عافیت‌سوزی

عافیت چشم مدار از منِ میخانه نشین / که دَم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم - حافظ

عافیت‌سوزی

عافیت چشم مدار از منِ میخانه نشین / که دَم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم - حافظ

عافیت‌سوزی

من سید نورالله شاهرخی دانشجوی دکتری رشته‌ی حقوق خصوصی دوره‌ی روزانه‌ دانشگاه علامه طباطبایی تهران (رتبه‌ی 13 آزمون دکتری سال 91) ، کارشناسی ارشد حقوق خصوصی از همان دانشگاه (رتبه‌ی 21 آزمون ارشد سال 1385) ، مدرس دانشگاه و وکیل پایه یک دادگستری هستم. این وبلاگ در وهله‌ی اول برای ارتباط با دانشجویان و دوستانم و در وهله‌ی بعد برای ارتباط با هر کسی که علاقمند به مباحث مطروحه در وبلاگ باشد طراحی شده است. سؤالات حقوقی شما را در حد دانش محدودم پاسخ‌گو هستم و در زمینه‌های گوناگون علوم انسانی به‌خصوص ادبیات و آموزش زبان انگلیسی و نیز در صورت تمایل، تجارب شما از زندگی و دید شما به زندگی علاقمند به تبادل نظر هستم.

***
***

جهت تجمیع سؤالات درسی و حقوقی و در یکجا و اجتناب از قرار گرفتن مطالب غیر مرتبط در ذیل پُستهای وبلاگ ، خواهشمند است سؤالات درسی و / یا حقوقی خود را در قسمت اظهار نظرهای مطلبی تحت همین عنوان (که از قسمت طبقه بندی موضوعی در ذیل همین ستون هم قابل دسترسی است) بپرسید. به سؤالات درسی و / یا حقوقی که در ذیل پُستهای دیگر وبلاگ پرسیده شود در کمال احترام ، پاسخ نخواهم داد. ضمناً توجه داشته باشید که امکان پاسخگویی به سؤالات ، از طریق ایمیل وجود ندارد.

***
***
در خصوص انتشار مجدد مطالب این وبلاگ در جاهای دیگر لطفاً قبل از انتشار ، موضوع را با من در میان بگذارید و آدرس سایت یا مجله‌ای که قرار است مطلب در آن منتشر شود را برایم بفرستید؛ (نقل مطالب، بدون کسب اجازه‌ی قبلی ممنوع است!) قبلاً از همکاری شما متشکرم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

معرفی کتاب الغدیر تألیف علامه امینی

چهارشنبه شهریور ۷ ۱۳۹۷، ۱۰:۵۷ ب.ظ

کتاب الغدیر چگونه نوشته شد؟ 

آثار مکتوب امینی، همه، ارجمند و خواندنی است؛ اما، در آن میان، الغدیر کتابی دیگر است و این دایرة المعارفِ سترگ را باید «شاهکار» او، بلکه شاهکار بزرگ شیعه در عصر حاضر، شمرد. نگارش الغدیر، تقریباً چهل سال از عمر امینی را به خود اختصاص داده [۳۳ - پاورقی‌ها در پایان مطلب] و برای نوشتن آن، ده هزار کتاب را، که بالغ بر چندین مجلد می‌شده، از بای بسم اللَّه، تا تای تَمت خوانده و به صد هزار کتاب، مکرر مراجعه داشته است. [۳۴].  

الغدیر، برای امینی، فراتر از یک کتاب بود؛ فلسفه زندگی بود. برخی وی را تشویق می‌کردند، همچون سنت معمول فقیهان، به جای نگارش الغدیر، رساله عملیه (توضیح المسائل) بنویسد و او - با توجه به تأمین کامل این نیاز به دست فقهای بزرگ عصر - می‌فرمود: «رساله من، توضیح المسائل من و برنامه من، همین کتاب الغدیر است! » [۳۵].

علامه برای تألیف الغدیر، منابع موجود در کتابخانه‌های عمومی و خصوصی نجف اشرف را به دقت بررسی کرد و سپس برای تکمیل تحقیقات خویش، به ایران، هند، سوریه و ترکیه سفر کرد و با تلاشی تحسین برانگیز و در عین حال حیرت آور، مصادر ماجرای غدیر و مناقب آل اللَّه را در کتابخانه‌های مهم آن کشورها، مطالعه و احیاناً استنساخ کرد. [۳۶].

وقتی به نگارش کتاب اشتغال داشت، به حدی در تفکر و مطالعه مستغرق می‌شد که ساعت‌ها می‌گذشت و هیچ احساس گرسنگی و تشنگی نمی کرد. [۳۷] زمانی که از سفر علمی و تحقیقی چندماهه اش به هندوستان بازگشت، از وی پرسیدند که هنگام اقامتتان در هند، با گرمای آن کشور چه می‌کردید؟ لختی تأمل کرد و سپس گفت: «عجب، اصلاً متوجه گرمای آن جا نشدم! » [۳۸] فرزند ایشان نقل می‌کند:

شب‌ها حدود ساعت نه و ده که می‌شد، بچه‌ها گرسنه شان می‌شد و احتیاج به غذا داشتند. مرحوم علامه دستور فرموده بودند که «ناهار و شام بچه‌ها را به موقع بدهید و منتظر حضور من بر سر سفره نباشید»؛ لذا مادرم، شامِ بچه‌ها را می‌داد و ما می‌خوابیدیم و ایشان در کتابخانه مشغول مطالعه بودند. مادرم غذا را در ظرفی، روی چراغ می‌گذاشت که ایشان پس از مطالعه صرف کنند؛ ولی صبح که ما می‌رفتیم، می‌دیدیم غذا به همان حالت روی چراغ مانده و از بین رفته است. اواخر عمر، ایشان به بیماری سرطان ستون فقرات مبتلا شدند. در سال ۴۸ بنا بود مورد عمل جراحی قرارگیرند و مهره‌های آسیب دیده با مهره‌های پلاستیکی تعویض شوند. مرا از نجف طلبیدند و پزشکان گفتند: «می خواهیم رضایت شما را برای عمل جراحی جلب کنیم. » من سؤال کردم: «تا چند درصد جای امیدواری برای بهبود هست؟ » دکتر گفت: «ممکن است تا ده درصد جای امید باشد و نود درصد وخامت پیدا می‌کند. » گفتم: «من راضی‌ام که ایشان بماند و درد بکشد، ولی از دنیا نرود. » گفت: «چرا؟ » گفتم: «وجود ایشان پربرکت و مغتنم است. »

با این که مرض بر بدن ایشان کاملاً مسلط شده بود، من ندیدم شکوه و گله ای نماید. پیوسته می‌گفت: «خدایا، تو را شکر! یا علی، مرا کمک کن! » [۳۹].

