عافیت‌سوزی

عافیت چشم مدار از منِ میخانه نشین / که دَم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم - حافظ

عافیت‌سوزی

عافیت چشم مدار از منِ میخانه نشین / که دَم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم - حافظ

عافیت‌سوزی

من سید نورالله شاهرخی دانشجوی دکتری رشته‌ی حقوق خصوصی دوره‌ی روزانه‌ دانشگاه علامه طباطبایی تهران (رتبه‌ی 13 آزمون دکتری سال 91) ، کارشناسی ارشد حقوق خصوصی از همان دانشگاه (رتبه‌ی 21 آزمون ارشد سال 1385) ، مدرس دانشگاه و وکیل پایه یک دادگستری هستم. این وبلاگ در وهله‌ی اول برای ارتباط با دانشجویان و دوستانم و در وهله‌ی بعد برای ارتباط با هر کسی که علاقمند به مباحث مطروحه در وبلاگ باشد طراحی شده است. سؤالات حقوقی شما را در حد دانش محدودم پاسخ‌گو هستم و در زمینه‌های گوناگون علوم انسانی به‌خصوص ادبیات و آموزش زبان انگلیسی و نیز در صورت تمایل، تجارب شما از زندگی و دید شما به زندگی علاقمند به تبادل نظر هستم.

***
***

جهت تجمیع سؤالات درسی و حقوقی و در یکجا و اجتناب از قرار گرفتن مطالب غیر مرتبط در ذیل پُستهای وبلاگ ، خواهشمند است سؤالات درسی و / یا حقوقی خود را در قسمت اظهار نظرهای مطلبی تحت همین عنوان (که از قسمت طبقه بندی موضوعی در ذیل همین ستون هم قابل دسترسی است) بپرسید. به سؤالات درسی و / یا حقوقی که در ذیل پُستهای دیگر وبلاگ پرسیده شود در کمال احترام ، پاسخ نخواهم داد. ضمناً توجه داشته باشید که امکان پاسخگویی به سؤالات ، از طریق ایمیل وجود ندارد.

***
***
در خصوص انتشار مجدد مطالب این وبلاگ در جاهای دیگر لطفاً قبل از انتشار ، موضوع را با من در میان بگذارید و آدرس سایت یا مجله‌ای که قرار است مطلب در آن منتشر شود را برایم بفرستید؛ (نقل مطالب، بدون کسب اجازه‌ی قبلی ممنوع است!) قبلاً از همکاری شما متشکرم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

محبت و تنفر

پنجشنبه ارديبهشت ۲۰ ۱۳۹۷، ۰۴:۵۰ ب.ظ

عجیبه ولی یکی از مهمترین قواعد حفظ یه رابطه‌ی دوستانه و شاید مهمترینشون، اینه که از یه حدی بیشتر به دوستتون نزدیک نشید. به عبارت بهتر اگر به دوستتون خیلی علاقمندید و میخاید همیشه در کنار خودتون داشته باشیدش، باید در مقابل این وسوسه که همیشه پیشش باشید یا پیشتون باشه یا در ارتباط باشید باهاش مقاومت کنید. ارتباطات نزدیک به طور غیر قابل اجتنابی دعوا و درگیری و دلخوری ایجاد میکنه و دوستی رو سریعاً به حضیض میکشونه و گاه، ایجاد تنفرهای عمیق میکنه. در دوستی‌هایی که بیش از حد نزدیک شده، فاصله‌ی بین محبت و تنفر گاه حتی یک مو هم نیست، یه لحن که به نظر شما ممکنه نامناسب باشه ولی دوستتون همچین برداشتی نداشته باشه، یه جمله‌ی نسنجیده، یه نگاه سرد حتی، ممکنه یه اینجوری دوستی‌ای رو از بیخ و بُن برکَنِه. 

به عبارت بهتر اگر دوستی رو خیلی دوست دارید، سعی کنید ازش تا حدی دور بمونید. یه دوستی آتشین در 99 درصد از موارد، دیر یا زود به دلخوری و جدایی منجر میشه. ارتباط در حد 60 ولی مداوم خیلی بهتر از ارتباط در حد 95 ولی فقط برای چند ماه هست. چون شما دیگه ممکنه همچو دوست و یاوری که بخاطر دلخوری از دستش دادید رو تا آخر عمر دیگه بدست نیارید و داغش تا همیشه بر دلتون باقی بمونه.

امام علی (ع) فرمود : ناتوان‌ترین مردم کسی است که از دوست گرفتن عاجز باشد و ناتوان‌تر از او کسی است که دوستی را که به دست آورده تباه سازد و از دست بدهد. بحارالانوار جلد 74 صفحه 278. 

  • موافقین ۰ مخالفین ۱
  • پنجشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۴:۵۰ ب.ظ
  • سید نورالله شاهرخی

نظرات  (۴)

دل من دیر زمانی است که می پندارد :

« دوستی » نیز گلی است ؛

مثل نیلوفر و ناز ،

ساقه ترد ظریفی دارد .

