند، پاک و سالم است. پس بگو: من از دوستان و علاقمندان به شما هستم. [به نقل از کتاب پیشوای ازادگی: نگاهی جامع به سیره عملی امام حسین علیه‌السلام - راه ترک گناه - ‌‌ صفحهٔ 89].


        تصاویر مربوط به جمکران و قم هست. متعلق به همین امروز. با تشکر از دانشجوی محترم بابت ارسال این تصاویر. 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۲۸
        فروردين
        ۹۷

        قبلاً اینجا و اینجا نوشته بودم که وختی چند ساعت متوالی توی یک روز تدریس میکنم توی مسیر برگشتن که پیاده‌روی می‌کنم چه حس و حالی دارم. 

        امروز باز من بودم و همون حسسسس عمیق، شدید و غریب، غریب اما قریب، حسی که درون خودته از رگ گردن بهت نزدیکتره، درونت میشکفه و تسخیرت می‌کنه، شگفتا اما که نمیشناسی این حس رو. 

        شنیدم که میگن مغز طوریه که هر چی ازش کار بکشی ورزیده‌‌تر میشه، چابکتر میشه، اونوخ فک کن توی یه روز ده ساعت به کاری مشغول بودی که از صمیم قلب عاشقشی و اون کار هم به طور صد در صد، مرتبط هست با مغز و کار کشیدن از مغز، مسخره‌س شاید، اما داشتم فک می‌کردم این حس سیال بودن و جَوَلانی که بعد از تدریس دارم شاید بخاطر اینه که روح، بعد از اینهمه ساعت مشغول بودن، به منتهای درجه‌ی فعالیت خودش میرسه و وختی دیگه درس تموم میشه سبک میشه و به آسمون میره، مث بالُنی که شما ده ساعت با آتیش تند، توش بِدَمی وتوی همه‌ی اون ده ساعت با طناب، اسیر زمینش کنی و بعد از ده ساعت دمیدن، یه دفه ولش کنی توی آسمون، میدونید با چه سرعت و سبکی‌ای میره بالا؟ منم یه همچین ماجرایی دارم بعد از ده ساعت تدریس. بلاتشبیه شاید درست مثل کسی که یه ماده‌ی مخدر شدیداً توهم‌زا مصرف کرده باشه، در این حد ینی احساس سبکی میکنم...

        میفتم یاد کسانی که به هر طریق بهشون وابسته بودم و الان به جبر شرایط در کنارم نیستن، کسانی که فوت کردن، دانشجویانی که فارغ‌التحصیل شدن، دانشجویانی که من ازشون بریدم یا اونا بریدن، دلخوری‌های اجتناب ناپذیر، چهره‌ی آدمایی که از روبروم رد میشن، بوی خاک نمناکی که سر راهم از یه خونه‌ی مخروبه بلند میشه، مغازه‌هایی که بعضیاشون خالی هستن و فروشنده‌ی داخلشون چونه‌ش رو گذاشته روی دستاش و خیره شده به پیاده‌رو، مغازه‌هایی که پُرَن، نسیم خنکی که میخوره به صورتم و از راه یقه‌ی لباسم میره و به بدنم میرسه و سردی چسبناک هوا میماسه به تنم، دستام که زیر‌ِ بارِ گرفتنِ این چند تا کیفِ همرام خسته شده اما اوووووونقد توی خلسه هستم که حتی حس عوض کردن جای کیف‌ها توی دستم رو هم ندارم، کتابایی که دوست داشتم بخونم و نخوندم از جلوی چشام رد میشه، فیلمایی که باید می دیدم و ندیدم، صحنه‌های به یاد ماندنی فیلمایی که دیدم و توی ذهنم حک شده بود از جلوی چشام رد میشه، خاطرات تلخ و شیرین مشترک با دوستای انگشت‌شماری که در طول سالیان داشتم ووو

        بذارید خیالتون رو راحت کنم، میگن آدم وختی توی بستر مرگ میفته و دیگه از همه جا بریده و آماده‌ی مرگ شده و روحش داره میکَنه از بدن که بره به دنیای بالاتر، توی چند ثانیه‌ی کوتاه همه‌ی زندگیش به صورت یه فیلم کوتاه از جلوی چشمش رد میشه، باورتون میشه اگر بگم هر روز بعد از تدریس من حس میکنم روحم همونقدر سبک شده و در حال احتضارم و همه‌ی زندگیم و خاطرات به یاد موندنیم از جلوی چشمام رژه میره؟ باورتون میشه اگر بگم حس یه آدم محتضر رو دارم؟

        همین. خلاص... 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۲۴
        فروردين
        ۹۷

        در صورت رسول

        نه درازی باریک بود و نه کوتاهی خُرد، بل‌ که میانه‌ی این هر دو بود: راست‌اندامِ تمام‌پُشت. رویی داشت نه گرد و برآمده چون روی فربهان، و نه خشک و نزار چون روی نحیفان، بل که روی‌گردِ به قاعده بود: سپید و روشن و لطیف.چشمی داشت سپیده‌ها سپید و سیاهه سیاه، مژگانی راست به هم در رسته، دراز و بسیار. انگشتانش، هم از آنِ دست و هم از آنِ پای، درشت و بزرگ. کف‌های وی نرم چون حریر بود و چون از جای خود برخاستی و می‌رفتی، از چستی همانا که مرغ بود که می‌پرید. و در میان دو کتفش، مهر نبوت بودی.


        در سیرت رسول 

        و او خود خاتم پیغامبران و مهتر عالمیان بود و در سَخا از همه بهتر بود و در شجاعت از همه بیشتر بود و در فصاحت از همه نیکو‌تر و تمام‌تر بود و در عهد و پیمان از همه درست‌تر بود و در خوی و خلق از همه نیکوتر بود و در تعیّش با مردم از همه بزرگ‌تر. بر بدیهه، چون وی را بدیدندی، از وی هیبت داشتندی و چون با وی مخالطت کردندی،‌ وی را چون جان و دل دوست گرفتندی. نه پیش از وی، مثل وی کسی توانستندی دیدن و نه بعد از وی، کسی مثل وی تواند یافتن.


        متن نوشته شده توسط رفیع‌الدین اسحاق ابن محمد همدانی


        http://vaghef.moflog.com/?p=1163

        • سید نورالله شاهرخی
        ۲۳
        فروردين
        ۹۷

        چن وخ پیشا، از یکی از دانشجویان محترم سؤال پرسیدم، اول گفت بلدم و بعد چندین و چند سؤال ازش پرسیدم بلد نبود و طبیعتاً دو منفی گرفت. برام شعر فرستاده توی تلگرام با این مضمون :


        هر آنکس عاشق است از جان نترسد

        یقین از بند و از زندان نترسد

        دل عاشق بود گرگ گرسنه

        که گرگ از هی هی چوپان نترسد


        اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ

        اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ

        اگر ملک سلیمانت ببخشند

        در آخر خاک راهی عاقبت هیچ


        ینی اینکه اولاً ازت نمی‌ترسم، ثانیاً فکر نکن کسی هستی، عاقبت کار همه‌ی ما مرگه!

        ینی میخام بگم که همچین دانشجوایی هم داریم که با گرفتن دو منفی، که قابل جبران هم هست، تا مرز یأس فلسفی میرن! 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۲۲
        فروردين
        ۹۷

        من خب بنا به عللی خارج از اراده‌ی خودم، کلاسای روز 14 و 15 فروردین رو تشکیل ندادم، اونوخ مسؤول آموزش دانشکده تعریف می‌کرد که توی اون دو روز هیشکی توی دانشکده نبوده، بعد راننده سرویس‌های دانشگاه اومده بوده ازش پرسیده بوده که امروز کلاسی هست آیا و اینکه تا چه ساعتی باید برای بردن دانشجویان منتظر بمونه. بعد ایشون میگفت که رانندهه با نگرانی ازش میپرسیده که شاهرخی هم نیومده ینی؟ میگفت منم خواستم اذیتش کنم بهش گفتم با یکی از دانشجویان تماس گرفته گفته کلاس 6 تا 8 عصر رو میخام تشکیل بدم، بنابراین باید بمونی حالا حالاها :-|

        ینی میخام بگم من اهرم فشار و لولو خورخوره برای فقط دانشجویان نیستم! هر کسی میخاد کسی رو بترسونه از من در این راستا استفاده می‌کنه متأسفانه :-|


        پ. ن : با توجه به باخت دیشب بارسلونا از رُم و حذفش از لیگ قهرمانان، امروز به دانشجویان کلاسام می‌گفتم همه‌تون به طور دیفالت یه منفی رو در کارنامه دارید، اگر موفق به جوابگویی به پرسشا بشید حداکثر میتونید اون منفی رو پاک کنید و خبری از مثبت نیست امروز! هر کی هم بگه طرفدار رئال هستم سه منفی براش می‌زنم!

        پ. ن. ٢ : ایششششالا که امشب هم رئال حذف بشه (با مشت‌های گره کرده به سینه می‌کوبد و به آسمان نگاه می‌کند/مزاح). 


        اینم همین امروز، نمای پشت دانشکده ادبیات دانشگاه آیت‌الله العظمی بروجردی 

        اگر توی ذوقتون نمیخوره باید بگم شقایق‌ها خودرو و حاصل رها کردن باغچه‌ی پشت دانشکده هستن :-|

        با تشکر از دو دانشجوی محترمی که این دو تصویر رو در اختیار من گذاشتن. 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۲۱
        فروردين
        ۹۷

        اونوخ یکی از ویژگی‌های اخلاقی من اینه که وختی از چیزی خوشم میاد و به وجدم میاره، حتتتتتتتتمن دوس دارم این وجد و شور رو با دیگران به اشتراک بذارم، ینی لذتی که از خود اون چیز می‌برم چند برابر میشه وختی وجد دیگران رو می‌بینم. 

        شاید نصف بیشتر مطالب وبلاگ و کانال تلگرامی برای این نوشته می‌شه که چیزی منو به وجد میاره و من میخام اون حس رو با بقیه مشترک بشم. 

        بعد، طرف مقابلشم هست، ینی وختی چیزی رو خییییییلی دوس دارم و ازش لذت می‌برم اگر به هرررررر دلیلی نشه به دیگران معرفیش کنم و فقط برای خودم نگهش دارم خییییییلی اذیت میشم که فقط خودم لذت بردم و مجبورم این لذت بردن رو مکتوم و مخفی نگه دارم توی دلم. مث آدمی میشم که چیزی توی شکمش منفجر شده و مجبوره خودشو سالم و معمولی نگه داره و وانمود کنه هیچ اتفاق خاصی نیفتاده. یه همچین آدمی هستم من.

        اونوخ یکی از دلایلی که باعث میشه تصمیم بگیرم که عامل لذت خودم رو مخفی کنم، سوءبرداشت‌هایی هست که ممکنه دیگران بکنن. مثلاً فرض کنید کسی که خیلی هم آدمِ همچین، علیه‌السلامی نیست یا تفکرات سیاسی نادرستی داره، یه سخنرانی کرده یا اثر هنری‌ای به وجود آورده که واقعاً برجسته هست، مشکل جامعه‌ی بدبین ما اینه که اگر شما اینو معرفی کنید، کسی به اونچیزی که معرفی کردید کاری نداره و شما رو وصل میکنن به تفکرات سیاسی یا اخلاقی اون آدم، میگن معرفی کردن این یک اثر، به معنای اینه که داره همه‌ی شخصیت اون یکنفر رو تأیید میکنه، به اصطلاح به ما قال، کاری ندارن و گیر میدن به مَن قال. این باعث میشه در خیلی از موارد اون شاهکارها رو معرفی نکنم چون مطمئنم که چنین عواقب و برداشت‌هایی رو به دنبال خودش داره. اینو گفتم که در جریان باشین که در چنین مورادی خیلی بابت مخفی نگه داشتن اون اثر زجر می‌کشم!