در سفر سوریه، روزانه هیجده ساعت کار می‌کرد و مطلب می‌نوشت. معمولاً افراد در تابستان برای استراحت به سفر می‌روند و کم تر کار می‌کنند؛ اما او، در سفر و حَضَر کار می‌کرد. در سوریه، کلید کتابخانه ظاهریه (المکتبة الظاهریه) را به او داده بودند؛ صبح‌ها به آن جا می‌رفت و تا غروب، یکسره کار می‌کرد. در آن کشور، گذشته از عکس برداری بیش از پنجاه کتاب خطی، کتاب خطیِ منحصر به فردی را شخصاً در طول سه ماه، به خط خود استنساخ کرد، که اکنون در کتابخانه امیرالمؤمنین در نجف اشرف موجود است. [۴۰] این، حاکی از اهتمامِ شایانِ امینی به نُسَخ خطی و کهن است.

کتابدار کتابخانه‌ای در نجف می‌گوید ساعاتی که من در کتابخانه امیرالمؤمنین بی کار بودم و مراجعه کننده ای نداشتم، به خواندن کتاب می‌پرداختم. یک روز مشغول مطالعه جلد ششم الغدیر بودم، که امینی از راه رسید و گفت: هان! چه می‌خوانی؟ گفتم: جلد ششم کتاب شما است. گفت: «بخوان، که خدا می‌داند چقدر زحمت کشیده‌ام تا مطالب این کتاب‌ها را درآورده ام! » و افزود: «آن وقت ها، در نجف نه پنکه بود و نه وسایل سردکننده دیگر. در آن شرایط سخت، من هر روز برای مطالعه به حسینیه شوشتری‌ها می‌رفتم که تعدادی کتب ارزشمند کهن در آن یافت می‌شد. زمانی که کتابخانه تعطیل می‌شد به کتابدار می‌گفتم که مطالعه من هنوز تمام نشده است. تو می‌خواهی بروی، برو؛ ولی اجازه بده من بمانم و مطالعه‌ام را ادامه بدهم. او درب حسینیه را بسته، می‌رفت، و مرا در کتابخانه تنها می‌گذاشت. من ساعت‌های دراز روی کتاب‌ها می‌افتادم و مطالعه می‌کردم و یادداشت بر می‌داشتم. غرق شدن در مطالعه، مرا به کلی از گذشت زمان غافل می‌ساخت و تنها زمانی به خود می‌آمدم که می‌دیدم، فرشی که روی آن نشسته‌ام [از ریزش مداومِ عرق] کاملاً خیس شده و بدنم [همچون بیمارِ تب زده] از گرمایِ شدیدِ فضایِ بسته کتابخانه، یک پارچه آتش می‌نماید! » [۱۴].

این - به گفته آقای حکیم زاده - در حالی بود که مزاج امینی، در فضای سردِ تبریز پرورش یافته و به هیچ وجه با هوای به شدت گرمِ نجف در آن روزگار، سازگار نبود. [۱۵].  


چرا الغدیر کتاب مهمی است؟ 

علامه امینی مؤلف کتاب الغدیر، ماجرای غدیر را از زوایای گوناگون، کانون بحث و کاوش عمیق و جامع قرارداده و هیچ جنبه ای از مباحث این موضوع را فرونگذاشته است.

می دانیم که احادیث منسوب به معصومین (ع) در صورتی می‌تواند بر کرسیِ قبول و پذیرش اهل نظر بنشیند که به لحاظ سند و متن از اتقان و استحکام لازم برخوردار باشد؛ یعنی، هم به لحاظِ سندیت و اصالت تاریخی، قطعیتِ صدورِ آن از ناحیه معصوم، محرز باشد، و هم از حیث «دلالتِ» لفظ و روشنی معنا، به وضوح بر مفهوم یا حکم مورد نظر گواهی دهد. از این رو، زنده یاد امینی در الغدیر، هم به تفصیل سلسله راویان حدیث غدیر را معرفی کرده و با ترسیم جریانی شاخص و مستمر از ایمان به واقعیت غدیر در طول تاریخ چهارده قرنی اسلام، رد پایِ آشکارِ این جریان را در نسل نسلِ مسلمین - از عصر پیامبر تا سده معاصر - نشان می‌دهد، و هم به گونه ای مستدل، به بررسیِ مفادِ حدیث غدیر پرداخته، واژه‌های کلیدی آن را - که بارِ معنا و مرادِ اصلیِ پیامبر از پیامِ آسمانیِ غدیر را بردوش دارند - عالمانه و نقادانه تبیین می‌کند.

گستره پژوهش و تحقیق امینی در مباحث و موضوعات اساسی الغدیر، که طی آن به چالش علمی با مخالفان برخاسته و نزاع ۱۴۰۰ ساله را «فصل الخطاب» ی شایسته آورده است، حقیقتاً بهت آور است؛ مثلاً نامه منظوم امیرالمؤمنین به معاویه را - که ضمن آن، به وصایت امیر از سوی پیامبر در غدیر، تصریح شده و از دلایلی است که امینی برای اثبات مفهومِ راستینِ واژه «مولی» در خطبه نبوی (سرپرستی امت) اقامه می‌کند، علاوه بر یازده مأخذ مهم شیعی، از طریق ۲۶ تن از دانشمندانِ بنامِ تسنن نقل می‌کند، که در میان آنان چهره‌هایی چون یاقوت حموی، ابن جوزی، ابن کثیر، ابن صباغ مالکی و ابن حجر، شهرتی شایان دارند؛ [۸۱] یا شعر حَسان بن ثابت (ملک الشعرای پیامبر) را در گزارش واقعه غدیر، از ۳۸ مأخذ معتبر و مشهور سنی نقل می‌کند که دوازده نمونه آن از منابع کهن سنی و ۲۶ نمونه آن از متون قدیمیِ شیعی است. [۸۲] دیگر اشعارِ حَسان را نیز در فضایل مولا به نحو مستوفی ذکر کرده و در ذیل هر کدام، به تفصیل نکات و اشارات تاریخی و قرآنیِ فراوانِ آن را توضیح داده و در خاتمه، مشروح زندگانیِ وی را آورده است. [۸۳].



