عافیت‌سوزی

عافیت چشم مدار از منِ میخانه نشین / که دَم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم - حافظ

عافیت‌سوزی

عافیت چشم مدار از منِ میخانه نشین / که دَم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم - حافظ

عافیت‌سوزی

من سید نورالله شاهرخی دانشجوی دکتری رشته‌ی حقوق خصوصی دوره‌ی روزانه‌ دانشگاه علامه طباطبایی تهران (رتبه‌ی 13 آزمون دکتری سال 91) ، کارشناسی ارشد حقوق خصوصی از همان دانشگاه (رتبه‌ی 21 آزمون ارشد سال 1385) ، مدرس دانشگاه و وکیل پایه یک دادگستری هستم. این وبلاگ در وهله‌ی اول برای ارتباط با دانشجویان و دوستانم و در وهله‌ی بعد برای ارتباط با هر کسی که علاقمند به مباحث مطروحه در وبلاگ باشد طراحی شده است. سؤالات حقوقی شما را در حد دانش محدودم پاسخ‌گو هستم و در زمینه‌های گوناگون علوم انسانی به‌خصوص ادبیات و آموزش زبان انگلیسی و نیز در صورت تمایل، تجارب شما از زندگی و دید شما به زندگی علاقمند به تبادل نظر هستم.

***
***

جهت تجمیع سؤالات درسی و حقوقی و در یکجا و اجتناب از قرار گرفتن مطالب غیر مرتبط در ذیل پُستهای وبلاگ ، خواهشمند است سؤالات درسی و / یا حقوقی خود را در قسمت اظهار نظرهای مطلبی تحت همین عنوان (که از قسمت طبقه بندی موضوعی در ذیل همین ستون هم قابل دسترسی است) بپرسید. به سؤالات درسی و / یا حقوقی که در ذیل پُستهای دیگر وبلاگ پرسیده شود در کمال احترام ، پاسخ نخواهم داد. ضمناً توجه داشته باشید که امکان پاسخگویی به سؤالات ، از طریق ایمیل وجود ندارد.

***
***
در خصوص انتشار مجدد مطالب این وبلاگ در جاهای دیگر لطفاً قبل از انتشار ، موضوع را با من در میان بگذارید و آدرس سایت یا مجله‌ای که قرار است مطلب در آن منتشر شود را برایم بفرستید؛ (نقل مطالب، بدون کسب اجازه‌ی قبلی ممنوع است!) قبلاً از همکاری شما متشکرم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

به مناسبت میلاد حضرت حسین علیه‌السلام

پنجشنبه فروردين ۳۰ ۱۳۹۷، ۰۹:۴۳ ب.ظ

سکانس اول - کمک بدون منت

«گفته اند حسین بن علی علیه السلام چون درویشی را دیدی، گفتی تو را که خوانند و پسر که ای (کیستی)؟ درویش گفتی: من فلانم پسر فلان، حسین گفتی: نیک آمدی که از دیرباز من در طلب تواَم که در دفتر پدر خویش دیده‌ام که پدر تو را چندین درم بر وی است. اکنون می‌خواهم تا ذمّت پدر خود از حق تو فارغ گردانم و بدین بهانه، عطا به درویش دادی و منّت بر خود نهادی». [تفسیرکشف الأسرار و عدة الأبرار، ج ۵، ص ۱۰۶.]

----------


سکانس دوم - دوستی کودکان 

«عبیداللّه بن عتبه» می‌گوید: روزی در محضر سیدالشهداء علیه السلام بودم که فرزند کوچک آن حضرت (امام سجاد علیه السلام) وارد شد. حضرت او را پیش خود خوانده و به سینه اش چسبانید و سپس پیشانیش را بوسیده و فرمود: 

پدرم به فدایت، چقدر خوشبو و زیبا هستی! [اثباة الهداة، ج۵، ص۲۱۵ ؛ بحار الأنوار، ج۴۶، ص۱۹ ؛ کفایة الاثر، ص۲۳۴.]

---------


سکانس سوم - شیعه‌ی واقعی 

مردی به امام حسین علیه السلام گفت: من از شیعیان شما هستم. امام علیه السلام به او فرمود: 

از خدا بترس و ادّعای چیزی نکن که خداوند به تو بگوید: دروغ می‌گویی و ادّعای دروغ می‌نمایی! 

شیعیان ما کسانی هستند که قلب‌های آن‌ها از هر گونه حیله و نیرنگ و ترفند، پاک و سالم است. پس بگو: من از دوستان و علاقمندان به شما هستم. [به نقل از کتاب پیشوای ازادگی: نگاهی جامع به سیره عملی امام حسین علیه‌السلام - راه ترک گناه - ‌‌ صفحهٔ 89].


تصاویر مربوط به جمکران و قم هست. متعلق به همین امروز. با تشکر از دانشجوی محترم بابت ارسال این تصاویر. 

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • پنجشنبه ۳۰ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۴۳ ب.ظ
  • سید نورالله شاهرخی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">