        الانم گفتم اگه نمی‌تونم شما رو در لذت یک اثر شریک کنم، لااقل دخیلتون کنم در رنج ناشی از مخفی کردن یک اثر!!! 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۲۱
        فروردين
        ۹۷

        میگم دانشجوی آ، درس خوندی؟ بپرسم؟ میگه نه. 

        اسامی رو تا آخر کلاس که 35 نفر هست میخونم و معین میشه که کی خونده و کی نخونده. حالا میخام از کسانی که خوندن، بپرسم. رو میکنم به همون دانشجوی آ، میگم از 1 تا 35، بگو.

        منظورم اینه که شماره‌ی یه دانشجو توی لیست رو بگو که از اون دانشجو بپرسم. 

        میگه من که گفتم نخوندم :-|

        فکر کرده بود این 1 تا 35 که من گفتم هم یه سؤال درسیه و دارم ازش درس میپرسم. واسه همین میگفت من که گفتم نخوندم .. 

        • سید نورالله شاهرخی
        ۲۰
        فروردين
        ۹۷

        1 - بررسی موارد ذیل : 

        • تعریف، محتوا و ویژگی‌های قواعد آئین دادرسی مدنی از لحاظ آمره یا تخییری بودن و نیز از لحاظ عطف بما سبق شدم یا نشدن

        دانلود کنید (زمان 80 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 20 مگابایت)


        2 - بررسی موارد ذیل :

        • رفع اشکال شماره مطلب 19 تا 45 از کتاب منبع.
        • موارد انتقال و زوال دعوا
        دانلود کنید (زمان 74 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 18 مگابایت)

        3 - بررسی موارد ذیل به ترتیب فایل‌های صوتیِ قرار داده شده : 

        1. رفع اشکال شماره مطلب 46 تا 89 از کتاب منبع.
        2. بیان معنا و ارائه‌ی توضیح در خصوص ذی نفع بودن و ذی سمت بودن به عنوان دو شرط از شرائط اصلی اقامه‌ی دعوا و مقایسه‌ی این دو مفهوم با یکدیگر.
        1. دانلود کنید (زمان 17 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 4 مگابایت)
        2. دانلود کنید (زمان 38 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 9 مگابایت)

        4 - بررسی موارد ذیل : 

        • رفع اشکال مطالب خودخوان (20 دقیقه‌ی اول فایل).
        • از دقیقه‌ی 21 به بعد - بررسی تطبیقی مفاهیم قائم مقامی و نمایندگی‌های قانونی و قضایی و قراردادی.

        دانلود کنید (زمان 64 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 15 مگابایت)


        5 - رفع اشکالات خودخوان از جمله :

        • تفاوت دعوای لعان و دعوای نفی ولد (7 دقیقه‌ی اول فایل).
        • بیان تعارض مواد 39، 40 و 43 قانون آیین دادرسی مدنی در خصوص تأثیر استعفای وکیل بر توقیف دادرسی و چگونگی رفع این تعارض (از دقیقه‌ی 20 تا 37).
        • تفاوت مهلت و مرور زمان (از دقیقه‌ی 49 تا 51).
        • رفع اشکالات مربوط به خودخوان تصرف عدوانی.

        دانلود کنید (زمان 77 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 18 مگابایت)


        6 - بررسی موارد ذیل :

        • اهلیت اقامه‌ی دعوا ( از ابتدا تا دقیقه‌ی 20 ).
        • حق چیست و به چند دسته تقسیم می‌شود؟
        • بررسی انواع حقوق عینی و دینی ( از دقیقه‌ی 20 تا 50 ).
        • تقسیم دعاوی به عینی، شخصی و مختلط ( از دقیقه‌ی 59 تا پایان ).

        دانلود کنید (زمان 92 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 22 مگابایت)


        7 - 

        تدریس موارد ذیل : 

        • بررسی دعوای منقول و منقول و بیان ارتباط این تقسیم‌بندی با تقسیم‌بندی دعاوی به عینی و شخصی ( از ابتدا تا دقیقه‌ی 28 ).
        • از ابتدای دعاوی مالکیت و تصرف تا پایان دلیل حمایت مقنن از متصرف سابقی که ممکن است غاصب هم باشد، مِن جمله، نقش سند مالکیت در دعوای تصرف عدوانی ( از دقیقه‌ی 28 تا دقیقه‌ی 53 ).

        پاسخ به اشکالات خودخوان در خصوص :
        •  استثنائات اصل صلاحیت محلی دادگاه محل اقامت خوانده ( از دقیقه‌ی 56 تا پایان ).
        • تفاوت منافع ممکن‌الحصول با عدم‌النفع ( از دقیقه‌ی 75 به بعد ).

        دانلود کنید (زمان 84 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 20 مگابایت)


        8 - 

        تدریس موارد ذیل :

        • بررسی تفاوت دعوای تصرف عدوانی با خلع ید و تخلیه‌ی ید و ایجاد مزاحمت و ممانعت از حق ( از ابتدا تا دقیقه‌ی 18 ).
        • اگر خواهان ابتدا دعوای مالکیت علیه خوانده طرح کرده و شکست بخورد و سپس اقدام به طرح دعوای تصرف عدوانی کند و یا بالعکس، دادگاه چه تصمیمی اتخاذ خواهد کرد؟ چرا؟ ( از دقیقه‌ی 18 تا دقیقه‌ی 28 ).
        • آیا می‌توان علیه شخص امین، اعم از مستأجر و غیره دعوای تصرف عدوانی اقامه نمود؟ ( از دقیقه‌ی 28 تا دقیقه‌ی 55 ).

        پاسخ به اشکالات خودخوان در خصوص :
        • ادامه‌ی استثنائات اصل صلاحیت دادگاه محل اقامت خوانده از جمله موارد ذیل : ( از دقیقه‌ی 63 به بعد ).
        • منظور از سند لازم‌الاجرا چیست و این مفهوم چه رابطه‌ای با سند رسمی دارد؟ ( از دقیقه‌ی 66 به بعد).
        • دستور موقت چیست و چه دادگاهی صلاحیت رسیدگی به آن را دارد؟ ( از دقیقه‌ی 73 به بعد ).

        دانلود کنید (زمان 87 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 21 مگابایت)


        9 - 

        تدریس موارد ذیل : 

        • ادامه‌ی طرح دعوای تصرف عدوانی علیه امین : امکان طرح دعوای تصرف عدوانی علیه مستأجر ( از دقیقه‌ی 11 تا دقیقه‌ی 14 ).
        • بیان معنای تبصره‌ی ماده‌ی 171 قانون آیین دادرسی مدنی ( از دقیقه‌ی 14 تا دقیقه‌ی 22 ).
        • آیا شخص امین می‌تواند علیه دیگران اقامه‌ی دعوای تصرف عدوانی کند؟ ( از دقیقه‌ی 28 تا دقیقه‌ی 34 ).
        • بررسی امکان طرح دعوای تصرف عدوانی در اموال منقول و در امور کیفری ( از دقیقه‌ی 35 تا دقیقه‌ی 43 ).
        • تقسیم دعاوی به مالی و غیر مالی ( از دقیقه‌ی 45 تا پایان ).

        دانلود کنید (زمان 69 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 16 مگابایت)


        10 - 

        تدریس موارد ذیل : 

        •  بیان مقدمات مربوط به صلاحیت.
        • صلاحیت ذاتی، صنف، نوع و درجه‌ی مراجع رسیدگی ( از ابتدا تا دقیقه‌ی 18 ).
        • ویژگی قواعد مربوط به صلاحیت ذاتی چیست؟ ( از دقیقه‌ی 21 تا دقیقه‌ی 31 ).
        •  اگر رأی از مرجعی صادر و سپس قطعی شود که صلاحیت ذاتی ندارد چه باید کرد؟ ( از دقیقه‌ی 32 تا دقیقه‌ی 41 ).

        دانلود کنید (زمان 58 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 14 مگابایت)


        11 - 

        تدریس موارد ذیل : 

        • منظور از صلاحیت نسبی و محلی در امور مدنی. 
        • بیان اصل صلاحیت دادگاه محل اقامت خوانده و مستند قانونی و عقلیِ دال بر این اصل ( از ابتدا تا دقیقه‌ی 28 ).
        • اجرای اصل صلاحیت دادگاه محل اقامت خوانده در مورد اشخاص حقیقی ( از دقیقه‌ی 28 تا پایان ).

        دانلود کنید (زمان 61 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 15 مگابایت)


        12 - 

        تدریس موارد ذیل : 

        • منظور از اقامتگاه انتخابی و بررسی احکام و آثار آن. ( از ابتدا تا دقیقه‌ی 23 ). 
        • اجرای اصل صلاحیت دادگاه محل اقامت خوانده نسبت به اشخاص حقوقی. ( از دقیقه‌ی 23 تا دقیقه‌ی 53 ).
        • هر گاه خوانده در ایران اقامتگاه نداشته باشد یا خواهان نتواند آن را تعیین کند، اصل صلاحیت دادگاه محل اقامت خوانده چگونه اجرا می‌شود؟ ( از دقیقه‌ی 53 تا 58 ).
        • آغاز بحث مربوط به استثنائات اصل صلاحیت دادگاه محل اقامت خوانده - در خصوص اموال غیر منقول ( از دقیقه‌ی 61 تا دقیقه‌ی پایان ).

        دانلود کنید (زمان 80 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 19 مگابایت)


        13 - 

        مطلب اخلاقی : امر به معروف کنید هر چند خودتان به آن معروف عمل نکرده باشید و نهی از منکر کنید هر چند خودتان از همه‌ی آن منکر اجتناب نکرده باشید ( بیان حدیث نبوی و توضیحاتی در مقام تفسیر این حدیث ) ( از ابتدا تا دقیقه‌ی 16 ).

        تدریس موارد ذیل : 

        • چرا رسیدگی به دعوای راجع به مال غیرمنقول در صلاحیت دادگاه محل وقوع مال غیرمنقول قرار داده شده است؟ ( از دقیقه‌ی 16 تا دقیقه‌ی 18 ). 
        • دادگاه صالح به رسیدگی به دعاوی راجع به ترکه‌ی متوفی کجاست؟ ( از دقیقه‌ی 18 تا دقیقه‌ی 30 ).
        • دادگاه صالح به رسیدگی به دعاوی راجع به شرکت‌ها کجاست؟ ( از دقیقه‌ی 31 تا دقیقه‌ی 35 ).
        • دادگاه صالح به رسیدگی به دعاوی راجع به توقف و ورشکستگی کجاست؟ ( از دقیقه‌ی 35 تا دقیقه‌ی 42 ).
        • دادگاه صالح به رسیدگی به دعاوی راجع به اعسار کجاست؟ ( از دقیقه‌ی 42 تا دقیقه‌ی 55 ).
        • دادگاه صالح به رسیدگی به دعاوی راجع به خسارت کجاست؟ ( از دقیقه‌ی 57 تا دقیقه‌ی 67 ).
        • تعریف دعاوی طاری و بیان مصادیق آن (دعوای اضافی، متقابل، ورود ثالث و جلب ثالث ( از دقیقه‌ی 67 تا پایان ).