پاورقی‌ها :

[۱۴] برای داستانی مشابه و عجیب از اهتمام امینی به غوطه خوردن در میان کتاب‌های گردآلود برای یافتن و نسخه برداشتن از کتب خطی و چاپی جهت تکمیل مطالب الغدیر، ر. ک: شاکری، ربع قرن مع العلامةالامینی ص ۶۰ - ۶۳.

[۱۵] برای اسامیِ کتابخانه‌های دیگری که امینی در عراق (نجف، کربلا، سامرا و …) به آن‌ها مراجعه کرد، ر. ک: همان، ص ۴۰ - ۴۱. 

[۳۳] امینی، محمدهادی، یادنامه علامه امینی، ضمیمه روزنامه رسالت، ص ۵.

[۳۴] امینی، محمد، سیری درالغدیر، ص ۲۵ - ۲۶.

[۳۵] یادنامه علامه امینی، ص ۵. از یکی از نزدیکان علامه، جناب حاج ابوالحسن ابراهیمی (تاجر فرش در خیابان ولی عصر تهران) نیز شنیدم که می‌گفت: «زمانی نیز که رساله عملیه مرحوم آیت اللَّه سید شهاب الدین مرعشی نجفی - مرجع دل آگاه و فرهنگ بان معاصر - از طبع در آمد و خبر آن به گوش امینی رسید، به ایشان پیغام داد، نگارش رساله و پرداختن به شئون معمول مرجعیت، از دیگر فقیهان نیز بر می‌آید. بجا بود این سنخ کارها وا می‌گذاشتید و یکسره به اموری همچون نگارش ملحقات احقاق الحق یا احیای متون و مآثر کهن شیعی می‌پرداختید که انجام آن، تنها از امثال حضرت عالی ساخته است … ». [۳۶] امینی، محمد، سیری درالغدیر، ص ۷ - ۸.  

[۳۷] یادنامه علامه امینی، ضمیمه روزنامه رسالت.

[۳۸] به نقل از آیت اللَّه خزعلی.

[۳۹] نیز می‌گوید: از دکتر پرسیدم: «چرا علامه امینی به این بیماری دچار شد، در حالی که ایشان نه چای می‌خورد و نه سیگار و قلیان می‌کشید و اهل هیچ گونه از این قضایا نبود؟ » دکتر گفت: «مرحوم امینی، چون همیشه روی زمین می‌نشست و زیاد خم می‌شد، به این بیماری مبتلا شده است. » (یادنامه علامه امینی، ص ۵).

[۴۰] ر. ک: آخوندی (داماد علامه) همان، ص ۱۸ - ۱۹.

[۸۱] علامه امینی، الغدیر، ج ۲، ص ۲۵ - ۳۰.

[۸۲] علامه امینی، الغدیر، ج ۲، ص ۳۴ - ۳۹.

[۸۳] علامه امینی، الغدیر، ص ۴۰ - ۶۵. به نوشته استاد محمدعبدالغنی مصری در تقریظ بر الغدیر: «امینی بزرگوار، در جست وجوی خود از کوره راه‌های سخت گذری گذشته است که پیوسته، هر راهی به شاخه‌های گوناگونی پیوسته و مشکلات و مسائل فراوانی فراپیش می‌آورده است و این گذشتن از راه‌های دور و دراز، وی را در پافشاری به پیش تر رفتن، استوارتر کرده است؛ مانند ماه شب چهارده، که هرچه فزون تر در آن نگری، تلألؤ خیره کننده آن فزون تر می‌شود. » (حکیمی، محمدرضا، حماسه غدیر، ص ۳۵۸ - ۳۵۹) برای مستدل شدن گفته استاد محمد عبدالغنی درباره وسعت چشمگیر مآخذ الغدیر و احاطه امینی به متون و مصادر کهن، ر. ک: همان، ص ۳۶۰ - ۳۶۲.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۵۷ ب.ظ
  • سید نورالله شاهرخی

نظرات  (۶)

و علیکم السلام. خواهش می کنم ،  تعدادی از اون ها رو که در کانال منتشر کردید تا حدودی به یاد دارم. اگر  فرصت شد حتما . 

✍️محمدجواد اکبرین

۳۷سال پیش در چنین ساعاتی علامه طباطبایی درگذشت. مدرسه‌ای بی‌بدیل داشت در عرفان و فلسفه و قرآن‌شناسی. اما از حوزه علمیه نجف به روستای شادآباد تبریز برگشت و ۱۰سال کشاورزی کرد تا از دسترنج خود بخورد.

وقتی به قم آمد روحانیانِ بسیاری از او بدشان می‌آمد چون «علوم عقلی» را ترویج و تدریس می‌کرد و آنها گمان می‌کردند این کار، جا را برای نَقل و حدیث تنگ می‌کند.

غزل‌های عاشقانه‌اش یگانه است، یکی را شهرام ناظری در آلبوم «کیش مهر» خوانده که:
همی گویم و گفته‌ام بارها
بُوَد کیش من مهر دلدارها
پرستش ز مستی‌ست در کیش مهر
برون‌اند زین حلقه هشیارها
چه فرهادها مُرده در کوهها
چه حلّاج‌ها رفته بر دارها...

حکمت را به حکومت نفروخت، سکوتش بیشتر از گفتارش بود و حیرتش بیشتر از دانایی‌اش.
یاد این «گونه»ی در حال انقراض به خیر و روانش آرام.