پاسخ:
سلامٌ علیکم. ممنونم از جنابعالی.
  1. سلام و وقت بخیر. امیدوارم حالتون خوب خوب باشه. 
  2. مطلب کاملا درست و دقیقی نوشتید. نمی دونم چرا و چطور هست ، که روابط دوستانه ی نزدیک احتمال گسستگی اون ها هم زیاده ، شاید طرفین خودشون رو اونقدر نزدیک می بینن که به خودشون اجازه می دن حرف هایی بزنن یا حرکاتی رو انجام بدن که باب میل طرف مقابل نیست و همین باعث دلخوری می شه. 
  3. جدا از این ها ، شاید شما هم به این قاعده رسیده باشید که ، هرچقدر آدم محبت می کنه به دوستان و آشنایان جواب عکس می گیره متاسفانه و هرچی آدم خودش رو بگیره و مغرور باشه اشخاص بیش تری جذب شخص خودگیر می شن ! این از اون پدیده های عجیب جامعه ی امروز ایرانیه. 
  4. پس از دوران نوجوانی و بخصوص از زمان اتمام مدرسه و ورود به دانشگاه ، با بسیاری از افراد روابط دوستانه برقرار کردم ، و الان پس از گذشت نزدیک به 11 سال پس از اون ، به این نتیجه رسیدم که نباید با همه کسی دوست شد و اجازه ی ورود به همه ی افراد و شخصیت ها رو داد. اون پلاک گردن معروف ورود ممنوع رو شاید بهتر الان درک کنم ( البته اون مضمون عاشقانه داشت اون موقع) . به نظر خودم ، مشکل این بود که هر شخصی که به سمتم می اومد و چه درخواست کمک می کرد یا خیر ، از جنبه ی بشر دوستانه به قضیه نگاه می کردم و نوع صحبت کردن ، قدرت بیان ، تیپ و قیافه و طایفه ی شخص  ذره ای برام اهمیت نداشت و در حالت اول تمام توانم رو می ذاشتم و در حالت عادی هم از برنامه ها و زمان و راحتی خودم می زدم برای اون اشخاصی که شاید اولین بار بود تو عمرم دیده بودم .  فقط و فقط این موضوع برام مهم بود که این شخص هم یک نفر مثل منه و اعتقاد و مذهب و سواد و ...برام مهم نبود  ( و الان  قضیه متفاوته) و جالب هم این بود که ، پس از آشنایی نسبی ، یه جای دیگه این اشخاص رو می دیدی، مستقیم تو چشات نگاه می کردن و خیلی راحت نمی شناختنت!  
  5. شاید الان نحوه ی رفتار بزرگتر ها رو زمانی که بچه بودم باهاشون بیرون م یرفتم بهتر درک کنم. فردگرایی و رشد اون و گسترده شدن طیف این موضوع شاید بی اهمیتی به اطرافیان و آشنایان رو هم تحت تاثیر خودش قرار داده . پیدا شدن اشخاصی که خودشون رو محور هستی می دونن هم ناشی از همین موضوع شاید باشه. 
  6. از همه بدتر فرهنگی هست که در جامعه ی امروزی ما رسم شده و اون اینکه : این شخص چه جایی به درد من می خوره تا درخور و متناسب با اون باهاش رابطه برقرار کنم. کافی شما این روزها پست یا مقامی داشته باشید و ببینید چه اخلاق حسنه ای از اطرافیان شما فوران می کنه. در معامله ی بده بستان قرار گرفتن این روزا  مرتبه و و معیار و عمق دوستی ها رو هم مشخص می کنه. و من خییییییییییییلی از این بابت متاسفم.  
پاسخ:
  1. سلامٌ علیکم  ممنونم از جنابعالی. 
  2. بله. وقتی دوستی نزدیک میشه تعارفات کنار میره و خود واقعی بروز و ظهور پیدا میکنه و خیلی کم آدمی پیدا میشه که بشه خود واقعیش رو تحمل کرد. 
  3. یه ضرب‌المثل هست که میگه تو به یه سنگ ابراز علاقه کن، از فردا واست طاقچه بالا میذاره. واقعاً همینجوری هست، انگار صفت معشوق بی نیازی هست اصن. 
  4. متأسفانه همینطور هست که میفرمائید. 
  5. خیلی وختا به خیلی از رفتارای بزرگترا منتقدیم اما وختی خودمون در جایگاه اونا قرار می‌گیریم می‌بینیم چاره‌ای جز اونجور عمل کردن نیست. 
  6. دقیقاً همینطور هست، دوستی‌های بی توقع، الان هم هست، منتها خیلی کم هست. 
  7. ممنونم از جنابعالی که تشریف آوردید. 
و ارزش آدم هم به زخم هاییه که خورده ...
پاسخ:
دقیقاً موافقم. زخم‌ها آدم‌ها رو عمیق می‌کنن.
یه رفیق داشتم مثل چشمام حتی بیشتر بهش اعتماد داشتم . روزای آخر دانشگاه بی معرفتی کرد . لنتی بی اعتمادم کرد به هرچی رفاقته .
دلم می خواست بهش بگم یادگار بهترین روزای عمرم رو خراب کردی و از دانشکده حقوق این قاعده رو بهم یاد دادی که : 

اصل بر عدم برائت است مگر آنکه خلافش ثابت شود... 

پاسخ:
سلامٌ علیکم. بله، متأسفانه بضی وختا اینجوری هم پیش میاد. چ باید کرد جز زخم خوردن؟ 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">