        دانلود کنید (زمان 83 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 20 مگابایت)


        14 – 

        تدریس موارد ذیل

        • دادگاه صالح به رسیدگی به دعاوی طاری کجاست؟ ( از ابتدا تا دقیقه‌ی 20 ).

        • دادگاه صالح به رسیدگی به اختلافاتی که هنگام اجرای حکم بروز می‌کند کجاست؟ ( از دقیقه‌ی 20 تا دقیقه‌ی 29 ).

        • دادگاه صالح به رسیدگی به دعاوی راجع به ابطال دستور اجرای اسناد رسمی یا لازم‌الاجرا کجاست؟ ( از دقیقه‌ی 30 تا دقیقه‌ی 37 ).

        • دادگاه صالح به رسیدگی به دعاوی راجع به اسناد ثبت احوال کجاست؟ ( از دقیقه‌ی 37 تا دقیقه‌ی 40 ).

        • دادگاه صالح به رسیدگی به درخواست دستور موقت ( دادرسی فوری ) کجاست؟ ( از دقیقه‌ی 40 تا دقیقه‌ی 49 ).

        • دادگاه صالح به رسیدگی به درخواست تأمین دلیل کجاست؟ ( از دقیقه‌ی 51 تا دقیقه‌ی 56 ).

        • دسته‌ی دوم از استثنائات وارد بر اصل صلاحیت محلی دادگاه محل اقامت خوانده : بیان مواردی که خواهان حق دارد دادگاهی غیر از دادگاه محل اقامت خوانده را برای رسیدگی انتخاب کند ( از دقیقه‌ی 57 تا پایان ).

        دانلود کنید (زمان 67 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 16 مگابایت)


        15 – ( جدید )

        مطلب اخلاقی : سه سکانس از زندگی پیامبر اسلام (ص) ( از ابتدا تا دقیقه‌ی 4 ).

        تدریس موارد ذیل : 

        • دسته‌ی سوم از استثنائات وارد بر اصل صلاحیت محلی دادگاه محل اقامت خوانده : مواردی که  با تراضی طرفین دادگاهی انتخاب شود که صلاحیت ندارد ( از دقیقه‌ی 4 تا دقیقه‌ی 45).

        • اگر دعوا در دادگاهی مطرح شود که صلاحیت محلی نداردو توافق صریحی هم در این مورد بین اصحاب دعوا وجود ندارد چه باید کرد؟ ( از دقیقه‌ی 46 تا دقیقه‌ی 54 ).

        • آیا رای صادره از دادگاهی که صلاحیت محلی ندارد قابل اجراست؟ ( از دقیقه‌ی 54 تا دقیقه‌ی 58 ).

        • آغاز مباحث مربوط به اختلاف در صلاحیت و سلب صلاحیت ذاتی دادگاه برای رسیدگی به موضوع به موجب قانون جدیدالتصویب ( از دقیقه‌ی 61 تا پایان ).

          دانلود کنید (زمان 70 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 17 مگابایت)


          16 – ( جدید )

          تدریس موارد ذیل : 

          •  اختلاف در صلاحیت چه زمانی محقق می‌شود؟ ( از دقیقه‌ی 2 تا دقیقه‌ی 11 ).

          • انواع اختلاف در صلاحیت کدامند؟ ( از دقیقه‌ی 11 تا دقیقه‌ی 20 ).

          • مراجع حل اختلاف در صلاحیت کجا هستند و هر کدام به چه موردی رسیدگی می‌کنند؟ ( از دقیقه‌ی 20 تا پایان ).

            دانلود کنید (زمان 68 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 16 مگابایت)


            17– ( جدید )

            تدریس موارد ذیل : 

            • ادامه‌ی مبحث مربوط به مراجع حل اختلاف در صلاحیت کجا هستند و هر کدام به چه موردی رسیدگی می‌کنند؟ ( از ابتدا تا پایان ).

              دانلود کنید (زمان 8 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 1 مگابایت)


              زمان و مکان تدریس :

              نیمسال دوم سال تحصیلی 95 - 94 ؛ دانشگاه لرستان - شهر خرم‌آباد

              منبع معرفی شده جهت مباحث رفع اشکال (خودخوان) :

              دوره‌ی بنیادین آئین دادرسی مدنی - تألیف عبدالله شمس - جلد اول

              فایل‌های صوتی تدریس این درس به صورت کامل در وبلاگ قرار گرفت.

              فایل‌های صوتی تدریس دروس مختلف توسط من ، به صورت هفتگی ( در روزهای یکشنبه ) در وبلاگ قرار خواهد گرفت. در صورت بقای عمر البته !

              • سید نورالله شاهرخی
              ۱۹
              فروردين
              ۹۷

              توی یکی از دانشگاه‌ها ساعت اختصاص داده شده برای نماز و نهار، یکساعت هست، بعد من کلاس قبلیم طول کشید و عملاً فرصت نشد نماز رو در اول وقت و قبل از شروع کلاسای عصر بخونم، رفتم کلاس ساعت اول عصر رو برگزار کردم و در فاصله‌ی بین ساعت اول و دوم عصر، نمازم رو توی خود دانشکده خوندم و محیط طوری بود که چند تا از دانشجویان هم منو دیدن که دارم این وقت، نماز میخونم. حالا اینو داشته باشید تا بعد.

              چند هفته بعد بحث شد ینی دانشجویان از من تقاضا کردن که ساعت کلاسای عصر رو یکساعت زودتر برگزار کنیم که از اونور دانشجویان زودتر برن خوابگاه، من نپذیرفتم و گفتم اگر یکساعت بکشیم عقب، میخوره به ساعت اذان و نماز. قصدم هم از گفتن این جمله این نبود که بگم ینی من نمازم همیشه اول وقته و نمیخام نماز اول وقت رو از دست بدم، بیشتر منظورم این بود که ممکنه از نظر دانشگاه قابل قبول نباشه که توی ساعت نماز، ما دانشجویان رو اجبار کنیم بیان کلاس. می‌بینم یکی از دانشجویان محترم برگشته میگه استاد شما که بیشتر اوقات، نمازاتون اول وقت نیست، حالا اینم روش :-| ینی مبهوت شدم اصن! گفتم والا شما فقط یه بار منو دیدید که نمازم اول وقت نبود، اونم به علت طول کشیدن کلاس قبلیم بود، حالا چطور به این نتیجه رسیدید که من بیشتر اوقات نمازام اول وقت نیست؟

              حالا این قضیه که زیاد جدی نبود و حرفی بود و گذشت، منم کار زشتی نکرده بودم، فقط نمازم اول وقت نبود، منتها میخام از این قضیه اینطور نتیجه بگیرم که خدا نکنه دانشجویی واقعاً کار زشتی از معلمش ببینه، معلم هم بالاخره انسان هست و معصوم نیست، ممکنه بضی وختا واقعاً کار زشتی در هر زمینه‌ای بکنه، منتها وای به روزی که دانشجویی تصادفاً اون کار رو ببینه، دیگه واویلا میشه، ینی کاری میکنن که اون معلم باید دانشگاه رو بذاره و فلنگ رو ببنده :-| هر چیزی که دیدن هزار تا میذارن روش و بین دانشجویان پخش میکنن، هر کس هم بشنفه قبول میکنه؛ اونم با چه استدلالی؟ همون استدلال معروف : تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها...

              + سوءتفاهم برای این دانشجوی محترم نشه یه وخ خدای ناکرده، این نتیجه‌گیری‌ای که من کردم در پایان عرائضم، اصلاً ربطی به فرمایش اون دانشجوی محترم نداره، منظورم هم این نیست که اون دانشجوی محترم، پشت سر من چیزی گفته، این نتیجه‌گیری یه چیز کلی بود و ربطی به ماجرای نماز و اینا نداشت اصن. 

              • سید نورالله شاهرخی
              ۱۸
              فروردين
              ۹۷

              اول - تب و مرگ

              ازش میپرسم خوندی؟ بپرسم؟ میگه با افتخار خوندم، بپرس. سوال اول رو می‌پرسم، میگه اَی استاد این دو صفحه‌ی آخر رو نخوندم، میگم باشه، یک صفحه‌ی دیگه میام عقب، یک سؤال دیگه میپرسم، باز هم بلد نیست، یک صفحه‌ی دیگه میام عقب و میگم سؤال سوم، میپرسم، باز هم بلد نیست، میگه نه از فلان‌جا بپرس، میگم از هر جا که دوس داشته باشم می‌پرسم دو منفی براش گذاشتم :-| یکی بخاطر اینکه بلد نبود، یکی هم بخاطر اظهارات کذب، مبنی بر اینکه گفت خوندم و بعد بلد نبود جواب بده. یکی از دانشجویان میگه استاد چون گفت با افتخار خوندم حقشه سه منفی براش بذاری :-)

              آخر ساعت اومده اصرار و اصرار که از فلان مبحث ازم بپرس، اگر بلد نبودم یه منفی دیگه بذار اگر هم بلد بودم یکی از اون دو منفی رو پاک کن، دانشجویان دیگه هم اون دور و بر حضور داشتن و وساطت کردن که استاد معامله‌ی منصفانه‌ای هست، قبول کن :-| میگم باشه، ایندفه از همون مبحثی که خودش گفت میپرسم، بازم بلد نیست! یه منفی دیگه هم گذاشتم، شد سه منفی در یک جلسه :-| حالا باز اصرار و اصرار که استاد اشتباه کردم این معامله رو کردم، لطف کن همون دو منفی‌ای که داخل کلاس گرفتم رو بذار :-| میگم باشه و اون منفی سوم رو پاک کردم!

              ینی میخام بگم بعضی از دانشجویان رو باید به مرگ بگیری که به تب راضی بشن :-|


              دوم - یک بام و دو هوا 

              با موبایل ور میره، طبق قواعد کلاسم براش منفی میذارم، میگه داشتم ساعت رو چک میکردم، میگم اگه بخام اینجور بهونه‌هایی رو قبول کنم از فردا هر کسی هم که توی کلاس مشغول پیام دادن هست میگه دارم ساعت چک می‌کنم، میگه بابا استاد اینجوری نیست که فکر میکنی، سر کلاسای دیگه هم که اساتید کار با موبایل ندارن، خود دانشجویان رعایت میکنن و با موبایل بازی نمی‌کنن شما چرا انقد سخت می‌گیری؟ میگم اولاً تجربه‌ی من ثابت کرده که اینجوری نیست که خود دانشجویان رعایت کنن، اگر قاعده‌ای در کار نباشه مدام سرشون توی موبایل هست، ثانیاً بالاخره هر معلمی یه قواعدی داره. باز میگه استاد اگر قاعده هست پس چرا برای همه نیست؟ میگم چطور برای همه نیست؟ میگه الان اون ردیف آخر، مدام موبایل درمیارن و سرشون توی موبایل هست، با اونا کار نداری ما که جلو می‌نشینیم مدام گیر میفتیم.

              الان تا همین جا حواستون به یه تناقض بسیار بسیار عجیب توی فرمایشات این دانشجو بود؟ از یه طرف میگه خود دانشجویان رعایت میکنن و با موبایل بازی نمی‌کنن، از یه طرف دیگه میگه علیرغم اینهمه سفت گرفتن من در مورد استفاده از موبایل توی کلاس، باز اون ردیف آخر سرشون توی موبایل هست. پس معلوم شد حتی با وجود ضمانت‌اجرای منفی باز خیلیا رعایت نمی‌کنن چ رسد به اینکه ضمانت اجرایی هم در کار نباشه.