 دکترشایگان
من از محضر چهار تن فیض برده ام، که هر یکی از آنها برایم ارزش خاص خود را دارد. بی هیچ تردید، علامه طباطبایی را بیش از همه ستوده و دوست داشته ام. به او احساس ارادت و احترامی سرشار از عشق و تفاهم داشتم. سوای احاطه وسیع او بر تمامی گستره فرهنگ اسلامی آن خصلت او که مرا سخت تکان داد، گشادگی و آمادگی او برای پذیرش بود. به همه حرفی گوش می داد، کنجکاو بود و نسبت به جهان های دیگر معرفت حساسیت و هشیاری بسیار داشت.
دکتر شایگان بر این باور است که از محضر او به نهایت توشه برداشتم و او هیچ یک از سئوالات مرا درباره مجموعه طیف فلسفه اسلامی بی پاسخ نمی گذاشت. با شکیبایی و حوصله و روشنی بسیار به توضیح و تشریح همه چیز می پرداخت. فرزانگی اش را جرعه جرعه به انسان منتقل می کرد. چنانکه در دراز مدت نوعی استحاله در درون شخص به وجود می آورد.
دکتر شایگان در ادامه می گوید: ما با او تجربه ای را گذراندیم که احتمالاً در جهان اسلام یگانه است: پژوهش تطبیقی مذاهب جهان به هدایت و ارشاد مرشد و علامه ای ایرانی. ترجمه های انجیل، ترجمه فارسی اپانیشادها، سوتراهای بودایی، و تائوته چینگ را بررسی می کردیم. استاد با چنان حالت کشف و شهودی به تفسیر متون می پرداخت که گویی خود در نوشتن این متون شرکت داشته است. هرگز در آنها تضادی با روح عرفان اسلامی نمی دید با فلسفه هند همان قدر اخت و آمیخته بود که با جهان بینی چینی و مسیحی.

پاسخ:
سلامٌ علیکم.
ممنونم از جنابعالی بابت ارسال این مطالب. هر زمانی فرصت داشتید نگاهی به استدلالات مخالفین فلسفه از جمله حسن میلانی که فایل‌های صوتی و تصویری هم ازش در اینترنت هست بندازید. 

من چشم از او چگونه توانم نگاهداشت
کاوَل نظر به دیدن او دیده ور شدم

وقتی از من می‌خواهید درباره آن روح زیبا، عارف فیلسوف و معلم کل، علامه طباطبایی سخنی بنویسم، چگونه می‌توانم این خواسته را نپذیرم و درباره او ننویسم و لذت یاد او را نچشم! من هنوز هم سخت تحت تاثیر شخصیت و رفتار و افاضات او هستم.

محمدحسین طباطبایی که سالیان دراز استاد بلامنازع فلسفه و تفسیر در حوزه علمیه قم بود، وجودی پربرکت داشت. او با تدریس فلسفه در آن حوزه فضای منجمد فقهی را به صورت قابل توجه به نفع خردورزی فلسفی تغییر داد. او با تدریس تحلیلی و روشمند تفسیر قرآن به حوزویان فهماند که اساس معارف اسلامی، «قرآن» است و نه متون فقهی و اصولی و یا حدیث. او با ایراد درس‌های اصول فلسفه به مصاف ماتریالیسم دکتر تقی ارانی و یاران او رفت و مقدمات کلام جدید را در آن حوزه فراهم ساخت .

او به عنوان یک فیلسوف مسلمان، راه «گفت وگو» با فلسفه های غربی را در ایران باز کرد. بدون مبالغه می‌گویم آن کس که تفکر دینی را در حوزه های شیعه در قرن اخیر تکان داد و آنها را تا حدودی وارد عصر جدید کرد شخص طباطبایی بود و نه هیچ فرد دیگر. بذرهای فراوان فکری جدید که امروز در این حوزه‌ها در حال رشد و شکفتن است گرچه علل و عوامل گوناگون داشته اما بدون تردید نخستین باغبان آنها طباطبایی بوده است. اما علاوه بر همه آن افاضات عقلانی که گفتم طباطبایی یک «نمای درخشان» از عرفان مثبت اسلامی بود. بودن در حضور او، روح انسان را ارتقا می‌بخشید. وقتی سخنان عرفانی او را گوش می‌کردی درمی یافتی که تو را از فضا و زمان کمیتی بیرون برده است. شخصیت او کاملاً ویژه بود هم بسیار تاثیرگذار بود و هم الگو صفت. زندگی او نشان می‌داد، عرفان او از کتاب بر نیامده است. حسرت می‌بردی که ای کاش می‌توانستی مثل او زندگی کنی.

طباطبایی همه کارهای بزرگ خود را در کمال فروتنی و بدون چشمداشت های مادی و حیثیتی انجام می‌داد. شاگردان او می‌دانند که او سال های متمادی معاش خود را از حق التالیف مختصری تامین می‌کرد که از چاپ «تفسیر المیزان» عاید او می‌شد. پیش از انقلاب 1357 در یک تنگنای سیاسی که او را برای امضای یک اعلامیه زیر فشار گذاشته بودند گفته بود من از آخوندی جز همین لباس چیز دیگری ندارم و اگر لازم باشد آن را هم کنار می‌گذارم. وی واقعا همینطور بود. او با زندگی خود نشان می‌داد که سخن گفتن از ایمان نباید یک شغل شود و اگر چنین شود ایمان تباه می‌گردد. او نشان می‌داد ایمان را باید با «تفکر» و «تعقل» سیراب کرد وگرنه سر از خشونت درمی آورد. او نشان می‌داد که زبان مبتذل و بدون انضباط و بدون تامل و تعمق را در آموختن یا تعلیم معارف دینی باید کنار گذاشت و گرنه دین عوام زده می‌شود.

نگارنده این سطور که مدتی در جلسات تفسیر قرآن او با شوق فراوان حضور داشت و از آن بهره فراوان می‌برد و گاهی نیز از لذت مصاحبت شخصی با او جرعه ای می‌چشید وقتی در گذشته خودم تامل می‌کنم می‌بینم طباطبایی بیش از هر شخص دیگری در مسیر زندگی فکری من اثر گذاشته است. در مدت 18 سال که در حوزه علمیه قم تحصیل می‌کردم در میان آن همه لقب داران گوناگون، تنها طباطبایی بود که با تدریس ها و منش و رفتار خود، جوانان در سن و سال مرا به اندیشیدن دعوت می‌کرد و از جمود در ظواهر و افتادن در خط کسب القاب و صدرنشین شدن و یک عمر ریاست کردن، باز می‌داشت.