              به هر حال بهش میگم من مسؤول کسانی هستم که می‌بینم دارن استفاده می‌کنن از موبایل و منفی هم براشون میزنم، کسی رو که نمی‌بینم دیگه من مسؤولش نیستم، خودشون ضرر میکنن، نهایتاً با نارضایتی قبول میکنه و ازم جدا میشه.

              اونوخ توی دو ساعت بعدش چون کلاس شلوغ هست، اون ردیف آخر هم کاملاً پر میشه، پوزیشن بدن دانشجویانی که ردیف آخر می‌شینن و نحوه‌ی نگاه کردنشون به پایین، کاملاً گویای اینه که دارن از موبایل استفاده می‌کنن منتها چون از نقطه‌ی دید من معلوم نیست، این هفته‌های قبل زیاد کاریشون نداشتم، اون روز چون این مباحث پیش اومد گفتم من باید اینا رو دستگیر کنم و نباید بذارم قِسِر در برن، هیچی دیگه یکی دو دفه بطور ناگهانی پا شدم و دیدم یکیشون نه تنها داره چت میکنه بلکه کم مونده حتی بزنه زیر قهقهه از بس که اون چیزی که داره مینویسه خنده‌دار هست :-| براش منفی گذاشتم.

              ینی میخام بگم این توهم که اگر معلم، قاعده وضع نکنه در مورد امور انضباطی، خود دانشجویان رعایت میکنن، در مورد خیلی از دانشجویان، متأسفانه صدق نمی‌کنه، وگرنه اولویت خود من اینه که معلم نقش ناظم رو پیدا نکنه و فقط به تدریس خودش برسه، ولی متأسفانه اگر معلم، شل بگیره، کلاً کلاس رو از دستش درمیارن.

              • سید نورالله شاهرخی
              ۱۷
              فروردين
              ۹۷

              چترِ آزادی


              ماشین پلیس یکی از تظاهرکنندگان رو زیر میگیره


              توی اون موقع‌ها که فضای مجازی نبود، مردم اینجوری با هم ارتباط میگرفتن، فقط اونی که نوشته حاضرم با خواهرانی که توی عشق شکست خورده‌ن مکاتبه کنم! یکی دیگشون نوشته کلاً با هر خواهر یا برادری که توی عشق شکست خورده حاضر به مکاتبه هستم :-| طرف دیگه فک کنم شکست خیلی سختی خورده ;-) ولی به نظرم خیلی هیجان انگیز هست که آدم با یه دوست نادیده ارتباط مکاتبه‌ای داشته باشه، بری نامه پست کنی و روزها منتظر بمونی تا جوابش بیاد!!! 


              • سید نورالله شاهرخی
              ۱۶
              فروردين
              ۹۷

              اونچه در حالت ایده‌آل هست اینه که توی این تصویر می‌بینید، معلم باید شعله‌ای افروخته در سر داشته باشه و دانشجویان رو افروخته کنه و بفرسته بیرون از کلاس مثلاً.

              اونچه در واقعیت هست اینه که 99 درصد دانشجویان بجای شمعی خاموش با فیتیله‌ای بر سر منتظر روشن شدن، با سطلی پر از آب نشستن سر کلاس. منتظرن تا معلمی بیاد سر کلاس و دغدغه‌ی روشن کردن داشته باشه تا با انحاء مختلف اون سطل آب رو روونه‌ی سر معلم کنن و اون شعله رو خاموش کنن. (پروندن کنایه‌های بی مزه سر کلاس بخصوص کلاسای مختلط، مقاومت در درس نخوندن، توهین و تهمت به معلمِ شعله بر سر پشت سر و دولا راست شدن در مقابلش جلوش و...)

              البته اینم باید بگم، در سمت مقابل هم مواردی وجود داره که خود اون معلم هم اصن با سطل آب وارد کلاس میشه و فیتیله‌ای هم اگر در سر دانشجویی هست رو خیس میکنه به نحوی که دیگه اصن نمیشه روشنش کرد (از طریق وجدان کاری نداشتن در تدریس، بی توجهی نسبت به دانشجویان درسخون، عدم رعایت عدالت در تصحیح اوراق امتحانی و... ) 

              • سید نورالله شاهرخی
              ۱۴
              فروردين
              ۹۷

              رفته بودیم پارک، یکی از این سرسره هایی که جنسشون از پلاستیک فشرده هست گذاشته بودن وسط پارک، سه تا سرسره‌ی متصل به هم بود در واقع. یکی از این سرسره ها یه حالت طاقدیس (برآمدگی منحنی دار) وسطش داشت که مثلاً هیجان ماجرا بیشتر بشه. اونوخ پسر دخترای کوچیک داشتن بازی می‌کردن. دو تا از پسرا که شاید مثلاً پنجم شیشم ابتدایی بودن، میخواستن از روی اون سرسره‌ی منحنی ار بیان پایین، هر بار که هی از پله‌ها میرفتن بالا، اگر دختر بچه‌ای جلوشون بود میگفتن کثافتا برید کنار، این سرسره مال دخترا نیست، دخترا از اون یکی سرسره بیاید پایین و اشاره میکردن به اون سرسره‌ی که ساده بود و منحنی نداشت. چند بار هی خواستم بکِشَمِشون پایین و توجیهشون (‌‌‌!) کنم که شما بچه‌اید دخترا هم بچه‌ن و همه حق دارن بازی کنن ولی نکردم اینکار رو. کاش انجام می‌دادم.

              میخام بگم نمی‌دونم اینا چجوری تربیت میشن که از همین سنین پایین یه اینجور تبعیضات جنسیتی میره توی مُخشون که نه مستند شرعی داره و نه عقلی. کاش یاد می‌گرفتیم نه به اسم روشنفکری و برابری جنسیتی بیفتیم توی دام فساد اخلاقی و نه به اسم اسلام، عرف‌های غلط جامعه رو که هیچ منشأ اسلامی هم نداره توجیه کنیم. می‌ترسم اینا با همین دید بزرگ شَن و بعدم یا خودشون یا کسانی که باهاشون برخورد دارن مستند این دید رو مسائل اسلامی بدونن. 

              • سید نورالله شاهرخی
              ۱۳
              فروردين
              ۹۷

              یکی از اقوام با شور و شوق تعریف می‌کرد که توی عید رفته حافظیه شیراز و اونقد شلوغ بوده که باید از سر و کله‌ی ملت بالا می‌رفته تا دستش برسه به شیشه‌ی روی قبر و بتونه فاتحه‌ای نثار مرحوم حافظ بکنه! حتی گفت از زور ازدحام، با یه نفر هم دعواش شده! اونوخ میگفت هر جا میرفتیم اوووووونقد شلوغ بوده که باید دو سه ساعت وامیستادیم توی صف تا بریم داخل. بعد من ازش می‌پرسیدم خو این چ مسافرتی هست دیگه؟ با کمال بهت و حیرت جواب می‌داد که وااااا !!! خب آدم میره مسافرت یه چار نفر آدم ببینه، اگر همه جا خلوت باشه دیگه چ لذتی داره؟

              با خودم فک میکردم چققققققدر آدما با هم فرق دارن. من شیرین‌ترین مسافرت عمرم، شیراز بود، توی اردیبهشت با اردوی دبیرستان. شیراز رو تصور کنید توی اردیبهشت، بوی بهار نارنجی که توی همه‌ی خیابونا پیچیده بود دیوونه کننده بود اصن، مهمترین دلیل لذت بردن من از این سفر این بود که چون توی ایام مدارس بود، هر جا میرفتیم خلوت بود. میتونستی توی سکوت حافظیه و سعدیه و تخت جمشید بری به یه خلسه‌ی بی انتها، نوازش باد بر روی گونه‌های خودت رو حسسسس کنی و نفس عمییییییق بکشی و با زمزمه‌ی چند غزل، روح خودت رو وصل کنی به روح حافظ و سعدی از فراز قرون و اعصار... 

              به همین خاطره که از عید مسافرت رفتن متنففففرم. آخرین عیدی که مسافرت بودم یادم نیست و آخرین سیزده به دری که بیرون بودم، متجاوز از ده پونزده سال پیش بوده !!! تو رو خدا این عکس بالایی رو ببینید، مال قلعه‌ی فلک‌الافلاک خرم‌آباد هست توی همین عید نوروز 97. وجداناً جایی به این شلوغی، رفتن داره اصن؟

              + امسال خرم‌آباد به طرز بهت آوری شلوغ‌تر از سنوات اخیر بود توی نوروز، هر روز، عصر، همه‌ی خیابونای اصلی قفل بود. علت اینهمه اقبال چی بود واقعاً؟ هر سال، خرم‌آباد توی نوروز، تقریباً مثل تهران توی نوروز بود، امسال همه جاش مث همین عکس فوق بود :-\

              این تصویر، مال سیزده به در منه، همین امروز. کنج خونه، مشغول سر و کله زدن با فقها و اصولیون !!!

              • سید نورالله شاهرخی
              ۱۲
              فروردين
              ۹۷


              حضرت سجاد علیه السلام فرمود: 

              «انَّ عَمَّتی زَیْنَب کانَتْ تُؤَدّی صَلَواتِها مِنْ قِیام، الفَرائِضَ وَ النَّوافِلَ، عِنْدَ مَسیرِنا مِنَ الکُوفَةِ الَى الشّامِ، وَ فی بَعْضِ المَنازِل تُصَلّی مِنْ جُلُوسٍ لِشِدَّةِ الجُوعِ وَ الضَّعْفِ مُنْذُ ثَلاثِ لَیالٍ؛ لَانَّها کانَتْ تَقْسِمُ ما یُصیبُها مِنَ الطَّعامِ عَلَى الاطْفالِ، لِانَّ القَوْمَ کانُوا یَدْفَعُونَ لِکُلِّ واحِدٍ مِنّارغیفاً واحِداً مِنَ الخُبْزِ فِی الیَوْمِ وَ اللَّیلَة» 

              [همانا عمه‌ام زینب همه نمازهاى واجب و مستحب خود را در طول مسیر ما از کوفه به شام ایستاده مى خواند و در بعضى از منزل‌ها نشسته نماز خواند و این هم به جهت گرسنگى و ضعف او بود، زیرا سه شب بود که غذایى را که به او مى دادند میان اطفال تقسیم مى کرد، چون که آن مردمان (سنگدل) در هر شبانه روز به ما یک قرص نان بیشتر نمى دادند. ] [ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۶۲]

              ینی میخام بگم نماز انقد مهمه! بضیا به کوچکترین خواسته‌شون نمیرسن میگن حالا که خدا به حرف ما گوش نداد، مام به حرفش گوش نمیدیم! نماز تعطیل! ینی سر خدا هم منت میذارن. 


              این مطلب رو هم دیدم که خیلی جالب بود به نظرم، میگه بهترین مصداق عبادت، نه انجام کار، که ترک بعضی از کارهاست :

              باید دانست که عبادت دو جنبه دارد: جنبه فعل و جنبه ترک، و همان گونه که در مداواى یک بیمار پرهیز از برخى غذاها، مهمتر از انجام کارهاى لازم و خوردن دارو است، در باب عبادت و رسیدن به کمال انسانیت و هدف خلقت نیز ترک گناه مهمتر از بجاآوردن و انجام عبادت هاى بدنى و مالى است. از همین رو در روایات آمده است: «انَّ اشَدَّالعِبادَةِ الوَرَع» [اصول کافى، چاپ اسلامیه، ج ۳، ص ۱۲۹- ۱۲۶]

              ----------

              کلیه‌ی مطالب برگرفته از کتاب زینب علیهاالسلام عقیله بنی هاشم - هاشم رسولی محلاتی، نشر مشعر - صفحه 28 به بعد]

              • سید نورالله شاهرخی
              ۱۰
              فروردين
              ۹۷

              اول - کوهی ایستا

              روزی در جنگ صفین به چهره‌ی خود نقاب زده و بصورت یک فرد ناشناس در جلوی صفوف شامیان مبارز میطلبید پس از آنکه گروهی از مبارزان شام را بخاک هلاکت افکند معاویه بعمرو عاص گفت: این شجاع قویدل کیست؟ 

              عمرو گفت یا عبد الله ابن عباس است! و یا خود علی است. معاویه گفت چگونه میتوان تشخیص داد؟ 

              عمرو گفت: ابن عباس مرد شجاعی است ولی در مقابل حمله‌ی عمومی سپاهی به این انبوهی نمیتواند مقاومت کند تمام سپاهیان را فرمان حمله بده که از جای بجنبند و باین جنگجو حمله کنند اگر رو گردانید ابن عباس است و اگر ثابت و پا بر جا ماند علی است زیرا علی از تمام عرب اگر بمقابله اش برخیزند رو نمیگرداند چه رسد بسپاه تو [۱] . 

              معاویه برای آزمایش، فرمان حمله عمومی داد و تمام سپاه او بحرکت در آمد اما آن مبارز چون کوه آهنین در جای خود ثابت و بر قرار بود آنگاه فهمیدند که علی علیه السلام است که پیکار میکند لذا فرمان عقب نشینی دادند.


              دوم - زرهی بدون پشت

              به تصدیق دوست و دشمن علی علیه السلام کَرّارِ غیر فَرّار و اسد الله الغالب و غالب کل غالب بود، زره آنحضرت که بمنزله‌ی لباس جنگ او بود مانند پیشبندی فقط با چند حلقه در شانه‌های او بهم وصل میشد و بکلی فاقد قسمت پشت بود علت این امر را از وی سؤال کردند فرمود: من هرگز پشت بدشمن نخواهم نمود در اینصورت احتیاجی به پشت بند زره ندارم.


              سوم - هر جا بودم همانجا هستم. 

              در یکی از جنگها فرماندهان علی علیه السلام از آنحضرت پرسیدند که اگر جنگ مغلوبه شد و صفوف ما از هم پاشیده شد ما بعدا شما را کجا پیدا کنیم خوبست قبلا نقطه الحاقی تعیین شود تا همه بآن نقطه گرد آیند. علی علیه السلام فرمود شما مرا در هر کجا رها کنید من در همانجا خواهم بود و از جای خود تکان نخواهم خورد [٢] . 


              چهارم - اسبی معمولی

              یکی از اصحاب علی علیه السلام خدمت آن حضرت عرض کرد که برای میدانهای جنگ اسبی تندرو و چالاک ابتیاع کنید(بخرید) که چنین اسبی صاحب خود را در مهلکه‌ها نجات میدهد علی علیه السلام فرمود من هرگز از جلوی دشمن فرار نخواهم کرد تا با اسب تند رو از ورطه خطر دور شوم و دشمن فراری را نیز تعقیب نخواهم نمود تا بخواهم زودتر باو برسم بنا بر این مَرْکب من هر چه باشد اهمیتی ندارد [٣] .

              ----------

              [۱]: (۲۴۱) خود حضرت امیر علیه السلام نیز در نامه ای که بعثمان بن حنیف نوشته میفرماید: و الله لو تظاهرت العرب علی قتالی لما ولیت عنها - بخدا سوگند اگر تمام عرب به پشتیبانی یکدیگر بجنگ من برخیزند من از آنها رو گردان نمیشوم - نهج البلاغه نامه ۴۵. 

              [٢]: (۲۴۲) افکار امم. 

              [٣]: (۲۴۳) امالی صدوق مجلس ۳۲ حدیث ۴. 


              [همه‌ی مطالب برگرفته از کتاب علی کیست ؟ - فضل الله کمپانی - انتشارات دارالکتب الاسلامیه - صفحه‌ی ۲۴۸ به بعد]

              • سید نورالله شاهرخی
              ۱۰
              فروردين
              ۹۷

              اول – منبع درس:

              الف - منبع اصلی:

              قواعد فقه (بخش مدنی – مالکیت، مسؤولیت) – سید مصطفی محقق داماد.

              ب - منابع فرعی:

              ·         اصول قراردادها و تعهدات – مهدی شهیدی – انتشارات مجد.

              ·         فلسفه‌ی حقوق، جلد سوم – ناصر کاتوزیان – انتشارات شرکت سهامی انتشار.

              ج - چند سؤال

              ·         علت معرفی منابع فرعی چیست؟

              معرفی منابع فرعی به این دلیل است که ممکن است تمام مطالبِ تدریس شده در کلاس، در کتابِ معرفی شده به‌عنوان منبع اصلی وجود نداشته باشد؛ در این صورت، اگر دانشجو علاوه بر شنیدن مباحث کلاس، علاقه به دیدن منبع اصلی مطلب در کتب حقوقی داشته باشد، باید به منابع فرعی رجوع کند.

              ·         آیا خواندن کتاب، ما را از حضور در کلاس، بی‌نیاز می‌کند؟

              توجه داشته باشید که معرفی یک کتاب خاص به‌عنوان منبع، به این معنا نیست که لزوماً همه‌ی مطالبِ تدریس‌شده در کلاس، در کتابِ معرفی شده هم وجود خواهد داشت؛ قاعدتاً یکی از تمایزاتِ موجود میان دبیرستان و دانشگاه، همین است! به این معنا که خواندن کتابی که به‌عنوان منبع درس، معرفی شده، به‌هیچ‌وجه شما را از حضور در کلاس بی‌نیاز نمی‌کند.

              ·         آیا مطالبی که در کلاس تدریس می‌شود اما در کتاب نیست؛ جزو مباحث امتحان هستند؟

              بله؛ قطعاً! آن قسمت از مطالب که در کلاس تدریس شده اما در کتاب نیست یا در کتاب به‌طور خلاصه نوشته شده هم به همان نحو که در کلاس، تدریس شده جزو مطالب مورد سؤال در امتحان و نیز پرسش کلاسی هست و صرفاً مطالعه‌ی مطالب کتاب، کفایت نمی‌کند.

              دوم – طرح درس:

              همه‌ی طرح درس‌ها، در قالب یک فایل پی‌دی‌اف: دانلود کنید ( حجم : تقریباً 2.5 مگابایت )

              سوم - خودخوان:

              نکته‌ی اول منظور از خودخوان، قسمت‌هایی از کتابِ معرفی شده است که به لحاظ تنگی وقت ترم و سایر موارد متفرقه! موفق به تدریس آن نمی‌شویم اما به لحاظ اهمیت بحث، دانشجو باید آن‌ها را مطالعه کند، این مباحث در پرسش کلاسی مورد پرسش قرارگرفته و جزو امتحان پایان ترم هم مورد لحاظ قرار می‌گیرند؛ اگر در مورد این مباحث، اشکالی داشتید می‌توانید هر جلسه بپرسید.

              نکته‌ی دوم این فهرست، نهایی نیست؛ امکان حذف کردن از مطالب خودخوان، یا اضافه کردن به آن‌ها در طول ترم وجود دارد. خواندنِ خودخوان‌های فوق، برای امتحان کافی نیست؛ لیست نهایی در کلاس، به‌صورت هفته به هفته ارائه خواهد شد.

              با توجه به نکات فوق، فهرست مطالب خودخوان به‌قرار ذیل اعلام می‌شود:

              ردیف

              مبحث

              1

              قاعده‌ی ضمان ید

              2

              قاعده‌ی استیمان

              3

              قاعده‌ی تسبیب

              4

              قاعده‌ی غرور

              5

               قاعده‌ی تلف مبیع قبل از قبض

               

              چهارم – حذفیات:

              هر چیزی که تدریس نشده و جزو خودخوان‌ها هم نباشد!

              پنجم – سایر موارد:

               درس رو جدی بگیرید، چون از نظر من جدی هست. جدی‌ترین چیز زندگی در ایام دانشجویی.


              • سید نورالله شاهرخی
              ۰۹
              فروردين
              ۹۷

              برای بازدیدکنندگان محترم

              آقا مرتضی یکی از دانشجویان سابق من در دانشگاه آزاد اسلامی واحد خرم‌آباد هستن، کسانی که مطالب منو از طریق وبلاگ دنبال می‌کنن از ایشون شناخت دارن و نیاز به معرفی خاصی نیست، برای بقیه‌ی بازدیدکنندگان محترم وبلاگ و اعضای محترم کانال عرض می‌کنم ایشون از با استعدادترین دانشجویان در طول تدریس من هستن و شاید مثل ایشون در طول تدریس من به اندازه‌ی انگشتان یک دست وجود نداشته باشه که واحدهای متعددی با من داشتن و همشون رو هم 20 گرفتن، خیلی از اون بیستا هم بدون نیاز به اِعمالِ نمره‌ی فعالیت کلاسی و حاصل نمره‌ی خودِ برگه بوده؛ اما اونچه ایشون رو در نظر من خاص می‌کنه قطعاً علاوه بر استعداد و درسخون بودن، ادب، معرفت و قوه‌ی عقلانیتی هست که در ایشون سراغ دارم و در رفتار و سَکَناتِ ایشون موج میزنه. الان هم میدونم که قطعاً راضی به بیان این مطالب نیست اما بالاخره چون قراره همگی رو به دعوت کنم به ضیافتی که ایشون تدارک دیدن به ناچار باید از میزبان، شناخت کافی وجود داشته باشه. از ایشون بابت بیان این مطالب صمیمانه عذرخواهی میکنم و امیدوارم پذیرا باشن.

              به هر حال ایشون لطف کردن و یکی از بهترین عیدی‌ها در طول سنوات اخیر رو به من دادن و اون هم کامنتی است که مشروحش رو در ذیل مشاهده میفرمائید. این کامنت از حیث خاطره‌‌بازی با خاطرات مشترک، از حیث شیوه‌ی نگارش و از حیث خوندنی و سهل و ممتنع بودن، قطعاً یکی از تاپ تِن‌های (ده آیتم برگزیده) و شاید به جرأت یکی از تاپ فایو‌های (پنج آیتم برگزیده) کُل کامنت‌ها چه در وبلاگ سابق در بلاگفا و چه در وبلاگ فعلی توی بلاگ هست. حیفم اومد این کامنتِ عزیز برای من، فقط به شکل یه کامنت، در ذیل یکی از مطالب وبلاگ، باقی بمونه. این بود که تبدیلش کردم به یک پست جداگانه و همه‌ی شما رو دعوت میکنم به خوندنش. برای من که مثل یک داستان کوتاه جذاب و شیرین بود و بسیار خوشم اومد و بازم لازمه برای چندمین بار بگم که مفتخرم به داشتن همچین دانشجویی. یه معلم، اگر حاصل دوران تدریسش آشنایی با چند نفر معدود از اینچنین دانشجویانی باشه به نظرم باید کاملاً راضی باشه. همهٔ اون دانشجویان محترمی هم که یکسره مشغول توهین و تهمت هستن رو جبران می‌کنه تازه سَر هم میاد K

              تقسیم‌بندی کامنت، حاصل فعالیت من برای راحتت‌تر کردنِ خوندنِ متن هست.