در اینجا حیفم می‌آید که یک خاطره شیرین از او را نقل نکنم. هنوز به 20 سالگی نرسیده بودم که یک دغدغه فکری دست از من برنمی داشت و ذهنم را می‌آزرد. یک روز برای حل آن مشکل دست به عمل ناشیانه و نسنجیده ای زدم. بدون هیچ مقدمه ای در یکی از ساعات عصر به در خانه طباطبایی رفتم. در را زدم و خود او آمد و در را باز کرد و پس از سلام و علیک به من گفت بفرمایید چه کار دارید. گفتم آقا مدتی است این سوال برای من پیش آمده که چگونه می‌توان به خدایی که غیر از جهان و جدا از جهان است ایمان داشت. من نمی توانم چنین خدایی را بپذیرم و این مساله آزارم می‌دهد. طباطبایی نیم تبسمی کرد و به من جوان ناپخته ولی جویای حقیقت گفت: بلی همین طور است، خدای جدا از جهان معنا ندارد و خدا از جهان جدا نیست و توضیحاتی داد. این پاسخ ایشان مرا راحت کرد و خداحافظی کردیم و من رفتم. اما بعداً پیش خود شرمنده شدم که این چه کار ناشیانه و نسنجیده ای بود که من بدون مقدمه در خانه ایشان رفتم و مزاحم ایشان شدم. در سال های بعد وقتی فلسفه اسلامی خواندم و با مطالعات شخصی خودم آنچه را خوانده بودم کامل تر کردم، توضیحات مختصر ایشان را که دم در به من گفته بود بهتر فهمیدم.


مجتهد شبستری
منظورم مطالب منتشر شده تو فضای مجازی هست . که بعضا با منابع هم ذکر می شن...
پاسخ:
به هر حال خاصیت طبیعی فضای مجازی همینه که تریبون میده به همه‌ی افرادی که هیچگاه در تریبون‌های رسمی و دولتی هیچ کشوری فرصت عرض اندام نداشتن و ندارن و این بیان نظرات مختلف، طبیعتاً به اختلاف نظر هم می‌انجامه. بیشتر از اونکه عیب باشه، حُسنه. 
سلام. شاید واقعا باید اسم فضای مجازی رو بعضی اوقات به فضای آفات تعبیر کرد ! اونقدر به قول معروف بمباران فکری و تبلیغات از هر جهتی در این فضا هست ، که آدم می گه کلا از اون بره و دیگه برنگرده . یک نمونه اش همین مطلب زیر،  من نمی دونم این همه ایجاد تفرقه و اختلاف کمکی هم می کنه به مردم ، یا بدتر ، نتیجه ی عکس می ده؟ مضافا اینکه خیلی از مطالب منتشره در اون منبع معتبر و موثقی هم ندارن... نظر شما چیه؟

مطالعه کتاب الغدیر امینى ازدیدگاه علامه سید ابوالفضل برقعی قمی رحمه الله 
در زندان که بودم کتاب الغدیر تألیف علامه عبدالحسین امینی تبریزی را که سالها پیش خوانده بودم، مجدداً مطالعه کردم، صادقانه و بى تعصب بگویم، آنان که گفته‌اند:
 «کار آقای امینی در این کتاب جز افزودن چند سند بر اسناد حدیث غدیر نیست». درست گفته اند. اگر این کتاب بتواند عوام یا افراد کم اطلاع و غیر متخصص را بفریبد ولی در نزد مطلعین منصف وزن چندانی نخواهد داشت، مگر آنکه اهل فن نیز از روی تعصب یا به قصد فریفتن عوام به تعریف و تمجید این کتاب بپردازند. 
به نظر من استاد ما آیت‌الله سید ابوالحسین اصفهانی در این مورد مصیب بود که چون از او در مورد پرداخت هزینه چاپ این کتاب از وجوه شرعیه اجازه خواستند، موافقت نکرد و جواب داد:
 "پرداخت سهم امام؛ برای چاپ کتاب شعر!! شاید مورد رضایت آن بزرگوار نباشد".
 بسیاری از مستندات این کتاب از منابع نامعتبر که به صدر اسلام اتصال وثیق ندارند أخذ شده که این کار در نظر اهل تحقیق اعتبار ندارد. برخی از احتجاجات او هم قبلاً پاسخ داده شده، ولی ایشان به روی مبارک نیاورده و مجدداً آنها را ذکر کرده است. 
گمان دارم که اهل فن در باطن می‌دانند که با الغدیر نمی‌توان کار مهمی به نفع مذهب صورت داد و به همین سبب است که طرفداران و مداحان این کتاب که امروز زمام امور در چنگشان است به هیچ وجه اجازه نمی‌دهند کتبی از قبیل:
 تألیف محققانه آقای حیدرعلی قلمداران به نام «شاهراه اتحاد یا نصوص امامت» یا کتاب باقیات صالحات که توسط یکی از علمای شیعه شبه قاره هند، موسوم به محمد عبدالشکور لکهنوی و یا کتاب «تحفه اثنی عشریه» تألیف عبدالعزیز دهلوی فرزند شاه ولی الله احمد دهلوی و یا جزوه مختصر «راز دلبران» که آقای عبدالرحمان سربازی آن را خطاب به موسسة «در راه حق و اصول دین» در قم نوشته و کتاب «رهنمود سنت در رد اهل بدعت» ترجمه این حقیر و نظایر آنها که برای فارسی زبانان قابل استفاده است چاپ شود!!.
 بلکه اجازه نمی‌دهند اسم این کتب به گوش مردم برسد. در حالی که اگر مغرض نبوده و حق طلب می‌بودند اجازه می‌دادند که مردم هم ترجمه الغدیر را بخوانند و هم کتب فوق را، تا بتوانند آنها را با یکدیگر مقایسه و از علما درباره مطالب آنها سؤال کنند و پس از مقایسه اقوال، حق را از باطل تمییز داده و بهترین قول را انتخاب کنند!.