               

              برای خودِ آقا مرتضی

              بسیار ممنونم ازت بابت این نوشته‌ی شیرین و به یاد موندنی. نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم. گفتنی‌ها رو در فوق عرض کردم. این کامنت رو مثل یک داستان، یک نَفَس خوندم و غرق شدم از شور زندگی. به زحمتی فکر کردم که بابت نگارش این کامنت کشیدی و حسابی شرمنده شدم. ممنونم ازت. عذرخواهی میکنم چند روزی پاسخ به تأخیر افتاد. سخت، مشغول مطالعه بودم و وختی هم وارد کاری میشم تا تمومش نکنم دست و دلم به انجام کار دیگری نمیره.

              اونقدر مطالب متعددی در این کامنت مطرح کردی که واقعاً من نمیدونم چجوری باید جواب اینهمه رو بدم، ترجیح میدم فقط بخونم و لذذذذذت ببرم. فقط اون آخرای کامنت، یه جاش گفتی که من کامنتای قبلی جنابعالی رو بی‌جواب گذاشتم. در حالی‌که اینجوری نیست، من الان کامنت بی جواب، توی قسمت مدیریت بلاگ ندارم، هر چی بوده همه رو جواب دادم، منتها شرمنده هستم که دیر جواب دادم و الان قطعاً جنابعالی یادت رفته کجا اون کامنتا رو گذاشتی که بری و جواباشو ببینی ولی بر فرض محال اگر جای اون کامنتا یادت می‌بود الان میتونستی جواباشو ببینی چون توی وبلاگ، منتشر شده. باز هم ممنون بابت این مطلب.

               

              اصل مطلب آقا مرتضی

              مقدمه:

              با سلام و عرض ادب خدمت شما استاد عزیز. امیدوارم که در پناه یزدان بی همتا خوب و خوش و سلامت باشید. مدت ها قبل به شما قول داده بودم که وبلاگ را بار دگر ترک نخواهم کرد ، چراکه ترک قبلی که شاید ناخودآگاه جهت تاملی عمیق بود و خوب هم به یاد دارم که جنابعالی به عنوان حدیث نفس از آن یاد فرمودید، اتفاقی خوشایند لااقل برای روح و نَفْس و دلتنگی های من نبود ، دلتنگی هایی از جنس دانشگاه ، دلتنگی هایی از جنس هم کلامی با اساتید و فرهیختگانی که فقدان آن ها به شدت در جامعه ی امروزی مان حس می شود. آزمودن دل به هزاران شیوه هم چاره ساز نیفتاد.

               

              روز بارانی مخوف (!) در دانشگاه لرستان:

              به هر روی ، ایام یکی پس از دیگری گذشت، تا اینکه دلم طاقت نیاورد و به دیدارتان آمدم، در آن روز بارانی مخوف ، و سیل آور در دانشگاه لرستان ، مطمئنم خوب به یاد دارید، در آن روز در آن ساعت پایانی ، که گویی هیچ جنبنده ای در دانشگاه نمانده بود ! اگر اشتباه نکنم آخرین جلسه ی آن ترم بود ، چقدر سراغ تان گشتم ! یکی دوبار هم قصد رجوع کردم، با خود گفتم لابد کلاس را به خاطر این باران و وضعیت و آخرین جلسه بودنش ، زودتر از موعد تعطیل کرده اید، اما همین که وظیفه شناسی و وقت شناسی شما در ذهنم تداعی شد ، پا پس کشیدم، و با خود گفتم مگر می شود ! کلاس را برگزار نکرده یا  تعطیل کرده باشد! آن هم کلاسی را که از قبل اطلاع رسانی کرده! هیچ کس هم در دانشکده نبود ، دوبار هم تا دفتر هماهنگی رفتم، اما گویی خیلی وقت پیش همگی قصد منزل کرده بودند. بالاخره بار سوم، شخصی در اتاق را باز کرد، از شمایلش مشخص بود که مدت زیادی را خوابیده ، با چهره ای ترسیده ، فقط نظاره گر من شد! و هیچ اطلاعی از کلاس و یا نام شما هم نداشت! نا امید نگشتم و بازگشتم ، در آن محوطه ی بی انتها و پیچ در پیچ  دانشکده ، به دنبال صدا گشتم، اوایل صدایی نمی شنیدم ، اما پس از آنکه خود را به طبقه ی فوقانی رساندم ، انعکاسی از صدا به گوشم رسید، گویی صدا به گوش جانم هم رسید! چرا که دوست نداشتم پس از مدت ها انتظار که به بیش از یک سال می رسید ، مراد دل برنیامده بازگردم ، یک به یک پشت درِ کلاس هایی که چراغ روشن داشتند ایستادم اما مشخص نبود دقیقا صدا از کدام کلاس به گوش می رسد، دست بر قضا برق هم قطع شد! ابتدا خوشحال گشتم، چراکه معمولاً در این مواقع، تدریس، متوقف ، و کلاس تعطیل خواهد گشت ، اما نمی دانستم شما همانند سابق ، در هر شرایطی تدریس را ادامه می دهید ، نهایتا پس از گذشت نیمی از ساعت ، و شاید هم بیش تر ، کلاس تعطیل شد  و دیدار هم میسر .

               

              دوره‌ی آموزشی در خدمت سربازی:

              در همان روز بود که قضیه ی رفتن به خدمت سربازی را با شما در میان گذاشتم ، تصمیمی که از مدت ها قبل ، و حتی سالیان قبل تر از آن گرفته بودم، و دغدغه ی آن در تمام طول مدت تحصیل مرا رها نمی کرد، تقلای زیادی کرده بودم ، تا شاید راهی پیدا شود ، و مانع از سر راه کنار رود ، و حدود هفت سال طول کشیده بود ، تا دل از دانشگاه برگیرم، اما چاره ای جز تسلیم و سر سپردگی در مقابله با اجبار حاکمیتی نبود... عزم سفر کرده بودم ، و مقدماتش هم مهیا شده بود، خوشبختانه پس از هفت ماه رفت و آمد و چندین نوبه سفر به تهران ، و پس از آن تحقیقات محلی و... توانسته بودم امریه ی قضایی بگیرم ، اما خب ، دوره ی رزم مقدماتی قبل از آن بایستی طی می شد، قرار بر این بود که مقصد ما به رویه ی سال های گذشته ، تهران باشد، اما به مانند سایر امور غیر قابل پیش بینی در کشورمان، مقصد نیز تغییر یافت ، و مسافر شمال گشتیم و سر از نیروی دریایی ارتش در آوردیم!  خلاصه بگویم از سخت ترین روزهایی بود که در طول عمرم بر من گذشته و تجربه کرده بودم، گویی از بهشت رانده و به جهنم وارد گشته بودم، محیطی که فرسنگ ها با آن فاصله داشتم ، در آن هوای شرجی، با آفتاب سوزانش ، و فرماندهی که با تکرار ابیاتی همچون

              از مرگ، حذر کردن، دو روز روا نیست :: روزی که قضا باشد و روزی که قضا نیست

              روزی که قضا باشد، کوشش ندهد سود :: روزی که قضا نیست، در او مرگ، روا نیست

               سخت ترین تنبیهات را بر ما می گذراند و به قول خودش ما را برای نبرد سوریه آماده می کرد! از مسافت 16 ساعته گرفته ، تا تنها ماندن در روز اعزام به آموزشی، به دلیل پیچیدگی مسیر ، تا کسالت ها و بیماری ها ، و خراب شدن اتوبوس بین راه، و توقیف موقت در فرودگاه به دلیل همراه داشتن دارو ، تا اعتراض به فرمانده در حمایت از غیر بومی های پادگان ، و متعاقب آن ، صدور قرار بازداشت موقت پنج روزه برای من، تا درگیری با بی شرمان و بدنیتان و بی عاقبتان که بویی از شعور و فرهنگ و اخلاق نبرده بودند، تا آشنایی و دوستی با شاگردان دکتر ظریف در وزارت خارجه ، و رتبه های برتر ارشد و ده ها مورد دیگر ، فقط بخشی از ماجراهایی بود که رخ داد و به هر حال غافل بودیم از اینکه ، همین روز های سخت ، به شیرین ترین خاطرات تبدیل خواهند گشت  و آن طلوع و غروب دل انگیز و زیبای کنار دریا ، برای همیشه در خاطرمان نقش خواهند بست.

               

              دوره‌ی امریه در خدمت سربازی:

              به هر روی ، 60 روز رزم مقدماتی با همه سختی ها و خوشی ها و تلخی هایش گذشت و شکر گویان راه دیار در پیش گرفتم و با خود می گفتم : شکر کان محنت بی حد و شمار آخر شد. و غافل از اینکه: خود غلط بود آنچه  می‌پنداشتیم! بله ، ورود به عرصه ی عدالت! البته نه در مقام برقراری آن ، بلکه شاهد و ناظر بودن ، بر روند و چگونگی برقراری آن. در یک جمله : کجروی ها و بی رسمی ها طوفان می کرد... واقعیت های حقوق در بسیاری از موارد ، نه تنها شیرین نبود، بلکه ترسناک و خسته کننده به نظر می رسید. پرونده هایی بودند که قدمتشان به بیش از 10 سال می رسید و کماکان مفتوح بودند! متهمانی که از صحبت ها و ظاهرشان ، می شد فهمید که در چه شرایط بد فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی رشد یافته اند. و شاید همین عوامل ، مسبب اصلی گشوده شدن پایشان ، به عدالتخانه بود. چندین بار به همراه رئیس و قضات مجموعه ، جهت سرکشی و بازدید به زندان رفتیم، و با زندانیان و محکومان هم کلام شدیم ، حتی یک بار جلسه ی رسیدگی مقدماتی را در همان جا برگزار نمودیم، دیدن زندانیان در بند، و انسان هایی که هر کدام به سببی ، خواسته و ناخواسته ، ساکن آنجا شده بودند، و چشم هایی که ملتمسانه ، تمنای آزادی و حتی مرخصی یکی دوروزه می کرد، تا شاید یک بار دیگر ،فرصت دیدار عزیزانشان را پیدا کنند، بسیار برایم دردناک بود، و از همه بدتر ، دیدن محکومان کم و سن و سال ، که به گوشه ای پناه برده، و چهره ی بغض کرده و گرفته شان ، وجود هر انسانی را به درد می آورد...

               

              چوبه‌ی دار:

              اما در میان تمام ان محکومان، یک نفر بیش از همه مورد توجه قضات بود، کنجکاو شده بودم که ماجرا از چه قرار است؟ و علت این توجه و تاکید چه چیزی می تواند باشد؟! حدس و گمانم درست بود ، یک محکوم به قصاص نفس ، در میان زندانیان وجود داشت ، که موعد اجرای حکمش قرار بود به زودی فرا برسد. قبلا صحبت هایی به صورت پراکنده درباره ی او شنیده بودم ، اما پیگیر نشده بودم. از سایر زندانیان جدایش کرده بودند، ماموران زندان او را بیرون کشیدند، جوانی خوش قد و قامت و رعنا که دست و پایش سراسر غل و زنجیر شده بود، و قضات و مدیر اجرای احکام با ناراحتی و به شکلی جدی ، تذکراتی را به او گوشزد کردند؛ متعجب بودم که چرا آن توجهات و صحبت های بین راه با این ناراحتی ها در تعارض است؟!  می دانستم که ان ها چیزی می دانند که من نمی دانم، پس از بازگشت به محل خدمت ،پرونده اش را پیدا کردم، و تمام جلدهای آن را در چند روز خواندم.  بله این برای سومین بار متوالی بود که قرار بود مراسم اجرای حکم (قصاص) برای او اجرا شود. هر بار به وسیله ای اجرای حکم متوقف شده بود، و خود این شخص هم از این همه انتظار کُشنده، خسته و عاجز گشته بود، از نوجوانی تا اواخر جوانی خود را در حبس گذرانده بود، به گونه ای که عکس های موجود در پرونده ، با ظاهر فعلی اش همخوانی نداشت! دست بر قضا در طی 9 سال و چند ماهی که این شخص در حال تحمل حبس بود، اولیای دم مقتول هم دیار فانی را وداع گفته بودند، و 13 فرزندشان اولیای دم مقتول شده بودند! پدر پس از شنیدن خبر فوت پسر و مادر پس از گذشت چندین سال از آن اتفاق شوم . اتفاقی که به ظاهر شاید ساده بود، ولی قضات از زوایای پنهان آن خبر داشتند ، و دلشان نمی خواست این شخص که از سادات هم بود، و دست تقدیر او را از حوالی مشهد به غربی ترین نقاط کشور کشانده بود، نفر سومی باشد که در آن پرونده ، جان خودش را از دست می دهد. در نهایت اولیای دم به توافق نرسیده بودند، و قرار بر اجرای مراسم شد، و علی رغم سنگ اندازی های قضات ، تلاش های آنان ، جهت به تاخیر انداختن مراسم ، تا شاید فرجی حاصل شود و به توافق برسند و اولیاء دَم از انتقام خون برادرشان بگذرند ، کارساز نیفتاد ... 

              مراسم برگزار شد، و خادمین اما رضا (ع) که برای وساطت و گذشت از خون جوانی از مشهد تا محل مراسم ، با پرچم بارگاه ملکوتی علی بن موسی الرضا (ع) خود را به مراسم رسانده بودند هم حاضر بودند. مادر و خواهران این شخص هم درحرم مطهر  دست  توسل به امام رضا (ع) برده بودند، غوغایی شده بود! خیرین هم بودند ، که تلاش بسیاری کرده بودند تا خون بهای مورد نظر اولیای دم را تهیه کنند، نهایتا پس از قرائت حکم توسط منشی دادگاه ، و مهیا ساختن مقدمات ، در حالیکه اشک های بی امان ، سراپای او را خیس کرده بود و در آستانه ی اجرای حکم ، آخرین نفر از اولیای دم با هزاران لابه و التماس و خواهش اطرافیان ، پس از حدود 10 سال رضایت داد و این شخص که 3 بار مرگ را به چشم خود دیده بود ، در یک روز تعطیل ، با احتساب ایام حبس آزاد شد ، و به شهر خود بازگشت و سرپرست چند خواهر و مادر تنهای خود شد. این تنها بخشی بود از ده ها موردی که در طول دوران خدمتم ، در مجموعه ی قضایی  تجربه کردم. می دانم که خود شما هم دوران خدمتتان را با امریه ی قضایی گذرانده اید و تجربه های فراوانی کسب کرده اید، همان تجربه هایی که من هم اکنون احساس می کنم ، 10 الی 15 سال بزرگ تر شده ام! شاید عجیب باشد،ولی  در برخی موارد ، متهمانی را که گمان می کردم، با توجه به سن و سال و وضعیت شان، تحت تاثیر عوامل مختلف اجتماعی و فرهنگی و ... مرتکب جرمی شده بودند، در حد توان یاری می دادم ، تا از چنگال برخی قوانین ناعادلانه رهایی یابند! شاید از نظر خیلی ها کار اشتباهی باید ، و شاید هم به قول دکتر آزمایش هدف، کیفر ندادن باشد و این به صواب نزدیک تر...به قول خواجه ی شیراز : از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک؟! 

               

              وسوسه‌ی آزمون قضاوت:

              حتی در آزمون ارشد پارسال ، که به هیچ وجه با دانشگاه علوم قضایی و فلسفه و رسالت آن آشنا نبودم، و شناختی هم از آن نداشتم، پس از دعوت به مصاحبه و آگاه شدن از شرایط آن، سراپا تردید شدم، و شبانه روز در تعمق و تفکر بودم، و همین چند هفته ی پیش هم در اولین روز کاری هفته ، با من تماس گرفتند و پیگیر وضعیت من شدند. اما خب، داستان عدالت ، و گام گذاشتن در این طریق و رسالت خطیرش ، آن هم با وضعیت جامعه ی امروزی مان، بصیرت و تعمق و تفکر بسیار بسیار بیشتر می طلبد. گاهی به این فکر می کنم، که داشتن شغلی با درآمد کم تر و آرامش بیش تر، به نظر چقدر خوش تر می نماید! مگر از زندگی به جز آرامش چه می خواهیم؟ 

               

              مؤخره:

              به هر حال ، غرض این بود که علاوه بر سپاسگزاری از شما که این پست را منتشر کردید، که من سال ها قبل خوانده بودم، و مانند همیشه ، به من لطف داشتید ، و بلافاصله انعکاس دادید، تا شاید تلنگری باشد بر دانشجویان عزیز که جنابعالی حقیقتاً برای آن ها دل می سوزانید ، و غصه ی آن ها را می خورید، و این  حرف شما که چند سال پیش فرمودید و من خودم هم تجربه کردم، که هیچ محیطی ، جایگزین محیط علمی نخواهد شد .  علاوه بر این بر خود واجب دیدم، که باز هم پس از مدت ها در وبلاگ  دوست داشتنی تان، پیام بگذارم، چرا که آخرین باری که خدمت رسیدم  و به دیدارتان آمدم، در دانشگاه آیت ا..بروجردی، پس از آن که مانند همیشه ، بنده را مورد لطف و محبت خود قرار دادید، خطاب به دانشجویان فرمودید، اگر وبلاگ را بگردید، خاطرات مشترک بسیاری از من و ایشان پیدا خواهید کرد، و این سخن شما عمیقاً روی من تاثیر گذاشت ، و مدت هاست که پس از آن ، هر وقت به وبلاگ شما سر می زنم، از خود خجالت  زده می شوم، که کرم این روا ندارد، که از مطالب وبلاگ بازدید کنم، و نظری هرچند کوتاه ، به جای نگذرام. به هر حال ، شرح مختصری که در فوق داده شد، و خدمت اجباری سربازی، و قبولی در دانشگاه علوم قضایی ، و اعتراض های مکرر من به سازمان سنجش ، و اطلاعیه های متناقض آن با عملکرد این سازمان و پیگیری های بعدی  و تشکیل کمیسیون و وضعیت های پیچیده ی بعد از آن و مشغله های طبیعی زندگی، مزید بر علل شد، تا بی خبری ما ،  که سابقاً فرمودید:  همین که دیر به دیر نشود ما راضی هستیم ،  ادامه یابد و بخشی از معاذیر موجه ماست، که امیدوارم پذیرا باشید. فارغ از نظراتی که سابقا نوشته شد و هیچ گاه پاسخ داده نشد، همین که جنابعالی با این همه مشغله از هر نظری استقبال و در اسرع وقت، پاسخ می فرمایید، خود شاهدی است بر این مدعا ، که چقدر برای دانشجویان ، ولو ناشناسان، ارزش قائلید، و با آغوش باز پذیرای آن ها هستید.

               

              مطلبی آموزنده از سعدی:

              در پایان، دوست دارم ابیاتی را از شیخ اجل، سعدی علیه الرحمه ، که می دانم ارادتی هم دارید به ایشان به شما و سایر بازدید کنندگان تقدیم کنم در پناه حق باشید.

              دو چیز حاصل عمرست نام نیک و ثواب :: وزین دو درگذری کُلّ مَنْ علیها فان

              ز خسروان مقدم چنین که می‌شنوم :: وفای عهد نکردست با کس این دوران

              سرای آخرت آباد کن به حُسْنِ عمل :: که اعتماد بقا را نشاید این بنیان

              بس اعتماد مکن بر دوام دولت و عمر :: که دولتی دگرت در پی است جاویدان

              زمین دنیا، بستان زرع آخرتست :: چو دست می‌دهدت تخم دولتی بفشان

              بده که با تو بمانَد جزای کردهٔ نیک :: وگر چنین نکنی از تو بازمانَد هان

              بپاش تخم عبادت حبیب من زان پیش :: که در زمین وجودت نماند آب روان

              حیات زنده غنیمت شمر که باقی عمر :: چو برف بر سر کوهست روی در نقصان

              ز مال و منصب دنیا جز این نمی‌ماند :: میان اهل مروت که «یاد باد فلان»

              کلید گنج سعادت، نصیحت سعدیست :: اگر قبول کنی گوی بردی از میدان

              به نوبتند ملوک اندرین سپنج‌سرای :: خدای عزوجل راست ملک بی‌پایان.

              • سید نورالله شاهرخی
              ۰۷
              فروردين
              ۹۷

              رفتم تخم مرغ بخرم، از سوپری سر کوچه، گفتم تخم مرغ چند؟ گفت 3 تا 2000، شوک بهم وارد شد! به نظرم خییییییلی گرون اومد! در حالی که پیش خودم مجسم میکردم که اگه زنگ بزنم 124 و گزارش بدم حتماً باهاش برخورد میشه و دادِ ما مظلومین(!) رو ازش می‌گیرن، اومدم خونه و تماس گرفتم با 124، میگم خو این سوپری تخم مرغ رو میده سه تا 2000، میگه گرون میده، رسیدگی می‌کنیم، میگم قیمت اصلی و مُجازش چنده الان؟ میگه دونه‌ای 600، بضی جاها 650 هم میدن! با خودم فکر کردم خب اگر ما قیمت مجاز رو 650 حساب کنیم سه تاش میشه 1950! ینی این مغازه‌دار بدبخت سر کوچه‌ی ما فقط داشت 50 تومن گرون‌تر می‌داد :-|

              هیچی دیگه در حالی که شرم سراپای وجودمو گرفته بود و از خودم متنفر شده بودم قطع کردم تلفن رو. الان میخام برم از مغاره‌داره حلالیت بطلبم و بهش بگم اگر اومدن و جریمه‌ت کردن من خودم جریمه‌ش رو میدم :-|

              ینی میخام بگم مسؤولین مچکریم!

              دلار نوشت : یادتونه قبل عید مدام مسؤولین میگفتن دلار ارزون میشه و هر کی دلار بخره ضرر میکنه و میشینه به خاک سیاه؟ هیچی، فقط خواستم بگم دلار دیروز پنج هزار و بیست تومن شد. بازم مسؤولین دارن میگن هر کی دلار بخره بعداً ضرر میکنه و میشینه به خاک سیاه!

              مرز نوشت : در جدیدترین نمونه‌ها از در هم نوردیدن مرزهای حواس پرتی توسط من، چَن وَخ پیشا رفتم در مغازه، پول 4 تا شیر دادم به مغازه‌دار، بعد وختی اومدم خونه دیدم 3 تا شیر آوردم! دوچرخه‌م رو هم قفل کرده بودم توی خیابون، چند روز بعد دیدم قفل دوچرخه نیستش. وختی توی پس کوچه‌های ذهنم جستجو کردم متوجه شدم چند روز قبل وختی برگشتم خونه، قفل دوچرخه رو بجای اینکه وخت باز کردن، ببندم به تنه‌ی دوچرخه بستم به اون میله‌ای که توی خیابون بود! هیچی دیگه بعد از چند روز رفتم، قفل همونجا بود، از میله‌ی داخل خیابون بازش کردم و بستمش به تنه‌ی دوچرخه :-|

              ینی انقد آدم حواس جمعی هستم من! 