پاسخ:
من متوجه نشدم، اونجا که فرمودید نظر شما چیه، من باید راجع به چی اظهار نظر کنم؟
راجع به صرف وقت در فضای مجازی؟ 
راجع به اینکه آیا الغدیر کتاب ارزشمندی هست یا خیر؟ 
راجع به اینکه آیا اونایی که میگن الغدیر کتاب ارزشمندی نیست راست میگن یا نه؟ 
اخبار متواتر از پیامبر صلّی اللَّ علیه و آله بر ولایت و خلافت علی علیه السلام پس از ایشان دلالت دارند و عدد این اخبار فزونتر از حد شمار
است. اهل سنت و شیعیان در این باب، کتابها نگاشته اند. در منابع و کتاب های معتبر اهل سنت دلایل زیادی بر حقانیت امام علی  علیه السلام
 در خصوص این مطلب وجود دارد که در ذیل اشاره وار به آن ها پرداخته می شود. مرجع اصلی تمام روایات نقل شده از سایت الشیعه به قلم
اقای رفیعی و کتاب نهج الحق و کشف الصدق، اثر علامه حلی ترجمه کهنسال، انتشارات تاسوعا، صفحات 224 تا 241 است که از ذکر کامل همه
منابع آن معذوریم ولی در مراجع ذکر شده قابل رویت است.
برخی مستندات نقل شده از اهل سنت در تایید ولایت و خلافت امیرالمومنین علی )ع( بعد از پیامبر اکرم )ص( به اعتقاد مذهب شیعه امامیه
حضرت علی  علیه السلام  امام، جانشین و وصی پیامبر خدا  صلی الل علیه و آله و سلم  است. این مقام از طرف خداوند به آن حضرت و
سپس به یازده امام بعد از او اعطا شده است. اولین چیزی که در منابع اهل سنت قابل توجه است شأن نزول آیه تطهیر )آیه 33 سوره احزاب( است
این حدیث در منابع معتبر اهل سنت از جمله صحیح مسلم که یکی از معتبر ترین کتاب ها در نزد آنان است ذکر گردیده است. این حدیث از
طریق عایشه همسر پیامبر)ص( این گونه نقل شده است که روزی پیامبر خدا  صلی الل علیه و آله و سلم  بین طلوعین، جامه ای را که از پشم
سیاه بافته شده بود بر روی خود انداخت که در این هنگام حسن بن علی آمد و پیامبر او را در کنار خود زیر کساء برد و سپس حسین آمد او هم
زیر کساء رفت و بعد از او فاطمه دختر رسول الل آمد او هم داخل کساء شد و بعد از او علی آمد و در زیر کساء با آن ها یک جا شد. در این زمان
پیامبر  صلی الل علیه و آله و سلم  فرمود: «انما یرید الل لیذهب عنکم الرجس اهل البیت 1[» [. در مستدرک حاکم و کتاب های دیگر اهل سنت
نیز از زبان ام سلمه همسر دیگر پیامبر  صلی الل علیه و آله و سلم  نقل شده است که زمانی که این آیه در خانه من بر پیامبر نازل گردید پیامبر
 صلی الل علیه و آله و سلم  علی، فاطمه، حسن و حسین را در زیر کساء جمع کردند و فرمودند: «اللهم هؤلاء اهل بیتی » ام سلمه می گوید من
عرض کردم آیا من از اهل بیت نیستم فرمودند: تو اهل منی و با خیر هستی و اینان اهل بیت من هستند.] 2[
آیه تطهیر بر عصمت مخاطبان آیه )اهل بیت( دلالت صریح دارد پس با توجه به این حدیث امام علی  علیه السلام  و حسنین معصومند و در
حضور افراد معصوم ، وصی و جانشین پیامبر خدا  صلی الله علیه و آله و سلم  شخص دیگری نمی تواند انتخاب شود.
فخر رازی یکی از مفسران اهل سنت می گوید: هر که در دین خود به علی بن ابی طالب اقتدا کند به درستی که او هدایت شده است و دلیل بر
این مطلب سخن پیامبر اسلام است که فرمود: «اللهم ادر الحق مع علی حیث دار؛ خدایا حق را با علی قرار بده هر جا که باشد 3[.» [ و نیز در منابع
اهل سنت آمده که علی با حق است و حق با علی است هر جا می خواهد باشد.] 4[
در کتاب های اهل سنت آمده که پیامبر فرمود: «علی با قرآن است و قرآن با علی است و آن دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا این که در حوض
بر من وارد شوند ». و باز پیامبر به علی فرمود: «یا علی هر که از من جدا شود از خدا جدا شده است و هر که از تو جدا شود یا علی از من جدا
شده است 5[.» [
حدیث غدیر)که البته از نظر شیعه و چندین کتب معتبر اهل سنت خطبه غدیر از پیامبر نقل شده( در کتاب های متعدد و معتبر اهل سنت منعکس
گردیده است. در صحیح مسلم آمده که پیامبر در محلّی به نام «خم » بین مکه و مدینه بعد از این که خدا را حمد و ستایش نموده و مردم را موعظه
کرد، فرمود: «ایها الناس نزدیک است که پیامبر دعوت خدا را جواب گوید و من در میان شما دو چیز گران بها را می گذارم اول آن دو، کتاب خدا
است که در آن هدایت و نور است پس آن را بگیرید و به آن متمسک شوید. دومی اهل بیت من است و سه بار فرمود: اذکرکم الله فی اهل بیتی 6[.» [
در کتاب های زیادی مثل مسند احمد، مسند ابی یعلی، معجم الکبیر، معجم الاوسط، مسند بزاز، کنز العمال، مجمع الزوائد، المطالب العالیه، تاریخ
مدینه دمشق، سنن نسائی و سایر کتاب های اهل سنت حدیث غدیر نقل شده است که در اینجا این حدیث را از کتاب های مستدرک حاکم،
صحیح بن حبان و الاحادیث المختاره که از کتاب های صحیح اهل سنت می باشند نقل می کنیم: پیامبر  صلی الله علیه و آله و سلم  هنگامی
که از حجة الوداع بر م یگشت در محلّی به نام غدیرخم فرود آمدند و پس از حمد و ثنای خدا فرمود: «ای مردم نزدیک است من دعوت حق
را لبیک گویم و من در بین شما چیزی را می گذارم که بعد از آن گمراه نشوید کتاب خدا و سپس ایستاد و دست علی را گرفت و فرمود: ای
مردم چه کسی اولی به شما از خودتان است؟ گفتند خداوند و رسولش بهتر می داند. فرمود آیا من اولای به شما از خودتان نیستم؟ گفتند چرا.
فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه؛ پس هر که من مولای او هستم علی مولای اوست 7[.» [ در ادامه ذکر این نکته لازم است که کلمه ولی و مولی
به عنوان سرپرست و صاحب اختیار و حاکم به کار می رفته کما اینکه ابوبکر پس از رسیدن به خلافت در صحبت های خود بارها خود را ولی
مومنان خداوند و وقتی هم که عمر را به عنوان جانشینی خود اعلان کرد او را مولی و ولی مسلمانها بعد از خود خطاب کرد که کتب معتبراهل
سنت مانند انساب الاشراف ) نوشته بلاذری ، ج 1 ،ص 590 ( آنرا نقل نموده اند. نمی شود از نظر مردم، کلمه مولی یک جا به معنای دوست باشد
و جای دیگر به معنای حاکم!
جلال الدین سیوطی از مجاهد نقل نموده هنگامی که آیه «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْک مِن رَّبِّک » نازل شد پیامبر عرض کرد من تنهایم چگونه
این کار را در بین مردم انجام دهم. سپس آیه «إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ » )یعنی اگر این کار را به انجام نرسانی، رسالت خود را ابلاغ ننموده
ای( نازل گردید. سیوطی از ابو سعید خدری نقل می کند که این آیه در روز غدیر درباره علی بن ابی طالب بر رسول الله نازل شد.] 8[
بر طبق روایات اهل سنت حدیث ثقلین در حادثه تاریخی غدیرخم از پیامبر خدا صادر شده است پیامبر در خطبه غدیر فرمود: «من در میان شما
دو چیز گران بها را بر جای گذاشتم یکی از آن ها بزرگتر از دیگری است. کتاب خدا و عترتم اهل بیتم. آن دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا این
که در حوض بر من وارد شوند ». سپس بعد از این که گفت خداوند مولای من است و من ولی هر مومن می باشم دست علی را گرفت و فرمود:
«هر که من ولی او هستم پس این ولی اوست. خدایا دوست بدار هر که او را دوست بدارد و دشمن دار هر که او را دشمن بدارد 9[.» [ در مستدرک
حاکم این حدیث با این اضافه که «هرگز گمراه نخواهید شد اگر از آن دو متابعت کنید » نقل شده است و پیامبر بعد از گفتن سه مرتبه «اتعلمون
انی اولی بالمومنین من انفسهم ؛ آیا می دانید من اولای به مومنین از خود آنان هستم ». فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه 10[» [
حدیث ثقلین در اغلب کتاب های اهل سنت مثل سنن ترمذی، سنن طبرانی، بیهقی، الدرالمنثور تفسیر ابن کثیر و با مضمون های همسان نقل
شده است.
حدیث منزلت که دلالت بر وصایت حضرت علی  علیه السلام  دارد به طور گسترده در منابع اهل سنت نقل شده است. این حدیث به مناسبت
های مختلف از پیامبر  صلی الله علیه و آله و سلم  صادر گردیده است. یکی از این مناسبت ها جنگ تبوک است. در جنگ تبوک زمانی که
پیامبر  صلی الله علیه و آله و سلم  در مدینه، علی  علیه السلام  را جانشین خود قرار داد، علی عرض کرد یا رسول الله مرا در بین زنان و
بچه ها می گذاری؟ پیامبر فرمود آیا راضی نمی شوی به این که تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی باشی الاّ این که بعد از من پیامبری
نخواهد بود.] 11 [
حدیث منزلت در اکثر کتابهای حدیثی و تفسیری اهل سنت مانند صحیح مسلم: ج 4ص 1870 ، مستدرک حاکم: ج 2ص 367 ، صحیح ابن حبان:
ج 15 ص 370 ، الدرالمنثور: ج 4ص 322 ، تفسیر قرطبی: ج 1ص 266 ، المعجم الاوسط: ج 5ص 287 ، معجم ابی یعلی: ج 1ص 167 ، امالی المحاملی:
ج 1ص 209 ، تفسیر ابن ابی حاتم: ج 6ص 1865 ، تاریخ مدینه دمشق: ج 42 ص 154 و ذکر شده است.
حدیث رایت )لواء( از جمله احادیثی است که دلالت بر حقانیت علی  علیه السلام  دارد این حدیث همراه با یکسری اتفاقات متوالی نقل شده
است که در جای خود قابل تامل است. در این حدیث آمده است که در جنگ خیبر، پیامبر لواء )پرچم لشگر اسلام( را به ابوبکر داد او منصرف
گردید و نتوانست خیبر را فتح کند.
فردای آن روز لواء را به عمر داد او هم شکست خورد و نتوانست خیبر را فتح کند. اصحاب ناراحت شدند پیامبر در این هنگام فرمود فردا لوای
جنگ را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسولش او را دوست دارند و او نیز خدا و رسولش را دوست دارد و از این جنگ بر نخواهد گشت
تا این که خیبر را فتح کند. چون صبح شد پیامبر بعد از اقامه نماز صبح، ایستاد و لواء را طلبید و علی را دعوت نمود در حالی که چشم درد
داشت، پیامبر آب دهان خود را بر چشم او مالید و لواء را به دست او داد.] 12 [ در نهایت هم امام علی قلعه خیبر را فتح نمودند. این روایت و
نقل اتفاقات آن در دو کتاب بسیارمعتبر اهل سنت با نامهای صحیح مسلم و مسند ابن حنبل نقل شده است.
مباهله پیامبر خدا با نصارای نجران یکی از حوادثی است که در راستای حقانیت علی  علیه السلام  در قرآن کریم منعکس گردیده است. در
منابع اهل سنت به این مسئله این گونه پرداخته شده است که هنگامی که آیه مباهله نازل گردید پیامبر  صلی الله علیه و آله و سلم  علی، فاطمه،
حسن و حسین را خواند و گفت: اللهم هؤلاء اهلی.] 13 [
سیوطی و ابن کثیر در تفاسیرشان می گویند که در آیه مباهله مراد از انفسنا، رسول الله و علی می باشد و مراد از ابنائنا حسن و حسین و مراد از
نسائنا فاطمه می باشد.] 14 [ زمخشری می گوید در روز مباهله پیامبر دست حسن و حسین را گرفت و فاطمه و علی به دنبال آنان بودند، هنگامی
که اسقف نجران این منظره را دید گفت: ای طائفه نصاری من صورت هایی را می بینم که اگر از خدا بخواهند کوه را از جا برکند، خداوند آن را
بر خواهد کند. با آنان مباهله نکنید که هلاک می شوید و بر روی زمین تا روز قیامت یک نفر نصرانی باقی نخواهد ماند.] 15 [
حدیث سفینه یکی از روایات دیگری است که در کتاب های اهل سنت نقل شده و دلالت بر حقانیت علی  علیه السلام  در امر امامت و خلافت
دارد. در این حدیث پیامبر فرموده است: «مَثل اهل بیت من در میان شما مانند کشتی نوح در قوم نوح است هر که سوار آن شد نجات یافت و
هر که از آن تخلف کرد هلاک گردید و غرق شد 16[.» [
در مسئله انذار اقربین هنگامی که پیامبر اقوام خود را دعوت کرده بود خطاب به آنان گفت کدام یک از شما در دنیا و آخرت جانشین من می
شوید؟ همگی ابا ورزیدند پیامبر به علی فرمود: تو ولی من در دنیا و آخرت می باشی.] 17 [ ابن عباس م یگوید: پیامبر به علی فرمود: تو بعد از من
ولی هر مرد و زن مؤمن می باشی.] 18 [ و نیز از پیامبر  صلی الله علیه و آله و سلم  از کتاب المستدرک علی الصحیحین نقل شده که پیامبرفرمود:
من شهر علمم و علی درب آن است، پس هر که بخواهد داخل شهر شود باید از «در » آن وارد شود.] 19 [
حدیث وصیت در مسند از سلمان روایت شده است که از پیامبر پرسید: «اى رسول خدا جانشین و وصى تو کیست؟ پیامبر فرمود: اى سلمان
جانشین برادرم موسى که بود؟ سلمان پاسخ داد: یوشع بن نون. پیامبر فرمود: پس همانا جانشین و وارث من که دین مرا بجا م ىآورد و وعده مرا
تحقق م ىبخشد على بن ابى طالب است. 20[ » [
در مسند احمد بن حنبل آمده است که پیامبر فرمود: «ستارگان، امان اهل آسمان هستند و با نابودى آنها ساکنان آسمان نیز از میان م ىروند و اهل
بیت من نیز امان اهل زمینند که با مرگ آنها اهل زمین نابود م ىگردند. » همین روایت را صدر الائمه، محمّد بن احمد المکى ذکر کرده است. در
مسند احمد آمده است که پیامبر فرمود: «خدایا من همان سخنى را که برادر م موسى گفت م ىگویم: براى من وزیرى از اهلم قرار ده، برادرم على
را و بواسطه او پشتم را نیرومند ساز و على را در کار من شریک گردان. 21[» [
احادیث و روایات دیگری هم در فضائل و شایستگی امام علی  علیه السلام  برای امامت در منابع اهل سنت وجود دارد که در این مختصر به
همین روایات و مطالبی که ذکر گردید بسنده می شود و با استدلال به این روایات می توان حقانیت حضرت علی  علیه السلام  را در مقام امامت
و وصایت از جانب خدا و رسولش به اثبات رسانید.
پیوست:
] 1[ . مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج 4ص 1883 ، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
] 2[ . نیشابوری، محمد بن عبد الله، المستدرک علی الصحیحن، ج 3، ص 451 ، بیروت، دار الکتب العلمیه، چ 1، 1411 ق.
] 3[ . فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج 1، ص 235 ، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1421 ق.
] 4[ . المستدرک علی الصحیحین، ج 3ص 134 ؛ هیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد، ج 7، ص 235 ، قاهره، دار الریان للتراث.
] 5[ . المستدرک، ج 3ص 134 و مجمع الزوائد، ج 9ص 134 .
] 6[ . صحیح مسلم، ج 4، ص 1873 .
] 7[ . المستدرک علی الصحیحین، ج 3ص 118 ؛ و تمیمی بستی، محمد بن حبان، صحیح ابن حبان، ج 15 ، ص 376 ، بیروت، موسسة الرساله، 1414 ق؛ و حنبلی مقدسی، محمد
بن عبد الواحد، الأحادیث المختاره، ج 2صص 105 و 106 ، مکة مکرمة، مکتبة النهضة الحدیثة، 1410 ق.
] 8[ . سیوطی، جلال الدین عبد الرحمن، الدرالمنثور، ج 3، ص 117 ، بیروت، دار الفکر، 1993 م.
] 9[ . نسائی، احمد بن شعیب، فضائل الصحابه، ص 14 ، بیروت، دار الکتب العلمیه.
] 10 [ . المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 118 .
] 11 [ . احمد بن شعیب نسائی، فضائل الصحابه، نسائی، ص 14 ، بیروت، دارالکتب العلمیه، چ 1، 1405 ق.
] 12 [ . صحیح مسلم، ج 4ص 1871 ، و شیبانی، احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 2، ص 593 ، مصر موسسه قرطبه، و فضائل الصحابه )نسائی(، ص 15 .
] 13 [ . صحیح مسلم، ج 4، ص 1871 .
] 14 [ . الدر المنثور، ج 2ص 231 ؛ و ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 372 ، بیروت، دار الفکر، 1401 ق 2.
] 15 [ . زمخشری خوارزمی، محمود بن عمر، الکشاف، ج 1، ص 395 ، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
] 16 [ . المستدرک علی الصحیحن، ج 2، ص 373 ؛ و متقی هندی، حسام الدین، کنز العمال، ج 12 ، ص 44 ، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1419 ق؛ و الدر المنثور، ج 4، ص 434 ؛
و طبری، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، ج 4، ص 10 ، قاهره، دار الحرمین، 1415 ق.
] 17 [ . المستدرک علی الصحیحین، 133 / 3.
] 18 [ . همان، 134 / 3.
] 19 [ . همان، 126 / 3 و 127 .
] 20 [ نهج الحق و کشف الصدق علامه حلی ترجمه کهنسال ص 241 - 224
] 21 [ نهج الحق و کشف الصدق علامه حلی ترجمه کهنسال  
پاسخ:
سلامٌ علیکم. ممنونم از جنابعالی. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">