              • سید نورالله شاهرخی
              ۰۶
              فروردين
              ۹۷

              اگر دویست سیصد سال بعد، کسی از مردم اون زمان بخاد ببینه ایرانیا توی دویست سیصد سال قبل، کیا بودن و چطور زندگی میکردن، لازم نیست کار زیادی بکنه. همین پایتخت 5 رو بدن بهش نگا کنه کافیه! ینی در این حد به نظر من این فیلم بازتاب دهنده خُلق و خوی ایرانیان معاصر هست. همون احساساتی بودنا، بد جنس بودنا، اسم بد گذاشتن واسه بقیه، واسه اعضای خونواده تلاش کردنا ووو خلاصه خودمونیم دیگه، بَدِمونَم بیاد میشه قضیه‌ی آینه چون نقش تو بنمود راست...


              حتی حتی حتی اگر به بهونه‌ی درس خوندن، دارین نگاش نمیکنین بدونید کم چیزی رو از دست نمیدین! به نظر من با بودجه‌ای غیر قابل مقایسه با سریالای روز جهان، دقیقاً در همون حد داره لحظات درخشانی رو خلق میکنه!


              + بی ربط نوشت : آقا مرتضی کامنت، واصل شد. برنامه‌ی خاصی دارم براش. مرسی.


              بعد التحریر : برای دیدن موضع جدید من در خصوص این سریال، بعد از گذشت چند قسمت دیگر، در صورت تمایل مراجعه بفرمایید اینجا

              • سید نورالله شاهرخی
              ۰۵
              فروردين
              ۹۷

              بخش اصلی این مطلب، این مطلب نخستین بار در یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۲ در ساعت 23:37 با شماره پست : 249 از طریق وبلاگ قبلی من در بلاگفا منتشر شده بود.اگر تمایل به دیدن کامنت‌ها و پاسخ‌هایی دارید که بازدیدکنندگان وبلاگ و من ، ذیل این مطلب در بلاگفا نوشته بودیم اینجا را ببینید.


              تصویر، تزئینی نیست، متعلق است به باغ وحش موجود در بام خرم‌آباد در همین عید نوروز 1397، بنا بر اطلاعات موثق، حیوونای این باغ وحش، در شرایطی بسیار غیر انسانی و بلکه غیر حیوانی نگهداری میشن، برخی دچار عفونت‌های شدید شدن، برخی از شکستگی استخوان رنج می‌برند و بقیه زندگی توأم با درد و رنجی رو در قفس‌های کوچک و غیر استاندارد سپری می‌کنن. صداتون رو بلند کنید و به گوش مسؤولان برسونید یا حداقل با بازدید نکردن از این مکان، خودتون رو از شریک شدن در این ظلم فاحش، بر امان بدارید. تصویر توسط من گرفته نشده است و افتخار می‌کنم پا به این مکان نگذاشته‌ام. 

              ***

              زیاد ربطی به موضوع این وبلاگ ندارد اما همیشه این موضوع دلم را می‌خراشد که چرا نوع بشر اینقدر به خودش حق می‌دهد که مخلوق دیگری را در قفس بکند و در خیلی موارد بخصوص در کشور ما و بخصوص در شهرستان‌های کوچک، در شرایط بسیار نامساعد در یک مکان چند متر در چند متر نگه‌داری کند که مثلاً چه بشود؟ که ما برویم آنها را ببینیم ؛ چرا؟ چون پولش و حوصله‌اش را نداریم برویم در زیست‌گاه طبیعی‌شان ببینیم‌شان و دیدن از صفحه‌ی تلویزیون هم حس زیبایی‌شناختی‌مان! را قانع نمی‌کند. چه کسی این حق را به انسان داده که در مورد یک مخلوق دیگر چنین ظلمی مرتکب شود؟ خدا در کدام آیه‌ی قرآن یا معصومین در کدام روایت یا فقها در کدام فتوا جواز چنین کاری را صادر کرده‌اند؟ عقل ما کجا چنین ظلمی را تاب می‌آورد و محکوم نمی کند؟

              + اسمشم گذاشتیم باغ «وحش» ؛ وجداناً بعضی از ما آدما از صد تا حیوون وحشی‌تریم ؛ اینطور نیس؟

              ++  نگهداری حیوونا در یه مکان استاندارد برای جلوگیری از انقراضشان اصلن ربطی به باغ وحش و اینا نداره؛ لطفن قاطی نفرمایید؛ باغ وحش یه سیرکه؛ نه بیشتر!

              +++ این سیرک‌هایی هم که حیوونا رو آموزش دادن روی یه دست و یه پا وامیستن و این حرفا هم دست کمی از باغ وحش نداره؛ پول دادن واسه دیدن این طور چیزایی واقعن تنفرآوره.

              ++++ فقط یه بار بچه که بودم رفتم باغ پرندگان اصفهان ؛ اینقد غصه خوردم هیچ وقت دیگه حاضر نشدم به از سر گذراندن چنان تجربه ی وحشتناکی حتی فکر هم بکنم.

              زجرنوشت : من کار به اونایی ندارم که برای کسب پول ممکنه به هر راهی متوسل بشن؛ مشکل، ما مردم هستیم؛ ما مردم چرا باید پول بدیم و بریم این مخلوقات بی‌گناه خدا رو توی اون شرایط نگا کنیم؟ اگه ما نریم اونا مجبورن در باغ وحشا رو تخته کنن و حیوونا رو برگردونن به جایی که بهش تعلق دارن.

              عکس نوشت : اون عکسم واسه این گذاشتم اون بالا که بشه آینه‌ی دِق، یه کم بیشتر به کار خودمون فک کنیم.

              خشم نوشت : آیا از اینکه انسان ، اشرف مخلوقات است می‌توان نتیجه گرفت که پس هر بلایی که بخواهد می‌تواند سر مخلوقات دیگر بیاورد؟

              یاد بگیریم ؛ ما به این سابقه‌ی فرهنگی مفتخریم و از فرهنگ معاصر در رابطه با بازدید از باغ وحش بیزاریم و بابت آن احساس سرافکندگی می‌کنیم :

              پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم ) می فرمایند :

              اگر ستمی که به حیوانات می کنید بر شما بخشیده شود ، بسیاری از گناهان شما بخشیده خواهد شد. (میزان الحکمه ؛ 3/1344)

              *************

              روى عن رسول الله صلى الله علیه و آله أنه قال اطلعت لیلة اسرى بی على النار فرأیت امرأة تعذب فسألت عنها فقیل إنها ربطت هرة و لم تطعمها و لم تسقها و لم تدعها تأکل من حشاش الأرض حتى ماتت فعذبها الله بذلک.قال صلى الله علیه و آله: و اطلعت على الجنة فرأیت امرأة مومسة یعنی زانیة فسألت عنها فقیل إنها مرت بکلب یلهث من العطش فأرسلت إزارها فی بئر فعصرته فی حلقه حتى روی فغفر الله لها. (شیخ طوسی ؛ المبسوط ؛ ج 6 ؛ ص 47)

              روایت شده از رسول خدا(ص) که آن حضرت فرمود: در شب معراج، بر آتش دوزخ اطلاع یافتم. در آن جا دیدم زنى، عذاب مى شود. درباره او پرسیدم. گفته شد: سبب کیفر دیدن او این است که او گربه اى را بسته و به او آب و غذا نداده و نگذاشته روى زمین چیزى پیدا کند و بخورد، تا این که مرده است. بدین سبب خدا او را کیفر مى دهد. و بر بهشت اطلاع یافتم. در آن جا زنى زناکار را دیدم. درباره او پرسیدم. گفته شد: سبب پاداش وى این است که روزى گذرش به سگى افتاد که از شدت تشنگى زبانش بیرون افتاده بود. وى لباس خود را در چاه فرو برد، آب آن را در گلوى سگ فشرد، تا سیراب شد. بدین سبب خدا او را بخشید.

              *************

              و لا یجوز ذبح شی‌ء من الحیوان صبرا، و هو أن یذبح شیئا و ینظر الیه حیوان آخر. و لا یجوز سلخ الذّبیحة إلّا بعد بردها. فإن سلخت قبل أن تبرد، أو سلخ شی‌ء منها، لم یحلّ أکله. ( شیخ طوسی ؛ النهایه ؛ ص 584)

              سر بریدن حیوان در حالى که حیوان دیگر به او نگاه مى کند، روا نیست و پوست کندن حیوان روا نیست، مگر پس از این که سرد شود. بنابراین، اگر همه حیوان یا بخشى از آن را پیش از سرد شدن، پوست بکند، خوردن آن حلال نیست.

              *************

              و یستحبّ أن لا یستقصی فی الحلب، و أن یقصّ الحالب أظفاره کیلا یؤذیها بالقرص. (شهید ثانی ؛ مسالک‌الأفهام فی شرح شرایع الإسلام ؛ ج 8 ؛ ص 503)

              مستحب است کسی که می‌خواهد شیر حیوان را بدوشد آن را تا آخر ندوشد و ناخن‌هاى خود را کوتاه کند،تا هنگام دوشیدن شیر، حیوان اذیت نشود.

               
              در خصوص عنوان مطلب، عفت کلام رو رعایت کردم. عنوان اصلیِ مدّ نظر من این بود : باغ وحش، نماد توحش انسان‌هاست. 
              • سید نورالله شاهرخی
              ۰۴
              فروردين
              ۹۷

              دانشجوایی رو می‌بینم که وختی در مورد تصدی منصب قضا و شرایط و مقتضیاتش ازم سؤال میکنن چشاشون کاملاً برق می‌زنه و انگار بیشتر از اینکه حقوق و مزایای این شغل براشون جذاب باشه، اون قدرتی که به قول دادستان مشهد فقط یه بند انگشت از قدرت خدا کمتر هست شیفته‌شون می‌کنه. اینجور افرادی اگر هم به منصب قضا رسیدن باید به خدا پناه ببرن و حسابی مواظب خودشون باشه وگرنه بعد از آتش زدن به اموال و نوامیس بسیاری، دنیا و آخرت خودشونم تباه خواهند کرد. نمونه‌های عینی‌ش هم فت و فراوون.

              چنین دانشجوایی وختی می‌فهمن من تمام مراحل آزمون قضاوت رو تا انتها رفتم اما تصمیم گرفتم وارد دوره‌ی کارآموزی نشم بشدت در بهت و حیرت فرو میرن. من قبلاً اینجا و اینجا در مورد برخی از علل این تصمیم، سخن گفته بودم و الان قصد تکرار و تصدیع ندارم. علت یادآوری مجدد این قضیه، مطلبی است که دیشب آقا مرتضای عزیز از دانشجویان اسبق، برای من ارسال کردن و فرمودن با خوندن این مطلب، احتمالاً قید شغل قضاوت رو خواهند زد و پیشنهاد دادن با بقیه‌ی دانشجویان هم به اشتراک بذارم چ بسا در دید اونا نسبت به این مسأله هم مؤثر باشه.

              سرتون رو درد نمیارم بیش از این. خاطره‌ای است از استاد کاتوزیان در مورد آقای دکتر علی آبادی دادستان اسبق کل کشور و دارنده‌ی مدرک دکترای حقوق از دانشکده‌ی حقوق شهر پاریس. بخونید و بر خود بلرزید. ضمناً در حین خوندن حواستون به نثر آقای کاتوزیان هم باشه. فخیم و استوار، مث یه قلعه‌ی دست نیافتنی. چه کار عبث و بیهوده‌ای میکنن برخی از دانشجویان که توی تحقیقاتشون از مطالب کتب آقای کاتوزیان سرقت ادبی میکنن و فک میکنن کسی نمی‌فهمه!


              • سید نورالله شاهرخی